• تاریخچه شکلات (واژگان)

    Unit 1

     

    Vocabulary

     

    واژگان

     

    Unit 1

     

    بخش ۱

     

    Word list

     

    لیست کلمات

     

     

    1. aroma (اَرومَ): رایحه، عطر [اسم]

    تجزیه: aroma = ar + oma → شبیه «اروما» که بوی خوش است

    کدینگ: «اَرومَ» = «ارو» + «ما» → «ما» (ما) بوی خوش!

    ریشه‌یابی: از یونانی aroma (ادویه، عطر) که با انگلیسی aroma (رایحه) مرتبط است.

     

    1. An aroma is a scent or smell.

    (اَن اَرومَ ایز ا سِنْت اُر اِسْمِل.)

    رایحه یک بو یا عطر است.

    2. I love the aroma of coffee in the morning.

    (آی لاو دِی اَرومَ آو کافی این دِ مورنینگ.)

    من عاشق عطر قهوه‌ی صبح هستم.

     

     

    2. beverage (بِوِرِج): نوشیدنی [اسم]

    تجزیه: beverage = bever (نوشیدن) + age → چیزی که نوشیده می‌شود

    کدینگ: «بِوِرِج» = «بو» + «ورج» → «ورج» (ور) نوشیدنی!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان bevrage که از beivre (نوشیدن) از لاتinus bibere (نوشیدن) به معنی «نوشیدنی» گرفته شده است.

     

    1. A beverage is a drink.

    (ا بِوِرِج ایز ا دْرینْک.)

    نوشیدنی یعنی یک مایعی که می‌نوشید.

    2. The waiter brought our beverages first.

    (دِ وِیتِر بْرات آوِر بِوِرِجِز فِرْسْت.)

    گارسون ابتدا نوشیدنی‌های ما را آورد.

    3. Then he brought our food.

    (دِن هی بْرات آوِر فود.)

    سپس غذای ما را آورد.

     

     

    3. cluster (کْلَسْتِر): خوشه، دسته [اسم]

    تجزیه: cluster = clust (گروه) + er → گروهی از چیزها

    کدینگ: «کْلَسْتِر» = «کلستر» → خوشه!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان clyster که با آلمانی Kluster (خوشه) مرتبط است.

     

    1. A cluster of things is a small group of them placed close together.

    (ا کْلَسْتِر آو تینگز ایز ا اِسمال گْروپ آو دِم پِلِیسْت کْلوز توگِدِر.)

    خوشه‌ای از چیزها گروه کوچکی از آن‌ها است که نزدیک هم قرار گرفته‌اند.

    2. She held a large cluster of grapes in her hand.

    (شی هِلْد ا لارْج کْلَسْتِر آو گْرِیپْس این هِر هَند.)

    او یک خوشه‌ی بزرگ انگور در دست داشت.

     

     

    4. combine (کَمْباین): ترکیب کردن [فعل]

    تجزیه: combine = com (با هم) + bine (دو تا) → دو تا را با هم قرار دادن

    کدینگ: «کَمْباین» = «کمباین» → با هم ترکیب کن!

    ریشه‌یابی: از لاتinus combinare که از com- (با هم) + bini (دو تا) به معنی «ترکیب کردن» گرفته شده است.

     

    1. To combine is to join together to make a single thing or group.

    (تو کَمْباین ایز تو جُوین توگِدِر تو مِیک ا سینْگِل تینگ اُر گْروپ.)

    ترکیب کردن به معنای پیوستن به یکدیگر برای ایجاد یک چیز یا گروه واحد است.

    2. Mina combined peanut butter and jelly to make a sandwich.

    (مینا کَمْبایْنْد پینَت باتِر اَند جِلی تو مِیک ا سَندْویچ.)

    مینا کره‌ی بادام‌زمینی و مربا را با هم ترکیب کرد و ساندویچ درست کرد.

     

     

    5. condensed (کَنْدِنْسْت): غلیظ، تغلیظ‌شده [صفت]

    تجزیه: condensed = con (با هم) + dense (چگال) + ed → چگال شده

    کدینگ: «کَنْدِنْسْت» = «کندنسد» → غلیظ!

    ریشه‌یابی: از condense (متراکم کردن، غلیظ کردن) که از لاتinus condensare از com- (با هم) + densare (چگال کردن) از densus (چگال) به معنی «غلیظ، تغلیظ‌شده» گرفته شده است.

     

    1. When a liquid is condensed, it is made thicker.

    (وِن ا لیکْوید ایز کَنْدِنْسْت، ایت ایز مِید تیکِر.)

    وقتی مایعی condensed می‌شود، غلیظ‌تر می‌شود.

    2. One way to make a dessert thick and sweet is to use condensed milk.

    (وان وَی تو مِیک ا دِزِرْت تیک اَند سویت ایز تو یوز کَنْدِنْسْت مِلْک.)

    یکی از راه‌های غلیظ و شیرین کردن دسر استفاده از شیر تغلیظ‌شده است.

     

     

    6. contemporary (کَنْتِمْپِرِری): معاصر، امروزی [صفت]

    تجزیه: contemporary = con (با هم) + tempor (زمان) + ary → هم‌زمان

    کدینگ: «کَنْتِمْپِرِری» = «کنتمپرری» → معاصر!

    ریشه‌یابی: از لاتinus contemporaneus که از con- (با هم) + temporaneus (زمانی) از tempus (زمان) به معنی «هم‌زمان، معاصر» گرفته شده است.

     

    1. When something is contemporary, it is related to the present time.

    (وِن سامْثینگ ایز کَنْتِمْپِرِری، ایت ایز رِلِیتِد تو دِ پْرِزِنْت تایْم.)

    وقتی چیزی معاصر است، مربوط به زمان حال است.

    2. Contemporary scientists have learned quite a bit about DNA.

    (کَنْتِمْپِرِری سایِنْتیسْتْس هَو لِرْنْد کْوایت ا بیت اَباوت دی اِن اِی.)

    دانشمندان معاصر اطلاعات زیادی درباره‌ی DNA آموخته‌اند.

     

     

    7. cultivate (کالْتیوِیت): کشت کردن، پرورش دادن [فعل]

    تجزیه: cultivate = cult (پرورش) + ivate → پرورش دادن

    کدینگ: «کالْتیوِیت» = «کلتیویت» → بکار!

    ریشه‌یابی: از لاتinus cultivatus که از cultivare (پرورش دادن، کشت کردن) از cultus (پرورش) از colere (پرورش دادن، سکونت کردن) به معنی «کشت کردن، پرورش دادن» گرفته شده است.

     

    1. To cultivate plants is to care for them and help them grow.

    (تو کالْتیوِیت پْلانْتْس ایز تو کِیر فُر دِم اَند هِلْپ دِم گْرو.)

    کشت گیاه به معنای مراقبت از آن و کمک به رشد آن است.

    2. A research company is cultivating new kinds of rice to aid poor countries.

    (ا ریسِرْچ کامْپَنی ایز کالْتیوِیتینگ نیو کایْندْز آو رایْس تو اِید پور کانْتریز.)

    یک شرکت تحقیقاتی در حال کشت انواع جدیدی از برنج برای کمک به کشورهای فقیر است.

     

     

    8. divine (دیوایْن): الهی [صفت]

    تجزیه: divine = div (خدا) + ine → مربوط به خدا

    کدینگ: «دیوایْن» = «دیاِین» → الهی!

    ریشه‌یابی: از لاتinus divinus که از divus (خدا) به معنی «الهی، مربوط به خدا» گرفته شده است.

     

    1. When something is divine, it is related to gods.

    (وِن سامْثینگ ایز دیوایْن، ایت ایز رِلِیتِد تو گادْز.)

    وقتی چیزی الهی باشد، مربوط به خدایان است.

    2. Legends say that music was given to humans as a divine gift from the gods.

    (لِجِنْدْز سِی دَت میوزیک واز گیوِن تو هیومِنْز اَز ا دیوایْن گیفت فرام دِ گادْز.)

    افسانه‌ها می‌گویند موسیقی به‌عنوان هدیه‌ای الهی از طرف خدایان به انسان‌ها داده شده است.

     

     

    9. humid (هیومید): مرطوب [صفت]

    تجزیه: humid = hum (مرطوب) + id → مرطوب

    کدینگ: «هیومید» = «هیومید» → مرطوب!

    ریشه‌یابی: از لاتinus humidus که از humere (مرطوب بودن) به معنی «مرطوب» گرفته شده است.

     

    1. When it is humid, there is a lot of water in the air.

    (وِن ایت ایز هیومید، دِیر ایز ا لات آو واتِر این دِی اِیر.)

    وقتی هوا مرطوب باشد، آب زیادی در آن وجود دارد.

    2. It is very humid inside a sauna.

    (ایت ایز وِری هیومید اینْساید ا ساونَ.)

    داخل سونا بسیار مرطوب است.

     

     

    10. odor (اُودِر): بو [اسم]

    تجزیه: odor = o + dor → شبیه «اودر» که بو است

    کدینگ: «اُودِر» = «اودر» → بو!

    ریشه‌یابی: از لاتinus odor (بو، عطر) که با انگلیسی odor (بو) مرتبط است.

     

    1. An odor is a very distinct smell.

    (اَن اُودِر ایز ا وِری دیسْتینْکْت اِسْمِل.)

    بو یک رایحه یا بوی کاملاً مشخص است.

    2. He knew there was a leak when he noticed the strong odor of natural gas.

    (هی نیو دِیر واز ا لیک وِن هی نوتِسْت دِ سْترونگ اُودِر آو نَچْرَل گَز.)

    او وقتی متوجه بوی شدید گاز طبیعی شد، فهمید که نشتی وجود دارد.

     

     

    11. palate (پَلِت): کام [اسم]

    تجزیه: palate = pal + ate → شبیه «پلت» که سقف دهان است

    کدینگ: «پَلِت» = «پلت» → کام!

    ریشه‌یابی: از لاتinus palatum که با انگلیسی palate (کام) مرتبط است.

     

    1. The palate is the top part of the mouth.

    (دِ پَلِت ایز دِ تاپ پارْت آو دِ ماوْث.)

    کام قسمت بالای دهان است.

    2. You can touch your palate with your tongue.

    (یو کَن تاچ یور پَلِت ویت یور تانْگ.)

    می‌توانید کام خود را با زبان لمس کنید.

     

     

    12. paradise (پَرَدایْس): بهشت [اسم]

    تجزیه: paradise = para (اطراف) + dise (ساختن) → جایگاهی که اطرافش ساخته شده

    کدینگ: «پَرَدایْس» = «پردایس» → بهشت!

    ریشه‌یابی: از یونانی paradeisos که از فارسی باستان pairidaēza (حصار، باغ) به معنی «بهشت، باغ بهشتی» گرفته شده است.

     

    1. Paradise is the place or condition of happiness where things are perfect.

    (پَرَدایْس ایز دِ پِلِیس اُر کَنْدیشِن آو هَپینِس وِر تینگز آر پِرْفِکْت.)

    بهشت مکان یا شرایط خوش‌بخت بودن است که همه‌چیز در آن عالی است.

    2. My vacation in Hawaii was like being in paradise.

    (مای وِکِیشِن این هاوای واز لایْک بیینگ این پَرَدایْس.)

    تعطیلات من در هاوایی مثل بودن در بهشت بود.

     

     

    13. plantation (پْلَنْتِیشِن): مزرعه‌ی بزرگ [اسم]

    تجزیه: plantation = plant (گیاه) + ation → محلی برای کاشت گیاه

    کدینگ: «پْلَنْتِیشِن» = «پلنتیشن» → مزرعه!

    ریشه‌یابی: از لاتinus plantatio که از plantare (کاشتن) از planta (گیاه) به معنی «مزرعه‌ی بزرگ» گرفته شده است.

     

    1. A plantation is a big farm that only grows certain kinds of crops.

    (ا پْلَنْتِیشِن ایز ا بیگ فارْم دَت اونْلی گْروز سِرْتِن کایْندْز آو کراپْز.)

    مزرعه‌ی بزرگ، مزرعه‌ی بزرگی است که فقط انواع خاصی از محصولات را پرورش می‌دهد.

    2. In the 1800s, there were many cotton plantations in the southern US.

    (این دِ اِیتینْهانْدْرِدْز، دِیر وِر مِنی کاتِن پْلَنْتِیشِنْز این دِ سَذِرْن یو اِس.)

    در دهه‌ی ۱۸۰۰ مزارع پنبه‌ی بسیاری در جنوب ایالات متحده وجود داشت.

     

     

    14. rapid (رَپید): سریع [صفت]

    تجزیه: rapid = rap (ربودن) + id → چیزی که می‌رباید، سریع

    کدینگ: «رَپید» = «رپید» → سریع!

    ریشه‌یابی: از لاتinus rapidus که از rapere (ربودن، گرفتن) به معنی «سریع، تند» گرفته شده است.

     

    1. When something is rapid, it moves or changes very quickly.

    (وِن سامْثینگ ایز رَپید، ایت مووْز اُر چِینْجِز وِری کْویکْلی.)

    وقتی چیزی سریع باشد، خیلی سریع حرکت یا تغییر می‌کند.

    2. His mother was surprised by her son’s rapid growth.

    (هیز مَذِر واز سَرْپْرایْزْد بای هِر سانْز رَپید گْروث.)

    مادرش از رشد سریع پسرش متعجب شد.

     

     

    15. rate (رِیت): نرخ، سرعت [اسم]

    تجزیه: rate = ra + te → شبیه «ریت» که سرعت است

    کدینگ: «رِیت» = «ریت» → نرخ!

    ریشه‌یابی: از لاتinus rata که از ratus (محاسبه شده) از reri (فکر کردن، حساب کردن) به معنی «نرخ، سرعت» گرفته شده است.

     

    1. A rate is the speed at which something happens.

    (ا رِیت ایز دِ اِسْپید اَت ویچ سامْثینگ هَپِنْز.)

    نرخ سرعت رخ دادن چیزی است.

    2. Grass tends to grow at a very slow rate.

    (گْراس تِنْدْز تو گْرو اَت ا وِری سلو رِیت.)

    چمن با سرعت بسیار کمی رشد می‌کند.

     

     

    16. soothing (سوذینگ): آرام‌بخش، تسکین‌دهنده [صفت]

    تجزیه: soothing = soothe (آرام کردن) + ing → آرام‌کننده

    کدینگ: «سوذینگ» = «سوتینگ» → آرام‌بخش!

    ریشه‌یابی: از soothe (آرام کردن) که از انگلیسی باستان sothe (حقیقت، درستی) به معنی «آرام‌بخش، تسکین‌دهنده» گرفته شده است.

     

    1. When something is soothing, it makes you calm or relaxed.

    (وِن سامْثینگ ایز سوذینگ، ایت مِیکْز یو کام اُر ریلَکْسْت.)

    وقتی چیزی آرامش‌بخش باشد، باعث آرامش شما می‌شود.

    2. The soothing music helped the baby fall asleep.

    (دِ سوذینگ میوزیک هِلْپْت دِ بِیبی فال اَسلِیپ.)

    موسیقی آرام‌بخش به خوابیدن کودک کمک کرد.

     

     

    17. subtle (سَتِل): ظریف، لطیف [صفت]

    تجزیه: subtle = sub (زیر) + tle (بافت) → زیر بافت، ظریف

    کدینگ: «سَتِل» = «ستل» → ظریف!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان soutil که از لاتinus subtilis (نازک، ظریف) از sub- (زیر) + tela (بافت) به معنی «ظریف، لطیف» گرفته شده است.

     

    1. When something is subtle, it is not easy to see or notice.

    (وِن سامْثینگ ایز سَتِل، ایت ایز نات ایزی تو سی اُر نوتِس.)

    وقتی چیزی ظریف باشد، دیدن یا توجه به آن آسان نیست.

    2. The handsome man has a subtle smile.

    (دِ هَندْسام مَن هَز ا سَتِل اِسْمایل.)

    مرد خوش‌تیپ لبخندی لطیف دارد.

     

     

    18. texture (تِکْسْچِر): بافت [اسم]

    تجزیه: texture = text (بافتن) + ure → چیزی که بافته شده

    کدینگ: «تِکْسْچِر» = «تکستچر» → بافت!

    ریشه‌یابی: از لاتinus textura که از texere (بافتن) به معنی «بافت، ساختار سطح» گرفته شده است.

     

    1. The texture of something is the way its surface looks and feels.

    (دِ تِکْسْچِر آو سامْثینگ ایز دِ وَی ایتْس سَرفِس لوکْس اَند فیلْز.)

    بافتِ چیزی نحوه‌ی ظاهر و احساس سطح آن است.

    2. The texture of a rock found in the water is typically very smooth.

    (دِ تِکْسْچِر آو ا راک فاوند این دِ واتِر ایز تیپیکَلی وِری اِسْمُوذ.)

    بافت سنگی که در آب یافت می‌شود به‌طور معمول بسیار صاف است.

     

     

    19. toxic (تاکْسیک): سمی [صفت]

    تجزیه: toxic = tox (سم) + ic → مربوط به سم

    کدینگ: «تاکْسیک» = «تاکسیک» → سمی!

    ریشه‌یابی: از یونانی toxikon که از toxon (کمان، تیر) به دلیل استفاده از سم بر روی نوک تیرها به معنی «سمی» گرفته شده است.

     

    1. When something is toxic, it is poisonous and very dangerous.

    (وِن سامْثینگ ایز تاکْسیک، ایت ایز پویزِنَس اَند وِری دِینْجِرَس.)

    وقتی چیزی toxic باشد، سمی است و بسیار خطرناک است.

    2. Please check the label to see if the product is toxic.

    (پْلیز چِک دِ لِیبِل تو سی اِف دِ پراداکْت ایز تاکْسیک.)

    لطفاً برچسب را بررسی کنید تا ببینید محصول سمی است یا نه.

     

     

    20. vary (وِری): متفاوت بودن، تغییر کردن [فعل]

    تجزیه: vary = var (تغییر) + y → تغییر کردن

    کدینگ: «وِری» = «وری» → تغییر کن!

    ریشه‌یابی: از لاتinus variare که از varius (مختلف، گوناگون) به معنی «متفاوت بودن، تغییر کردن» گرفته شده است.

     

    1. To vary means to be different from another thing in size or amount.

    (تو وِری میِنْز تو بی دیفْرِنْت فرام اَنَدر تینگ این سایْز اُر اَماونْت.)

    متفاوت بودن یعنی از لحاظ اندازه یا مقدار با چیز دیگری متفاوت بودن.

    2. The heights of the people in my class vary by a large amount.

    (دِ هایتْس آو دِ پیپَل این مای کْلاس وِری بای ا لارْج اَماونْت.)

    قد افراد در کلاس من خیلی متفاوت است.

     

     

    تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.