• اولین سفر هواپیمایی آیزاک

    Isaac’s First Plane Trip

    (آیزَکز فیرست پِلِین تریپ)

    اولین سفر هواپیمایی آیزاک

     

    Isaac’s family was going on vacation.

    (آیزَکز فَمِلی واز گوئینگ آن وِکِیشِن)

    خانوادهٔ آیزاک می‌خواستند به تعطیلات بروند.

     

    He was excited about the trip except for one thing.

    (هی واز اِکسایتِد اَباوت ذِ تریپ اِکسِپت فُر وان تینگ)

    او برای سفر هیجان‌زده بود، به‌جز برای یک چیز.

     

    He had never been on a plane before.

    (هی هَد نِوِر بِین آن اِ پِلِین بیفور)

    او قبلاً هرگز سوار هواپیما نشده بود.

     

    He was scared that the plane would have a breakdown.

    (هی واز اِسکِیرْد ذَت ذِ پِلِین وود هَو اِ بِرِیکداون)

    می‌ترسید که هواپیما خراب شود.

     

    Isaac got onto the plane.

    (آیزَک گات آنتو ذِ پِلِین)

    آیزاک سوار هواپیما شد.

     

    He walked down the aisle until he found his seat.

    (هی واکْد داون ذی آیل اَنتِل هِی فاوند هیز سیت)

    او تا پیدا کردن صندلی‌اش از راهرو عبور کرد.

     

    He sat down and connected the ends of his seat belt.

    (هی سَت داون اَند کانِکتِد ذی اِندز آو هیز سیت بِلْت)

    نشست و دو سر کمربند ایمنی را به هم وصل کرد.

     

    After being idle for a few minutes, the pilot announced that they were ready to leave.

    (آفتَر بیهینگ آیدِل فُر اِ فیو مینِتس، ذِ پایلَت اَناؤنْسْت ذَت دِی وِر رِدی تو لیو)

    پس از چند دقیقه انتظار، خلبان اعلام کرد که آمادهٔ حرکت هستند.

     

    He looked out the window at the vivid colors of the sky.

    (هی لوکْد اوت ذِ ویندو اَت ذِ ویوید کالَرز آو ذِ اِسکای)

    او از پنجره به رنگ‌های زندهٔ آسمان نگاه کرد.

     

    He began to feel scared.

    (هی بیگَن تو فیل اِسکِیرْد)

    او شروع به ترسیدن کرد.

     

    The girl sitting next to him said, “Hi, I’m Rachel!

    (ذِ گِرل سیتینگ نِکست تو هیم سِد، “های، آی‌م رِیچِل!)

    دختری که کنارش نشسته بود گفت: «سلام، من راشل هستم!

     

    You look nervous, but you don’t need to be.

    (یو لوک نِروِس، بَت یو دونْت نید تو بی)

    نگران به نظر می‌رسی، اما نیازی نیست.

     

    Flying is fun!”

    (فلایینگ ایز فان!)

    پرواز کردن لذت‌بخش است!»

     

    “I’m still a bit nervous,” Isaac said, “and I’m getting hungry.”

    (“آی‌م اِستیل اِ بیت نِروِس،” آیزَک سِد، “اَند آی‌م گِتینگ هانگری”)

    آیزاک گفت: «هنوز کمی نگرانم و دارم گرسنه هم می‌شوم.»

     

    “The food service will begin soon.

    (“ذِ فود سِروِس ویل بیگین سون)

    سرویس غذا به‌زودی شروع می‌شود.

     

    Just lower the tray on the seat in front of you, and flip this switch.

    (جاست لوئِر ذِ تِرِی آن ذِ سیت این فرَنت آو یو، اَند فلیپ دِیس اِسْویچ)

    کافی است سینیِ روی صندلی جلویی را پایین بیاوری و این دکمه را بزنی.

     

    Then they’ll bring your dinner!

    (دِن دِیل برینگ یور دینِر!)

    بعد شامت را می‌آورند!

     

    Last time, they served chicken, peas, and a box of raisins,” Rachel explained.

    (لَست تایم، دِی سِروْد چیکِن، پیز، اَند اِ باکس آو رِیزِنز،” رِیچِل اِکسپِلِینْد)

    دفعهٔ قبل، مرغ، نخود فرنگی و یک جعبه کشمش سرو کردند،» راشل توضیح داد.

     

    Then the pilot notified the passengers of bad conditions in the atmosphere.

    (دِن ذِ پایلَت نوتِفایْد ذِ پَسِنجِرز آو بَد کاندیشِنز این ذی اَتْمَسفیر)

    سپس خلبان مسافران را از شرایط بد جوی آگاه کرد.

     

    “We’re tracking the weather: lightning, clouds, etc.

    (“ویر تْرَکینگ ذِ وِذَر: لایتنینگ، کلاودز، اِت سِترا)

    او گفت: «ما وضعیت هوا را رصد می‌کنیم: رعدوبرق، ابرها و غیره.

     

    The ride might get a bit rough,” he stated.

    (ذِ راید مایت گِت اِ بیت راف،” هِی اِستِیتِد)

    «پرواز ممکن است کمی ناهموار شود.»

     

    Suddenly, the plane started to shake.

    (سادِنلی، ذِ پِلِین اِستارْتِد تو شِیک)

    ناگهان هواپیما شروع به لرزیدن کرد.

     

    Isaac was badly afflicted by his fear.

    (آیزَک واز بَدلی اَفلِیکتِد بای هیز فیر)

    آیزاک به‌شدت از ترسش رنج می‌برد.

     

    His stomach hurt, and he thought he might vomit.

    (هیز اِستامَک هَرْت، اَند هِی تات هِی مایت وامیت)

    شکمش درد گرفت و فکر کرد ممکن است بالا بیاورد.

     

    He couldn’t believe that he was in such an unfortunate place.

    (هی کُودنْت بیلِیو ذَت هِی واز این سَچ اَن آنفورچُنِت پِلِیس)

    باورش نمی‌شد که در چنین جای ناخوشایندی قرار گرفته است.

     

    Finally, the shaking stopped.

    (فاینَلی، ذِ شِیکینگ اِستاپْت)

    بالاخره، لرزش متوقف شد.

     

    Isaac was still scared, but he tried to retain a good attitude.

    (آیزَک واز اِستیل اِسکِیرْد، بَت هِی ترایْد تو ریتِین اِ گود اَتیتود)

    آیزاک هنوز ترسیده بود، اما سعی کرد نگرش مثبت خود را حفظ کند.

     

    “The first time I flew, the plane shook so bad that cargo started falling.

    (“ذِ فیرست تایم آی فلو، ذِ پِلِین شوک سو بَد ذَت کارگو اِستارْتِد فالینگ)

    راشل گفت: «اولین باری که پرواز کردم، هواپیما آنقدر لرزید که بارها شروع به ریختن کردند.

     

    My parents told me to listen to music and read a chapter in my book.

    (مای پِرِنتس تولْد می تو لیسِن تو میوزیک اَند رید اِ چَپْتَر این مای بوک)

    پدر و مادرم به من گفتند که به موسیقی گوش کنم و یک فصل از کتابم را بخوانم.

     

    It calmed me,” Rachel said.

    (ایت کالْمْد می،” رِیچِل سِد)

    این کار آرامم کرد.»

     

    Suddenly, the plane shook again.

    (سادِنلی، ذِ پِلِین شوک اَگِن)

    ناگهان هواپیما دوباره لرزید.

     

    This time, Isaac followed Rachel’s advice.

    (دِیس تایم، آیزَک فالود رِیچِلز اَدوایس)

    این بار آیزاک به توصیهٔ راشل عمل کرد.

     

    He put on headphones and took out a book by his favorite author.

    (هی پوت آن هِدفونْز اَند توک اوت اِ بوک بای هیز فِیوْرِت اُثَر)

    هدفون گذاشت و کتابی از نویسندهٔ محبوبش را بیرون آورد.

     

    The book and the music helped Isaac feel better.

    (ذِ بوک اَند ذِ میوزیک هِلپْد آیزَک فیل بِتَر)

    کتاب و موسیقی به آیزاک کمک کردند حالش بهتر شود.

     

    After a while, he didn’t even notice the bad weather.

    (آفتَر اِ وایل، هِی دیدِنْت ایوِن نوتِس ذِ بَد وِذَر)

    پس از مدتی، حتی متوجه هوای بد هم نشد.

     

    The unfortunate situation didn’t feel so bad after someone helped him.

    (ذی آنفورچُنِت سیتیوِیشِن دیدِنْت فیل سو بَد آفتَر سَموان هِلپْد هیم)

    پس از اینکه کسی به او کمک کرد، اوضاع ناخوشایند چندان بد به نظر نمی‌رسید.