Unit 6
Vocabulary
واژگان
Unit 6
بخش ۶
Word list
لیست کلمات
—
1. anthem (اَنثِم): سرود [اسم]
تجزیه: anthem = an + them → شبیه «انتم» که آهنگ رسمی است
کدینگ: «اَنثِم» = «ان» + «ثم» → «ثم» (ثم) سرود ملی!
ریشهیابی: از یونانی antiphona (پاسخ آوازی) که از anti- (مقابل) + phone (صدا) به معنی «سرود» گرفته شده است.
1. An anthem is a formal or religious song.
(اَن اَنثِم ایز ا فورْمَل اُر رِلِجَس سانگ.)
سرود یک آهنگ رسمی و مذهبی است.
2. Everyone sings the national anthem before the baseball game starts.
(اِوریوان سینْگْز دِ نَشِنِل اَنثِم بیفور دِ بِیسْبال گِیم استارْتْس.)
همه قبل از شروع بازی بیسبال سرود ملی را میخوانند.
—
2. beyond (بیاند): فراتر از [حرف اضافه]
تجزیه: beyond = be + yond (آنسو) → به آنسو
کدینگ: «بیاند» = «بی» + «یند» → «یند» (یند) فراتر!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان begeondan که از be- (پیشوند) + geond (آنسو) به معنی «فراتر از» گرفته شده است.
1. Beyond is used to say that one thing is more than another.
(بیاند ایز یوزْد تو سِی دَت وان تینگ ایز مور دَن اَنَدر.)
از beyond برای گفتن اینکه یک چیز بیش از چیز دیگری است، استفاده میشود.
2. The job is beyond the man’s ability.
(دِ جاب ایز بیاند دِ مَنْز اَبیلِتی.)
شغل فراتر از توانایی آن مرد است.
—
3. determination (دیتِرْمینِیشِن): عزم و اراده [اسم]
تجزیه: determination = de (کاملاً) + termin (مرز) + ation → تعیین مرز، تصمیم
کدینگ: «دیتِرْمینِیشِن» = «دی» + «ترمینیشن» → «ترمینیشن» (نهایی) عزم!
ریشهیابی: از لاتinus determinatio که از determinare (محدود کردن، تصمیم گرفتن) از de- (کاملاً) + terminare (مرز تعیین کردن) از terminus (مرز) به معنی «عزم و اراده» گرفته شده است.
1. Determination is what you have when you try to do something even when it is difficult.
(دیتِرْمینِیشِن ایز وات یو هَو وِن یو تْرای تو دو سامْثینگ ایوِن وِن ایت ایز دیفیکِلْت.)
عزم و اراده همان چیزی است که وقتی میخواهید کاری را انجام دهید، حتی در صورت دشوار بودن، دارید.
2. Chris is the youngest competitor, but he has the most determination.
(کْریس ایز دِ یانگِسْت کَمْپِتیتِر، بَت هی هَز دِ موست دیتِرْمینِیشِن.)
کریس جوانترین شرکتکننده است، اما او بیشترین عزم و اراده را دارد.
—
4. fighting (فایتینگ): درگیری، نبرد [اسم]
تجزیه: fighting = fight (جنگیدن) + ing → عمل جنگیدن
کدینگ: «فایتینگ» = «فایت» + «ینگ» → «ینگ» (ینگ) درگیری!
ریشهیابی: از fight (جنگیدن) که از انگلیسی باستان feohtan (جنگیدن) به معنی «درگیری» گرفته شده است.
1. Fighting is physical conflict between people or groups in a war, in the street, etc.
(فایتینگ ایز فیزیکِل کانْفلیکْت بِتوین پیپَل اُر گْروپْز این ا وار، این دِ اِسْتْریت، اِتْسِتِرا.)
درگیری فیزیکی بین افراد یا گروهها در جنگ، خیابان و غیره است.
2. Heavy fighting continued for days.
(هِوی فایتینگ کَنْتینیوْد فُر دِیز.)
جنگ سنگین برای چندین روز ادامه یافت.
—
5. joint (جُوینْت): مشترک [صفت]
تجزیه: joint = join (پیوستن) + t → به هم پیوسته
کدینگ: «جُوینْت» = «جوی» + «نت» → «نت» (نت) مشترک!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان joint که از joindre (پیوستن) از لاتinus jungere (پیوستن) به معنی «مشترک» گرفته شده است.
1. When something is joint, it is done by or involves two or more people or groups.
(وِن سامْثینگ ایز جُوینْت، ایت ایز دَن بای اُر اینْوالْوْز تو اُر مور پیپَل اُر گْروپْز.)
وقتی چیزی مشترک است، دو یا چند نفر یا گروه آن را انجام میدهند.
2. Mike and Joanna are joint owners of a coffee shop.
(مایْک اَند جُوآنَ آر جُوینْت اونِرْز آو ا کافی شاپ.)
مایک و جونا هر دو صاحبان مشترک یک کافیشاپ هستند.
—
6. landing (لَنْدینگ): فرود [اسم]
تجزیه: landing = land (زمین) + ing → فرود آمدن بر زمین
کدینگ: «لَنْدینگ» = «لند» + «ینگ» → «ینگ» (ینگ) فرود!
ریشهیابی: از land (زمین) که از انگلیسی باستان land به معنی «فرود» گرفته شده است.
1. A landing is when you return to the ground or another surface after a flight or a boat ride.
(ا لَنْدینگ ایز وِن یو ریتِرْن تو دِ گراوند اُر اَنَدر سَرفِس آفْتِر ا فْلایت اُر ا بوت رایْد.)
فرود به زمانی گفته میشود که به زمین یا سطحی دیگر پس از پرواز یا قایقسواری برمیگردید.
2. The man is in charge of leading the landing in the warzone.
(دِ مَن ایز این چارْج آو لیدینگ دِ لَنْدینگ این دِ وارْزون.)
این مرد مسئول هدایت فرود در منطقهی جنگی است.
—
7. mark (مارْک): جشن گرفتن، گرامی داشتن [فعل]
تجزیه: mark = mar + k → شبیه «مارک» که نشانه گذاشتن است
کدینگ: «مارْک» = «مار» + «ک» → «ک» (ک) جشن بگیر!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان mearc (نشانه، مرز) که با آلمانی Mark (نشانه) مرتبط است.
1. To mark is to celebrate an important event or time by doing something.
(تو مارْک ایز تو سِلِبْرِیت اَن ایمْپورْتَنْت ایوِنْت اُر تایْم بای دوینگ سامْثینگ.)
جشن گرفتن یعنی یک رویداد یا زمان مهم را با انجام کاری جشن بگیرید.
2. My grandparents are having a party to mark their 50th anniversary.
(مای گْرانْدْپِرِنْتْس آر هَوینگ ا پارْتی تو مارْک دِیر فیفْتیث اَنِوِرْسِری.)
پدربزرگ و مادربزرگ من به مناسبت سالگرد ۵۰ سالگی ازدواج خود مهمانی میگیرند.
—
8. mobilize (موبیلایْز): بسیج کردن، آمادهسازی [فعل]
تجزیه: mobilize = mobile (متحرک) + ize → متحرک کردن
کدینگ: «موبیلایْز» = «موبیل» + «ایز» → «ایز» (ایز) بسیج کن!
ریشهیابی: از فرانسوی mobiliser که از mobile (متحرک) از لاتinus mobilis (متحرک) از movere (حرکت دادن) به معنی «بسیج کردن» گرفته شده است.
1. To mobilize is to prepare an army to fight in a war.
(تو موبیلایْز ایز تو پْرِیپیر اَن آرْمی تو فایت این ا وار.)
بسیج کردن به معنای آماده کردن ارتش برای جنگ است.
2. Thousands of soldiers were ready to mobilize for the fight.
(تاوْزَنْدْز آو سولْجِرْز وِر رِدی تو موبیلایْز فُر دِ فایت.)
هزاران سرباز آماده برای بسیج برای نبرد بودند.
—
9. nation (نِیشِن): کشور، ملت [اسم]
تجزیه: nation = nat (تولد) + ion → زادگاه، کشور
کدینگ: «نِیشِن» = «نیشن» → کشور!
ریشهیابی: از لاتinus natio که از nasci (به دنیا آمدن) به معنی «کشور، ملت» گرفته شده است.
1. A nation is a large area of land that is controlled by its own government.
(ا نِیشِن ایز ا لارْج اِریا آو لَند دَت ایز کَنْترولْد بای ایتْس اون گاوِرْنْمِنْت.)
کشور منطقهی وسیعی از زمین است که توسط دولت خودش کنترل میشود.
2. India is a nation that is developing rapidly.
(ایندیا ایز ا نِیشِن دَت ایز دیوِلَپینگ رَپیدلی.)
هند کشوری است که بهسرعت در حال پیشرفت است.
—
10. originally (اُرِجینَلی): در اصل [قید]
تجزیه: originally = origin (ریشه) + ally → از ریشه
کدینگ: «اُرِجینَلی» = «اوریجینال» + «لی» → «لی» (لی) در اصل!
ریشهیابی: از original (اصلی) که از لاتinus originalis از origo (ریشه، آغاز) به معنی «در اصل» گرفته شده است.
1. Originally is used in place of ‘in the beginning’ or ‘when something first happened or began’.
(اُرِجینَلی ایز یوزْد این پِلِیس آو «این دِ بیگینینگ» اُر «وِن سامْثینگ فِرْسْت هَپِنْد اُر بیگَن».)
originally بهجای «در آغاز» یا «هنگامی که چیزی برای اولین بار اتفاق افتاد یا شروع شد»، استفاده میشود.
2. This building was originally a bank.
(دیس بیلدینگ واز اُرِجینَلی ا بَنْک.)
این ساختمان در اصل بانک بوده است.
—
11. outbreak (آوتْبْرِیک): شیوع [اسم]
تجزیه: outbreak = out (بیرون) + break (شکستن) → شکستن به بیرون
کدینگ: «آوتْبْرِیک» = «آوت» + «بریک» → «بریک» (شکستن) شیوع!
ریشهیابی: از ترکیب out (بیرون) + break (شکستن) در انگلیسی به معنی «شروع ناگهانی، شیوع» گرفته شده است.
1. An outbreak is a sudden start or increase of fighting or disease.
(اَن آوتْبْرِیک ایز ا سادِن استارْت اُر اینْکْریس آو فایتینگ اُر دیزیز.)
شیوع شروع یا افزایش ناگهانی مبارزه یا بیماری است.
2. The scientists prepared for an outbreak of a dangerous virus.
(دِ سایِنْتیسْتْس پْرِیپِیرْد فُر اَن آوتْبْرِیک آو ا دِینْجِرَس وایْرَس.)
دانشمندان برای شیوع یک ویروس خطرناک آماده شدند.
—
12. pray (پْرِی): دعا کردن [فعل]
تجزیه: pray = pr + ay → شبیه «پری» که ارتباط با خدا است
کدینگ: «پْرِی» = «پری» → دعا کن!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان preier که از لاتinus precari (خواهش کردن، دعا کردن) از prex (خواهش) به معنی «دعا کردن» گرفته شده است.
1. To pray is to speak to God in order to ask for help or to give thanks.
(تو پْرِی ایز تو اِسْپیک تو گاد این اُرْدِر تو اَسْک فُر هِلْپ اُر تو گیو ثَنْکْس.)
دعا کردن به معنای صحبت کردن با خدا برای کمک خواستن یا تشکر کردن است.
2. The girl likes to pray for world peace.
(دِ گِرل لایکْس تو پْرِی فُر وِرْلْد پیس.)
دختر دوست داشت برای صلح جهانی دعا کند.
—
13. prisoner (پْرِیزِنِر): زندانی [اسم]
تجزیه: prisoner = prison (زندان) + er → کسی که در زندان است
کدینگ: «پْرِیزِنِر» = «پریزن» + «ر» → «ر» (ر) زندانی!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان prisonnier که از prison (زندان) از لاتinus prehensio (گرفتن) از prehendere (گرفتن) به معنی «زندانی» گرفته شده است.
1. A prisoner is someone who is taken by force and kept somewhere.
(ا پْرِیزِنِر ایز سامْوان هو ایز تِیکِن بای فورْس اَند کِپْت سامْوِیر.)
زندانی کسی است که به زور گرفته شده و در جایی نگهداری میشود.
2. He has been a prisoner for many years.
(هی هَز بِین ا پْرِیزِنِر فُر مِنی ییرْز.)
او سالها زندانی بوده است.
—
14. sacrifice (سَکرِفایْس): فداکاری کردن [فعل]
تجزیه: sacrifice = sacri (مقدس) + fice (ساختن) → مقدس ساختن
کدینگ: «سَکرِفایْس» = «سکر» + «فایس» → «فایس» (فایس) فداکاری!
ریشهیابی: از لاتinus sacrificium که از sacer (مقدس) + facere (ساختن) به معنی «فداکاری کردن» گرفته شده است.
1. To sacrifice is to give up something in order to get something you want or do something else for someone.
(تو سَکرِفایْس ایز تو گیو آپ سامْثینگ این اُرْدِر تو گِت سامْثینگ یو وانت اُر دو سامْثینگ اِلْس فُر سامْوان.)
فداکاری یعنی رها کردن چیزی برای به دست آوردن چیزی که میخواهی یا انجام کار دیگری برای کسی.
2. Karen has had to sacrifice a lot for her children.
(کَرِن هَز هَد تو سَکرِفایْس ا لات فُر هِر چیلْدْرِن.)
کارن مجبور شده برای فرزندانش فداکاریهای زیادی انجام دهد.
—
15. silence (سایْلِنْس): سکوت [اسم]
تجزیه: silence = si + lence → شبیه «سایلنس» که بیصدایی است
کدینگ: «سایْلِنْس» = «سایل» + «نس» → «نس» (نس) سکوت!
ریشهیابی: از لاتinus silentium که از silere (ساکت بودن) به معنی «سکوت» گرفته شده است.
1. Silence is the complete absence of sound or noise.
(سایْلِنْس ایز دِ کامْپْلیت اَبْسِنْس آو ساوند اُر نویز.)
سکوت به نبود کامل صدا گفته میشود.
2. I can only sleep in complete silence.
(آی کَن اونْلی اِسْلیپ این کامْپْلیت سایْلِنْس.)
من فقط میتوانم در سکوت کامل بخوابم.
—
16. thus (ذاس): بنابراین [قید]
تجزیه: thus = th + us → شبیه «ذاس» که نتیجه است
کدینگ: «ذاس» = «ذ» + «اس» → «اس» (این) بنابراین!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان þus که با آلمانی also (بنابراین) مرتبط است.
1. Thus is used in place of ‘as a result of something that was just mentioned’.
(ذاس ایز یوزْد این پِلِیس آو «اَز ا ریزالْت آو سامْثینگ دَت واز جَست مِنْشِنْد».)
thus بهجای «در نتیجهی چیزی که الان ذکر شد» استفاده میشود.
2. Victor wants to lose weight; thus, he’ll go on a diet and start exercising.
(ویکْتِر وانتْس تو لوز وِیت؛ ذاس، هیل گو آن ا دایِت اَند استارْت اِکْسِرْسایزینگ.)
ویکتور میخواهد وزن کم کند، بنابراین، او رژیم میگیرد و شروع به ورزش میکند.
—
17. tribute (تْریبیوت): ادای احترام [اسم]
تجزیه: tribute = trib (دادن) + ute → چیزی که داده میشود
کدینگ: «تْریبیوت» = «تریبیوت» → ادای احترام!
ریشهیابی: از لاتinus tributum که از tribuere (دادن، اختصاص دادن) به معنی «ادای احترام» گرفته شده است.
1. A tribute is something that you say, do, or give in order to express respect for someone.
(ا تْریبیوت ایز سامْثینگ دَت یو سِی، دو، اُر گیو این اُرْدِر تو اِکْسْپْرِس رِسْپِکْت فُر سامْوان.)
ادای احترام چیزی است که برای ابراز احترام به شخصی میگویید، انجام میدهید یا میدهید.
2. In some countries, people wear poppies as a tribute to veterans.
(این سام کانْتریز، پیپَل وِیر پاپیز اَز ا تْریبیوت تو وِتِرِنْز.)
در بعضی کشورها مردم برای ادای احترام به سربازان پیشین، خشخاش میپوشند.
—
18. victory (ویکْتِری): پیروزی [اسم]
تجزیه: victory = vict (غلبه کردن) + ory → عمل غلبه کردن
کدینگ: «ویکْتِری» = «ویکت» + «ری» → «ری» (ری) پیروزی!
ریشهیابی: از لاتinus victoria که از victor (فاتح) از vincere (غلبه کردن) به معنی «پیروزی» گرفته شده است.
1. A victory is a situation in which you win a battle, game, election, or dispute.
(ا ویکْتِری ایز ا سیتیوِیشِن این ویچ یو وین ا بَتِل، گِیم، اِلِکْشِن، اُر دیسْپیوت.)
پیروزی موقعیتی است که در آن شما در یک نبرد، بازی، انتخابات یا مناقشه پیروز میشوید.
2. The man was thrilled with his victory.
(دِ مَن واز ثْریلْد ویت هیز ویکْتِری.)
مرد از پیروزی خود به وجد آمد.
—
19. wild (وایْلْد): خودرو، وحشی [قید]
تجزیه: wild = wi + ld → شبیه «وایلد» که بیکنترل است
کدینگ: «وایْلْد» = «وای» + «لد» → «لد» (لد) خودرو!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان wilde که با آلمانی wild (وحشی) مرتبط است.
1. To be wild is to be without control.
(تو بی وایْلْد ایز تو بی ویتاوت کَنْترول.)
خودرو بودن به معنای بدون کنترل است.
2. Dandelions grow wild in the cracks of the streets.
(دَنْدِلایِنْز گْرو وایْلْد این دِ کْرَکْز آو دِ اِسْتْریتْز.)
قاصدکها در شکاف خیابانها بهصورت خودرو رشد میکنند.
—
20. wound (ووند): مجروح کردن [فعل]
تجزیه: wound = wo + und → شبیه «ووند» که آسیب است
کدینگ: «ووند» = «وو» + «ند» → «ند» (ند) زخمی شد!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان wund که با آلمانی Wunde (زخم) مرتبط است.
1. To wound is to injure someone or something by cutting or breaking the skin.
(تو ووند ایز تو اینْجِر سامْوان اُر سامْثینگ بای کاتینگ اُر بِریکینگ دِ اِسْکین.)
مجروح کردن به معنای آسیب رساندن به کسی یا چیزی از طریق بریدن یا باز شدن پوست است.
2. The boy knew he might wound his knees if he didn’t wear pads on them.
(دِ بوی نیو هی مایت ووند هیز نیز اِف هی دیدِنْت وِیر پَدْز آن دِم.)
پسر میدانست که اگر زانوبند نپوشد، ممکن است زانوهایش را زخمی کند.
—
تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.