The School Play
(ذِ اسکول پِلِی)
نمایش مدرسه
Peter was excited.
(پیتَر واز اِکسایتِد)
پیتر هیجانزده بود.
Next week he was going to audition for the school play.
(نِکست ویک هِی واز گوئینگ تو اُودیشِن فُر ذِ اسکول پِلِی)
قصد داشت هفتهی آینده برای نمایش مدرسه آزمون بدهد.
Everybody knew he was a great actor.
(اِوریبادی نیو هِی واز اِ گِرِیت اَکتَر)
همه میدانستند او بازیگر عالیای است.
He was sure he would get the lead role.
(هی واز شُر هِی وود گِت ذِ لید رول)
او مطمئن بود که نقش اول را خواهد گرفت.
Later, his friend Robby asked him, “Have you seen the script for the play?”
(لِیتِر، هیز فِرِند رابی اَسکْد هیم، “هَو یو سین ذِ اِسکریپت فُر ذِ پِلِی؟”)
بعداً، دوستش رابی از او پرسید: «فیلمنامهی نمایش را دیدهای؟»
“Yes. The title is The Lost Glove; it’s a comic play,” replied Peter.
(“یِس. ذِ تایتِل ایز ذِ لاست گلاو؛ ایتس اِ کامیک پِلِی،” ریپلایْد پیتَر)
پیتر پاسخ داد: «بله. عنوانش «دستکش گمشده» است، نمایشی کمدی است.»
Robby said, “I want to play the part of the hermit because the hermit gets to talk with an accent!”
(رابی سِد، “آی وانت تو پِلِی ذِ پارْت آو ذِ هِرمیت بیکاز ذِ هِرمیت گِتس تو تاک ویذ اَن اَکسِنت!”)
رابی گفت: «من میخواهم نقش درویش را بازی کنم چون درویش با لهجه حرف میزند!»
“I want the lead role of the barber.
(“آی وانت ذِ لید رول آو ذِ باربِر)
پیتر گفت: «من نقش اصلی آرایشگر را میخواهم.
I didn’t know you liked acting.
(آی دیدِنْت نُو یو لایکْد اَکتینگ)
نمیدانستم تو بازیگری را دوست داری.
I thought you liked choir better,” said Peter.
(آی تات یو لایکْد کوآیَر بِتَر،” سِد پیتَر)
فکر میکردم گروه کر را بیشتر دوست داری.»
“Acting is also a hobby of mine.
(“اَکتینگ ایز اَلْسو اِ هابی آو ماین)
رابی پاسخ داد: «بازیگری هم یکی از سرگرمیهای من است.
Do you want to practice with me?
(دو یو وانت تو پرَکتیس ویذ می؟)
میخواهی با من تمرین کنی؟
The basement at my house is quiet. It’s perfect!”
(ذِ بِیسْمَنت اَت مای هاوس ایز کوآیَت. ایتس پِرفِکت!)
زیرزمین خانهام ساکت است. عالی است!»
“I don’t like practicing with others.
(“آی دونْت لایک پرَکتیسینگ ویذ اَذَرز)
پیتر گفت: «دوست ندارم با دیگران تمرین کنم.
It complicates the process for me,” said Peter.
(ایت کامپلیکِیتس ذِ پراسِس فُر می،” سِد پیتَر)
روند کار را برایم پیچیده میکند.»
Actually, Peter didn’t want to practice at all.
(اَکچوالی، پیتَر دیدِنْت وانت تو پرَکتیس اَت آل)
در واقع، پیتر اصلاً نمیخواست تمرین کند.
The teacher would surely reserve the lead part for him.
(ذِ تیچَر وود شُرلی ریزِرو ذِ لید پارْت فُر هیم)
معلم مطمئناً نقش اصلی را برای او نگه میداشت.
A few days later, Robby came to his house.
(اِ فیو دِیز لِیتِر، رابی کِیم تو هیز هاوس)
چند روز بعد، رابی به خانهی او آمد.
Robby said, “Do you want to practice the scene on the staircase?
(رابی سِد، “دو یو وانت تو پرَکتیس ذِ سین آن ذِ اِتِیرکیس؟”)
رابی گفت: «میخواهی صحنهی روی پلهها را تمرین کنیم؟
It’s the part where the migrant searches for a new job.”
(ایتس ذِ پارْت وِر ذِ مایْگْرَنت سِرچیز فُر اِ نیو جاب)
همان قسمتی که مهاجر به دنبال کار جدید میگردد.»
Peter declined the invitation.
(پیتَر دیکلایْنْد ذی اینویتِیشِن)
پیتر دعوت را رد کرد.
“I can’t today. I need to do some errands.”
(“آی کَنت تودِی. آی نید تو دو سام اِرَندز)
«امروز نمیتوانم. باید چند کار انجام دهم.»
Then he slammed the door.
(دِن هِی سْلَمْد ذِ دُر)
سپس در را محکم کوبید.
It was just an excuse.
(ایت واز جاست اَن اِکسکیوز)
فقط یک بهانه بود.
Peter didn’t want to help Robby.
(پیتَر دیدِنْت وانت تو هِلپ رابی)
پیتر نمیخواست به رابی کمک کند.
On the day of auditions, Peter wore his lucky leather jacket.
(آن ذِ دِی آو اُودیشِنز، پیتَر وُر هیز لَکی لِذَر جَکِت)
روز آزمون، پیتر کت چرم شانسش را پوشید.
He always got the best part when he wore it.
(هی اُلویز گات ذِ بِست پارْت وِن هِی وُر ایت)
او همیشه وقتی آن را میپوشید، بهترین نقش را میگرفت.
The teacher told him to begin, but his mind was blank.
(ذِ تیچَر تولْد هیم تو بیگین، بَت هیز مایند واز بْلَنگک)
معلم به او گفت شروع کند، اما ذهنش خالی بود.
He couldn’t remember the lines!
(هی کُودنْت ریمِمْبِر ذِ لاینز!)
نمیتوانست دیالوگها را به خاطر بیاورد!
A week later, the teacher put a list of the parts on the wall.
(اِ ویک لِیتِر، ذِ تیچَر پوت اِ لیسْت آو ذِ پارْتس آن ذِ وال)
یک هفته بعد، معلم لیست نقشها را روی دیوار گذاشت.
Peter read the list, looking for his name.
(پیتَر رید ذِ لیسْت، لوکینگ فُر هیز نِیم)
پیتر لیست را خواند و به دنبال نام خود گشت.
He was shocked by what he saw.
(هی واز شاکْت بای وات هِی سات)
از آنچه دید شوک زده شد.
He blinked his eyes and looked again.
(هی بْلِینکْت هیز آیز اَند لوکْد اَگِن)
چشمک زد و دوباره نگاه کرد.
He didn’t get the lead part; Robby did!
(هی دیدِنْت گِت ذِ لید پارْت؛ رابی دِید!)
او نقش اصلی را نگرفت؛ رابی گرفت!
Peter pondered the situation and came to the idea that Robby justly received the part.
(پیتَر پانْدِرْد ذِ سیتیوِیشِن اَند کِیم تو ذی آیدیا ذَت رابی جاستلی ریسیوْد ذِ پارْت)
پیتر به اوضاع فکر کرد و به این نتیجه رسید که رابی به حق آن نقش را دریافت کرده است.
He earned it by practicing.
(هی اِرْنْد ایت بای پرَکتیسینگ)
او با تمرین کردن آن را به دست آورده بود.
Next time, Peter would practice, too.
(نِکست تایم، پیتَر وود پرَکتیس، تو)
دفعهی بعد، پیتر هم تمرین خواهد کرد.