Unit 26
Vocabulary
واژگان
Unit 26
بخش ۲۶
Word list
لیست کلمات
—
1. alter (التِر): تغییر دادن [فعل]
تجزیه: alter = al + ter → شبیه «التر» که یعنی تغییر
کدینگ: «التِر» = «ال» + «تر» → «تر» (تر) تغییرش بده!
ریشهیابی: از لاتinus alter (دیگری) که به معنی «تغییر دادن به چیز دیگر» گرفته شده است.
1. To alter something means to change it.
(تو التِر سامْثینگ میِنْز تو چِینْج ایت.)
تغییر دادن یعنی تغییر دادن چیزی.
2. I altered the color of my nails to match my hair.
(آی التِرْد دِ کالِر آو مای نِیلْز تو مَچ مای هیر.)
رنگ ناخنهایم را تغییر دادم تا با موهایم هماهنگ شود.
—
2. aside (اسایْد): کنار [قید]
تجزیه: aside = a (پیشوند) + side (کنار) → به کنار
کدینگ: «اسایْد» = «اَ» + «ساید» → «ساید» (کنار) برو!
ریشهیابی: از ترکیب a- (پیشوند) + side (کنار) در انگلیسی به معنی «به کنار» گرفته شده است.
1. An action done aside is done toward the side of something or some place.
(اَن اَکْشِن دَن اسایْد ایز دَن تَوَردْز دِ سایْد آو سامْثینگ اُر سام پِلِیس.)
کاری که کنار گذاشته میشود به سمت چیزی یا جایی انجام میشود.
2. The man stood aside and opened the door for me.
(دِ مَن اِسْتود اسایْد اَند اوپِنْد دِ دور فُر می.)
مرد کناری ایستاد و در را برایم باز کرد.
—
3. autumn (اتَم): پاییز [اسم]
تجزیه: autumn = au + tumn → شبیه «اتم» که فصل ریزش برگ است
کدینگ: «اتَم» = «اَ» + «تَم» → «تَم» (تم) پاییز!
ریشهیابی: از لاتinus autumnus که با انگلیسی autumn (پاییز) مرتبط است.
1. Autumn is the season of the year between summer and winter.
(اتَم ایز دِ سیزِن آو دِ ییر بِتوین سامِر اَند وینْتِر.)
پاییز فصلی از سال بین تابستان و زمستان است.
2. I love when the leaves fall in autumn because I can play in them.
(آی لاو وِن دِ لیوْز فال این اتَم بیکاز آی کَن پِلِی این دِم.)
من ریزش برگها در پاییز را دوست دارم چون میتوانم لای آنها بازی کنم.
—
4. blend (بْلِنْد): ترکیب کردن [فعل]
تجزیه: blend = bl + end → شبیه «بلند» که یعنی مخلوط کردن
کدینگ: «بْلِنْد» = «بل» + «ند» → «ند» (ند) ترکیب کن!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان blendan که با آلمانی blenden (ترکیب کردن) مرتبط است.
1. To blend is to mix two or more things together so that they become one thing.
(تو بْلِنْد ایز تو میکْس تو اُر مور تینگز توگِدِر سو دَت دِی بیکام وان تینگ.)
to blend یعنی مخلوط کردن دو یا چند چیز با هم تا یک چیز شوند.
2. My wife blended together all the ingredients to make a delicious stew.
(مای وایْف بْلِنْدِد توگِدِر آل دِی اینْگریدینْتْس تو مِیک ا دِلیشَس اِستیو.)
همسرم تمام مواد اولیه را با هم ترکیب کرد تا خورشت خوشمزهای درست کند.
—
5. collapse (کَلَپْس): فرو ریختن [فعل]
تجزیه: collapse = col (با هم) + lapse (افتادن) → با هم افتادن، فرو ریختن
کدینگ: «کَلَپْس» = «کَل» + «پس» → «پس» (پس) فرو ریخت!
ریشهیابی: از لاتinus collapsus که از collabi از com- (با هم) + labi (افتادن، لغزیدن) به معنی «فرو ریختن» گرفته شده است.
1. To collapse is to fall down suddenly.
(تو کَلَپْس ایز تو فال داون سادِنْلی.)
فرو ریختن یعنی یکدفعه پایین آمدن.
2. The tree collapsed right in front of our house.
(دِ تْری کَلَپْسْت رایت این فْرانْت آو آوِر هاوس.)
درخت درست جلوی خانهمان سقوط کرد.
—
6. crush (کْرَش): له کردن، خرد کردن [فعل]
تجزیه: crush = cr + ush → شبیه «کراش» که فشار دادن است
کدینگ: «کْرَش» = «کر» + «ش» → «ش» (ش) لهش کن!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان croissir که با انگلیسی crush (خرد کردن) مرتبط است.
1. To crush something is to press it together so its shape is destroyed.
(تو کْرَش سامْثینگ ایز تو پْرِس ایت توگِدِر سو ایتْس شِیپ ایز دیسْترویْد.)
to crush یعنی چیزی را به هم فشردن بهطوری که شکلش عوض شود.
2. Selena’s new car was crushed when the tree fell on top of it.
(سِلیناز نیو کار واز کْرَشْت وِن دِ تْری فِل آن تاپ آو ایت.)
ماشین جدید سلینا وقتی درخت روی آن افتاد، له شد.
—
7. curve (کِرْو): خم شدن، پیچیدن [فعل]
تجزیه: curve = cur + ve → شبیه «کرو» که خمیدگی است
کدینگ: «کِرْو» = «کر» + «و» → «و» (و) پیچید!
ریشهیابی: از لاتinus curvus (خمیده، کج) که با انگلیسی curve (خم) مرتبط است.
1. To curve is to move in a line that bends and does not go straight.
(تو کِرْو ایز تو موو این ا لاین دَت بِنْدْز اَند داز نات گو اِسْتْرِیت.)
خم شدن یعنی حرکت روی خطی که پیچ میخورد و مستقیم نمیرود.
2. The road curves to the left and to the right.
(دِ رود کِرْوْز تو دِ لِفْت اَند تو دِ رایت.)
جاده بهسمت چپ و راست میپیچد.
—
8. disgusting (دیسْگاسْتینگ): چندشآور [صفت]
تجزیه: disgusting = dis (نفی) + gust (چشیدن) + ing → چشیدنش بد است
کدینگ: «دیسْگاسْتینگ» = «دیس» + «گاستینگ» → «گاستینگ» (گاست) چندشآور!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان desgouster که از des- (نفی) + gouster (چشیدن) از لاتinus gustare (چشیدن) به معنی «چندشآور» گرفته شده است.
1. A disgusting thing is very unpleasant.
(ا دیسْگاسْتینگ تینگ ایز وِری آنْپْلِزَنْت.)
چیزهای چندشآور خیلی ناخوشایند هستند.
2. After running all day, Greg’s feet had a disgusting odor.
(آفْتِر رانینگ آل دِی، گِرِگْز فیت هَد ا دیسْگاسْتینگ ادِر.)
پای گرگ بعد از تمام روز دویدن بوی چندشآوری داشت.
—
9. drain (دْرِین): لولهی فاضلاب [اسم]
تجزیه: drain = dr + ain → شبیه «درین» که آب را خارج میکند
کدینگ: «دْرِین» = «در» + «ین» → «ین» (ین) لوله!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان draeg (کشیدن) که با آلمانی tragen (حمل کردن) مرتبط است.
1. A drain is a pipe that carries away water from a building, such as in a kitchen.
(ا دْرِین ایز ا پایْپ دَت کِریز اِوِی واتِر فرام ا بیلدینگ، سَچ اَز این ا کیچِن.)
لولهی فاضلاب لولهای است که آب را از ساختمان دور میکند، مثل داخل آشپزخانه.
2. The water in the sink goes down the drain as you wash your hands.
(دِ واتِر این دِ سینْک گوْز داون دِ دْرِین اَز یو واش یور هَندْز.)
آب داخل سینک موقعی که دستانتان را میشویید از لولهی فاضلاب پایین میرود.
—
10. embrace (ایمْبْرِیس): در آغوش گرفتن [فعل]
تجزیه: embrace = em (درون) + brace (بازو) → درون بازو گرفتن
کدینگ: «ایمْبْرِیس» = «ایم» + «بریس» → «بریس» (بریس) بغلش کن!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان embracer که از em- (درون) + brace (بازو) از لاتinus brachium (بازو) به معنی «در آغوش گرفتن» گرفته شده است.
1. To embrace is to hug.
(تو ایمْبْرِیس ایز تو هَگ.)
در آغوش گرفتن یعنی بغل کردن.
2. When they saw each other again, the happy couple embraced.
(وِن دِی سا ایچ اَذِر اَگِن، دِ هَپی کاپِل ایمْبْرِیسْت.)
زوج شاد موقعی که همدیگر را دوباره دیدند، همدیگر را در آغوش گرفتند.
—
11. envy (اِنْوی): حسادت کردن [فعل]
تجزیه: envy = en + vy → شبیه «انوی» که آرزوی داشتن چیزی است
کدینگ: «اِنْوی» = «ان» + «وی» → «وی» (وی) حسودیه!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان envie که از لاتinus invidia (حسادت) از invidus (حسود) به معنی «حسادت کردن» گرفته شده است.
1. To envy someone is to wish that you had something that other person has.
(تو اِنْوی سامْوان ایز تو ویش دَت یو هَد سامْثینگ دَت اَذِر پِرْسِن هَز.)
حسادت کردن به کسی یعنی آرزوی داشتن چیزی که کسی دیگر دارد.
2. Sally envied the happy couple.
(سالی اِنْوید دِ هَپی کاپِل.)
سالی به آن زوج خوشبخت حسادت میکرد.
—
12. fireworks (فایِرْوَرْکْس): آتشبازی [اسم]
تجزیه: fireworks = fire (آتش) + works (کارها) → کارهای آتش
کدینگ: «فایِرْوَرْکْس» = «فایر» + «ورکس» → «ورکس» (کار) آتش!
ریشهیابی: از ترکیب fire (آتش) + works (کارها) در انگلیسی به معنی «کارهای آتشین، آتشبازی» گرفته شده است.
1. Fireworks are objects that create colored lights when they are lit.
(فایِرْوَرْکْز آر ابْجِکْتْس دَت کْرِیت کالِرْد لایتْس وِن دِی آر لیت.)
آتشبازی چیزهایی هستند که موقع روشن شدن نورهای رنگی ایجاد میکنند.
2. The display of fireworks was so beautiful.
(دِ دیسْپِلِی آو فایِرْوَرْکْس واز سو بیوتیفول.)
نمایش آتشبازی خیلی قشنگ بود.
—
13. flour (فْلائوِر): آرد [اسم]
تجزیه: flour = fl + our → شبیه «فلاور» که پودر نان است
کدینگ: «فْلائوِر» = «فلا» + «ور» → «ور» (ور) آرد!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان flour که از لاتinus flos (گل) به معنی «بهترین بخش دانه» گرفته شده است.
1. Flour is a powder made from plants that is used to make foods like bread.
(فْلائوِر ایز ا پاوْدِر مِید فرام پْلانْتْس دَت ایز یوزْد تو مِیک فودْز لایْک بِرِد.)
آرد پودری است که از گیاهان درست میشود و برای درست کردن غذا مثل نان استفاده میشود.
2. I wanted to bake a pie, but I needed flour.
(آی وانتِد تو بِیک ا پای، بَت آی نیدِد فْلائوِر.)
میخواستم پای بپزم، اما آرد لازم داشتم.
—
14. fuse (فیوز): فتیله [اسم]
تجزیه: fuse = fu + se → شبیه «فیوز» که روشن میشود
کدینگ: «فیوز» = «فی» + «وز» → «وز» (وز) فتیله!
ریشهیابی: از لاتinus fusus (ریسیدن، ذوب شدن) که با انگلیسی fuse (ذوب شدن، فتیله) مرتبط است.
1. A fuse is a string on fireworks that burns to make them explode.
(ا فیوز ایز ا اِسْتْرینگ آن فایِرْوَرْکْس دَت بِرْنْز تو مِیک دِم اِکْسْپلُود.)
فتیله نخی است که روی آتشبازی میسوزد تا آنها را منفجر کند.
2. The boy lit the fuse on the rocket and waited for it to burst in the sky.
(دِ بوی لیت دِ فیوز آن دِ راکِت اَند وِیتِد فُر ایت تو بَرْسْت این دِ اِسْکای.)
پسر فتیلهی موشک را روشن کرد و منتظر ماند تا در آسمان منفجر شود.
—
15. ginger (جینْجِر): زنجبیل [اسم]
تجزیه: ginger = gin + ger → شبیه «جینجر» که ریشهی گیاهی است
کدینگ: «جینْجِر» = «جین» + «جر» → «جر» (جر) زنجبیل!
ریشهیابی: از یونانی zingiberis که از سانسکریت srngaveram (ریشهی شاخدار) گرفته شده است.
1. Ginger is a root of a plant that is used to make food spicy and sweet.
(جینْجِر ایز ا روت آو ا پْلانْت دَت ایز یوزْد تو مِیک فود اِسْپایْسی اَند اِسْویت.)
زنجبیل ریشهی گیاهی است که برای تهیهی غذا، تند و شیرین از آن استفاده میشود.
2. Ginger is a common ingredient in many dishes from India.
(جینْجِر ایز ا کامِن اینْگریدینْت این مِنی دیشِز فرام ایندیا.)
زنجبیل مادهی اولیه متداولی در بسیاری از غذاهای هندی است.
—
16. jealous (جِلَس): حسود [صفت]
تجزیه: jealous = jeal + ous → پر از حسادت
کدینگ: «جِلَس» = «جل» + «س» → «س» (س) حسوده!
ریشهیابی: از لاتinus zelus (غیرت، حسادت) که با انگلیسی jealousy (حسادت) مرتبط است.
1. A jealous person might take something from you.
(ا جِلَس پِرْسِن مایت تِیک سامْثینگ فرام یو.)
شخص حسود ممکن است چیزی از شما بگیرد.
2. Miriam was jealous because Sue was paying too much attention to Jim.
(میریام واز جِلَس بیکاز سو واز پِیینگ تو ماچ اَتِنْشِن تو جیم.)
میریام حسادت میکرد چون سو زیادی به جیم توجه میکرد.
—
17. paste (پِیسْت): خمیر [اسم]
تجزیه: paste = pa + ste → شبیه «پست» که مادهی چسبناک است
کدینگ: «پِیسْت» = «پی» + «ست» → «ست» (ست) خمیر!
ریشهیابی: از یونانی paste (جو، خمیر) که با انگلیسی paste (خمیر) مرتبط است.
1. A paste is a thick and smooth substance.
(ا پِیسْت ایز ا تیک اَند اِسْمُوذ سابْسْتِنْس.)
خمیر مادهی غلیظ و یکنواختی است.
2. My son needed some paste for a school project.
(مای سان نیدِد سام پِیسْت فُر ا اسکول پراجِکْت.)
پسرم برای پروژهی مدرسهاش به مقداری خمیر نیاز داشت.
—
18. receipt (ریسِیت): رسید [اسم]
تجزیه: receipt = re (برگشت) + ceipt (گرفتن) → چیزی که پس گرفته میشود
کدینگ: «ریسِیت» = «ری» + «سیت» → «سیت» (سیت) رسید!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان receite که از لاتinus recipere (پس گرفتن، دریافت کردن) از re- (برگشت) + capere (گرفتن) به معنی «رسید» گرفته شده است.
1. A receipt is a paper that proves that something was received or bought.
(ا ریسِیت ایز ا پِیپِر دَت پْرووْز دَت سامْثینگ واز رِسیوْد اُر بات.)
رسید برگهی کاغذیای است که ثابت میکند چیزی دریافت یا خریده شده است.
2. After looking at my receipt, I realized that I had spent too much money.
(آفْتِر لوکینگ اَت مای ریسِیت، آی ریلایْزْد دَت آی هَد اِسْپِنْت تو ماچ مانی.)
بعد از نگاه کردن به رسیدم متوجه شدم پول زیادی خرج کردهام.
—
19. wipe (وایْپ): پاک کردن [فعل]
تجزیه: wipe = wi + pe → شبیه «وایپ» که تمیز کردن است
کدینگ: «وایْپ» = «وا» + «یپ» → «یپ» (یپ) پاک کن!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان wipian که با آلمانی wischen (پاک کردن) مرتبط است.
1. To wipe something is to slide a piece of cloth over it to clean it.
(تو وایْپ سامْثینگ ایز تو سِلاید ا پیس آو کْلاث اووِر ایت تو کلین ایت.)
پاک کردن چیزی یعنی کشیدن یک تکه پارچه روی آن برای تمیز کردن آن.
2. She wiped the dust from the windows.
(شی وایْپْت دِ دَست فرام دِ ویندوْز.)
او گرد و غبار را از پنجرهها پاک کرد.
—
20. wire (وایِر): سیم [اسم]
تجزیه: wire = wi + re → شبیه «وایر» که رشتهی فلزی است
کدینگ: «وایِر» = «وا» + «یر» → «یر» (یر) سیم!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان wir که با آلمانی Draht (سیم) مرتبط است.
1. A wire is a thin string made out of metal.
(ا وایِر ایز ا تین اِسْتْرینگ مِید آوت آو مِتِل.)
سیم رشتهی نازک ساختهشده از فلز است.
2. The wires were connected to towers that brought electricity to the city.
(دِ وایِرْز وِر کانِکْتِد تو تاوْئِرْز دَت بْرات اِلِکْتْریسیتی تو دِ سیتی.)
سیمها به دکلهایی متصل شده بودند که برق را به شهر میآوردند.
—
تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.