Unit 1
Vocabulary
واژگان
Unit 1
بخش ۱
Word list
لیست کلمات
—
1. acre (اِیکِر): آکر، جریب [اسم]
تجزیه: acre = ac + re → شبیه «ایکر» که واحد اندازهگیری زمین است
کدینگ: «اِیکِر» = «ای» + «کر» → «کر» (کر) زمین!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان æcer (زمین زراعی) که با آلمانی Acker (مزرعه) مرتبط است.
1. An acre is a unit for measuring area.
(اَن اِیکِر ایز ا یونیت فُر مِژِرینگ اِریا.)
جریب واحد اندازهگیری سطح است.
2. They lived on a 150-acre farm.
(دِی لیوْد آن ا وان هانْدْرِد اَند فیفْتی اِیکِر فارْم.)
آنها در یک مزرعهی ۱۵۰ جریبی زندگی میکردند.
—
2. afterlife (آفْتِرلایْف): زندگی پس از مرگ [اسم]
تجزیه: afterlife = after (بعد) + life (زندگی) → زندگی بعد از مرگ
کدینگ: «آفْتِرلایْف» = «آفتر» + «لایف» → «لایف» (زندگی) بعد از مرگ!
ریشهیابی: از ترکیب after (بعد) + life (زندگی) در انگلیسی به معنی «زندگی بعد از مرگ» گرفته شده است.
1. The afterlife is a life that some people believe begins when a person dies.
(دِی آفْتِرلایْف ایز ا لایْف دَت سام پیپَل بِلِیو بیگینْز وِن ا پِرْسِن دایْز.)
زندگی پس از مرگ زندگی است که برخی مردم بر این باورند که با مرگ انسان شروع میشود.
2. I believe that there is an afterlife.
(آی بِلِیو دَت دِیر ایز اَن آفْتِرلایْف.)
من معتقدم که زندگی پس از مرگ وجود دارد.
—
3. archaeology (آرْکیالَجی): باستانشناسی [اسم]
تجزیه: archaeology = archaeo (باستان) + logy (شناخت) → شناخت باستان
کدینگ: «آرْکیالَجی» = «آرکی» + «الوجی» → «الوجی» (شناخت) باستان!
ریشهیابی: از یونانی arkhaiologia که از arkhaios (باستانی) + logos (شناخت) به معنی «شناخت باستان» گرفته شده است.
1. Archaeology is the study of the remains left by ancient societies.
(آرْکیالَجی ایز دِ اِسْتادی آو دِ رِمِینْز لِفْت بای اِنْشِنْت سوسایِتیز.)
باستانشناسی مطالعهی بقایای باقیمانده از جوامع باستانی است.
2. He enjoyed visiting the Great Pyramids of Egypt because he loves archaeology.
(هی اِنْجُوید ویزیتینگ دِ گْرِیت پیرَمیدز آو ایجیپْت بیکاز هی لاوْز آرْکیالَجی.)
او از دیدن اهرام مصر لذت میبرد، زیرا عاشق باستانشناسی است.
—
4. chamber (چِیمْبِر): اتاق، تالار [اسم]
تجزیه: chamber = chamb (اتاق) + er → شبیه «چمبر» که فضای بسته است
کدینگ: «چِیمْبِر» = «چیم» + «بر» → «بر» (بر) اتاق!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان chambre که از لاتین camera (اتاق، طاق) از یونانی kamara (اتاق طاقدار) گرفته شده است.
1. A chamber is a closed space or room used for a special purpose.
(ا چِیمْبِر ایز ا کْلوزْد اِسْپِیس اُر روم یوزْد فُر ا اِسْپِشِل پورْپُس.)
اتاق یک مکان بسته یا اتاقی است که برای یک هدف خاص استفاده میگردد.
2. The meeting was held in the faculty chamber.
(دِ میتینگ واز هِلْد این دِ فَکَلْتی چِیمْبِر.)
جلسه در اتاق هیئتعلمی برگزار شد.
—
5. channel (چَنِل): کانال [اسم]
تجزیه: channel = chan + nel → شبیه «چنل» که گذرگاه آب است
کدینگ: «چَنِل» = «چن» + «ل» → «ل» (ل) کانال!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان chanel که از لاتین canalis (لوله، کانال) از canna (نی) گرفته شده است.
1. A channel is a long, deep space between two edges.
(ا چَنِل ایز ا لانگ، دیپ اِسْپِیس بِتوین تو اِجِز.)
کانال فضای طولانی و عمیقی بین دو لبه است.
2. The river cut a channel through the rocks.
(دِ ریوِر کات ا چَنِل تْرو دِ راکْز.)
رودخانه کانالی در میان تختهسنگها شکافت.
—
6. core (کور): هسته [اسم]
تجزیه: core = co + re → شبیه «کور» که بخش مرکزی است
کدینگ: «کور» = «کو» + «ر» → «ر» (ر) هسته!
ریشهیابی: از لاتین cor (قلب) که با انگلیسی core (هسته، مغز) مرتبط است.
1. A core is the main or central part of something.
(ا کور ایز دِ مِین اُر سِنْترَل پارْت آو سامْثینگ.)
هسته بخش اصلی یا مرکزی چیزی است.
2. Earth has a solid inner core.
(ارْت هَز ا سولید اینِر کور.)
زمین یک هستهی جامد درونی دارد.
—
7. corridor (کوریدُر): راهرو [اسم]
تجزیه: corridor = corr (دویدن) + idor → جایی که میدوی
کدینگ: «کوریدُر» = «کوری» + «در» → «در» (در) راهرو!
ریشهیابی: از ایتالیایی corridore که از correre (دویدن) از لاتین currere (دویدن) به معنی «محل دویدن، راهرو» گرفته شده است.
1. A corridor is a narrow passage that leads into other areas.
(ا کوریدُر ایز ا نِرو پَسِج دَت لیدْز اینتو اَذِر اِریاز.)
راهرو یک دالان باریک است که به مناطق دیگر منتهی میشود.
2. He took the corridor on the left to go to his office.
(هی توک دِ کوریدُر آن دِ لِفْت تو گو تو هیز آفِس.)
او به راهروی سمت چپ پیچید تا به دفتر کارش برود.
—
8. distinct (دیسْتینْکْت): متمایز [صفت]
تجزیه: distinct = di (جدا) + stinct (نشان) → نشان جدا، متمایز
کدینگ: «دیسْتینْکْت» = «دیس» + «تینکت» → «تینکت» (تین) متمایزه!
ریشهیابی: از لاتinus distinctus که از distinguere از dis- (جدا) + stinguere (نشان زدن) به معنی «نشان جدا، متمایز» گرفته شده است.
1. A distinct thing is different or stands out.
(ا دیسْتینْکْت تینگ ایز دیفْرِنْت اُر اِسْتَنْدْز آوت.)
متمایز چیزی است که متفاوت و یا برجسته است.
2. He has a distinct accent.
(هی هَز ا دیسْتینْکْت اَکْسِنْت.)
او لهجهی متمایزی دارد.
—
9. elite (ایلیت): برگزیده [صفت]
تجزیه: elite = e + lite → شبیه «الیت» که گروه خاص است
کدینگ: «ایلیت» = «ای» + «لیت» → «لیت» (لیت) برگزیده!
ریشهیابی: از فرانسوی élite که از لاتین eligere (انتخاب کردن) از e- (بیرون) + legere (خواندن، انتخاب کردن) گرفته شده است.
1. Elite means of or from a high-level group.
(ایلیت میِنْز آو اُر فرام ا های-لِوِل گْروپ.)
elite یعنی از یک گروه سطح بالا بودن.
2. Only an elite group was allowed membership into the club.
(اونْلی اَن ایلیت گْروپ واز اَلاوْد مِمْبِرْشیپ اینتو دِ کْلاب.)
تنها یک گروه برگزیده مجاز به عضویت در باشگاه بود.
—
10. engineer (اِنْجینیر): مهندسی کردن [فعل]
تجزیه: engineer = engine (موتور) + er → کسی که با موتور کار میکند
کدینگ: «اِنْجینیر» = «انجین» + «یر» → «یر» (یر) مهندسی کن!
ریشهیابی: از لاتین ingenium (استعداد ذاتی، هوش) که با انگلیسی engine (موتور) مرتبط است.
1. To engineer something is to skillfully plan out how to make that thing.
(تو اِنْجینیر سامْثینگ ایز تو اِسْکِلْفولی پْلَن آوت هاو تو مِیک دَت تینگ.)
مهندسی چیزی یعنی برنامهریزی ماهرانه برای چگونگی ساختن آن.
2. After engineering the robot, they needed to find the correct parts to build it.
(آفْتِر اِنْجینیرینگ دِ روبات، دِی نیدِد تو فایْند دِ کِرِکْت پارْتْس تو بیلْد ایت.)
آنها پس از مهندسی ربات، باید قطعات صحیح برای ساخت آن مییافتند.
—
11. found (فاوند): تأسیس کردن [فعل]
تجزیه: found = f + ound → شبیه «فاند» که یعنی پایه گذاشتن
کدینگ: «فاوند» = «فا» + «وند» → «وند» (وند) تأسیس کرد!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان fonder که از لاتین fundare (پایه گذاشتن) از fundus (پایه، کف) گرفته شده است.
1. To found something means to start, organize, or establish that thing.
(تو فاوند سامْثینگ میِنْز تو استارْت، اُرگَنایْز، اُر اِسْتابلیش دَت تینگ.)
تأسیس کردن چیزی یعنی شروع، سازماندهی و یا ایجاد آن.
2. My grandfather founded the City Bank.
(مای گْرانْدْفاذِر فاوندِد دِ سیتی بَنْک.)
پدربزرگم بانک شهر را تأسیس کرد.
—
12. gap (گَپ): شکاف [اسم]
تجزیه: gap = ga + p → شبیه «گپ» که فضای خالی است
کدینگ: «گَپ» = «گ» + «پ» → «پ» (پ) شکاف!
ریشهیابی: از زبان نورس باستان gap (شکاف، روزنه) که با آلمانی Gasse (کوچه) مرتبط است.
1. A gap is a space between two things.
(ا گَپ ایز ا اِسْپِیس بِتوین تو تینگز.)
شکاف یعنی فاصلهای بین دو چیز.
2. There is a small gap between the blocks of wood.
(دِیر ایز ا اِسمال گَپ بِتوین دِ بلاکْز آو وود.)
فاصلهی کمی بین بلوکهای چوبی وجود دارد.
—
13. glory (گلوری): شکوه [اسم]
تجزیه: glory = glor (شکوه) + y → شکوه
کدینگ: «گلوری» = «گل» + «وری» → «وری» (وری) شکوه!
ریشهیابی: از لاتین gloria (شکوه، افتخار) که با انگلیسی glorious (پرافتخار) مرتبط است.
1. Glory is the importance, magnificence, or specialness of something.
(گلوری ایز دِی ایمْپورْتَنْس، مَگْنِفیسِنْس، اُر اِسْپِشِلْنِس آو سامْثینگ.)
glory اهمیت، عظمت یا خاصیت چیزی است.
2. They enjoyed the glory of the beautiful sunset.
(دِی اِنْجُوید دِ گلوری آو دِ بیوتیفول سانْسِت.)
آنها از شکوه غروب زیبای خورشید لذت بردند.
—
14. interior (اینْتیریور): درونی [اسم]
تجزیه: interior = inter (بین) + ior → چیزی که درون است
کدینگ: «اینْتیریور» = «اینتر» + «یور» → «یور» (داخل) درونی!
ریشهیابی: از لاتین interior (درونیتر) که از inter (بین) به معنی «درون» گرفته شده است.
1. An interior is the inside of something.
(اَن اینْتیریور ایز دِی اینْساید آو سامْثینگ.)
interior یعنی داخل یک چیز است.
2. They looked at the interior of the box.
(دِی لوکْت اَت دِی اینْتیریور آو دِ باکْس.)
آنها به داخل جعبه نگاه کردند.
—
15. lion (لایِن): شیر [اسم]
تجزیه: lion = li + on → شبیه «لایون» که حیوان درنده است
کدینگ: «لایِن» = «لا» + «ین» → «ین» (ین) شیر!
ریشهیابی: از لاتین leo که از یونانی leon (شیر) گرفته شده است.
1. A lion is a large animal in the cat family.
(ا لایِن ایز ا لارْج آنیمِل این دِ کَت فامِلی.)
شیر حیوان بزرگی در خانوادهی گربهسانان است.
2. We went to see the lion at the zoo.
(وی وِنت تو سی دِ لایِن اَت دِ زو.)
ما به دیدن شیر در باغوحش رفتیم.
—
16. role (رول): نقش [اسم]
تجزیه: role = ro + le → شبیه «رول» که جایگاه است
کدینگ: «رول» = «رو» + «ل» → «ل» (ل) نقش!
ریشهیابی: از فرانسوی rôle که از لاتین rotulus (چرخ، طومار) به معنی «نقش» گرفته شده است.
1. A role is a job, position, or part in something.
(ا رول ایز ا جاب، پِزیشِن، اُر پارْت این سامْثینگ.)
نقش یک جایگاه، موقعیت یا بخشی از چیزی است.
2. Her role in the office is to sell products to customers.
(هِر رول این دِی آفِس ایز تو سِل پراداکْتْس تو کَستِمِرْز.)
نقش او در دفتر، فروش محصولات به مشتریان است.
—
17. royal (رُویَل): سلطنتی [صفت]
تجزیه: royal = ro + yal → شبیه «رویال» که مربوط به پادشاه است
کدینگ: «رُویَل» = «رو» + «یال» → «یال» (یال) سلطنتی!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان royal که از لاتین regalis (سلطنتی) از rex (پادشاه) گرفته شده است.
1. Royal means related to a king or queen.
(رُویَل میِنْز رِلِیتِد تو ا کینگ اُر کْوین.)
سلطنتی یعنی مرتبط به یک پادشاه یا ملکه است.
2. The Duchess was part of the royal family.
(دِ داچِس واز پارْت آو دِ رُویَل فامِلی.)
دوشس از خانوادهی سلطنتی بود.
—
18. sole (سول): تنها [صفت]
تجزیه: sole = so + le → شبیه «سول» که یعنی فقط یکی
کدینگ: «سول» = «سو» + «ل» → «ل» (ل) تنهای!
ریشهیابی: از لاتین solus (تنها، به تنهایی) که با انگلیسی sole (تنها) مرتبط است.
1. A sole person or thing is the only one.
(ا سول پِرْسِن اُر تینگ ایز دِی اونْلی وان.)
یک انسان یا چیزی تنها، فقط یکی است.
2. She was the sole woman in the room.
(شی واز دِ سول وومَن این دِ روم.)
او تنها زنی بود که در اتاق بود.
—
19. stairs (اِسْتِیرْز): پلهها [اسم]
تجزیه: stairs = st + airs → شبیه «استیرز» که بالا و پایین میروی
کدینگ: «اِسْتِیرْز» = «است» + «تیرز» → «تیرز» (پله)!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان stæger (پله) که با آلمانی Steg (پل) مرتبط است.
1. Stairs are a set of steps built to go from one level of a building to another.
(اِسْتِیرْز آر ا سِت آو اِسْتِپْس بیلْت تو گو فرام وان لِوِل آو ا بیلدینگ تو اَنَدر.)
stairs مجموعهای از پلهها هستند که برای رفتن از یک طبقهی ساختمان به طبقهی دیگر ساخته شدهاند.
2. He took the stairs instead of the elevator.
(هی توک دِ اِسْتِیرْز اینْسْتِد آو دِ اِلِوِیتِر.)
او به جای آسانسور از پلهها رفت.
—
20. surface (سَرْفِس): سطح [اسم]
تجزیه: surface = sur (روی) + face (چهره) → رویه
کدینگ: «سَرْفِس» = «سرف» + «یس» → «یس» (یس) سطح!
ریشهیابی: از فرانسوی surface که از sur- (روی) + face (چهره، روی) از لاتین facies (چهره) به معنی «رویه، سطح» گرفته شده است.
1. The surface is the top layer of something.
(دِ سَرْفِس ایز دِ تاپ لِیِر آو سامْثینگ.)
سطح لایهی بالای چیزی است.
2. She wiped the surface of the table.
(شی وایْپْت دِ سَرْفِس آو دِ تِیبِل.)
او سطح میز را پاک کرد.
—
تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.