چشم. درست متوجه شدم. این هم Unit 29 با فرمت کامل (تجزیه، کدینگ، ریشهیابی، شمارهگذاری مثالها با «۱.» و «۲.»، تلفظ مثالها و اصلاح ترجمهی اشتباه «سه سال» به «سه روز»):
—
1. abstract (اَبْسترَکْت): انتزاعی [صفت]
تجزیه: abstract = abs (دور) + tract (کشیدن) → چیزی که از واقعیت دور کشیده شده
کدینگ: «اَبْسترَکْت» = «اب» + «سترکت» → «سترکت» (ساختار) ذهنی!
ریشهیابی: از لاتین abstractus که از abstrahere از ab- (دور) + trahere (کشیدن) به معنی «دور کشیده شده، غیرملموس» گرفته شده است.
1. An abstract thing is an idea or thought, not a physical thing.
(اَن اَبْسترَکْت تینگ ایز اَن آیدِیا اُر سات، نات ا فیزیکِل تینگ.)
هر چیز انتزاعی، ایده یا فکر است و فیزیکی نیست.
2. The idea of beauty is abstract and changes over time.
(دِی آیدِیا آو بیوتی ایز اَبْسترَکْت اَند چِینْجِز اووِر تایْم.)
معنای زیبایی انتزاعی است و در طول زمان تغییر میکند.
—
2. annual (اَنیوال): سالانه [صفت]
تجزیه: annual = ann (سال) + ual → مربوط به سال
کدینگ: «اَنیوال» = «ان» + «یوال» → «یوال» (یوال) هر سال!
ریشهیابی: از لاتین annualis که از annus (سال) به معنی «مربوط به سال، سالانه» گرفته شده است.
1. An annual event happens once a year.
(اَن اَنیوال ایوِنْت هَپِنْز وانس ا ییر.)
رویداد سالانه، یک بار در سال اتفاق میافتد.
2. The only time I see my aunts and uncles is at our annual family picnic.
(دِ اونْلی تایْم آی سی مای اَنْتْس اَند اَنْکِلْز ایز اَت آوِر اَنیوال فامِلی پیکْنیک.)
تنها زمانی که خالهها و داییهایم را میبینیم، پیکنیک خانوادگی سالانه است.
—
3. clay (کِلِی): گِل (رس) [اسم]
تجزیه: clay = cl + ay → شبیه «کلی» که خاک چسبناک است
کدینگ: «کِلِی» = «کل» + «ی» → «ی» (ی) با گل ظرف میسازه!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان clæg (گل رس) که با آلمانی Klei (گل رس) مرتبط است.
1. Clay is a type of heavy, wet soil used to make pots.
(کِلِی ایز ا تایْپ آو هِوی، وِت سُویل یوزْد تو مِیک پاتْس.)
گل رس نوعی خاک خیس است که با استفاده از آن ظروف ساخته میشوند.
2. She made a bowl out of the clay.
(شی مِید ا بول آوت آو دِ کِلِی.)
او از گل کاسه ساخت.
—
4. cloth (کْلاث): پارچه [اسم]
تجزیه: cloth = cl + oth → شبیه «کلات» که جنس پارچه است
کدینگ: «کْلاث» = «کل» + «اث» → «اث» (اث) پارچه!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان clath (پارچه، لباس) که با آلمانی Kleid (لباس) مرتبط است.
1. Cloth is material used to make clothes.
(کْلاث ایز مَتیریل یوزْد تو مِیک کْلُوذْز.)
پارچه مادهای است که از آن برای ساخت لباس استفاده میشود.
2. His shirt is made of a very soft type of cloth.
(هیز شِرْت ایز مِید آو ا وِری سافْت تایْپ آو کْلاث.)
پیراهنش از نوع نرمی از پارچه ساخته شده است.
—
5. curtain (کِرْتِن): پرده [اسم]
تجزیه: curtain = curt (کوتاه) + ain → چیزی که فاصله را کوتاه میکند
کدینگ: «کِرْتِن» = «کر» + «تن» → «تن» (تن) پرده رو کنار بزن!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان cortine که از لاتین cortina (پرده، محوطه) از cohors (حیاط، محوطه) گرفته شده است.
1. A curtain is a cloth hung over a window or used to divide a room.
(ا کِرْتِن ایز ا کْلاث هانگ اووِر ا ویندو اُر یوزْد تو دیوایْد ا روم.)
پرده پارچهای است که روی پنجره آویزان میشود، یا از آن برای جدا کردن بخشهای اتاق استفاده میشود.
2. She opened the curtains to let light into the room.
(شی اوپِنْد دِ کِرْتِنْز تو لِت لایت اینتو دِ روم.)
پرده را کنار زد تا نور داخل اتاق بیاید.
—
6. deserve (دیزِرْو): لیاقت داشتن [فعل]
تجزیه: deserve = de (کاملاً) + serve (خدمت کردن) → شایستهی خدمت
کدینگ: «دیزِرْو» = «دی» + «زرو» → «زرو» (زرو) لیاقت داره!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان deservir که از لاتین deservire از de- (کاملاً) + servire (خدمت کردن) به معنی «شایسته بودن» گرفته شده است.
1. To deserve is to be worthy of something as a result of one’s actions.
(تو دیزِرْو ایز تو بی وَرْذی آو سامْثینگ اَز ا ریزالْت آو وانْز اَکْشِنْز.)
لیاقت چیزی را داشتن یعنی در نتیجهی عملی، ارزش چیزی را داشتن.
2. The dog deserved a bone for behaving very well.
(دِ داگ دیزِرْوْد ا بون فُر بیْهِیوینگ وِری وِل.)
سگ برای رفتار خوبش لیاقت یک استخوان را داشت.
—
7. feather (فِدِر): پر [اسم]
تجزیه: feather = fea + ther → شبیه «فدر» که روی بدن پرنده است
کدینگ: «فِدِر» = «فد» + «ر» → «ر» (ر) پر!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان feþer که با آلمانی Feder (پر) مرتبط است.
1. Feathers are the things covering a bird’s body.
(فِدِرْز آر دِ تینگز کاوِرینگ ا بِرْدْز با دی.)
پرها چیزهایی هستند که بدن پرندگان را میپوشانند.
2. That bird has orange feathers on its chest.
(دَت بِرْد هَز اورِنْج فِدِرْز آن ایتْس چِسْت.)
آن پرنده روی سینهاش پرهای نارنجی دارد.
—
8. fertile (فِرْتیل): حاصلخیز [صفت]
تجزیه: fertile = fert (بارآوری) + ile → قابلیت باروری
کدینگ: «فِرْتیل» = «فر» + «تیل» → «تیل» (تیل) خاکش حاصلخیزه!
ریشهیابی: از لاتین fertilis که از ferre (حمل کردن، تولید کردن) به معنی «قابل باروری، حاصلخیز» گرفته شده است.
1. Fertile land is able to produce good crops and plants.
(فِرْتیل لَند ایز اِبِل تو پرودوس گود کراپْز اَند پْلانْتْس.)
زمین حاصلخیز میتواند محصولات و گیاهان خوبی تولید کند.
2. The farmer grew many vegetables in the fertile soil.
(دِ فارْمِر گْرو مِنی وِجِتابِلْز این دِ فِرْتیل سُویل.)
کشاورز سبزیجات زیادی در خاک حاصلخیز پرورش داد.
—
9. flood (فْلاد): سیل [اسم]
تجزیه: flood = fl + ood → شبیه «فلاد» که آب زیاد است
کدینگ: «فْلاد» = «فلا» + «د» → «د» (د) سیل اومد!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان flod (سیل، آب زیاد) که با آلمانی Flut (سیل، موج) مرتبط است.
1. A flood is an event in which water covers an area that is usually dry.
(ا فْلاد ایز اَن ایوِنْت این ویچ واتِر کاوِرْز اَن اِریا دَت ایز یوْژالی دْرای.)
سیل رویدادی است که طی آن، آب ناحیهای از زمین را که معمولاً خشک است، میپوشاند.
2. After three days of rain, there was a flood in the city.
(آفْتِر ثری دِیز آو رِین، دِیر واز ا فْلاد این دِ سیتی.)
بعد از سه روز باران، در شهر سیل آمد.
—
10. furniture (فِرْنِیچَر): اثاثیه [اسم]
تجزیه: furniture = furnish (تجهیز کردن) + ure → وسایل تجهیزکننده
کدینگ: «فِرْنِیچَر» = «فر» + «نیچر» → «نیچر» (طبیعت) اثاثیه!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان fourniture که از fournir (تجهیز کردن، فراهم کردن) گرفته شده است.
1. Furniture means the things used in a house such as tables and chairs.
(فِرْنِیچَر میِنْز دِ تینگز یوزْد این ا هاوس سَچ اَز تِیبِلْز اَند چِیرْز.)
furniture یعنی چیزهایی که در یک خانه هستند، مثل میز و صندلی.
2. His living room only had a few simple pieces of furniture.
(هیز لیوینگ روم اونْلی هَد ا فیو سیمپِل پیسِز آو فِرْنِیچَر.)
اتاق پذیراییاش فقط چند اثاثیهی ساده داشت.
—
11. grave (گْرِیو): قبر [اسم]
تجزیه: grave = gr + ave → شبیه «گریو» که جای دفن مردگان است
کدینگ: «گْرِیو» = «گر» + «یو» → «یو» (یو) قبر!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان græf (گودال، قبر) که با آلمانی Grab (قبر) مرتبط است.
1. A grave is the place where a dead person is buried.
(ا گْرِیو ایز دِ پِلِیس وِر ا دِد پِرْسِن ایز بِرید.)
grave جایی است که جسد در آن دفن میشود.
2. We visit our grandfather’s grave each year.
(وی ویزیت آوِر گْرانْدْفاذِرْز گْرِیو ایچ ییر.)
ما هر سال سر قبر پدربزرگم میرویم.
—
12. ideal (آیدیل): ایدهآل [صفت]
تجزیه: ideal = idea (ایده) + al → مربوط به ایدهی عالی
کدینگ: «آیدیل» = «آی» + «دیل» → «دیل» (دل) ایدهآله!
ریشهیابی: از لاتین idealis که از یونانی idea (ایده، شکل) به معنی «مربوط به ایده، عالی» گرفته شده است.
1. An ideal thing is the best that it can possibly be.
(اَن آیدیل تینگ ایز دِ بِسْت دَت ایت کَن پاسِبلی بی.)
هر چیز ایدهآل بهترین چیزی است که ممکن است وجود داشته باشد.
2. This house is an ideal place for my family. It has everything we need.
(دیس هاوس ایز اَن آیدیل پِلِیس فُر مای فامِلی. ایت هَز اِوریثینگ وی نید.)
این خانه جای ایدهآلی برای خانوادهی من است. هر چه لازم داریم را دارد.
—
13. intelligence (اینْتِلِجِنْس): هوش [اسم]
تجزیه: intelligence = inter (بین) + leg (خواندن) + ence → توانایی خواندن بین سطور
کدینگ: «اینْتِلِجِنْس» = «این» + «تلیجنس» → «تلیجنس» (تلی) باهوشه!
ریشهیابی: از لاتین intelligentia که از intelligere (درک کردن، فهمیدن) از inter- (بین) + legere (خواندن، جمع کردن) به معنی «توانایی درک کردن» گرفته شده است.
1. Intelligence is the ability to learn and understand things.
(اینْتِلِجِنْس ایز دِی اَبیلِتی تو لِرْن اَند اَندِرْاِسْتَنْد تینگز.)
intelligence توانایی یاد گرفتن و فهمیدن چیزهاست.
2. Because of his high intelligence, he finished school early.
(بیکاز آو هیز های اینْتِلِجِنْس، هی فینیشْت اسکول اِرْلی.)
به خاطر هوش بالایش، مدرسه را زود تمام کرد.
—
14. obtain (اَبْتِین): به دست آوردن [فعل]
تجزیه: obtain = ob (در برابر) + tain (نگه داشتن) → در برابر خود نگه داشتن، به دست آوردن
کدینگ: «اَبْتِین» = «اب» + «تین» → «تین» (تن) به دست آور!
ریشهیابی: از لاتین obtinere که از ob- (در برابر) + tenere (نگه داشتن) به معنی «در اختیار گرفتن، به دست آوردن» گرفته شده است.
1. To obtain is to get something you want or need.
(تو اَبْتِین ایز تو گِت سامْثینگ یو وانت اُر نید.)
to obtain یعنی چیزی را که میخواهید یا احتیاج دارید، بگیرید.
2. After I passed the test, I obtained my driver’s license.
(آفْتِر آی پاسْت دِ تِسْت، آی اَبْتِیْنْد مای دْرایْوِرْز لایْسِنْس.)
بعد از قبول شدن در امتحان، گواهی رانندگیام را گرفتم.
—
15. religious (رِلِجَس): مذهبی [صفت]
تجزیه: religious = relig (مذهب) + ious → مربوط به مذهب
کدینگ: «رِلِجَس» = «رل» + «جس» → «جس» (جس) مذهبیه!
ریشهیابی: از لاتین religiosus که از religio (مذهب، احترام) از religare (دوباره بستن، پیوند دادن) گرفته شده است.
1. Religious means related to or about religion.
(رِلِجَس میِنْز رِلِیتِد تو اُر اَباوت رِلِجِن.)
religious یعنی مربوط یا دربارهی مذهب/دین.
2. The holy man spoke about religious topics.
(دِ هولی مَن اِسْپوک اَباوت رِلِجَس تاپیکْز.)
مرد پارسا دربارهی موضوعات مذهبی صحبت کرد.
—
16. romantic (رومانتیک): عاشقانه [صفت]
تجزیه: romantic = rom (روم) + antic → مربوط به رومیها، داستانهای عاشقانه
کدینگ: «رومانتیک» = «روم» + «انتیک» → «انتیک» (انتیک) عاشقانه!
ریشهیابی: از فرانسوی romantique که از فرانسوی باستان romanz (داستان، رمان) به معنی «مربوط به داستانهای عاشقانه» گرفته شده است.
1. Romantic means related to or about love.
(رومانتیک میِنْز رِلِیتِد تو اُر اَباوت لاو.)
رمانتیک یعنی مربوط یا دربارهی عشق.
2. The young couple went to see a romantic movie.
(دِ یانگ کاپِل وِنت تو سی ا رومانتیک مووی.)
زوج جوان به تماشای یک فیلم عاشقانه رفتند.
—
17. shell (شِل): صدف [اسم]
تجزیه: shell = she + ll → شبیه «شل» که پوشش سخت است
کدینگ: «شِل» = «ش» + «ل» → «ل» (ل) صدف!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان sciell (پوسته، صدف) که با آلمانی Schale (پوسته، کاسه) مرتبط است.
1. A shell is a hard covering that protects the body of some sea creatures.
(ا شِل ایز ا هارْد کاوِرینگ دَت پْرِتِکْتْس دِ با دی آو سام سی کْرِیچِرْز.)
صدف پوشش سختی است که از بدن بعضی موجودات دریایی محافظت میکند.
2. There were many pretty shells on the beach.
(دِیر وِر مِنی پْرِیتی شِلْز آن دِ بیچ.)
صدفهای زیبای زیادی در ساحل وجود داشت.
—
18. shore (شور): ساحل [اسم]
تجزیه: shore = sho + re → شبیه «شور» که کنارهی آب است
کدینگ: «شور» = «شو» + «ر» → «ر» (ر) کنار ساحل!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان scora (کناره، ساحل) که با هلندی schoor (کناره) مرتبط است.
1. A shore is the edge of a large body of water.
(ا شور ایز دِی اِج آو ا لارْج با دی آو واتِر.)
shore کنارهی مقدار وسیعی از آب است.
2. All of the boats were floating near the shore.
(آل آو دِ بوتْس وِر فْلوتینگ نیر دِ شور.)
تمام قایقها نزدیک ساحل شناور بودند.
—
19. wheel (ویل): چرخ [اسم]
تجزیه: wheel = whe + el → شبیه «ویل» که گرد است
کدینگ: «ویل» = «وی» + «ل» → «ل» (ل) چرخ!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان hweol که با آلمانی Rad (چرخ) و یونانی kyklos (چرخ) مرتبط است.
1. A wheel is a round thing on a vehicle that turns when it moves.
(ا ویل ایز ا راوند تینگ آن ا ویهیکِل دَت تِرْنْز وِن ایت مووْز.)
چرخ چیز گردی در وسایل نقلیه است که وقتی حرکت میکند، میچرخد.
2. A car has four wheels.
(ا کار هَز فور ویلْز.)
ماشین چهار چرخ دارد.
—
20. wooden (وودِن): چوبی [صفت]
تجزیه: wooden = wood (چوب) + en (پسوند) → ساخته شده از چوب
کدینگ: «وودِن» = «وود» + «ن» → «ن» (ن) چوبیه!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان wudenu که از wudu (چوب) + -en (پسوند صفت) به معنی «ساخته شده از چوب» گرفته شده است.
1. Wooden objects are made of wood.
(وودِن ابْجِکْتْس آر مِید آو وود.)
اشیاء چوبی از چوب ساخته شدهاند.
2. My mother gave me a wooden spoon.
(مای مَذِر گِیو می ا وودِن اِسْپون.)
مادرم به من قاشق چوبی داد.
—
تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.