Unit 4
Vocabulary
واژگان
Unit 4
بخش ۴
Word list
لیست کلمات
—
1. abrupt (اَبرَپْت): ناگهانی، ناگهان [صفت]
تجزیه: abrupt = ab (دور) + rupt (شکستن) → ناگهان شکستن، قطع شدن
کدینگ: «اَبرَپْت» = «ابرپت» → ناگهانی!
ریشهیابی: از لاتinus abruptus که از abrumpere (شکستن، قطع کردن) از ab- (دور) + rumpere (شکستن) به معنی «ناگهانی، غیرمنتظره» گرفته شده است.
1. If something is abrupt, it is sudden or unexpected.
(اِف سامْثینگ ایز اَبرَپْت، ایت ایز سادِن اُر آنِکْسْپِکتِد.)
اگر چیزی abrupt باشد، ناگهانی یا غیرمنتظره است.
2. When the dancer fell down on her back, the ballet came to an abrupt stop.
(وِن دِ دَنْسِر فِل داون آن هِر بَک، دِ بَلِی کِیم تو اَن اَبرَپْت اِستاپ.)
وقتی رقصنده به پشت افتاد، باله ناگهان متوقف شد.
—
2. agony (اَگَنی): عذاب، رنج شدید [اسم]
تجزیه: agony = ag (درد) + ony → درد شدید
کدینگ: «اَگَنی» = «اَگَنی» → عذاب!
ریشهیابی: از یونانی agonia (مبارزه، رنج) که از agon (مبارزه، مسابقه) به معنی «عذاب، رنج شدید» گرفته شده است.
1. Agony is severe pain or suffering.
(اَگَنی ایز سِویر پِین اُر سافِرینگ.)
عذاب درد یا رنج شدید است.
2. The boy yelled in agony when the puppy bit him.
(دِ بوی یِلْد این اَگَنی وِن دِ پاپی بِت هیم.)
پسربچه هنگامی که تولهسگ او را گاز گرفت از عذاب فریاد زد.
—
3. assassin (اَساسین): قاتل (ترورکننده) [اسم]
تجزیه: assassin = ass + ass + in → شبیه «آسازین» که قاتل است
کدینگ: «اَساسین» = «اساسین» → قاتل!
ریشهیابی: از فرانسوی assassin که از عربی hashshashin (حشاشین، مصرفکنندگان حشیش) به گروهی از قاتلان در قرون وسطی اشاره دارد.
1. An assassin is someone who murders an important person.
(اَن اَساسین ایز سامْوان هو مِرْدِرْز اَن ایمْپورْتَنْت پِرْسِن.)
قاتل کسی است که شخص مهمی را به قتل میرساند.
2. An assassin killed Martin Luther King on April 4, 1968.
(اَن اَساسین کیلْد مارْتین لوذِر کینگ آن اِیپْرِل فور، ناینْتین سِکْسْتی اِیت.)
یک قاتل در ۴ آوریل ۱۹۶۸ مارتین لوتر کینگ را کشت.
—
4. beard (بیرْد): ریش [اسم]
تجزیه: beard = be + ard → شبیه «بیرد» که موی صورت است
کدینگ: «بیرْد» = «بیرد» → ریش!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان beard که با آلمانی Bart (ریش) مرتبط است.
1. A beard is hair that grows on a man’s chin and cheeks.
(ا بیرْد ایز هیر دَت گْروز آن ا مَنْز چین اَند چیکْز.)
ریش مویی است که روی چانه و گونههای مردها رشد میکند.
2. The farmer had a long beard, as white as snow.
(دِ فارْمِر هَد ا لانگ بیرْد، اَز وایت اَز اِسْناو.)
کشاورز ریش بلندی به سفیدی برف داشت.
—
5. beast (بیسْت): حیوان بزرگ، هیولا [اسم]
تجزیه: beast = be + ast → شبیه «بیست» که حیوان درنده است
کدینگ: «بیسْت» = «بیست» → حیوان وحشی!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان beste که از لاتinus bestia (حیوان، جانور) به معنی «حیوان بزرگ و خطرناک» گرفته شده است.
1. A beast is a large and dangerous animal.
(ا بیسْت ایز ا لارْج اَند دِینْجِرَس آنیمِل.)
حیوان بزرگ و خطرناکی است.
2. Tanzania is home to many famous beasts, such as lions, leopards, and hyenas.
(تانزانیا ایز هوم تو مِنی فِیمَس بیسْتْس، سَچ اَز لایِنْز، لِپِرْدْز، اَند هایینَز.)
تانزانیا محل زندگی بسیاری از حیوانات معروف مانند شیر، پلنگ و کفتار است.
—
6. chapel (چَپِل): کلیسای کوچک [اسم]
تجزیه: chapel = chap + el → شبیه «چپل» که عبادتگاه کوچک است
کدینگ: «چَپِل» = «چپل» → کلیسای کوچک!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان chapele که از لاتinus cappella (شنل کوچک) به دلیل شنل سنت مارتین که در آن نگهداری میشد، گرفته شده است.
1. A chapel is a building where people go to pray and worship God.
(ا چَپِل ایز ا بیلدینگ وِر پیپَل گو تو پْرِی اَند وُرْشیپ گاد.)
کلیسای کوچک ساختمانی است که مردم برای دعا و پرستش خدا به آنجا میروند.
2. We were married in a small wedding chapel in Las Vegas.
(وی وِر مَرید این ا اِسمال وِدینگ چَپِل این لاس وِیگَز.)
ما در یک کلیسای کوچک عروسی در لاس وگاس ازدواج کردیم.
—
7. commentator (کامِنْتِیتِر): مفسر، کارشناس [اسم]
تجزیه: commentator = comment (نظر) + ator → کسی که نظر میدهد
کدینگ: «کامِنْتِیتِر» = «کامنتیتور» → مفسر!
ریشهیابی: از comment (نظر) که از لاتinus commentari (اندیشیدن، شرح دادن) از com- (با هم) + mens (ذهن) به معنی «مفسر، کارشناس» گرفته شده است.
1. A commentator is a person who gives opinions or describes something, often on TV or the radio.
(ا کامِنْتِیتِر ایز ا پِرْسِن هو گیوْز اَپینیِنْز اُر دیسْکْرایْبْز سامْثینگ، آفِن آن تی وی اُر دِ رِیدیو.)
مفسر شخصی است که نظر میدهد یا چیزی را توصیف میکند، اغلب در تلویزیون یا رادیو.
2. According to many commentators, this winter has been one of the coldest in the last century.
(اَکورْدینگ تو مِنی کامِنْتِیتِرْز، دیس وینْتِر هَز بِین وان آو دِ کُولْدِسْت این دِ لاسْت سِنْچوری.)
به گفتهی بسیاری از مفسران، زمستان امسال یکی از سردترین زمستانها در قرن اخیر بوده است.
—
8. con (کان): فریب دادن [فعل]
تجزیه: con = co + n → شبیه «کان» که کلاهبرداری است
کدینگ: «کان» = «کان» → گول بزن!
ریشهیابی: از confidence (اعتماد) که در عبارت “confidence trick” (کلاهبرداری با سوءاستفاده از اعتماد) به کار رفته و بعداً به con (فریب دادن) کوتاه شده است.
1. To con someone is to trick that person into doing something or giving up money.
(تو کان سامْوان ایز تو تْریک دَت پِرْسِن اینتو دوینگ سامْثینگ اُر گیوینگ آپ مانی.)
فریب دادن یعنی شخصی را برای انجام کاری یا دادن پول گول زدن.
2. It was unfair of the fortune teller to con me out of 500 dollars.
(ایت واز آنْفِیر آو دِ فورْچِن تِلِر تو کان می آوت آو فایْو هانْدْرِد دالِرْز.)
بیانصافی بود که فالگیر با فریبکاری ۵۰۰ دلار از من گرفت.
—
9. consensus (کَنْسِنْسَس): اجماع، اتفاقنظر [اسم]
تجزیه: consensus = con (با هم) + sens (احساس) + us → احساس مشترک
کدینگ: «کَنْسِنْسَس» = «کنسنسس» → اتفاقنظر!
ریشهیابی: از لاتinus consensus که از consentire (همعقیده بودن، موافقت کردن) از con- (با هم) + sentire (احساس کردن) به معنی «اتفاقنظر، اجماع» گرفته شده است.
1. A consensus is a general agreement among a group of people.
(ا کَنْسِنْسَس ایز ا جِنِرَل اَگریمِنْت اَمانگ ا گْروپ آو پیپَل.)
اتفاقنظر توافق کلی بین گروهی از مردم است.
2. The consensus among the children was that ghosts exist.
(دِ کَنْسِنْسَس اَمانگ دِ چیلْدْرِن واز دَت گوسْتْس اِگزیسْت.)
اتفاقنظر بین کودکان این بود که ارواح وجود دارند.
—
10. conspiracy (کَنْسْپیرَسی): توطئه [اسم]
تجزیه: conspiracy = con (با هم) + spir (نفس) + acy → با هم نفس کشیدن، توطئه
کدینگ: «کَنْسْپیرَسی» = «کانسپیرسی» → توطئه!
ریشهیابی: از لاتinus conspiratio که از conspirare (با هم نفس کشیدن، توطئه کردن) از con- (با هم) + spirare (نفس کشیدن) به معنی «توطئه» گرفته شده است.
1. A conspiracy is a secret plan that two or more people make together to do something harmful or illegal.
(ا کَنْسْپیرَسی ایز ا سیکْرِت پْلَن دَت تو اُر مور پیپَل مِیک توگِدِر تو دو سامْثینگ هارْمفول اُر ایلِیگِل.)
توطئه طرحی مخفی است که دو یا چند نفر با هم برای انجام کار مضر یا غیرقانونی تهیه میکنند.
2. The businessman thought there was a conspiracy among his coworkers to get him fired.
(دِ بیزْنِسْمَن سات دِیر واز ا کَنْسْپیرَسی اَمانگ هیز کُووَرْکِرْز تو گِت هیم فایِرْد.)
تاجر فکر کرد توطئهای بین همکارانش برای اخراج او وجود دارد.
—
11. coup (کو): کودتا [اسم]
تجزیه: coup = co + up → شبیه «کو» که گرفتن قدرت است
کدینگ: «کو» = «کو» → کودتا!
ریشهیابی: از فرانسوی coup d’état (ضربه به دولت) که از coup (ضربه) + état (دولت) به معنی «کودتا» گرفته شده است.
1. A coup is an uprising in which people try to overthrow the government.
(ا کو ایز اَن آپْرایْزینگ این ویچ پیپَل تْرای تو اووِرثْرو دِ گاوِرْنْمِنْت.)
کودتا قیامی است که در آن مردم سعی در سرنگونی دولت دارند.
2. At the end of the 18th century, Napoleon Bonaparte staged a coup to overthrow a group that had control of France.
(اَت دِی اِنْد آو دِ اِیتینْت سِنْچوری، ناپولئون بوناپارْت اِسْتِیجْد ا کو تو اووِرثْرو ا گْروپ دَت هَد کَنْترول آو فْرانْس.)
در پایان قرن هجدهم، ناپلئون بناپارت برای سرنگونی گروهی که کنترل فرانسه را در دست داشت، کودتا کرد.
—
12. cynical (سینیکِل): بدبینانه [صفت]
تجزیه: cynical = cynic (بدبین) + al → مربوط به بدبینی
کدینگ: «سینیکِل» = «سینیکل» → بدبین!
ریشهیابی: از یونانی kynikos (سگگونه) که به مکتب فلسفی بدبینان در یونان باستان اشاره دارد، به معنی «بدبینانه» گرفته شده است.
1. To be cynical is to be unwilling to believe that people have good intentions.
(تو بی سینیکِل ایز تو بی آنْویلینگ تو بِلِیو دَت پیپَل هَو گود اینْتِنْشِنْز.)
بدبین بودن یعنی مایل نبودن به باور اینکه افراد نیت خیر دارند.
2. The man became cynical after being lied to many times.
(دِ مَن بیکِیم سینیکِل آفْتِر بیینگ لایْد تو مِنی تایْمْز.)
آن مرد پس از اینکه بارها به او دروغ گفته شده بود، بدبین شد.
—
13. dome (دوم): گنبد [اسم]
تجزیه: dome = do + me → شبیه «دوم» که سقف گرد است
کدینگ: «دوم» = «دوم» → گنبد!
ریشهیابی: از ایتالیایی duomo که از لاتinus domus (خانه) به معنی «گنبد» گرفته شده است.
1. A dome is a curved roof of a building.
(ا دوم ایز ا کِرْوْد روف آو ا بیلدینگ.)
گنبد سقف منحنی یک ساختمان است.
2. I looked up at the dome to admire its beauty.
(آی لوکْت آپ اَت دِ دوم تو اَدْمایِر ایتْس بیوتی.)
به گنبد نگاه کردم تا زیبایی آن را تحسین کنم.
—
14. exclaim (اِکْسْکْلِیم): فریاد زدن، برآوردن [فعل]
تجزیه: exclaim = ex (بیرون) + claim (فریاد) → فریاد بیرون دادن
کدینگ: «اِکْسْکْلِیم» = «اکسکلیم» → فریاد بزن!
ریشهیابی: از لاتinus exclamare که از ex- (بیرون) + clamare (فریاد زدن) به معنی «فریاد زدن، برآوردن» گرفته شده است.
1. To exclaim something is to say it loudly, suddenly, and excitedly.
(تو اِکْسْکْلِیم سامْثینگ ایز تو سِی ایت لاوْدلی، سادِنْلی، اَند اِکْسایتِدْلی.)
فریاد زدن یعنی چیزی را با صدای بلند، ناگهانی و باهیجان گفتن.
2. The singer interrupted the applause to exclaim his thanks after his performance.
(دِ سینگِر اینْتِرَپْتِد دِی اَپْلاز تو اِکْسْکْلِیم هیز ثَنْکْس آفْتِر هیز پِرْفورْمِنْس.)
خواننده پس از اجرای برنامه تشویق را متوقف کرد تا تشکر کند.
—
15. forum (فورَم): انجمن، تالار گفتوگو [اسم]
تجزیه: forum = for + um → شبیه «فروم» که محل بحث است
کدینگ: «فورَم» = «فروم» → انجمن!
ریشهیابی: از لاتinus forum (بازار، میدان عمومی) که در روم باستان محل اجتماع و گفتوگو بود، به معنی «انجمن، تالار گفتوگو» گرفته شده است.
1. A forum is an open public place in which meetings are held.
(ا فورَم ایز اَن اوپِن پابلیک پِلِیس این ویچ میتینگز آر هِلْد.)
انجمن یک مکان عمومی باز است که جلسات در آن برگزار میشود.
2. The scientist shared her research at a special forum in the city.
(دِ سایِنْتیسْت شِیرْد هِر ریسِرْچ اَت ا اِسْپِشِل فورَم این دِ سیتی.)
دانشمند تحقیقاتش را در انجمنی ویژه در شهر به اشتراک گذاشت.
—
16. glamour (گْلَمِر): فریبندگی، جذابیت [اسم]
تجزیه: glamour = glam + our → شبیه «گلامور» که زیبایی است
کدینگ: «گْلَمِر» = «گلامر» → فریبندگی!
ریشهیابی: از انگلیسی glamour که از اسکاتلندی gramarye (جادو، طلسم) به معنی «فریبندگی، جذابیت» گرفته شده است.
1. Glamour is a quality relating to riches, wealth, and beauty.
(گْلَمِر ایز ا کوالِتی رِلِیتینگ تو ریچِز، وِلْت، اَند بیوتی.)
فریبندگی ویژگیای مربوط به مال، ثروت و زیبایی است.
2. The young woman showed off her glamour during the photo shoot.
(دِ یانگ وومَن شوْد آف هِر گْلَمِر دیورینگ دِ فوتو شوت.)
زن جوان در هنگام عکاسی فریبندگیاش را به نمایش گذاشت.
—
17. harass (هَرَس): آزار دادن، اذیت کردن [فعل]
تجزیه: harass = har + ass → شبیه «هراس» که آزار است
کدینگ: «هَرَس» = «هرس» → اذیت کن!
ریشهیابی: از فرانسوی harasser (خسته کردن، آزار دادن) که با انگلیسی harass (آزار دادن) مرتبط است.
1. To harass someone is to bother or attack them repeatedly.
(تو هَرَس سامْوان ایز تو باکِر اُر اَتَک دِم ریپیتِدْلی.)
آزار دادن یعنی مکرراً مزاحم یا حمله کردن به کسی.
2. The young girl would often harass her baby brother.
(دِ یانگ گِرل وود آفِن هَرَس هِر بِیبی بْرَذِر.)
دخترک اغلب برادر کوچکش را آزار میداد.
—
18. illuminate (ایلومینِیت): روشن کردن [فعل]
تجزیه: illuminate = il (درون) + lumin (نور) + ate → نور درون
کدینگ: «ایلومینِیت» = «ایلومینیت» → روشن کن!
ریشهیابی: از لاتinus illuminatus که از illuminare (روشن کردن، نورافشانی کردن) از in- (درون) + lumen (نور) به معنی «روشن کردن» گرفته شده است.
1. If you illuminate something, you shine light on or brighten it.
(اِف یو ایلومینِیت سامْثینگ، یو شاین لایت آن اُر بْرایتِن ایت.)
اگر چیزی را illuminate کنید، آن را روشن میکنید.
2. In order to illuminate the stage, the crew turned on the spotlight.
(این اُرْدِر تو ایلومینِیت دِ اِسْتِیج، دِ کْرو تِرْنْد آن دِ اسْپاتْلایت.)
برای روشن کردن صحنه، خدمه نورافکن را روشن کردند.
—
19. inflame (اینْفْلِیم): تحریک کردن، برانگیختن [فعل]
تجزیه: inflame = in (درون) + flame (شعله) → شعله درون، تحریک کردن
کدینگ: «اینْفْلِیم» = «اینفلیم» → تحریک کن!
ریشهیابی: از لاتinus inflammare که از in- (درون) + flammare (شعلهور کردن) از flamma (شعله) به معنی «تحریک کردن، برانگیختن» گرفته شده است.
1. To inflame something is to provoke or intensify it.
(تو اینْفْلِیم سامْثینگ ایز تو پرُووُک اُر اینْتِنسیفای ایت.)
تحریک کردن یعنی برانگیختن یا تشدید چیزی.
2. The tax increase will inflame the public’s frustration with the government.
(دِ تَکْس اینْکْریس ویل اینْفْلِیم دِ پابلیکْز فْرَستِریشِن ویت دِ گاوِرْنْمِنْت.)
افزایش مالیات ناامیدی مردم از دولت را تحریک خواهد کرد.
—
20. melody (مِلَدی): ملودی، آهنگ [اسم]
تجزیه: melody = mel (آواز) + ody → آواز خوش
کدینگ: «مِلَدی» = «ملدی» → ملودی!
ریشهیابی: از یونانی melodia که از melos (آواز، لحن) + ode (آواز) به معنی «ملودی، آهنگ» گرفته شده است.
1. A melody is a series of musical notes that form the main part of a song.
(ا مِلَدی ایز ا سیریز آو میوزیکِل نوتْس دَت فورْم دِ مِین پارْت آو ا سانگ.)
ملودی مجموعهای از نتهای موسیقی است که قسمت اصلی یک آهنگ را تشکیل میدهد.
2. I had the melody of the song stuck in my head all day.
(آی هَد دِ مِلَدی آو دِ سانگ اِسْتاک این مای هِد آل دِی.)
تمام روز ملودی آهنگ در ذهنم گیر کرده بود.
—
تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.