Unit 29
Vocabulary
واژگان
Unit 29
بخش ۲۹
Word list
لیست کلمات
—
1. bomb (بام): بمب [اسم]
تجزیه: bomb = bo + mb → شبیه «بمب» که منفجر میشود
کدینگ: «بام» = «با» + «م» → «م» (م) منفجر شد!
ریشهیابی: از یونانی bombos (صدای بلند، غرش) که از تقلید صدای انفجار گرفته شده است.
1. A bomb is an object that explodes and destroys large areas.
(ا بام ایز اَن ابْجِکت دَت اِکْسْپلُودْز اَند دیسْترویْز لارْج اِریاز.)
بمب چیزی است که میترکد و منطقهی بزرگی را نابود میکند.
2. The bomb will destroy anything that is near.
(دِ بام ویل دیسْتروی اِنیثینگ دَت ایز نیر.)
آن بمب هرچیزی که نزدیکش باشد نابود میکند.
—
2. certificate (سِرْتیفیکِت): مدرک، گواهی [اسم]
تجزیه: certificate = cert (مطمئن) + fic (ساختن) + ate → چیزی که اطمینان میدهد
کدینگ: «سِرْتیفیکِت» = «سرتی» + «فیکت» → «فیکت» (فیک) مدرک!
ریشهیابی: از لاتinus certificatum که از certus (مطمئن) + facere (ساختن) به معنی «چیزی که اطمینان میدهد» گرفته شده است.
1. A certificate is a document that says that something is true or happened.
(ا سِرْتیفیکِت ایز ا داکیومِنْت دَت سِز دَت سامْثینگ ایز ترو اُر هَپِنْد.)
گواهی سندی است که میگوید چیزی حقیقت دارد یا رخ داده است.
2. I was given a certificate for completing the computer course.
(آی واز گیوِن ا سِرْتیفیکِت فُر کامْپْلیتینگ دِ کامْیوتِر کورْس.)
بعد از تمام کردن دورهی آموزشی کامپیوتر به من گواهی داده شد.
—
3. circumstance (سِرْکَمْسْتَنْس): شرایط [اسم]
تجزیه: circumstance = circum (دور) + stance (ایستادن) → چیزهایی که دورت را گرفتهاند
کدینگ: «سِرْکَمْسْتَنْس» = «سیرک» + «استانس» → «استانس» (استان) شرایط!
ریشهیابی: از لاتinus circumstantia که از circumstare (دور ایستادن) از circum (دور) + stare (ایستادن) به معنی «شرایط» گرفته شده است.
1. A circumstance is an event that makes a situation what it is.
(ا سِرْکَمْسْتَنْس ایز اَن ایوِنْت دَت مِیکْس ا سیتیوِیشِن وات ایت ایز.)
شرایط رویدادی است که باعث میشود موقعیت آنی شود که الان هست.
2. There were many circumstances behind their success like hard work.
(دِیر وِر مِنی سِرْکَمْسْتَنْسِز بیهایْند دِیر سَکْسِس لایْک هارْد وَرْک.)
شرایط زیادی، مانند زحمت زیاد، پشتِ موفقیتشان بود.
—
4. coffin (کافِن): تابوت [اسم]
تجزیه: coffin = coff + in → شبیه «کافن» که جای مرده است
کدینگ: «کافِن» = «کا» + «فن» → «فن» (فن) تابوت!
ریشهیابی: از یونانی kophinos (سبد، زنبیل) که بعداً به معنی «تابوت» تغییر کرد.
1. A coffin is a box used to bury dead people.
(ا کافِن ایز ا باکْس یوزْد تو بِری دِد پیپَل.)
تابوت صندوقی است که برای دفن مرده از آن استفاده میشود.
2. When a person passes away, they are usually buried inside of a coffin.
(وِن ا پِرْسِن پاسِز اِوِی، دِی آر یوْژالی بِرید اینْساید آو ا کافِن.)
وقتی کسی فوت میکند، معمولاً داخل تابوت دفن میشود.
—
5. cope (کوپ): کنار آمدن [فعل]
تجزیه: cope = co + pe → شبیه «کوپ» که یعنی مدیریت کردن
کدینگ: «کوپ» = «کو» + «پ» → «پ» (پ) کنار میام!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان couper (زدن، بریدن) که بعداً به معنی «کنار آمدن» تغییر کرد.
1. To cope with a difficult or stressful situation means to deal with it.
(تو کوپ ویت ا دیفیکِلْت اُر اِسْتْرِسفول سیتیوِیشِن میِنْز تو دیل ویت ایت.)
کنار آمدن با وضعیت سخت یا پرفشار یعنی از پس آن برآمدن.
2. He copes with work stress by exercising three or four times a week.
(هی کوپْس ویت وَرْک اِسْتْرِس بای اِکْسِرْسایْزینگ ثری اُر فور تایْمْز ا ویک.)
او با هفتهای سه یا چهار بار ورزش کردن با استرس کار کنار میآید.
—
6. criticism (کْرِیتیسیزِم): انتقاد [اسم]
تجزیه: criticism = critic (منتقد) + ism → عمل انتقاد کردن
کدینگ: «کْرِیتیسیزِم» = «کریتی» + «سیزم» → «سیزم» (سیزم) انتقاد!
ریشهیابی: از یونانی kritikos که از krinein (جدا کردن، قضاوت کردن) به معنی «قضاوت، انتقاد» گرفته شده است.
1. Criticism is the act of saying that something is not correct or good.
(کْرِیتیسیزِم ایز دِی اَکْت آو سِیینگ دَت سامْثینگ ایز نات کِرِکْت اُر گود.)
انتقاد عمل گفتن اینکه چیزی درست نیست یا خوب نیست.
2. She had a lot of criticism about their new plan.
(شی هَد ا لات آو کْرِیتیسیزِم اَباوت دِیر نیو پْلَن.)
او انتقادات زیادی دربارهی طرح جدیدشان داشت.
—
7. devastate (دِوَسْتِیت): نابود کردن [فعل]
تجزیه: devastate = de (کاملاً) + vast (خالی) + ate → کاملاً خالی کردن
کدینگ: «دِوَسْتِیت» = «دو» + «واستیت» → «واستیت» (واست) نابود!
ریشهیابی: از لاتinus devastare که از de- (کاملاً) + vastare (خالی کردن، ویران کردن) از vastus (خالی، ویران) به معنی «نابود کردن» گرفته شده است.
1. To devastate something is to cause damage or pain to that thing.
(تو دِوَسْتِیت سامْثینگ ایز تو کاز دَمِج اُر پِین تو دَت تینگ.)
نابود کردن چیزی یعنی باعث تخریب یا آسیب به آن چیز شدن.
2. The entire wall was devastated.
(دِی اینْتایِر وال واز دِوَسْتِیتِد.)
کل دیوار نابود شد.
—
8. frown (فْراوْن): اخم کردن [فعل]
تجزیه: frown = fr + own → شبیه «فراون» که حالت ناراحتی است
کدینگ: «فْراوْن» = «فرا» + «ون» → «ون» (ون) اخم کرد!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان frognier که با انگلیسی frown (اخم کردن) مرتبط است.
1. To frown is to make an unhappy look with one’s face.
(تو فْراوْن ایز تو مِیک اَن آنْهَپی لوک ویت وانْز فِیس.)
اخم کردن یعنی ایجاد حالت ناراحتی با صورت.
2. Melissa frowned when she found out that the party had been cancelled.
(مِلِسا فْراوْنْد وِن شی فاوند آوت دَت دِ پارْتی هَد بِین کَنْسِلْد.)
ملیسا وقتی که فهمید مهمانی لغو شده اخم کرد.
—
9. gaze (گِیز): خیره شدن [فعل]
تجزیه: gaze = ga + ze → شبیه «گیز» که نگاه طولانی است
کدینگ: «گِیز» = «گی» + «ز» → «ز» (ز) خیره شد!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان gazen که با آلمانی gaffen (خیره شدن) مرتبط است.
1. To gaze at something means to look at it for a long time.
(تو گِیز اَت سامْثینگ میِنْز تو لوک اَت ایت فُر ا لانگ تایْم.)
خیره شدن به چیزی یعنی نگاه کردن به آن برای مدت طولانی.
2. We used a telescope to gaze at the stars for over an hour.
(وی یوزْد ا تِلِسکوپ تو گِیز اَت دِ استارْز فُر اووِر اَن آوِر.)
ما از یک تلسکوپ برای خیره شدن به ستارهها بهمدت بیش از یک ساعت استفاده کردیم.
—
10. glance (گْلَنْس): نگاه کوتاه کردن [فعل]
تجزیه: glance = gl + ance → شبیه «گلنس» که نگاه سریع است
کدینگ: «گْلَنْس» = «گل» + «انس» → «انس» (انس) نگاه کن!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان glacer که با انگلیسی glance (نگاه سریع) مرتبط است.
1. To glance at something means to look at it quickly.
(تو گْلَنْس اَت سامْثینگ میِنْز تو لوک اَت ایت کْویکْلی.)
نگاه اجمالی به چیزی یعنی نگاه سریع به آن انداختن.
2. She glanced behind her to see if he was looking at her.
(شی گْلَنْسْت بیهایْند هِر تو سی اِف هی واز لوکینگ اَت هِر.)
نگاهی به پشت سرش انداخت تا ببیند آیا او دارد نگاهش میکند یا نه.
—
11. grief (گْریف): غم [اسم]
تجزیه: grief = grie + f → شبیه «گریف» که احساس ناراحتی است
کدینگ: «گْریف» = «گری» + «ف» → «ف» (ف) غم!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان grief که از لاتinus gravis (سنگین) به معنی «غم سنگین» گرفته شده است.
1. Grief is the feeling of deep sadness, usually when a person dies.
(گْریف ایز دِ فیلینگ آو دیپ سَدْنِس، یوْژالی وِن ا پِرْسِن دایْز.)
غم احساس ناراحتی عمیق است، معمولاً وقتی کسی میمیرد.
2. The grief caused by losing her parents was very difficult for her.
(دِ گْریف کازْد بای لوزینگ هِر پِرِنْتْس واز وِری دیفیکِلْت فُر هِر.)
غم از دست دادن پدر و مادرش برای او خیلی شدید و سخت بود.
—
12. groom (گْروم): داماد [اسم]
تجزیه: groom = gr + oom → شبیه «گروم» که مرد عروس است
کدینگ: «گْروم» = «گرو» + «م» → «م» (م) داماد!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان guma (مرد) که با آلمانی Bräutigam (داماد) مرتبط است.
1. A groom is a man who is going to be married.
(ا گْروم ایز ا مَن هو ایز گوینگ تو بی مَرید.)
داماد مردی است که قرار است ازدواج کند.
2. The groom looked happy as he walked with his new wife.
(دِ گْروم لوکْت هَپی اَز هی والکْت ویت هیز نیو وایْف.)
داماد هنگامی که با همسر جدیدش قدم میزد، خوشحال به نظر میرسید.
—
13. license (لایْسِنْس): مجوز، گواهینامه [اسم]
تجزیه: license = lic (مجاز) + ense → اجازه
کدینگ: «لایْسِنْس» = «لای» + «سنس» → «سنس» (سنس) مجوز!
ریشهیابی: از لاتinus licentia که از licere (مجاز بودن) به معنی «مجوز» گرفته شده است.
1. A license is an official document that gives one permission to do something.
(ا لایْسِنْس ایز اَن اَفیشِل داکیومِنْت دَت گیوْز وان پِرْمیشِن تو دو سامْثینگ.)
مجوز سند رسمیای است که به کسی اجازهی انجام کاری را میدهد.
2. In the United States, you need a driver’s license to drive legally.
(این دِ یونایْتِد اِسْتِیتْس، یو نید ا دْرایْوِرْز لایْسِنْس تو دْرایْو لِیگَلی.)
در ایالات متحده برای اینکه قانونی رانندگی کنید به گواهینامهی رانندگی نیاز دارید.
—
14. microscope (مایْکْرُوسکوپ): میکروسکوپ [اسم]
تجزیه: microscope = micro (کوچک) + scope (نگاه) → نگاه به چیزهای کوچک
کدینگ: «مایْکْرُوسکوپ» = «مایکرو» + «اسکوپ» → «اسکوپ» (دوربین) کوچک!
ریشهیابی: از یونانی mikros (کوچک) + skopein (نگاه کردن) به معنی «وسیلهای برای دیدن چیزهای کوچک» گرفته شده است.
1. A microscope is a device that makes small objects look bigger.
(ا مایْکْرُوسکوپ ایز ا دِوایْس دَت مِیکْس اِسمال ابْجِکْتْس لوک بیگِر.)
میکروسکوپ دستگاهی است که کاری میکند اجسام کوچک بزرگتر به نظر برسند.
2. Germs cannot be seen without a microscope.
(جِرْمْز کانَت بی سین ویتاوت ا مایْکْرُوسکوپ.)
میکروبها را نمیتوان بدون میکروسکوپ دید.
—
15. nuclear (نیوکْلیر): هستهای [صفت]
تجزیه: nuclear = nucle (هسته) + ar → مربوط به هسته
کدینگ: «نیوکْلیر» = «نیو» + «کلیر» → «کلیر» (کلیر) هستهای!
ریشهیابی: از لاتinus nuclearis که از nucleus (هسته) از nux (گردو) به معنی «مربوط به هسته» گرفته شده است.
1. A nuclear thing relates to the division or joining of atoms.
(ا نیوکْلیر تینگ رِلِیتْس تو دِ دیویژِن اُر جُوینینگ آو اَتَمْز.)
هر چیز هستهای به تقسیم شدن یا به هم پیوستن اتمها مربوط است.
2. Nuclear power plants provide inexpensive energy to cities.
(نیوکْلیر پاوْئِر پْلانْتْس پرودایْد اینْکْسْپِنْسیو اِنِرْجی تو سیتیز.)
نیروگاههای هستهای برای شهرها انرژی ارزان فراهم میکنند.
—
16. portray (پورْتْرِی): به تصویر کشیدن [فعل]
تجزیه: portray = por (به جلو) + tray (کشیدن) → به جلو کشیدن، تصویر کردن
کدینگ: «پورْتْرِی» = «پورت» + «تری» → «تری» (تری) تصویر!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان portraire که از لاتinus protrahere از pro- (به جلو) + trahere (کشیدن) به معنی «به تصویر کشیدن» گرفته شده است.
1. To portray something means to describe it or show it in a picture.
(تو پورْتْرِی سامْثینگ میِنْز تو دیسْکْرایْب ایت اُر شو ایت این ا پیکْچِر.)
به تصویر کشیدن یعنی چیزی را در یک تصویر توصیف کردن یا نشان دادن.
2. Her picture portrayed the house she grew up in when she was little.
(هِر پیکْچِر پورْتْرِید دِ هاوس شی گْرو آپ این وِن شی واز لیتِل.)
عکسش خانهای که وقتی کوچک بود در آن بزرگ شد را نشان میداد.
—
17. rotate (رُوتِیت): چرخاندن [فعل]
تجزیه: rotate = rot (چرخ) + ate → چرخیدن
کدینگ: «رُوتِیت» = «رو» + «تیت» → «تیت» (تیت) بچرخ!
ریشهیابی: از لاتinus rotatus که از rota (چرخ) به معنی «چرخاندن» گرفته شده است.
1. To rotate something means to turn it around in a circle.
(تو رُوتِیت سامْثینگ میِنْز تو تِرْن ایت اَراوند این ا سِرْکِل.)
to rotate sth یعنی چیزی را بهصورت دایرهای گرداندن.
2. An airplane’s propellers rotate quickly to help it fly.
(اَن اِیرپْلِینْز پراپِلِرْز رُوتِیت کْویکْلی تو هِلْپ ایت فْلای.)
ملخهای هواپیما سریع میچرخند تا به پرواز هواپیما کمک کنند.
—
18. souvenir (سووِنیر): سوغاتی [اسم]
تجزیه: souvenir = sou (زیر) + venir (آمدن) → چیزی که به یاد میآید
کدینگ: «سووِنیر» = «سو» + «ونیر» → «ونیر» (ونیر) سوغات!
ریشهیابی: از فرانسوی souvenir که از لاتinus subvenire از sub- (زیر) + venire (آمدن) به معنی «به یاد آمدن» گرفته شده است.
1. A souvenir is something bought to remember a place or event.
(ا سووِنیر ایز سامْثینگ بات تو ریمِمْبِر ا پِلِیس اُر ایوِنْت.)
سوغاتی چیزی است که خریده میشود تا یادآور مکان یا اتفاقی باشد.
2. I bought a Russian doll as a souvenir from my trip to Moscow.
(آی بات ا رَشِن دال اَز ا سووِنیر فرام مای تْریپ تو ماسکو.)
من از سفرم به مسکو یک عروسک روسی سوغاتی خریدم.
—
19. submarine (سابْمَرین): زیردریایی [اسم]
تجزیه: submarine = sub (زیر) + marine (دریا) → زیر دریا
کدینگ: «سابْمَرین» = «ساب» + «مرین» → «مرین» (دریا) زیرش!
ریشهیابی: از لاتinus submarinus که از sub- (زیر) + marinus (دریایی) از mare (دریا) به معنی «زیردریایی» گرفته شده است.
1. A submarine is a boat that can go underwater for long periods of time.
(ا سابْمَرین ایز ا بوت دَت کَن گو اَندِر واتِر فُر لانگ پیریادْز آو تایْم.)
زیردریایی قایقی است که میتواند برای مدت طولانی زیر آب برود.
2. The submarine dove under the sea so the enemy couldn’t see it.
(دِ سابْمَرین دُوْو اَندِر دِ سی سو دِی اِنِمی کُودْنْت سی ایت.)
زیردریایی زیر دریا رفت تا دشمن نتواند آن را ببیند.
—
20. trace (تْرِیس): رد چیزی را دنبال کردن [فعل]
تجزیه: trace = tr + ace → شبیه «تریس» که دنبال کردن است
کدینگ: «تْرِیس» = «تر» + «یس» → «یس» (یس) دنبال کن!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان tracer که از لاتinus tractus (کشیده شده) از trahere (کشیدن) به معنی «دنبال کردن، رد زدن» گرفته شده است.
1. To trace something means to follow over it with the eyes or a finger.
(تو تْرِیس سامْثینگ میِنْز تو فالو اووِر ایت ویت دِی آیْز اُر ا فینْگِر.)
to trace sth یعنی دنبال کردن چیزی با چشم یا انگشت.
2. He traced over the graph with his finger.
(هی تْرِیسْت اووِر دِ گْراف ویت هیز فینْگِر.)
او با انگشت مسیر نمودار را دنبال کرد.
—
تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.