Sue: Welcome to class, Anna. I can’t wait to see your trash
سو: به کلاس خوش آمدی، آنا. بیصبرانه منتظرم زبالهات را ببینم
Sue: Oh, okay. Alright, it’s a — it’s a net with a … oh, it’s got a hole in it. Tell me about that
سو: اوه، باشه. خب، این یک تور است با یک… اوه، یک سوراخ در آن دارد. درباره آن به من بگو
Anna: This net said to me, “Anna, I used to catch stuff. I don’t anymore. So, use me, Anna.” That’s what it said. It said, “Use me, Anna.”
آنا: این تور به من گفت، “آنا، من قبلاً چیزها را میگرفتم. دیگر نمیگیرم. پس، از من استفاده کن، آنا.” این چیزی بود که گفت. گفت، “از من استفاده کن، آنا.”
Sue: Okay. So.it’s a plastic helmet
سو: باشه. پس… این یک کلاه ایمنی پلاستیکی است
Anna: This plastic helmet said, “Anna. Hey, Anna, find me a head.”
آنا: این کلاه ایمنی پلاستیکی گفت، “آنا. هی، آنا، یک سر برای من پیدا کن.”
Sue: Okay, um.and a broken toy
سو: باشه، اوم… و یک اسباببازی شکسته
Anna: This broken toy … this broken toy said to me – it said, “Anna, help me find fun.” “Help me, Anna” is what it said
آنا: این اسباببازی شکسته… این اسباببازی شکسته به من گفت – گفت، “آنا، کمک کن تا سرگرمی پیدا کنم.” “به من کمک کن، آنا” چیزی بود که گفت
Sue: Anna, this stuff is not saying anything to you or me or anyone. It’s what we like to call in the business … garbage
سو: آنا، این چیزها به تو یا من یا هیچکس چیزی نمیگویند. این چیزی است که ما در این کسبوکار دوست داریم به آن بگوییم… زباله
Anna: But you said to bring in trash
آنا: اما تو گفتی زباله بیاور
Sue: Sometimes trash is treasure. Sometimes it’s just trash
سو: گاهی زباله گنج است. گاهی فقط زباله است
Sue: Anna, don’t worry. Next week, I could teach you decoupage
سو: آنا، نگران نباش. هفته آینده، میتوانم به تو دکوپاژ یاد بدهم
Anna: Decoupage. Decoupage. That’s fun to say
آنا: دکوپاژ. دکوپاژ. گفتنش سرگرمکننده است
Sue: All you need to bring is a clean shoe box. A box that held shoes
سو: تنها چیزی که باید بیاوری یک جعبه کفش تمیز است. جعبهای که کفش در آن بود
Anna: I got it. I got it! See you next week
آنا: متوجه شدم. متوجه شدم! هفته آینده میبینمت
Prof. Bot: Uh oh. It looks like Anna doesn’t know the difference between treasure and trash. She thinks those things are telling her something
پروفسور بات: اوه اوه. به نظر میرسد آنا تفاوت بین گنج و زباله را نمیداند. او فکر میکند آن چیزها به او چیزی میگویند
Prof. Bot: The words tell and say have similar meanings. But we use them in different ways
پروفسور بات: کلمات tell و say معانی مشابهی دارند. اما ما آنها را به روشهای مختلفی استفاده میکنیم
Prof Bot: Tell means “to inform or instruct someone with words” and is almost always followed by an indirect object. For example, Sue says, “Tell me about that.”
پروفسور بات: Tell به معنای “به کسی با کلمات اطلاع دادن یا آموزش دادن” است و تقریباً همیشه با یک مفعول غیرمستقیم همراه است. به عنوان مثال، سو میگوید، “درباره آن به من بگو.”
Prof. Bot: The word me is the indirect object and tells us who is being told
پروفسور بات: کلمه me مفعول غیرمستقیم است و به ما میگوید که به چه کسی گفته میشود
Prof. Bot: Say means “to express something with words” and focuses more on the words used. For example, Anna says, “That’s what it said. It said, ‘Use me, Anna.’”
پروفسور بات: Say به معنای “چیزی را با کلمات بیان کردن” است و بیشتر بر کلمات استفاده شده تمرکز دارد. به عنوان مثال، آنا میگوید، “این چیزی بود که گفت. گفت، ‘از من استفاده کن، آنا.’”
Prof. Bot: Listen for when Anna and Sue use tell and say
پروفسور بات: به زمانهایی که آنا و سو از tell و say استفاده میکنند گوش دهید
Sue: Anna, welcome to Decoupage class. Decoupage is just gluing pretty pictures onto stuff
سو: آنا، به کلاس دکوپاژ خوش آمدی. دکوپاژ فقط چسباندن تصاویر زیبا روی چیزها است
(Sue gets a phone call)
(سو یک تماس تلفنی دریافت میکند)
Sue: Anna, I’ve got to talk to this person. I’ll be right back. Don’t start without me
سو: آنا، باید با این شخص صحبت کنم. همین الان برمیگردم. بدون من شروع نکن
Anna: Got it
آنا: متوجه شدم
(Sue leaves to take her phone call. Anna gets glue everywhere. She becomes covered with glue and paper.)
(سو برای پاسخ دادن به تماس میرود. آنا همه جا را چسب میکند. او با چسب و کاغذ پوشیده میشود.)
Anna: Okay. I can fix this
آنا: باشه. میتوانم این را درست کنم
Sue: Anna, what happened? I told you to wait for me
سو: آنا، چه شد؟ به تو گفتم منتظر من باش
Anna: Actually, you told me not to start without you, which I didn’t. Your glue is really sticky
آنا: در واقع، تو به من گفتی بدون تو شروع نکنم، که من شروع نکردم. چسب تو واقعاً چسبناک است
Sue: Next week, let’s try lamp making. There’s – there’s no glue. Here’s a flier
سو: هفته آینده، بیایید lamp making را امتحان کنیم. هیچ – هیچ چسبی وجود ندارد. این یک بروشور است
Anna: Thanks. See you next week
آنا: مرسی. هفته آینده میبینمت
Sue: Anna, you did really well this week. I think lamp making might be your thing
سو: آنا، این هفته واقعاً خوب کار کردی. فکر میکنم lamp making ممکن است کار تو باشد
Anna: Thanks, Sue. I did everything you told me to do
آنا: مرسی، سو. هر کاری که به من گفتی انجام دهم را انجام دادم
Sue: Remember: I said to read the instructions really carefully. Where are those instructions
سو: به یاد داشته باش: گفتم دستورالعملها را خیلی دقیق بخوان. آن دستورالعملها کجا هستند
Anna: Let’s just plug it in
آنا: بیایید فقط آن را به برق بزنیم
(Anna plugs in the lamp and, suddenly, the city loses electricity.)
(آنا چراغ را به برق میزند و ناگهان، شهر برق خود را از دست میدهد.)
Anna: So, what class will you be teaching next week
آنا: خب، هفته آینده چه کلاسی تدریس خواهی کرد
Prof. Bot: Too bad Anna didn’t follow instructions
پروفسور بات: چه بد که آنا از دستورالعملها پیروی نکرد
Visit our website for more on tell and say
برای اطلاعات بیشتر درباره tell و say به وبسایت ما مراجعه کنید