Unit 16
Vocabulary
واژگان
Unit 16
بخش ۱۶
Word list
لیست کلمات
—
1. acid (اَسید): اسید [اسم]
تجزیه: acid = a + cid → شبیه «اسید» که مادهی خورنده است
کدینگ: «اَسید» = «اَ» + «سید» → «سید» (سید) اسید!
ریشهیابی: از لاتین acidus که از acere (ترش بودن) به معنی «مادهای ترش و خورنده» گرفته شده است.
1. An acid is a chemical that can burn or dissolve other substances.
(اَن اَسید ایز ا کِمیکِل دَت کَن بِرْن اُر دیزالْو اَذِر سابْسْتِنْسِز.)
اسید مادهای شیمیایی است که میتواند بقیهی مواد را در خود حل کند یا بسوزاند.
2. In chemistry class, we mixed two acids together and watched the reaction.
(این کِمِسْتری کْلاس، وی میکْسْت تو اَسیدْز توگِدِر اَند واچْت دِ رِیَکْشِن.)
در کلاس شیمی، ما دو اسید را با یکدیگر مخلوط کردیم و واکنش آنها را تماشا کردیم.
—
2. administration (اَدْمینِسْتْرِیشِن): اداره، مدیریت [اسم]
تجزیه: administration = ad (به سمت) + minist (خدمت) + ation → خدمت به سازمان
کدینگ: «اَدْمینِسْتْرِیشِن» = «ادمین» + «استریشن» → «استریشن» (استریت) مدیریت!
ریشهیابی: از لاتین administratio که از administrare (مدیریت کردن، خدمت کردن) از ad- (به سمت) + ministrare (خدمت کردن) از minister (خدمتگزار) گرفته شده است.
1. An administration is the group of people who manage a company or organization.
(اَن اَدْمینِسْتْرِیشِن ایز دِ گْروپ آو پیپَل هو مَنِج ا کامْپَنی اُر ارگَنایْزِیشِن.)
مدیریت به گروهی از افراد گفته میشود که یک شرکت یا سازمان را مدیریت میکنند.
2. She hoped she could be promoted to a job in an administration.
(شی هوپْت شی کُود بی پروموتِد تو ا جاب این اَن اَدْمینِسْتْرِیشِن.)
او امیدوار بود که بتواند به یک شغل اداری ارتقا یابد.
—
3. administrative (اَدْمینِسْتْرِتیو): اداری [صفت]
تجزیه: administrative = administer (مدیریت کردن) + ative → مربوط به مدیریت
کدینگ: «اَدْمینِسْتْرِتیو» = «ادمین» + «استراتیو» → کار اداری!
ریشهیابی: از administrate (مدیریت کردن) که از لاتین administrare (خدمت کردن، مدیریت کردن) به معنی «مربوط به اداره» گرفته شده است.
1. Administrative describes anything related to managing a company or organization.
(اَدْمینِسْتْرِتیو دیسْکْرایْبْز اِنیثینگ رِلِیتِد تو مَنِجینگ ا کامْپَنی اُر ارگَنایْزِیشِن.)
اداری هر آنچه مربوط به مدیریت یک شرکت یا سازمان است را توصیف میکند.
2. I work as an administrative assistant to the owner of the company.
(آی وَرْک اَز اَن اَدْمینِسْتْرِتیو اَسیسْتِنْت تو دِی اونِر آو دِ کامْپَنی.)
من بهعنوان دستیار اداری صاحب شرکت کار میکنم.
—
4. biotechnology (بایوتِکنالَجی): بیوتکنولوژی [اسم]
تجزیه: biotechnology = bio (زندگی) + technology (فناوری) → فناوری زیستی
کدینگ: «بایوتِکنالَجی» = «بایو» + «تکنالوجی» → فناوری زیستی!
ریشهیابی: از یونانی bios (زندگی) + techne (هنر، مهارت) + logia (شناخت) به معنی «استفاده از موجودات زنده در فناوری» گرفته شده است.
1. Biotechnology is the use of living parts, such as cells, in industry and technology.
(بایوتِکنالَجی ایز دِ یوز آو لیوینگ پارْتْس، سَچ اَز سِلْز، این اینْدَستْری اَند تِکْنالَجی.)
بیوتکنولوژی استفاده از قطعات زنده مانند سلولها در صنعت و فناوری است.
2. Researchers at the biotechnology company use bacteria to make medicine.
(ریسِرْچِرْز اَت دِ بایوتِکنالَجی کامْپَنی یوز بَکْتیریَ تو مِیک مِدِسِن.)
محققان شرکت بیوتکنولوژی از باکتریها برای ساخت دارو استفاده میکنند.
—
5. cholesterol (کَلِسْتِرال): کلسترول [اسم]
تجزیه: cholesterol = chole (صفرا) + sterol (الکل جامد) → الکل صفراوی
کدینگ: «کَلِسْتِرال» = «کل» + «ستِرال» → «ستِرال» (ستِر) کلسترول!
ریشهیابی: از یونانی chole (صفرا) + stereos (جامد) + -ol (پسوند الکل) به معنی «الکل جامد صفراوی» گرفته شده است.
1. Cholesterol is a substance in fat, tissues, and blood of all animals.
(کَلِسْتِرال ایز ا سابْسْتِنْس این فَت، تیشوز، اَند بْلاد آو آل آنیمِلْز.)
کلسترول مادهای در چربی، بافت و خون همهی حیوانات است.
2. When people have too much cholesterol, they are at a high risk for heart problems.
(وِن پیپَل هَو تو ماچ کَلِسْتِرال، دِی آر اَت ا های ریسْک فُر هارْت پرابْلِمْز.)
هنگامی که افراد کلسترول زیادی دارند، در معرض خطر بالای مشکلات قلبی قرار دارند.
—
6. coalition (کُوآلیشِن): ائتلاف، اتحاد [اسم]
تجزیه: coalition = co (با هم) + al (پرورش) + ition → با هم پرورش یافتن
کدینگ: «کُوآلیشِن» = «کوا» + «لیشن» → «لیشن» (لیشن) اتحاد!
ریشهیابی: از لاتین coalitus که از coalescere (با هم رشد کردن، متحد شدن) از co- (با هم) + alescere (رشد کردن) به معنی «اتحاد، ائتلاف» گرفته شده است.
1. A coalition is a group of people or organizations working for a common purpose.
(ا کُوآلیشِن ایز ا گْروپ آو پیپَل اُر ارگَنایْزِیشِنْز وَرْکینگ فُر ا کامِن پورْپُس.)
ائتلاف گروهی از افراد یا سازمانها است که برای یک هدف مشترک کار میکنند.
2. The companies formed a coalition to make trade less expensive.
(دِ کامْپَنیز فورْمْد ا کُوآلیشِن تو مِیک تْرِید لِس اِکْسْپِنْسیو.)
شرکتها ائتلافی را برای کاهش هزینههای تجارت تشکیل دادند.
—
7. deceptive (دیسِپْتیو): فریبنده، گولزننده [صفت]
تجزیه: deceptive = de (جدا) + cept (گرفتن) + ive → دور گرفتن، فریب دادن
کدینگ: «دیسِپْتیو» = «دیس» + «پتیو» → «پتیو» (پتی) فریبنده!
ریشهیابی: از deceive (فریب دادن) که از لاتinus decipere (دور گرفتن، فریب دادن) از de- (جدا) + capere (گرفتن) به معنی «فریبنده» گرفته شده است.
1. When something is deceptive, it encourages one to believe something that is false.
(وِن سامْثینگ ایز دیسِپْتیو، ایت اِنْکِرِجِز وان تو بِلِیو سامْثینگ دَت ایز فالس.)
وقتی چیزی فریبنده باشد، شخص را ترغیب میکند که چیز نادرستی را باور کند.
2. The scary-looking man’s appearance is deceptive; he is actually very nice.
(دِ اِسْکِیری-لوکینگ مَنْز اَپیرِنْس ایز دیسِپْتیو؛ هی ایز اَکْچوالی وِری نایْس.)
ظاهر ترسناک مرد فریبنده است؛ او در واقع بسیار خوب است.
—
8. diabetes (دایَبیز): دیابت [اسم]
تجزیه: diabetes = dia (از میان) + betes (رفتن) → عبور از میان (ادرار)
کدینگ: «دایَبیز» = «دایا» + «بیز» → «بیز» (بیز) دیابت!
ریشهیابی: از یونانی diabetes که از diabainein (عبور کردن، از میان رفتن) از dia- (از میان) + bainein (رفتن) به معنی «بیماری قند» گرفته شده است.
1. Diabetes is a medical condition in which a person’s body cannot control the level of sugar in their blood.
(دایَبیز ایز ا مِدیکِل کَنْدیشِن این ویچ ا پِرْسِنْز با دی کانَت کَنْترول دِ لِوِل آو شوگَر این دِیر بْلاد.)
دیابت یک بیماری پزشکی است که در آن بدن فرد نمیتواند سطح قند خون خود را کنترل کند.
2. Overweight people are more likely to suffer from diabetes than slimmer ones.
(اووِرْوِیت پیپَل آر مور لایْکْلی تو سافِر فرام دایَبیز دَن اِسْلیمِر وانْز.)
افراد دارای اضافهوزن بیشتر از افراد لاغر به دیابت مبتلا میشوند.
—
9. eliminate (ایلیمینِیت): از بین بردن [فعل]
تجزیه: eliminate = e (بیرون) + limin (آستانه) + ate → بیرون از آستانه کردن
کدینگ: «ایلیمینِیت» = «ایلی» + «مینیت» → «مینیت» (مینیت) حذف کن!
ریشهیابی: از لاتinus eliminatus که از eliminare (بیرون از آستانه کردن، دور کردن) از e- (بیرون) + limen (آستانه) به معنی «از بین بردن» گرفته شده است.
1. To eliminate something that is unwanted means to completely remove it.
(تو ایلیمینِیت سامْثینگ دَت ایز آنْوانْتِد میِنْز تو کامْپْلیتْلی ریموو ایت.)
از بین بردن چیزی که ناخواسته است به معنای حذف کامل آن است.
2. Wearing a seatbelt eliminates some of the dangers of driving a car.
(وِیرینگ ا سیتْبِلْت ایلیمینِیتْس سام آو دِ دِینْجِرْز آو دْرایوینگ ا کار.)
بستن کمربند ایمنی برخی از خطرات رانندگی با ماشین را از بین میبرد.
—
10. erosion (یروژِن): فرسایش [اسم]
تجزیه: erosion = e (بیرون) + ros (جویدن) + ion → بیرون جویدن، ساییده شدن
کدینگ: «یروژِن» = «ای» + «روژن» → «روژن» (روژن) فرسایش!
ریشهیابی: از لاتinus erosio که از erodere (بیرون جویدن، ساییدن) از e- (بیرون) + rodere (جویدن) به معنی «فرسایش» گرفته شده است.
1. Erosion is the destruction of rock or soil due to flowing water or weather.
(یروژِن ایز دِ دیسْتْرَکْشِن آو راک اُر سُویل دیو تو فْلویینگ واتِر اُر وِدَر.)
فرسایش یعنی تخریب سنگ یا خاک در اثر جاری شدن آب یا هوا.
2. Canyons are formed because rivers of fast-moving water caused erosion.
(کَنیِنْز آر فورْمْد بیکاز ریوِرْز آو فاسْت-مووینگ واتِر کازْد یروژِن.)
درهها به این دلیل تشکیل میشوند که رودخانهها با آب جاری سریع باعث فرسایش میشوند.
—
11. ethics (اِتیکس): اصول اخلاقی [اسم]
تجزیه: ethics = eth (عادت) + ics → علم عادات و رفتار
کدینگ: «اِتیکس» = «اتیکس» → اصول اخلاقی!
ریشهیابی: از یونانی ethika که از ethos (عادت، خوی) به معنی «علم اخلاق» گرفته شده است.
1. Ethics are moral beliefs or rules about right or wrong.
(اِتیکس آر مورَل بِلِیفْز اُر رولْز اَباوت رایت اُر رانگ.)
اصول اخلاقی، اعتقادات یا قوانینی اخلاقی دربارهی درست یا غلط بودن است.
2. The act of stealing certainly doesn’t go against some people’s ethics.
(دِی اَکْت آو اِستیلینگ سِرْتِنْلی دازِنْت گو اَگِینْسْت سام پیپَلْز اِتیکس.)
عمل سرقت قطعاً خلاف اصول اخلاقی برخی افراد نیست.
—
12. explicit (اِکْسْپْلِیسِت): صریح، آشکار [صفت]
تجزیه: explicit = ex (بیرون) + plicit (تا کردن) → بیرون تا کردن، آشکار کردن
کدینگ: «اِکْسْپْلِیسِت» = «اکسپلیسیت» → صریح و واضح!
ریشهیابی: از لاتinus explicitus که از explicare (بیرون تا کردن، آشکار کردن) از ex- (بیرون) + plicare (تا کردن) به معنی «صریح، آشکار» گرفته شده است.
1. If something is explicit, it is very clear, open, and truthful.
(اِف سامْثینگ ایز اِکْسْپْلِیسِت، ایت ایز وِری کلیر، اوپِن، اَند تْروفول.)
اگر چیزی صریح باشد، بسیار واضح، گشوده و صادقانه است.
2. The man gave a very explicit account of the car accident.
(دِ مَن گِیو ا وِری اِکْسْپْلِیسِت اَکاونْت آو دِ کار اَکسیدِنْت.)
این مرد گزارش کاملاً صریحی از تصادف اتومبیل ارائه داد.
—
13. framework (فْرِیمْوَرْک): چارچوب [اسم]
تجزیه: framework = frame (قاب) + work (کار) → قاب کاری
کدینگ: «فْرِیمْوَرْک» = «فریم» + «ورک» → «ورک» (کار) چارچوب!
ریشهیابی: از ترکیب frame (قاب، ساختار) + work (کار) در انگلیسی به معنی «چارچوب، ساختار اصلی» گرفته شده است.
1. A framework is a set of rules or ideas that people use to solve problems.
(ا فْرِیمْوَرْک ایز ا سِت آو رولْز اُر آیدیز دَت پیپَل یوز تو سالْو پرابْلِمْز.)
چارچوب مجموعهای از قوانین یا ایدهها است که افراد از آنها برای حل مشکلات استفاده میکنند.
2. His ideas fit into the framework of a successful business plan.
(هیز آیدیز فیت اینتو دِ فْرِیمْوَرْک آو ا سَکْسِسفول بیزْنِس پْلَن.)
ایدههای او در چارچوب یک طرح تجاری موفق قرار میگیرند.
—
14. manufacture (مَنیوفَکْچِر): تولید کردن [فعل]
تجزیه: manufacture = manu (دست) + fact (ساختن) + ure → با دست ساختن
کدینگ: «مَنیوفَکْچِر» = «منیو» + «فکچر» → «فکچر» (ساخت) تولید!
ریشهیابی: از لاتinus manufactura که از manus (دست) + facere (ساختن) به معنی «با دست ساختن» گرفته شده است.
1. To manufacture something means to make it in a factory.
(تو مَنیوفَکْچِر سامْثینگ میِنْز تو مِیک ایت این ا فَکْتْری.)
تولید کردن چیزی به معنای ساختن آن در کارخانه است.
2. My father’s company manufactures steel building materials.
(مای فاذِرْز کامْپَنی مَنیوفَکْچِرْز اِسْتیل بیلدینگ مَتیریلْز.)
شرکت پدر من مصالح ساختمانی فولادی تولید میکند.
—
15. mechanism (مِکَنیزِم): سازوکار، مکانیزم [اسم]
تجزیه: mechanism = mechan (ماشین) + ism → سیستم ماشینی
کدینگ: «مِکَنیزِم» = «مکانیزم» → سازوکار!
ریشهیابی: از یونانی mekhane (ماشین، وسیله) که با انگلیسی mechanism (مکانیزم) مرتبط است.
1. A mechanism is a part of a machine that performs a certain function.
(ا مِکَنیزِم ایز ا پارْت آو ا مَشین دَت پِرْفورْمْز ا سِرْتِن فانْکْشِن.)
مکانیزم بخشی از دستگاه است که عملکرد خاصی را انجام میدهد.
2. I can’t open my car door because the locking mechanism is broken.
(آی کانْت اوپِن مای کار دور بیکاز دِ لاکینگ مِکَنیزِم ایز بْروکِن.)
من نمیتوانم در ماشینم را باز کنم چون مکانیزم قفل شکسته است.
—
16. minimize (مینیمایْز): به حداقل رساندن [فعل]
تجزیه: minimize = minim (کوچکترین) + ize → کوچکترین کردن
کدینگ: «مینیمایْز» = «مینی» + «مایز» → «مایز» (مایز) کم کن!
ریشهیابی: از لاتinus minimus (کوچکترین) که با انگلیسی minimize (به حداقل رساندن) مرتبط است.
1. To minimize means to reduce something to the lowest possible level.
(تو مینیمایْز میِنْز تو ریدیوس سامْثینگ تو دِ لوئِسْت پاسِبِل لِوِل.)
به حداقل رساندن به معنای کاهش دادن چیزی در پایینترین سطح ممکن است.
2. I checked my homework twice to minimize errors I might have made.
(آی چِکْت مای هومْوَرْک تْوایْس تو مینیمایْز اِرِرْز آی مایت هَو مِید.)
من تکالیفم را دو بار بررسی کردم تا اشتباهاتی را که ممکن است مرتکب شده باشم به حداقل برسانم.
—
17. nectar (نِکْتِر): شهد [اسم]
تجزیه: nectar = nec + tar → شبیه «نکتار» که مایع شیرین است
کدینگ: «نِکْتِر» = «نک» + «تر» → «تر» (تر) شهد!
ریشهیابی: از یونانی nektar که در اساطیر یونان نوشیدنی خدایان بود به معنی «شهد» گرفته شده است.
1. Nectar is a sweet liquid produced by flowers that bees and other insects collect.
(نِکْتِر ایز ا اِسْویت لیکْوید پرودوسْت بای فْلائوِرْز دَت بیز اَند اَذِر اینْسِکْتْس کَلِکْت.)
شهد مایعی شیرین است که گلها تولید میکنند و زنبورها و سایر حشرات آن را جمع میکنند.
2. Bees use nectar to make their honey.
(بیز یوز نِکْتِر تو مِیک دِیر هانی.)
زنبورها برای تهیهی عسلشان از شهد استفاده میکنند.
—
18. notion (نوشِن): عقیده، تصور [اسم]
تجزیه: notion = not (شناختن) + ion → چیزی که شناخته میشود
کدینگ: «نوشِن» = «نو» + «شن» → «شن» (شن) عقیده!
ریشهیابی: از لاتinus notio که از noscere (شناختن) به معنی «عقیده، تصور» گرفته شده است.
1. A notion is an idea or belief about something.
(ا نوشِن ایز اَن آیدِیا اُر بِلِیف اَباوت سامْثینگ.)
عقیده ایده یا اعتقاد دربارهی چیزی است.
2. I have a notion that this route would get us to the beach.
(آی هَو ا نوشِن دَت دیس روت وود گِت آس تو دِ بیچ.)
من عقیده دارم که این مسیر ما را به ساحل میرساند.
—
19. regime (رِژیِم): رژیم، نظام [اسم]
تجزیه: regime = reg (قانون) + ime → نظام قانونی
کدینگ: «رِژیِم» = «رژییم» → نظام حکومتی!
ریشهیابی: از فرانسوی régime که از لاتinus regimen (هدایت، نظام) از regere (هدایت کردن، راست کردن) به معنی «نظام حکومتی» گرفته شده است.
1. A regime is a system of government or management.
(ا رِژیِم ایز ا سیسْتَم آو گاوِرْنْمِنْت اُر مَنِجْمِنْت.)
رژیم سیستم دولت یا مدیریت است.
2. He was a member of the old regime that had been overthrown in an election.
(هی واز ا مِمْبِر آو دِی اُولْد رِژیِم دَت هَد بِین اووِرثْروْن این اَن اِلِکْشِن.)
او عضوی از رژیم قدیمی بود که در یک انتخابات سرنگون شده بود.
—
20. straightforward (اِسْتْرِیتْفورْوِرْد): سرراست، بیپرده [صفت]
تجزیه: straightforward = straight (راست) + forward (به جلو) → مستقیم به جلو
کدینگ: «اِسْتْرِیتْفورْوِرْد» = «استریت» + «فوروارد» → «فوروارد» (جلو) مستقیم!
ریشهیابی: از ترکیب straight (راست، مستقیم) + forward (به جلو) در انگلیسی به معنی «سرراست، بیپرده» گرفته شده است.
1. When something is straightforward, it is good because it is easy to understand.
(وِن سامْثینگ ایز اِسْتْرِیتْفورْوِرْد، ایت ایز گود بیکاز ایت ایز ایزی تو اَندِرْاِسْتَنْد.)
وقتی چیزی straightforward باشد، خوب است چون درک آن آسان است.
2. The teacher’s grading system was straightforward and fair.
(دِ تیچِرْز گْرِیدینگ سیسْتَم واز اِسْتْرِیتْفورْوِرْد اَند فِیر.)
سیستم درجهبندی معلم سرراست و منصفانه بود.
—
تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.