• انفجار بستنی قیفی (واژگان)

    Unit 12

     

    Vocabulary

     

    واژگان

     

    Unit 12

     

    بخش ۱۲

     

    Word list

     

    لیست کلمات

     

     

    1. anticipate (اَنتیسِپِیت): پیش‌بینی کردن [فعل]

    تجزیه: anticipate = anti (پیش) + cip (گرفتن) + ate → پیش از چیزی گرفتن

    کدینگ: «اَنتیسِپِیت» = «انتی» + «سیپیت» → «سیپیت» (سیپ) پیش‌بینی!

    ریشه‌یابی: از لاتین anticipare که از ante (پیش) + capere (گرفتن) به معنی «پیش از چیزی گرفتن، پیش‌بینی کردن» گرفته شده است.

     

    1. To anticipate something is to think that it will happen.

    (تو اَنتیسِپِیت سامْثینگ ایز تو سینک دَت ایت ویل هَپِن.)

    پیش‌بینی کردن یعنی فکر کردن به اینکه چه اتفاقی خواهد افتاد.

    2. Carrie anticipated the arrival of her baby.

    (کَری اَنتیسِپِیتِد دِی اِرایْوِل آو هِر بِیبی.)

    کری زمان تولد نوزادش را پیش‌بینی کرد.

     

     

    2. barrel (بَرِل): بشکه [اسم]

    تجزیه: barrel = bar + rel → شبیه «بارل» که ظرف گرد است

    کدینگ: «بَرِل» = «بر» + «ل» → «ل» (ل) بشکه!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان baril که احتمالاً از لاتین barra (میله) گرفته شده است.

     

    1. A barrel is a round thing that you can keep liquids in.

    (ا بَرِل ایز ا راوند تینگ دَت یو کَن کیپ لیکْویدز این.)

    بشکه یک چیز گرد است که می‌توان مایعات را در آن نگه‌داری کرد.

    2. There was an empty barrel outside the house.

    (دِیر واز اَن اِمْتی بَرِل آوتْساید دِ هاوس.)

    یک بشکه‌ی خالی بیرون خانه بود.

     

     

    3. beam (بیم): تیرآهن، میله [اسم]

    تجزیه: beam = be + am → شبیه «بیم» که میله‌ی سنگین است

    کدینگ: «بیم» = «بی» + «م» → «م» (م) تیرآهن!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان beam (درخت، تیر) که با آلمانی Baum (درخت) مرتبط است.

     

    1. A beam is a heavy bar.

    (ا بیم ایز ا هِوی بار.)

    beam یک میله‌ی سنگین است.

    2. Modern skyscrapers are made with many beams.

    (مادِرْن اِسْکایْاِسْکْرِیپِرْز آر مِید ویت مِنی بیمْز.)

    آسمان‌خراش‌های مدرن با تیرآهن‌های زیادی ساخته می‌شوند.

     

     

    4. casual (کَژوال): ساده، غیررسمی [صفت]

    تجزیه: casual = cas (اتفاق) + ual → اتفاقی، غیررسمی

    کدینگ: «کَژوال» = «کژ» + «وال» → «وال» (وال) ساده‌ست!

    ریشه‌یابی: از لاتinus casualis که از casus (اتفاق، حادثه) از cadere (افتادن) به معنی «اتفاقی، غیررسمی» گرفته شده است.

     

    1. A casual thing is relaxed or simple.

    (ا کَژوال تینگ ایز ریلَکْسْت اُر سیمپِل.)

    هر چیز casual خودمانی و ساده است.

    2. You can wear casual clothes like jeans to the party.

    (یو کَن وِیر کَژوال کْلُوذْز لایْک جینز تو دِ پارْتی.)

    شما می‌توانید برای مهمانی لباس‌های غیررسمی مثل شلوار جین بپوشید.

     

     

    5. caution (کاشِن): احتیاط [اسم]

    تجزیه: caution = cau + tion → شبیه «کاشن» که یعنی مراقبت

    کدینگ: «کاشِن» = «کا» + «شن» → «شن» (شن) احتیاط کن!

    ریشه‌یابی: از لاتinus cautio که از cavere (مراقب بودن، مواظب بودن) به معنی «احتیاط» گرفته شده است.

     

    1. Caution is care and attention in order to avoid danger.

    (کاشِن ایز کِیر اَند اَتِنْشِن این اُرْدِر تو اِوویْد دِینْجِر.)

    احتیاط به معنی مراقبت و توجه برای اجتناب از خطر است.

    2. Please use the power saw with caution. It is very dangerous.

    (پْلیز یوز دِ پاوْئِر سا ویت کاشِن. ایت ایز وِری دِینْجِرَس.)

    لطفاً از اره‌برقی با احتیاط استفاده کن. خیلی خطرناک است.

     

     

    6. contrary (کانْتْرِری): برعکس، متضاد [صفت]

    تجزیه: contrary = contra (مقابل) + ary → مقابل

    کدینگ: «کانْتْرِری» = «کان» + «ترری» → «ترری» (ترری) برعکس!

    ریشه‌یابی: از لاتinus contrarius که از contra (مقابل) به معنی «برعکس، متضاد» گرفته شده است.

     

    1. A contrary thing is the opposite to another thing.

    (ا کانْتْرِری تینگ ایز دِی اَپوزیت تو اَنَدر تینگ.)

    contrary چیزی است که مخالف چیز دیگر است.

    2. It isn’t warm outside at all. On the contrary, it is quite cold.

    (ایت ایزِنْت وارْم آوتْساید اَت آل. آن دِ کانْتْرِری، ایت ایز کْوایت کُولْد.)

    بیرون اصلاً گرم نیست. برعکس، خیلی سرد است.

     

     

    7. deliberate (دِلِبِرِیت): عمدی [صفت]

    تجزیه: deliberate = de (کاملاً) + liber (آزاد) + ate → با آزادی کامل، عمدی

    کدینگ: «دِلِبِرِیت» = «دل» + «بریت» → «بریت» (بریت) عمدی!

    ریشه‌یابی: از لاتinus deliberatus که از deliberare (سنجیدن، تصمیم گرفتن) از de- (کاملاً) + librare (وزن کردن) از libra (ترازو) به معنی «عمدی» گرفته شده است.

     

    1. A deliberate action is one done on purpose, not by accident.

    (ا دِلِبِرِیت اَکْشِن ایز وان دَن آن پورْپُس، نات بای اَکسیدِنْت.)

    هر کار عمدی کاری است که با قصد و نیت انجام شود نه تصادفی.

    2. Bernie made a deliberate attempt to injure Andy.

    (بِرْنی مِید ا دِلِبِرِیت اَتَمْپْت تو اینْجِر اَندی.)

    برنی از عمد تلاش کرد تا به اندی صدمه بزند.

     

     

    8. dissolve (دیزالْو): حل کردن [فعل]

    تجزیه: dissolve = dis (جدا) + solve (حل کردن) → حل شدن و جدا شدن

    کدینگ: «دیزالْو» = «دی» + «زالو» → «زالو» (زالو) حل شد!

    ریشه‌یابی: از لاتinus dissolvere که از dis- (جدا) + solvere (حل کردن، باز کردن) به معنی «حل کردن» گرفته شده است.

     

    1. To dissolve something is to mix it into a liquid until it disappears.

    (تو دیزالْو سامْثینگ ایز تو میکْس ایت اینتو ا لیکْوید اَنْتِل ایت دیسَپیرْز.)

    چیزی را حل کردن یعنی آن را با یک مایع ترکیب کردن تا ناپدید شود.

    2. I dissolved the pill in a glass of water.

    (آی دیزالْوْد دِ پیل این ا گْلاس آو واتِر.)

    قرص را داخل لیوان آب حل کردم.

     

     

    9. explode (اِکْسْپلُود): منفجر شدن [فعل]

    تجزیه: explode = ex (بیرون) + plode (کف زدن) → بیرون کف زدن، ترکیدن

    کدینگ: «اِکْسْپلُود» = «اکس» + «پلود» → «پلود» (پلود) منفجر شد!

    ریشه‌یابی: از لاتinus explodere که از ex- (بیرون) + plaudere (کف زدن) به معنی «بیرون کف زدن» که بعداً به معنی «ترکیدن» تغییر کرد.

     

    1. To explode is to suddenly break into many smaller pieces.

    (تو اِکْسْپلُود ایز تو سادِنْلی بِریک اینتو مِنی اِسمالِر پیسِز.)

    منفجر شدن یعنی ناگهان به قطعات کوچک‌تر تبدیل شدن.

    2. The old TV exploded when I plugged it in.

    (دِی اُولْد تی وی اِکْسْپلُودِد وِن آی پْلَگْد ایت این.)

    وقتی تلویزیون قدیمی را به برق وصل کردم، منفجر شد.

     

     

    10. fasten (فاسِن): بستن، وصل کردن [فعل]

    تجزیه: fasten = fast (سریع، محکم) + en → محکم کردن

    کدینگ: «فاسِن» = «فا» + «سن» → «سن» (سن) ببند!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان fæstnian که از fæst (محکم) + -nian (پسوند) به معنی «محکم کردن» گرفته شده است.

     

    1. To fasten something is to close it or attach it to something.

    (تو فاسِن سامْثینگ ایز تو کْلوز ایت اُر اَتَچ ایت تو سامْثینگ.)

    to fasten یعنی چیزی را بستن یا به چیز دیگری وصل کردن.

    2. Elizabeth fastened her seat belt.

    (اِلِیزابِت فاسِنْد هِر سیت بِلْت.)

    الیزابت کمربند ایمنی‌اش را بست.

     

     

    11. germ (جِرْم): میکروب [اسم]

    تجزیه: germ = ge + rm → شبیه «جرم» که موجود ریز است

    کدینگ: «جِرْم» = «جر» + «م» → «م» (م) میکروب!

    ریشه‌یابی: از لاتinus germen (جوانه، میکروب) که با انگلیسی germ (میکروب) مرتبط است.

     

    1. A germ is a very small living thing that can make people sick.

    (ا جِرْم ایز ا وِری اِسمال لیوینگ تینگ دَت کَن مِیک پیپَل سیک.)

    میکروب موجود زنده‌ی بسیار کوچکی است که می‌تواند افراد را بیمار کند.

    2. Germs are on everything that you touch.

    (جِرْمْز آر آن اِوریثینگ دَت یو تاچ.)

    میکروب‌ها روی هر چیزی که لمس می‌کنید، هستند.

     

     

    12. kit (کیت): جعبه یا مجموعه ابزار [اسم]

    تجزیه: kit = ki + t → شبیه «کیت» که مجموعه‌ای از وسایل است

    کدینگ: «کیت» = «کی» + «ت» → «ت» (ت) جعبه ابزار!

    ریشه‌یابی: از هلندی kit (ظرف، جعبه) که با انگلیسی kit (مجموعه ابزار) مرتبط است.

     

    1. A kit is a set of all the things needed to do something.

    (ا کیت ایز ا سِت آو آل دِ تینگز نیدِد تو دو سامْثینگ.)

    کیت مجموعه‌ای از وسایلی است که برای انجام کاری نیاز دارید.

    2. Is there a first aid kit in your office?

    (ایز دِیر ا فِرْسْت اِید کیت این یور آفِس؟)

    در دفترت جعبه‌ی کمک‌های اولیه هست؟

     

     

    13. puff (پاف): دود [اسم]

    تجزیه: puff = pu + ff → شبیه «پاف» که کمی دود است

    کدینگ: «پاف» = «پا» + «ف» → «ف» (ف) دود!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی puff (وزش، فوت کردن) که از تقلید صدا ساخته شده است.

     

    1. A puff is a little bit of smoke or steam.

    (ا پاف ایز ا لیتِل بیت آو اِسْموک اُر اِسْتیم.)

    puff کمی دود یا بخار است.

    2. A puff of smoke came from the burnt match.

    (ا پاف آو اِسْموک کِیم فرام دِ بِرْنْت مَچ.)

    کمی دود از کبریت سوخته بالا می‌آمد.

     

     

    14. rag (رَگ): دستمال پارچه‌ای [اسم]

    تجزیه: rag = ra + g → شبیه «رگ» که پارچه‌ی کوچک است

    کدینگ: «رَگ» = «ر» + «گ» → «گ» (گ) دستمال!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان ragg که با آلمانی Ragge (پارچه) مرتبط است.

     

    1. A rag is a small towel.

    (ا رَگ ایز ا اِسمال تاوِل.)

    رگ یک حوله‌ی کوچک است.

    2. Please use a rag to clean the dust off the table.

    (پْلیز یوز ا رَگ تو کلین دِ دَست آف دِ تِیبِل.)

    لطفاً از یک دستمال برای تمیز کردن گردوغبار از روی میز استفاده کن.

     

     

    15. scatter (اِسْکَتِر): پراکنده کردن [فعل]

    تجزیه: scatter = scat (پراکنده) + ter → پراکنده کردن

    کدینگ: «اِسْکَتِر» = «اس» + «کتر» → «کتر» (کتر) پخش شد!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان scateran که با هلندی schateren (ترکیدن، پراکنده شدن) مرتبط است.

     

    1. To scatter something is to make it go in many places.

    (تو اِسْکَتِر سامْثینگ ایز تو مِیک ایت گو این مِنی پِلِیسِز.)

    چیزی را پراکنده کردن یعنی کاری کنید به جاهای زیادی پخش شود.

    2. I accidentally scattered all of my pills.

    (آی اَکسیدِنْتلی اِسْکَتِرْد آل آو مای پیلْز.)

    اتفاقی همه‌ی قرص‌هام ریختند و پخش شدند.

     

     

    16. scent (سِنْت): رایحه، بو [اسم]

    تجزیه: scent = sc + ent → شبیه «سنت» که بو است

    کدینگ: «سِنْت» = «س» + «نت» → «نت» (نت) بو!

    ریشه‌یابی: از لاتinus sentire (احساس کردن، بوییدن) که با انگلیسی scent (بو) مرتبط است.

     

    1. A scent is a smell.

    (ا سِنْت ایز ا اِسْمِل.)

    scent یعنی بو.

    2. Julie enjoyed the scent of the flowers.

    (جولی اِنْجُوید دِ سِنْت آو دِ فْلائوِرْز.)

    جولی از بوی گل‌ها لذت برد.

     

     

    17. steel (اِسْتیل): فولاد [اسم]

    تجزیه: steel = st + eel → شبیه «استیل» که فلز محکم است

    کدینگ: «اِسْتیل» = «است» + «تیل» → «تیل» (تیل) فولاد!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان style که با آلمانی Stahl (فولاد) مرتبط است.

     

    1. Steel is a strong gray metal.

    (اِسْتیل ایز ا سْترونگ گْرِی مِتِل.)

    فولاد یک فلز خاکستری محکم است.

    2. The new apartment building was made with steel.

    (دِ نیو اَپارْتْمِنْت بیلدینگ واز مِید ویت اِسْتیل.)

    ساختمان آپارتمان جدید با فولاد ساخته شده است.

     

     

    18. swift (اِسْویفْت): چابک [صفت]

    تجزیه: swift = sw + ift → شبیه «سویفت» که یعنی سریع

    کدینگ: «اِسْویفْت» = «اس» + «ویفت» → «ویفت» (ویفت) چابکه!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان swift که با آلمانی schnell (سریع) مرتبط است.

     

    1. A swift person or animal is fast.

    (ا اِسْویفْت پِرْسِن اُر آنیمِل ایز فَست.)

    یک فرد یا حیوان چابک سریع است.

    2. The swift horse easily jumped over the hurdle.

    (دِ اِسْویفْت هورْس ایزیلی جامْپْت اووِر دِ هِرْدِل.)

    اسب چابک به‌راحتی از روی مانع پرید.

     

     

    19. toss (تاس): انداختن [فعل]

    تجزیه: toss = to + ss → شبیه «تاس» که یعنی پرتاب

    کدینگ: «تاس» = «تا» + «س» → «س» (س) انداخت!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان tossen که با آلماني tosen (پرتاب کردن) مرتبط است.

     

    1. To toss something is to throw it softly.

    (تو تاس سامْثینگ ایز تو تْرو ایت سافْتلی.)

    to toss یعنی چیزی را به‌آرامی پرتاب کردن.

    2. He tossed a coin into the air.

    (هی تاسْت ا کویْن اینتو دِی اِیر.)

    او سکه‌ای به هوا انداخت.

     

     

    20. triumph (تْرایَمْف): پیروزی [اسم]

    تجزیه: triumph = tri (سه) + umph → جشن سه‌گانه

    کدینگ: «تْرایَمْف» = «ترای» + «مف» → «مف» (مف) پیروزی!

    ریشه‌یابی: از لاتinus triumphus که از یونانی thriambos (سرود پیروزی) گرفته شده است.

     

    1. Triumph is the act or feeling of winning.

    (تْرایَمْف ایز دِی اَکْت اُر فیلینگ آو وینینگ.)

    triumph عمل یا احساس برنده شدن است.

    2. He raised the award in triumph at the end of his speech.

    (هی رِیزْد دِی اَوارد این تْرایَمْف اَت دِی اِنْد آو هیز اِسْپیچ.)

    آخر سخنرانی‌اش جایزه‌اش را با حس پیروزی بلند کرد.

     

     

    تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.