The Real St. Nick
(ذِ رِیال سِنت نیک)
سنت نیک واقعی
At Christmas, children wait for St. Nicholas to bring gifts down the chimney.
(اَت کریسمَس، چیلدرِن وِیت فُر سِنت نیکُلَس تو برینگ گیفتس داون ذِ چیمْنی)
در کریسمس، بچهها منتظر سنت نیکولاس هستند تا از دودکش پایین بیاید و برایشان هدیه بیاورد.
But it’s not just a story.
(بَت ایتس نات جاست اِ استوری)
ولی این فقط یک داستان نیست.
St. Nicholas was a real person.
(سِنت نیکُلَس واز اِ رِیَل پِرْسِن)
سنت نیکولاس یک آدم واقعی بود.
A long time ago, a man named Marcus occupied a house with his family.
(اِ لانگ تایم اَگو، اِ مَن نِیمْد مارکَس آکیوپایْد اِ هاوس ویذ هیز فَمِلی)
خیلی پیشتر، مردی به نام مارکوس با خانوادهاش در خانهای سکونت داشت.
He was not modest.
(هی واز نات مادِست)
او متواضع نبود.
He always told everybody he was the strongest man in the province.
(هی اُلویز تولْد اِوریبادی هِی واز ذِ استرانگِست مَن این ذِ پراوینْس)
همیشه به همه میگفت که قویترین آدم استان است.
He worked hard, but he could barely sustain his family.
(هی وَرکْت هارد، بَت هِی کُود بِیرلی سَستِین هیز فَمِلی)
او سخت کار میکرد، ولی به زحمت میتوانست خرج خانوادهاش را تأمین کند.
He wanted to save money and prosper.
(هی وانتِد تو سِیو مَنی اَند پراسپِر)
میخواست پول پسانداز کند و پیشرفت نماید.
Still, he could never earn a penny more than he needed.
(اِستیل، هِی کُود نِوِر اِرْن اِ پِنی مور دَن هِی نیدِد)
با این حال، هرگز نمیتوانست یک پنی بیش از آنچه نیاز داشت به دست آورد.
One day, Marcus made an agreement with a blacksmith.
(وان دی، مارکَس مِید اَن اَگریمَنت ویذ اِ بْلَکاسمیت)
یک روز، مارکوس با آهنگر توافقی کرد.
The blacksmith had a lot of work to do.
(ذِ بْلَکاسمیت هَد اِ لات آو وَرک تو دو)
آهنگر کارهای زیادی داشت که باید انجام میداد.
But he couldn’t do it all by himself.
(بَت هِی کُودنْت دو ایت آل بای هیمسِلف)
ولی نمیتوانست همهاش را به تنهایی انجام دهد.
Marcus wanted to help him forge iron.
(مارکَس وانتِد تو هِلپ هیم فورْج آیَرْن)
مارکوس میخواست به او کمک کند تا آهن بکوبد.
The blacksmith agreed to compensate him with a lot of money.
(ذِ بْلَکاسمیت اَگرید تو کامپِنسِیت هیم ویذ اِ لات آو مَنی)
آهنگر قبول کرد که با پول زیادی به او جبران کند.
In the same town, there was a man named Nicholas.
(این ذِ سِیم تاؤن، ذِر واز اِ مَن نِیمْد نیکُلَس)
در همان شهر، مردی بود به نام نیکولاس.
At an early age, Nicholas started preaching.
(اَت اَن اِرلی اِیج، نیکُلَس اِستارْتِد پریچینگ)
نیکولاس از سن کم شروع به موعظه کردن کرد.
But he also believed that he should be humble and helpful.
(بَت هِی اَلْسو بیلِیوْد ذَت هِی شود بی هامْبِل اَند هِلفُل)
ولی همچنین اعتقاد داشت که باید فروتن و کمککننده باشد.
He learned that helping people gave him even more satisfaction than preaching.
(هی لِرْنْد ذَت هِلپینگ پیپَل گِیو هیم ایوِن مور سَتیسْفَکشِن دَن پریچینگ)
او آموخت که کمک به مردم بیشتر از موعظه کردن به او احساس رضایت میدهد.
One day, Nicholas encountered Marcus.
(وان دی، نیکُلَس اِنکاونْتَرْد مارکَس)
روزی، نیکولاس با مارکوس روبهرو شد.
Marcus told Nicholas about his agreement with the blacksmith.
(مارکَس تولْد نیکُلَس اَباوت هیز اَگریمَنت ویذ ذِ بْلَکاسمیت)
مارکوس از توافقش با آهنگر به نیکولاس گفت.
“I worked hard for him,” Marcus said, “but a problem arose.
(“آی وَرکْت هارد فُر هیم،” مارکَس سِد، “بَت اِ پرابْلَم اَرُوز)
مارکوس گفت: «من برای او سخت کار کردم، اما مشکلی پیش آمد.
Even though I worked for him, he didn’t pay me.”
(ایوِن تو آی وَرکْت فُر هیم، هِی دیدِنْت پِی می)
با اینکه من برایش کار کردم، او به من پول نداد.»
Nicholas wanted to help Marcus.
(نیکُلَس وانتِد تو هِلپ مارکَس)
نیکولاس میخواست به مارکوس کمک کند.
That night, he went back to Marcus’s house.
(ذَت نایت، هِی وِنت بَک تو مارکَسِز هاوس)
آن شب، او به خانهی مارکوس برگشت.
He brought a bag of gold.
(هی برات اِ بَگ آو گولد)
یک کیسه طلا به همراه برد.
It exceeded the amount that Marcus needed.
(ایت اِکْسیدِد ذِ اَماونْت ذَت مارکَس نیدِد)
این بیشتر از مبلغی بود که مارکوس نیاز داشت.
Nicholas climbed up a ladder and dropped the bag of gold down the chimney.
(نیکُلَس کلایمْد آپ اِ لَدَر اَند دْراپْت ذِ بَگ آو گولد داون ذِ چیمْنی)
نیکولاس از یک نردبان بالا رفت و کیسهی طلا را از دودکش پایین انداخت.
Marcus thanked his benefactor.
(مارکَس ثَنگکْت هیز بِنِفَکتَر)
مارکوس از شخص خیرخواهش تشکر کرد.
Soon, people found out about Nicholas’s gift.
(سون، پیپَل فاوند اوت اَباوت نیکُلَسِز گیفت)
طول نکشید که مردم از هدیهی نیکولاس مطلع شدند.
He became well known and loved.
(هی بیکِیم وِل نون اَند لاوْد)
او مشهور و محبوب شد.
Even today, people still give secret gifts to children.
(ایوِن تودِی، پیپَل اِستیل گیو سِیکرِت گیفتس تو چیلدرِن)
حتی امروزه، مردم هنوز به بچهها هدیههای پنهانی میدهند.
And we say they are from St. Nicholas.
(اَند وی سِی دِی آر فرام سِنت نیکُلَس)
و ما میگوییم آنها از طرف سنت نیکولاس است.