• کارآموز خوب (واژگان)

    Unit 14

     

    Vocabulary

     

    واژگان

     

    Unit 14

     

    بخش ۱۴

     

    Word list

     

    لیست کلمات

     

     

    1. apprentice (اَپْرِنتیس): شاگرد [اسم]

    تجزیه: apprentice = ap (به سمت) + prent (گرفتن) + ice → کسی که چیزی را یاد می‌گیرد

    کدینگ: «اَپْرِنتیس» = «اپ» + «رنتیس» → «رنتیس» (رنت) شاگرد!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان aprentis که از aprendre (یاد گرفتن) از لاتinus apprehendere (گرفتن، فهمیدن) به معنی «کسی که یاد می‌گیرد» گرفته شده است.

     

    1. An apprentice is a person who learns how to do a job from a skilled person.

    (اَن اَپْرِنتیس ایز ا پِرْسِن هو لِرْنْز هاو تو دو ا جاب فرام ا اِسْکِلْد پِرْسِن.)

    شاگرد کسی است که چگونگی انجام کاری را از یک فرد ماهر یاد می‌گیرد.

    2. Mark is an apprentice chef at the restaurant.

    (مارْک ایز اَن اَپْرِنتیس شِف اَت دِ رِسْتْرانْت.)

    مارک شاگرد آشپز آن رستوران است.

     

     

    2. assure (اَشور): اطمینان دادن [فعل]

    تجزیه: assure = as (به سمت) + sure (مطمئن) → مطمئن کردن

    کدینگ: «اَشور» = «اَ» + «شور» → «شور» (مطمئن) کن!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان asseurer که از لاتinus securus (مطمئن، امن) از se- (بدون) + cura (نگرانی) به معنی «مطمئن کردن» گرفته شده است.

     

    1. To assure people is to tell them something is true to make them less worried.

    (تو اَشور پیپَل ایز تو تِل دِم سامْثینگ ایز ترو تو مِیک دِم لِس وورید.)

    به کسی اطمینان دادن یعنی به او بگویید چیزی حقیقت دارد تا نگرانی‌اش را کمتر کنید.

    2. He assured the boss that the building would be done on time.

    (هی اَشورْد دِ باس دَت دِ بیلدینگ وود بی دَن آن تایْم.)

    او به رئیس اطمینان داد که ساختمان به‌موقع تمام خواهد شد.

     

     

    3. bandage (بَنْدِج): بانداژ [اسم]

    تجزیه: bandage = band (نوار) + age → نوار پارچه‌ای

    کدینگ: «بَنْدِج» = «بند» + «ج» → «ج» (ج) بانداژ!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی bandage که از bande (نوار، باند) از آلمانی باستان binda (بستن) به معنی «نوار پارچه‌ای» گرفته شده است.

     

    1. A bandage is a piece of cloth used to stop bleeding.

    (ا بَنْدِج ایز ا پیس آو کْلاث یوزْد تو اِستاپ بْلیدینگ.)

    بانداژ یک تکه پارچه است که برای بند آمدن خون‌ریزی از آن استفاده می‌شود.

    2. If you cut yourself, please get a bandage from the first-aid kit.

    (اِف یو کات یورْسِلْف، پْلیز گِت ا بَنْدِج فرام دِ فِرْسْت-اِید کیت.)

    اگر خودت را زخمی کردی، لطفاً از جعبه‌ی کمک‌های اولیه بانداژ بردار.

     

     

    4. bleed (بْلید): خون‌ریزی کردن [فعل]

    تجزیه: bleed = bl + eed → شبیه «بلید» که خون از آن خارج می‌شود

    کدینگ: «بْلید» = «بل» + «ید» → «ید» (ید) خون میاد!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان bledan که با آلمانی bluten (خونریزی کردن) مرتبط است.

     

    1. To bleed is to lose blood.

    (تو بْلید ایز تو لوز بْلاد.)

    to bleed یعنی از دست دادن خون.

    2. If you are not careful, you will cut your finger and bleed.

    (اِف یو آر نات کِرْفول، یو ویل کات یور فینْگِر اَند بْلید.)

    اگر مراقب نباشی، انگشتت را می‌بری و خون می‌آید.

     

     

    5. bond (باند): دوست شدن، پیوند برقرار کردن [فعل]

    تجزیه: bond = bo + nd → شبیه «باند» که یعنی ارتباط

    کدینگ: «باند» = «با» + «ند» → «ند» (ند) دوست شد!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان bond (پیوند، بند) که با آلمانی Band (بند، پیوند) مرتبط است.

     

    1. To bond with someone is to become friends with that person.

    (تو باند ویت سامْوان ایز تو بیکام فْرِنْدْز ویت دَت پِرْسِن.)

    to bond یعنی با شخصی دوست شدن.

    2. The women bonded after several hours of conversation.

    (دِ ویمِن باندِد آفْتِر سِوْرَل آوِرْز آو کانْوِرْسیشِن.)

    آن زن‌ها بعد از چند ساعت مکالمه با هم دوست شدند.

     

     

    6. chef (شِف): آشپز [اسم]

    تجزیه: chef = ch + ef → شبیه «شف» که سرآشپز است

    کدینگ: «شِف» = «ش» + «ف» → «ف» (ف) آشپزه!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی chef که از لاتinus caput (سر) به معنی «سرآشپز، رئیس آشپزخانه» گرفته شده است.

     

    1. A chef is a person who cooks in a restaurant.

    (ا شِف ایز ا پِرْسِن هو کُوکْس این ا رِسْتْرانْت.)

    آشپز شخصی است که در رستوران غذا درست می‌کند.

    2. Tom is a chef at the restaurant near my house.

    (تام ایز ا شِف اَت دِ رِسْتْرانْت نیر مای هاوس.)

    تام آشپز رستوران نزدیک خانه‌ی من است.

     

     

    7. crown (کْراوْن): تاج [اسم]

    تجزیه: crown = cr + own → شبیه «کراون» که بر سر پادشاه است

    کدینگ: «کْراوْن» = «کرا» + «ون» → «ون» (ون) تاج!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان corone که از لاتinus corona (تاج، حلقه) از یونانی korone (چیز خمیده) گرفته شده است.

     

    1. A crown is the hat worn by a king or queen.

    (ا کْراوْن ایز دِ هات وُرْن بای ا کینگ اُر کْوین.)

    تاج کلاهی است که بر سر شاه یا ملکه است.

    2. The crown is made of gold.

    (دِ کْراوْن ایز مِید آو گُولْد.)

    تاج از طلا درست شده است.

     

     

    8. departure (دیپارْچِر): عزیمت [اسم]

    تجزیه: departure = de (جدا) + part (بخش) + ure → جدا شدن، رفتن

    کدینگ: «دیپارْچِر» = «دی» + «پارچر» → «پارچر» (پارچر) رفت!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان departir که از de- (جدا) + partir (رفتن) از لاتinus partire (تقسیم کردن) به معنی «جدا شدن، عزیمت» گرفته شده است.

     

    1. A departure is the act of leaving a place.

    (ا دیپارْچِر ایز دِی اَکْت آو لیوینگ ا پِلِیس.)

    departure یعنی عمل ترک کردن یک مکان.

    2. They were excited about their departure to go back home.

    (دِی وِر اِکْسایتِد اَباوت دِیر دیپارْچِر تو گو بَک هوم.)

    آن‌ها درباره‌ی عزیمتشان به خانه هیجان‌زده بودند.

     

     

    9. diligent (دیلِجِنْت): کوشا [صفت]

    تجزیه: diligent = di (جدا) + lig (انتخاب کردن) + ent → کسی که با دقت انتخاب می‌کند

    کدینگ: «دیلِجِنْت» = «دیل» + «جنت» → «جنت» (جنت) کوشاست!

    ریشه‌یابی: از لاتinus diligens که از diligere (دوست داشتن، با دقت انتخاب کردن) از di- (جدا) + legere (خواندن، انتخاب کردن) به معنی «کوشا، با دقت» گرفته شده است.

     

    1. A diligent person works hard and is careful.

    (ا دیلِجِنْت پِرْسِن وَرْکْس هارْد اَند ایز کِرْفول.)

    هر فرد کوشا سخت کار می‌کند و با دقت است.

    2. Craig has always been a very diligent person at work.

    (کْرِگ هَز اولْوِیز بِین ا وِری دیلِجِنْت پِرْسِن اَت وَرْک.)

    کریگ همیشه سر کار فرد خیلی کوشایی بوده است.

     

     

    10. emperor (اِمْپِرِر): امپراتور [اسم]

    تجزیه: emperor = em (درون) + per (فرمان) + or → کسی که فرمان می‌دهد

    کدینگ: «اِمْپِرِر» = «ام» + «پرر» → «پرر» (پرر) امپراتوره!

    ریشه‌یابی: از لاتinus imperator که از imperare (فرمان دادن) از in- (درون) + parare (آماده کردن) به معنی «فرمانده، امپراتور» گرفته شده است.

     

    1. An emperor is the leader of a group of countries.

    (اَن اِمْپِرِر ایز دِ لیدِر آو ا گْروپ آو کانْتریز.)

    امپراتور رهبر گروهی از کشورها است.

    2. The emperor Julius Caesar was in control of ancient Rome.

    (دِی اِمْپِرِر جولیَس سیزِر واز این کَنْترول آو اِنْشِنْت روم.)

    امپراتور ژولیوس سزار رهبر رم باستان بود.

     

     

    11. fiber (فایْبِر): فیبر، تار [اسم]

    تجزیه: fiber = fib + er → شبیه «فایبر» که نخ است

    کدینگ: «فایْبِر» = «فای» + «بر» → «بر» (بر) فیبر!

    ریشه‌یابی: از لاتinus fibra (تار، رشته) که با انگلیسی fiber (فیبر) مرتبط است.

     

    1. Fiber is a thread of a substance used to make clothes or rope.

    (فایْبِر ایز ا ثْرِد آو ا سابْسْتِنْس یوزْد تو مِیک کْلُوذْز اُر روپ.)

    فیبر نخی از جنس یک ماده است که برای درست کردن لباس یا طناب از آن استفاده می‌شود.

    2. The mat was made from tiny fibers.

    (دِ مَت واز مِید فرام تایْنی فایْبِرْز.)

    پادری از تارهای ریز درست شده بود.

     

     

    12. horrible (هورِبِل): هولناک، وحشتناک [صفت]

    تجزیه: horrible = horr (لرزیدن) + ible → چیزی که می‌لرزاند

    کدینگ: «هورِبِل» = «هور» + «بیل» → «بیل» (بیل) هولناکه!

    ریشه‌یابی: از لاتinus horribilis که از horrere (لرزیدن، وحشت کردن) به معنی «وحشتناک، هولناک» گرفته شده است.

     

    1. A horrible thing is very bad.

    (ا هورِبِل تینگ ایز وِری بَد.)

    هر چیز هولناک خیلی بد است.

    2. The assignment was horrible. I hated it.

    (دِی اَسایْنْمِنْت واز هورِبِل. آی هِیتِد ایت.)

    آن تکلیف خیلی بد بود. من از آن متنفر بودم.

     

     

    13. impolite (ایمْپَلایت): بی‌ادب [صفت]

    تجزیه: impolite = im (نفی) + polite (مؤدب) → بی‌ادب

    کدینگ: «ایمْپَلایت» = «ایم» + «پلایت» → «پلایت» (باادب) نیست!

    ریشه‌یابی: از im- (نفی) + polite (مؤدب) از لاتinus politus (صیقل داده شده، مؤدب) به معنی «بی‌ادب» گرفته شده است.

     

    1. An impolite person is rude or not polite.

    (اَن ایمْپَلایت پِرْسِن ایز رود اُر نات پَلایت.)

    impolite یعنی گستاخ و بی‌ادب.

    2. Roger is impolite to everyone he meets.

    (راجِر ایز ایمْپَلایت تو اِوریوان هی میتْس.)

    راجر با هر کسی که ملاقات می‌کند، بی‌ادب است.

     

     

    14. kneel (نیل): زانو زدن [فعل]

    تجزیه: kneel = kne + el → شبیه «نیل» که روی زانو می‌رود

    کدینگ: «نیل» = «نی» + «ل» → «ل» (ل) زانو زد!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان cneowlian که از cneo (زانو) + -lian (پسوند) به معنی «زانو زدن» گرفته شده است.

     

    1. To kneel is to put one or both knees on the ground.

    (تو نیل ایز تو پوت وان اُر بوث نیز آن دِ گراوند.)

    زانو زدن یعنی قرار دادن یک یا هر دو زانو بر روی زمین.

    2. Daryl kneeled down on one knee and asked Nina to marry him.

    (دَرِل نیلْد داون آن وان نی اَند اَسْکْت نینا تو مِری هیم.)

    داریل روی یک پا زانو زد و از نینا درخواست ازدواج کرد.

     

     

    15. luxury (لَکْشِری): لوکس، تجملی [اسم]

    تجزیه: luxury = lux (نور) + ury → زندگی پر از نور و تجمل

    کدینگ: «لَکْشِری» = «لکش» + «ری» → «ری» (ری) لوکس!

    ریشه‌یابی: از لاتinus luxuria که از luxus (زیاد، تجمل) به معنی «تجملی، لوکس» گرفته شده است.

     

    1. A luxury is an expensive thing that is nice but not needed.

    (ا لَکْشِری ایز اَن اِکْسْپِنْسیو تینگ دَت ایز نایْس بَت نات نیدِد.)

    هر چیز لوکس چیزی گرانقیمت است که خوب است اما داشتن آن نیاز نیست.

    2. Our honeymoon resort was a luxury we really enjoyed.

    (آوِر هانی مون ریزورْت واز ا لَکْشِری وی ریلَی اِنْجُوید.)

    اقامتگاه ماه عسلمان لوکس بود و ما واقعاً لذت بردیم.

     

     

    16. massive (مَسیو): خیلی بزرگ [صفت]

    تجزیه: massive = mass (توده) + ive → توده‌ای، بزرگ

    کدینگ: «مَسیو» = «مس» + «سیو» → «سیو» (سیو) بزرگه!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی massif که از masse (توده) از یونانی maza (توده، خمیر) به معنی «توده‌ای، بزرگ» گرفته شده است.

     

    1. A massive thing is very big.

    (ا مَسیو تینگ ایز وِری بیگ.)

    هر چیز massive خیلی بزرگ است.

    2. The wheels on his truck were massive.

    (دِ ویلْز آن هیز تْراک وِر مَسیو.)

    چرخ‌های کامیون او خیلی بزرگ بودند.

     

     

    17. panic (پَنیک): وحشت کردن [فعل]

    تجزیه: panic = pan + ic → شبیه «پنیک» که ترس ناگهانی است

    کدینگ: «پَنیک» = «پن» + «یک» → «یک» (یک) وحشت کرد!

    ریشه‌یابی: از یونانی panikon که از Pan (خدای یونانی) به معنی «وحشت ناگهانی» گرفته شده است.

     

    1. To panic is to feel so nervous or afraid that one cannot think clearly.

    (تو پَنیک ایز تو فیل سو نِرْوَس اُر اَفْرِید دَت وان کانَت سینک کلیرلی.)

    to panic یعنی آن‌قدر احساس نگرانی یا ترس کنید که نتوانید درست فکر کنید.

    2. Everyone panicked when the house caught on fire.

    (اِوریوان پَنیکْت وِن دِ هاوس کات آن فایِر.)

    وقتی خانه آتش گرفت، همه وحشت کردند.

     

     

    18. priority (پْرایورِتی): اولویت [اسم]

    تجزیه: priority = prior (پیش) + ity → چیزی که مقدم است

    کدینگ: «پْرایورِتی» = «پرای» + «ورتی» → «ورتی» (ورتی) اولویت!

    ریشه‌یابی: از لاتinus prioritas که از prior (پیش، جلوتر) به معنی «اولویت» گرفته شده است.

     

    1. A priority is something that is more important than other things.

    (ا پْرایورِتی ایز سامْثینگ دَت ایز مور ایمْپورْتَنْت دَن اَذِر تینگز.)

    اولویت چیزی است که از بقیه مهم‌تر است.

    2. My priority is to get good grades in school.

    (مای پْرایورِتی ایز تو گِت گود گْرِیدْز این اسکول.)

    اولویت من این است که در مدرسه نمره‌های خوب بگیرم.

     

     

    19. robe (روب): ردا [اسم]

    تجزیه: robe = ro + be → شبیه «روب» که لباس بلند است

    کدینگ: «روب» = «رو» + «ب» → «ب» (ب) ردا!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی robe که از آلمانی باستان roub (جامه، لباس) گرفته شده است.

     

    1. A robe is a long, loose piece of clothing.

    (ا روب ایز ا لانگ، لوس پیس آو کْلُوذینگ.)

    ردا لباسی بلند و آزاد است.

    2. The monks of the temple all wear robes.

    (دِ مانْکْز آو دِ تِمپِل آل وِیر روبْز.)

    راهبان معبد همه ردا می‌پوشند.

     

     

    20. scold (اسْکُولْد): سرزنش کردن [فعل]

    تجزیه: scold = sc + old → شبیه «اسکولد» که یعنی توبیخ کردن

    کدینگ: «اسْکُولْد» = «اسک» + «ولد» → «ولد» (ولد) سرزنش شد!

    ریشه‌یابی: از زبان نورس باستان skald (شاعر) که بعداً به معنی «سرزنش کردن» تغییر کرد.

     

    1. To scold means to criticize someone angrily for doing something wrong.

    (تو اسْکُولْد میِنْز تو کْرِیتیسایْز سامْوان اَنگْریلی فُر دوینگ سامْثینگ رانگ.)

    سرزنش کردن یعنی با عصبانیت از کسی انتقاد کردن چون کار نادرستی کرده است.

    2. Jesse was scolded by the teacher for not paying attention.

    (جِسی واز اسْکُولْدِد بای دِ تیچِر فُر نات پِیینگ اَتِنْشِن.)

    معلم جسی را به‌خاطر توجه نکردن سرزنش کرد.

     

     

    تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.