Unit 10
Vocabulary
واژگان
Unit 10
بخش ۱۰
Word list
لیست کلمات
—
1. absence (اَبْسِنْس): غیبت، عدم حضور [اسم]
تجزیه: absence = ab (دور) + sence (بودن) → دور بودن
کدینگ: «اَبْسِنْس» = «اب» + «سنس» → «سنس» (حس) غایبه!
ریشهیابی: از لاتinus absentia که از absens (غایب) از ab- (دور) + esse (بودن) به معنی «دور بودن» گرفته شده است.
1. Absence is the state of something being away.
(اَبْسِنْس ایز دِ اِسْتِیت آو سامْثینگ بیینگ اِوِی.)
غیبت وضعیت چیزی است که حضور ندارد.
2. There is an absence of sand in the hourglass.
(دِیر ایز اَن اَبْسِنْس آو سَند این دِی آوِرْگْلاس.)
در ساعت شنی، شن نیست.
—
2. aloud (اَلاوْد): بلند، با صدای بلند [قید]
تجزیه: aloud = a (پیشوند) + loud (بلند) → به صورت بلند
کدینگ: «اَلاوْد» = «اَ» + «لاود» → «لاود» (بلند) بخون!
ریشهیابی: از ترکیب a- (پیشوند) + loud (بلند) در انگلیسی به معنی «با صدای بلند» گرفته شده است.
1. An action done aloud is done so that people can hear it.
(اَن اَکْشِن دَن اَلاوْد ایز دَن سو دَت پیپَل کَن هیر ایت.)
عملی که با صدای بلند انجام میشود تا مردم آن را بشنوند.
2. My father often reads stories aloud to me and my sister.
(مای فاذِر آفِن ریدْز استوریز اَلاوْد تو می اَند مای سیسْتِر.)
پدرم اغلب با صدای بلند برای من و خواهرم داستان میخواند.
—
3. bald (بالد): کچل [صفت]
تجزیه: bald = bal + d → شبیه «بالد» که بیمو است
کدینگ: «بالد» = «بال» + «د» → «د» (د) مو نداره!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان balde که با هلندی bles (لکه سفید روی پیشانی) مرتبط است.
1. A bald person or animal has no hair.
(ا بالد پِرْسِن اُر آنیمِل هَز نو هیر.)
فرد یا حیوان کچل مو ندارد.
2. My oldest brother is bald.
(مای اُولْدِسْت بْرَذِر ایز بالد.)
برادر بزرگم کچل است.
—
4. blanket (بْلَنْکِت): پتو [اسم]
تجزیه: blanket = blank (سفید) + et → پارچهی سفید
کدینگ: «بْلَنْکِت» = «بلنک» + «کت» → «کت» (کت) پتو!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان blanchet که از blanc (سفید) به معنی «پارچهی سفید» گرفته شده است.
1. A blanket is a piece of cloth that you use to keep warm or to sit upon.
(ا بْلَنْکِت ایز ا پیس آو کْلاث دَت یو یوز تو کیپ وارْم اُر تو سیت اَپان.)
پتو تکه پارچهای است که برای گرم نگه داشتن یا نشستن روی آن استفاده میشود.
2. I laid a blanket on the ground so that we could have a picnic.
(آی لِید ا بْلَنْکِت آن دِ گراوند سو دَت وی کُود هَو ا پیکْنیک.)
یک پتو روی زمین گذاشتم تا بتوانیم پیکنیک داشته باشیم.
—
5. creep (کْریپ): خزیدن [فعل]
تجزیه: creep = cr + eep → شبیه «کریپ» که یعنی آرام حرکت کردن
کدینگ: «کْریپ» = «کر» + «یپ» → «یپ» (یپ) خزید!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان creopan (خزیدن، حرکت کردن) که با آلمانی kriechen (خزیدن) مرتبط است.
1. To creep is to move quietly and slowly.
(تو کْریپ ایز تو موو کْوایِتْلی اَند سلوولی.)
to creep یعنی آرام و آهسته حرکت کردن.
2. The cat slowly crept down the tree.
(دِ کَت سلوولی کْرِپْت داون دِ تْری.)
گربه آرام از درخت پایین خزید.
—
6. divorce (دیوورْس): طلاق [اسم]
تجزیه: divorce = di (جدا) + vorce (چرخیدن) → جدا چرخیدن
کدینگ: «دیوورْس» = «دی» + «وورس» → «وورس» (وورس) طلاق!
ریشهیابی: از لاتinus divortium که از divortere (جدا شدن، دور شدن) از di- (جدا) + vertere (چرخیدن) به معنی «جدا شدن» گرفته شده است.
1. Divorce is the process of ending a marriage.
(دیوورْس ایز دِ پراسِس آو اِنْدینگ ا مَرِج.)
طلاق فرایند پایان دادن به ازدواج است.
2. Divorce rates have increased in the past twenty years.
(دیوورْس رِیتْس هَو اینْکْریسْت این دِ پاست تْوِنْتی ییرْز.)
آمار طلاق در ۲۰ سال گذشته افزایش یافته است.
—
7. imitate (ایمیتِیت): تقلید کردن [فعل]
تجزیه: imitate = im (مانند) + itate → مانند کسی شدن
کدینگ: «ایمیتِیت» = «ایمی» + «تیت» → «تیت» (تیت) تقلید کن!
ریشهیابی: از لاتinus imitatus که از imitari (تقلید کردن، شبیه شدن) گرفته شده است.
1. To imitate someone or something is to act in the exact same way.
(تو ایمیتِیت سامْوان اُر سامْثینگ ایز تو اَکْت این دِی اِگزَکْت سِیم وَی.)
تقلید کردن کسی یا چیزی یعنی دقیقاً مشابه همان کار را انجام دادن.
2. He imitated his favorite superhero by putting on a costume.
(هی ایمیتِیتِد هیز فِیوْریت سوپِرْهِیرو بای پوتینگ آن ا کاسْتیوم.)
او با پوشیدن یک لباس از قهرمان موردعلاقهاش تقلید کرد.
—
8. infant (اینْفِنْت): نوزاد [اسم]
تجزیه: infant = in (نفی) + fant (حرف زدن) → کسی که نمیتواند حرف بزند
کدینگ: «اینْفِنْت» = «این» + «فنت» → «فنت» (فنت) نوزاد!
ریشهیابی: از لاتinus infans که از in- (نفی) + fari (حرف زدن) به معنی «کسی که نمیتواند حرف بزند» گرفته شده است.
1. An infant is a baby.
(اَن اینْفِنْت ایز ا بِیبی.)
infant یک کودک است.
2. The infant cried all night.
(دِی اینْفِنْت کْرایْد آل نایت.)
نوزاد تمام شب را گریه کرد.
—
9. kidnap (کیدْنَپ): آدمربایی کردن [فعل]
تجزیه: kidnap = kid (بچه) + nap (ربودن) → ربودن بچه
کدینگ: «کیدْنَپ» = «کید» + «نپ» → «نپ» (نپ) بچه رو دزدید!
ریشهیابی: از ترکیب kid (بچه) + nap (ربودن، گرفتن) که از آلمانی knappen (گرفتن) گرفته شده است.
1. To kidnap someone is to take that person illegally.
(تو کیدْنَپ سامْوان ایز تو تِیک دَت پِرْسِن ایلِیگَلی.)
to kidnap یعنی کسی را بهشکل غیرقانونی بردن.
2. She was terrified to find out her son had been kidnapped.
(شی واز تِرِفایْد تو فایْند آوت هِر سان هَد بِین کیدْنَپْت.)
او وقتی فهمید پسرش دزدیده شده، وحشتزده شد.
—
10. nap (نَپ): چُرت [اسم]
تجزیه: nap = na + p → شبیه «نپ» که خواب کوتاه است
کدینگ: «نَپ» = «نا» + «پ» → «پ» (پ) چرت بزن!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان hnappian (چرت زدن) که با آلمانی nappen (چرت زدن) مرتبط است.
1. A nap is a short sleep, usually during the day.
(ا نَپ ایز ا شورْت اِسْلیپ، یوْژالی دیورینگ دِ دِی.)
چرت خوابی کوتاه، معمولاً در طول روز، است.
2. I took a short nap because I had stayed up late last night.
(آی توک ا شورْت نَپ بیکاز آی هَد اِسْتِید آپ لِیت لاسْت نایت.)
یک چرت کوتاه زدم، چون شب قبل دیر بیدار مانده بودم.
—
11. nowhere (نووِیر): هیچجا [قید]
تجزیه: nowhere = no (هیچ) + where (کجا) → هیچ کجا
کدینگ: «نووِیر» = «نو» + «ویر» → «ویر» (ویر) هیچجا!
ریشهیابی: از ترکیب no (هیچ) + where (کجا) در انگلیسی به معنی «هیچ کجا» گرفته شده است.
1. Nowhere means no place or not existing.
(نووِیر میِنْز نو پِلِیس اُر نات اِگزیسْتینگ.)
هیچجا یعنی جایی یا چیزی نیست.
2. Unfortunately, water was nowhere to be found.
(آنْفورْچُنِیتْلی، واتِر واز نووِیر تو بی فاوند.)
متأسفانه آب هیچجا پیدا نمیشد.
—
12. pat (پَت): آرام ضربه زدن [فعل]
تجزیه: pat = pa + t → شبیه «پت» که ضربهی آرام است
کدینگ: «پَت» = «پ» + «ت» → «ت» (ت) آرام بزن!
ریشهیابی: از انگلیسی pat (ضربه آرام) که احتمالاً از تقلید صدا گرفته شده است.
1. To pat something is to hit it softly with your hand.
(تو پَت سامْثینگ ایز تو هیت ایت سافْتلی ویت یور هَند.)
to pat یعنی آرام با دست به چیزی ضربه زدن.
2. I patted some lotion onto my face.
(آی پَتِد سام لوشِن اونتو مای فِیس.)
کمی کرم نرمکننده روی صورتم زدم.
—
13. relief (رِلیف): آسودگی [اسم]
تجزیه: relief = re (دوباره) + lief (بلند شدن) → بلند شدن بار
کدینگ: «رِلیف» = «رل» + «یف» → «یف» (یف) آسوده!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان relief که از relever (بلند کردن، سبک کردن) از لاتین relevare از re- (دوباره) + levare (بلند کردن) به معنی «آسودگی» گرفته شده است.
1. Relief is a good feeling after something bad or challenging ends.
(رِلیف ایز ا گود فیلینگ آفْتِر سامْثینگ بَد اُر چَلِنْجینگ اِنْدْز.)
relief حسی است که بعد از اتمام یک چیز بد یا چالشبرانگیز دارید.
2. I felt a sense of relief when I heard the good news.
(آی فِلْت ا سِنْس آو رِلیف وِن آی هِرْد دِ گود نیوز.)
وقتی خبرهای خوب را شنیدم احساس آسودگی کردم.
—
14. reproduce (ریپرودوس): دوباره تولید کردن [فعل]
تجزیه: reproduce = re (دوباره) + produce (تولید کردن) → دوباره تولید کردن
کدینگ: «ریپرودوس» = «ری» + «پرودوس» → «پرودوس» (تولید) دوباره!
ریشهیابی: از re- (دوباره) + produce (تولید کردن) از لاتین producere (به جلو آوردن) به معنی «دوباره تولید کردن» گرفته شده است.
1. To reproduce is to make something exactly how someone else did it.
(تو ریپرودوس ایز تو مِیک سامْثینگ اِگزَکْتْلی هاو سامْوان اِلْس دید ایت.)
to reproduce یعنی چیزی را دقیقاً همان طور که دیگری انجام داده، انجام دادن.
2. The children tried to reproduce their house using toy blocks.
(دِ چیلْدْرِن تْرایْد تو ریپرودوس دِیر هاوس یوزینگ توی بلاکْز.)
بچهها سعی کردند با استفاده از لگو خانهشان را بسازند.
—
15. rhyme (رایْم): شعر، قافیه [اسم]
تجزیه: rhyme = rh + yme → شبیه «رایم» که کلمات همقافیه هستند
کدینگ: «رایْم» = «را» + «یم» → «یم» (یم) قافیه!
ریشهیابی: از یونانی rhythmos (وزن، ریتم) که از طریق لاتین rhythmus به انگلیسی وارد شده است.
1. A rhyme is writing or speech that has words with the same ending sounds.
(ا رایْم ایز رایتینگ اُر اِسْپیچ دَت هَز وَرْدْز ویت دِ سِیم اِنْدینگ ساوندْز.)
rhyme نوشته یا گفتاری است که در انتهای کلمات صدای یکسانی دارند.
2. Humpty Dumpty is an old rhyme that children learn in school.
(هامْپْتی دامْپْتی ایز اَن اُولْد رایْم دَت چیلْدْرِن لِرْن این اسکول.)
هامپتی دامپتی شعری قدیمی است که بچهها در مدرسه یاد میگیرند.
—
16. suck (ساک): مکیدن [فعل]
تجزیه: suck = su + ck → شبیه «ساک» که یعنی مکیدن
کدینگ: «ساک» = «سا» + «ک» → «ک» (ک) میمکه!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان sucan (مکیدن) که با آلمانی saugen (مکیدن) مرتبط است.
1. To suck is to put something in your mouth and try to get something out of it.
(تو ساک ایز تو پوت سامْثینگ این یور ماوْث اَند تْرای تو گِت سامْثینگ آوت آو ایت.)
مکیدن یعنی چیزی را در دهانتان قرار دهید و سعی کنید از آن چیزی بیرون بکشید.
2. The baby sucked milk from her bottle.
(دِ بِیبی ساکْت مِلْک فرام هِر باتِل.)
نوزاد از شیشهاش شیر میمکید.
—
17. urgent (اِرْجِنْت): فوری [صفت]
تجزیه: urgent = urg (فشار) + ent → چیزی که فشار دارد
کدینگ: «اِرْجِنْت» = «ارج» + «نت» → «نت» (نت) فوریه!
ریشهیابی: از لاتinus urgens که از urgere (فشار آوردن، عجله داشتن) به معنی «فوری» گرفته شده است.
1. An urgent thing is important and needs to be done now.
(اَن اِرْجِنْت تینگ ایز ایمْپورْتَنْت اَند نیدْز تو بی دَن ناو.)
هر چیز فوری، لازم و ضروری است که الان انجام شود.
2. He had to leave at that moment; it was urgent.
(هی هَد تو لیو اَت دَت موومِنْت؛ ایت واز اِرْجِنْت.)
او در آن لحظه باید آنجا را ترک میکرد؛ فوری بود.
—
18. vanish (وَ نیش): ناپدید شدن [فعل]
تجزیه: vanish = van + ish → شبیه «ونیش» که یعنی ناپدید شدن
کدینگ: «وَ نیش» = «وا» + «نیش» → «نیش» (نیش) ناپدید شد!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان esvanir که از لاتinus evanescere از e- (بیرون) + vanescere (ناپدید شدن) از vanus (خالی) گرفته شده است.
1. To vanish is to go away suddenly.
(تو وَ نیش ایز تو گو اِوِی سادِنْلی.)
ناپدید شدن یعنی یکدفعه از جایی رفتن.
2. All the passengers vanished from the train station.
(آل دِ پَسِنْجِرْز وَ نیشْت فرام دِ تْرِین اِسْتِیشِن.)
همهی مسافران از ایستگاه قطار ناپدید شدند.
—
19. wagon (وَگِن): ارابه، گاری [اسم]
تجزیه: wagon = wag + on → شبیه «واگن» که وسیلهی حمل بار است
کدینگ: «وَگِن» = «وا» + «گن» → «گن» (گن) گاری!
ریشهیابی: از هلندی wagen که با آلمانی Wagen (ماشین، گاری) مرتبط است.
1. A wagon is a cart used to carry heavy things.
(ا وَگِن ایز ا کارْت یوزْد تو کِری هِوی تینگز.)
گاری وسیلهای است که برای حمل چیزهای سنگین از آن استفاده میشود.
2. He used his wagon to carry some of his gifts.
(هی یوزْد هیز وَگِن تو کِری سام آو هیز گیفتْس.)
او از گاریاش برای حمل تعدادی از هدایایش استفاده کرد.
—
20. wrinkle (رینْکِل): چین و چروک [اسم]
تجزیه: wrinkle = wrin + kle → شبیه «رینکل» که روی پوست است
کدینگ: «رینْکِل» = «رین» + «کل» → «کل» (کل) چین!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان gewrinclod که از wrinclian (چین و چروک کردن) گرفته شده است.
1. A wrinkle is a line on a person’s face that appears as they get old.
(ا رینْکِل ایز ا لاین آن ا پِرْسِنْز فِیس دَت اَپیرْز اَز دِی گِت اُولْد.)
چین و چروک خطی است که در چهرهی افراد در هنگام پیری ظاهر میشود.
2. My grandfather has some wrinkles on his face.
(مای گْرانْدْفاذِر هَز سام رینْکِلْز آن هیز فِیس.)
پدربزرگم روی صورتش چند تا چین دارد.
—
تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.