• انتخاب محصولات سالم (تمرین مکالمه)

    aisle
    راهرو (آیل)

    an aisle is a passage where people walk through a store or market
    راهرو گذرگاهی است که مردم در فروشگاه یا بازار از آن عبور می‌کنند
    (اَن آیل ایز اَ پَسِج وِر پیپل واک ثرو اَ استور یا مارکیت)

    bakery
    نانوایی (بِیکِری)

    a bakery is a place where bread, cakes, cookies, and other baked foods are made or sold
    نانوایی مکانی است که در آن نان، کیک، بیسکویت و سایر غذاهای پخته شده تهیه یا فروخته می‌شود
    (اَ بِیکِری ایز اَ پلیس وِر بِرِد، کِیکس، کوکیز، اَند اَدر بیکْد فودز آر مِید یا سُلد)

    cart
    چرخ‌دستی (کارت)

    a cart or a shopping cart is a metal basket on wheels used to hold groceries while you are shopping
    چرخ‌دستی یا سبد خرید، سبد فلزی روی چرخ است که هنگام خرید برای نگهداری مواد غذایی استفاده می‌شود
    (اَ کارت یا اَ شاپینگ کارت ایز اَ مِتَل باسکِت آن ویلز یوزد تو هولد گروسِریز وایل یو آر شاپینگ)

    cholesterol
    کلسترول (کُلِسترول)

    cholesterol is a substance that is found in the bodies of people and animals, a high percentage raises the risk of coronary heart disease
    کلسترول ماده‌ای است که در بدن انسان و حیوانات یافت می‌شود، درصد بالای آن خطر بیماری عروق کرونر قلب را افزایش می‌دهد
    (کُلِسترول ایز اَ سابستِنس دَت ایز فاوند این دِ بودیز آو پیپل اَند اَنیمَلز، اَ های پِرْسِنت رِیزز دِ ریسک آو کُرُنِری هارت دیزِیز)

    cool off
    خنک شدن، آرام شدن (کول آف)

    cool off means to become calm after a period of anger or conflict
    خنک شدن یعنی پس از دوره ای از عصبانیت یا درگیری آرام شدن
    (کول آف مینز تو بیکام کالم آفتر اَ پیریاد آو اَنگری یا کانفلیکت)

    fat
    چربی (فَت)

    fat is an oily solid or liquid substance in food
    چربی ماده‌ای روغنی جامد یا مایع در غذا است
    (فَت ایز اَن اویلی سولید یا لیکوید سابستِنس این فود)

    freeze
    منجمد کردن (فریز)

    to freeze means to become a hard substance such as ice because of cold. the past participle is frozen
    منجمد کردن یعنی به دلیل سرما به ماده‌ای سخت مانند یخ تبدیل شدن. شکل گذشته آن frozen است
    (تو فریز مینز تو بیکام اَ هارد سابستِنس ساچ اَز آیس بیکاز آو کُلد. دِ پَست پارتیسِپِل ایز فریزِن)

    junk food
    غذای ناسالم (جانک فود)

    junk food is food that is not good for your health because it contains high amounts of fat or sugar
    غذای ناسالم غذایی است که برای سلامتی مفید نیست زیرا حاوی مقادیر زیادی چربی یا شکر است
    (جانک فود ایز فود دَت ایز نات گود فور یور هلت بیکاز ایت کَنتِینز های اَماونتس آو فَت یا شوگَر)

    kill
    کشتن (کیل)

    to kill means to cause the death of a person, animal, or plant
    کشتن یعنی باعث مرگ یک فرد، حیوان یا گیاه شدن
    (تو کیل مینز تو کاز دِ دِث آو اَ پرسن، اَنیمَل، یا پلَنت)

    must
    باید (مَست)

    must is used to say that something is required or necessary
    مَست برای گفتن اینکه چیزی لازم یا ضروری است استفاده می‌شود
    (مَست ایز یوزد تو سِی دَت سام‌سینگ ایز ریکوایِرد یا نِسِسِری)

    organic
    ارگانیک (اُرگَنیک)

    organic is food that is grown or made without the use of artificial chemicals
    ارگانیک غذایی است که بدون استفاده از مواد شیمیایی مصنوعی پرورش یا تهیه می‌شود
    (اُرگَنیک ایز فود دَت ایز گروْن یا مِید ویثآوت دِ یوز آو آرتیفیشِل کِمیکَلز)

    smell
    بو (اِسمِل)

    smell is the quality of a thing that you can sense with your nose
    بو کیفیتی از یک چیز است که می‌توانی با بینی خود حس کنی
    (اِسمِل ایز دِ کوالیتی آو اَ تینگ دَت یو کَن سِنس ویث یور نوز)

    to smell means to use your nose to sense smells
    بو کردن یعنی استفاده از بینی برای حس کردن بوها
    (تو اِسمِل مینز تو یوز یور نوز تو سِنس اِسمِلز)

    sugar
    شکر (شوگَر)

    sugar is a sweet substance usually in the form of white or brown crystals or white powder that comes from plants and is used to make foods sweeter
    شکر ماده‌ای شیرین است که معمولاً به صورت کریستال‌های سفید یا قهوه‌ای یا پودر سفید از گیاهان به دست می‌آید و برای شیرین‌تر کردن غذاها استفاده می‌شود
    (شوگَر ایز اَ سوئیت سابستِنس یوژوالی این دِ فورم آو وایت یا براون کریستَلز یا وایت پاوْدِر دَت کَمز فرام پلَنتس اَند ایز یوزد تو مِیک فودز سوئیتِر)

    whole wheat
    گندم کامل (هول ویت)

    whole wheat means made from wheat from which no part such as the bran has been removed
    گندم کامل یعنی از گندمی تهیه شده که هیچ بخشی از آن مانند سبوس گرفته نشده باشد
    (هول ویت مینز مِید فرام ویت فرام ویچ نُو پارت ساچ اَز دِ بْرَن هَز بِین ریمووْد)

    apple
    سیب (اَپِل)

    broccoli
    کلم بروکلی (براکلی)

    cauliflower
    گل‌کلم (کالیفلاوِر)

    celery
    کرفس (سِلِری)

    donut
    دونات (دونات)

    fruit
    میوه (فروت)

    milk
    شیر (میلک)

    pear
    گلابی (پِر)

    peas
    نخودفرنگی (پیز)

    pizza
    پیتزا (پیتزا)

    soda
    نوشابه (سودا)

    vegetable
    سبزی (وِجتَبِل)

    The modal verb “must” means that a person has a strong obligation or need to do something
    فعل کمکی “must” به این معناست که فرد تعهد یا نیاز شدیدی به انجام کاری دارد
    (دِ مودَل وُرب “مَست” مینز دَت اَ پرسن هَز اَ استرانگ اَبلیگِیشِن یا نید تو دو سام‌سینگ)

    as in “You must drink water to live”
    مثلاً “برای زندگی باید آب بنوشی”
    (اَز این “یو مَست دِرینک واتِر تو لیو”)

    When “must” is used with a negative, “not,” it means you have a strong obligation to NOT do that thing
    وقتی “must” با منفی “not” استفاده می‌شود، به این معناست که تعهد شدیدی برای انجام ندادن آن کار داری
    (وِن “مَست” ایز یوزد ویث اَ نِگِتیو، “نات”، ایت مینز یو هَو اَ استرانگ اَبلیگِیشِن تو نات دو دَت تینگ)

    The short form of “must not” is “mustn’t”
    شکل کوتاه “must not” عبارت است از “mustn’t”
    (دِ شورت فورم آو “مَست نات” ایز “مَسنَت”)

    In this lesson, the two parts of Anna’s mind tell her what she should or should not buy at the supermarket
    در این درس، دو بخش ذهن آنا به او می‌گویند که در سوپرمارکت چه چیزی بخرد یا نخرد
    (این دیس لِسِن، دِ تو پارتس آو آنا مایند تِل هِر وات شی شاد یا شاد نات بای اَت دِ سوپِر مارکیت)

    Anna’s “Healthy” thoughts talk in a formal way, using “mustn’t”
    افکار “سالم” آنا به روشی رسمی صحبت می‌کنند و از “mustn’t” استفاده می‌کنند
    (آنا “هِلتی” تاتس تالک این اَ فورمَل وَی، یوزینگ “مَسنَت”)

    Anna, you mustn’t eat junk food
    آنا، نباید غذای ناسالم بخوری
    (آنا، یو مَسنَت ایت جانک فود)

    Junk food will kill you
    غذای ناسالم تو را می‌کشد
    (جانک فود ویل کیل یو)

    Anna’s “Junky” thoughts talk in an informal way, using “don’t have to”
    افکار “ناسالم” آنا به روشی غیررسمی صحبت می‌کنند و از “don’t have to” استفاده می‌کنند
    (آنا “جانکی” تاتس تالک این اَن اینفورمَل وَی، یوزینگ “دونت هَو تو”)

    This has the opposite meaning of “mustn’t”
    این معنی مخالف “mustn’t” را دارد
    (دیس هَز دِ آپوزیت مینینگ آو “مَسنَت”)

    If someone tells you that you don’t have to do something, they mean you have a choice
    اگر کسی به تو بگوید که مجبور نیستی کاری را انجام دهی، یعنی تو انتخاب داری
    (ایف سام‌وان تِلز یو دَت یو دونت هَو تو دو سام‌سینگ، دی مین یو هَو اَ چویس)

    It is not necessary to do the thing
    انجام آن کار ضروری نیست
    (ایت ایز نات نِسِسِری تو دو دِ تینگ)

    Listen to Anna’s “Junky” thoughts tell her she doesn’t have to buy bread
    به افکار “ناسالم” آنا گوش بده که به او می‌گویند مجبور نیست نان بخرد
    (لیسِن تو آنا “جانکی” تاتس تِل هِر شی دازنت هَو تو بای بِرِد)

    You don’t have to buy bread
    مجبور نیستی نان بخری
    (یو دونت هَو تو بای بِرِد)

    Buy some donuts, Anna
    کمی دونات بخر، آنا
    (بای سام دوناتس، آنا)

    Now you try it
    حالا تو امتحان کن
    (ناو یو تِرای ایت)

    Tell a friend about a thing they must NOT do
    به یک دوست بگو که نباید کاری را انجام دهد
    (تِل اَ فرِند اَباوت اَ تینگ دی مَست نات دو)

    Listen to this example
    به این مثال گوش بده
    (لیسِن تو دیس اِگزَمپل)

    You mustn’t stop trying to learn English
    نباید تلاش برای یادگیری انگلیسی را متوقف کنی
    (یو مَسنَت استاپ تِرایینگ تو لِرن اینگلیش)

    Now tell a friend something they don’t have to do
    حالا به یک دوست بگو که مجبور نیست کاری را انجام دهد
    (ناو تِل اَ فرِند سام‌سینگ دی دونت هَو تو دو)

    You don’t have to talk like a native speaker
    مجبور نیستی مثل یک فرد بومی صحبت کنی
    (یو دونت هَو تو تالک لایک اَ نِیتیو اسپیکِر)