• تاریخچه چترها (واژگان)

    Unit 14

     

    Vocabulary

     

    واژگان

     

    Unit 14

     

    بخش ۱۴

     

    Word list

     

    لیست کلمات

     

     

    1. addict (اَدیکْت): معتاد [اسم]

    تجزیه: addict = ad (به سمت) + dict (گفتن) → کسی که به چیزی وابسته شده

    کدینگ: «اَدیکْت» = «ادیکت» → کسی که به چیزی «ادیکت» (معتاد) شده!

    ریشه‌یابی: از لاتین addictus که از addicere (تسلیم کردن، اختصاص دادن) از ad- (به سمت) + dicere (گفتن) به معنی «معتاد» گرفته شده است.

     

    1. An addict is a person who cannot stop doing something.

       (اَن اَدیکْت ایز ا پِرْسِن هو کانَت اِستاپ دوینگ سامْثینگ.)

       معتاد شخصی است که نمی‌تواند انجام کاری را متوقف کند.

    2. She was a coffee addict. She had more than three cups each day.

       (شی واز ا کافی اَدیکْت. شی هَد مور دَن ثری کاپْز ایچ دِی.)

       او معتاد قهوه بود. هر روز بیش از سه فنجان می‌نوشید.

     

     

    2. archaeological (آرْکیالاجیکِل): باستان‌شناختی [صفت]

    تجزیه: archaeological = archaeo (باستان) + logical (مربوط به شناخت) → مربوط به شناخت باستان

    کدینگ: «آرْکیالاجیکِل» = «آرکی» + «الاجیکل» → مربوط به باستان‌شناسی!

    ریشه‌یابی: از archaeology (باستان‌شناسی) که از یونانی arkhaiologia از arkhaios (باستانی) + logos (شناخت) به معنی «مربوط به باستان‌شناسی» گرفته شده است.

     

    1. When something is archaeological, it relates to archaeology.

       (وِن سامْثینگ ایز آرْکیالاجیکِل، ایت رِلِیتْس تو آرْکیالَجی.)

       وقتی چیزی باستان‌شناختی باشد، مربوط به باستان‌شناسی است.

    2. They found archaeological evidence of an ancient species of man.

       (دِی فاوند آرْکیالاجیکِل اِویدِنْس آو اَن اِنْشِنْت اِسْپیشیز آو مَن.)

       آن‌ها شواهد باستان‌شناختی گونه‌ای باستانی از انسان را پیدا کردند.

     

     

    3. archaeology (آرْکیالَجی): باستان‌شناسی [اسم]

    تجزیه: archaeology = archaeo (باستان) + logy (شناخت) → شناخت باستان

    کدینگ: «آرْکیالَجی» = «آرکی» + «الوجی» → علم باستان!

    ریشه‌یابی: از یونانی arkhaiologia که از arkhaios (باستانی) + logos (شناخت) به معنی «شناخت باستان» گرفته شده است.

     

    1. Archaeology is the study of ancient people through their artifacts.

       (آرْکیالَجی ایز دِ اِسْتادی آو اِنْشِنْت پیپَل تْرو دِیر آرْتیفَکْتْس.)

       باستان‌شناسی مطالعه‌ی مردم باستان از طریق آثارشان است.

    2. He studied archaeology to learn more about ancient Egyptian culture.

       (هی اِسْتادید آرْکیالَجی تو لِرْن مور اَباوت اِنْشِنْت ایجیپْشِن کالْچِر.)

       او باستان‌شناسی خواند تا درباره‌ی فرهنگ مصر باستان بیشتر بیاموزد.

     

     

    4. brainstorm (بْرِینْاِسْتورْم): ایده‌پردازی کردن [فعل]

    تجزیه: brainstorm = brain (مغز) + storm (طوفان) → طوفان فکری

    کدینگ: «بْرِینْاِسْتورْم» = «برین» + «استورم» → طوفان فکری راه بنداز!

    ریشه‌یابی: از ترکیب brain (مغز) + storm (طوفان) در انگلیسی به معنی «طوفان فکری، ایده‌پردازی» گرفته شده است.

     

    1. To brainstorm is to have a lot of ideas about a certain topic.

       (تو بْرِینْاِسْتورْم ایز تو هَو ا لات آو آیدیز اَباوت ا سِرْتِن تاپیک.)

       ایده‌پردازی یعنی ایده‌های زیادی درباره‌ی یک موضوع خاص داشتن.

    2. The students met after school to brainstorm ideas for their assignment.

       (دِ اِستودِنْتْس مِت آفْتِر اسکول تو بْرِینْاِسْتورْم آیدیز فُر دِیر اَسایْنْمِنْت.)

       دانش‌آموزان بعد از مدرسه برای ایده‌پردازی برای تکلیفشان ملاقات کردند.

     

     

    5. budget (باجِت): بودجه [اسم]

    تجزیه: budget = bud + get → شبیه «باجت» که مقدار پول است

    کدینگ: «باجِت» = «با» + «جت» → «جت» (جت) پول!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان bougette (کیف کوچک) که از bouge (کیف چرمی) به معنی «بودجه» گرفته شده است.

     

    1. A budget is the amount of money available to spend on something.

       (ا باجِت ایز دِی اَماونْت آو مانی اِویلِبِل تو اِسْپِنْد آن سامْثینگ.)

       بودجه مقدار پولی است که می‌توان از آن برای خرج کردن چیزی هزینه کرد.

    2. His budget for food was very tight.

       (هیز باجِت فُر فود واز وِری تایت.)

       بودجه‌ی او برای غذا بسیار محدود بود.

     

     

    6. chaotic (کِیآتیک): آشفته [صفت]

    تجزیه: chaotic = chaos (هرج‌ومرج) + ic → پر از هرج‌ومرج

    کدینگ: «کِیآتیک» = «کایوتیک» → اوضاع آشفته!

    ریشه‌یابی: از یونانی khaos (هرج‌ومرج، فضای خالی) که با انگلیسی chaotic (آشفته) مرتبط است.

     

    1. When something is chaotic, it is crazy, confused, and hectic.

       (وِن سامْثینگ ایز کِیآتیک، ایت ایز کْرِیزی، کَنْفیوزْد، اَند هِکتیک.)

       وقتی چیزی آشفته است، دیوانه، گیج و شلوغ است.

    2. The first day of school can be chaotic for a new student.

       (دِ فِرْسْت دِی آو اسکول کَن بی کِیآتیک فُر ا نیو اِستودِنْت.)

       روز اول مدرسه می‌تواند برای دانش‌آموز تازه‌وارد پرهرج‌ومرج باشد.

     

     

    7. cite (سایت): نقل کردن، اشاره کردن [فعل]

    تجزیه: cite = ci + te → شبیه «سایت» که یعنی اشاره کردن

    کدینگ: «سایت» = «سا» + «یت» → «یت» (یت) اشاره کن!

    ریشه‌یابی: از لاتین citare (صدا زدن، فرا خواندن) که با انگلیسی cite (نقل کردن) مرتبط است.

     

    1. To cite something is to mention it as an example or as proof of something.

       (تو سایت سامْثینگ ایز تو مِنْشِن ایت اَز اَن اِگزَمپِل اُر اَز پْروف آو سامْثینگ.)

       نقل کردن یعنی چیزی را به‌عنوان نمونه یا اثباتِ چیزی بیان کردن.

    2. She cited six reasons that the school needed to build new classrooms.

       (شی سایتِد سیکْس ریزِنْز دَت دِ اسکول نیدِد تو بیلْد نیو کْلاسْرومْز.)

       او شش دلیل را که مدرسه برای ساخت کلاس‌های جدید احتیاج دارد، ذکر کرد.

     

     

    8. correspond (کُرِسْپانْد): مطابقت داشتن [فعل]

    تجزیه: correspond = cor (با هم) + respond (پاسخ دادن) → با هم پاسخ دادن، مطابقت داشتن

    کدینگ: «کُرِسْپانْد» = «کورسپاند» → با هم مطابقت دارن!

    ریشه‌یابی: از لاتinus correspondere که از com- (با هم) + respondere (پاسخ دادن) از re- (برگشت) + spondere (قول دادن) به معنی «مطابقت داشتن» گرفته شده است.

     

    1. To correspond is to match or to be similar to something.

       (تو کُرِسْپانْد ایز تو مَچ اُر تو بی سیمیلِر تو سامْثینگ.)

       مطابقت دادن یعنی مطابقت داشتن یا شبیه بودن با چیزی.

    2. The boy’s story didn’t correspond with his mother’s version.

       (دِ بویْز استوری دیدِنْت کُرِسْپانْد ویت هیز مَذِرْز وِرژِن.)

       داستان پسر با نسخه‌ی مادرش مطابقت نداشت.

     

     

    9. courtyard (کورْتْیارْد): حیاط [اسم]

    تجزیه: courtyard = court (حیاط) + yard (فضا) → فضای حیاط

    کدینگ: «کورْتْیارْد» = «کورت» + «یارد» → حیاط!

    ریشه‌یابی: از ترکیب court (حیاط، محوطه) + yard (فضا، زمین) در انگلیسی به معنی «حیاط» گرفته شده است.

     

    1. A courtyard is an outdoor area that is surrounded by the walls of a building.

       (ا کورْتْیارْد ایز اَن آوتْدور اِریا دَت ایز سَراوندِد بای دِ والْز آو ا بیلدینگ.)

       حیاط محوطه‌ای در فضای باز است که دیوارهای ساختمان آن را احاطه کرده باشند.

    2. During the summer, the courtyard is a nice place to have lunch.

       (دیورینگ دِ سامِر، دِ کورْتْیارْد ایز ا نایْس پِلِیس تو هَو لانْچ.)

       در طول تابستان، حیاط مکان خوبی برای صرف ناهار است.

     

     

    10. estate (اِسْتِیت): ملک، املاک [اسم]

    تجزیه: estate = e + state (حالت) → وضعیت ملک

    کدینگ: «اِسْتِیت» = «استیت» → ملک!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان estat که از لاتinus status (حالت، موقعیت) به معنی «ملک، املاک» گرفته شده است.

     

    1. An estate is a large area of land owned by a family or organization.

       (اَن اِسْتِیت ایز ا لارْج اِریا آو لَند اونْد بای ا فامِلی اُر ارگَنایْزِیشِن.)

       ملک زمین وسیعی است که متعلق به یک خانواده یا سازمان است.

    2. He lived on his father’s estate in the country.

       (هی لیوْد آن هیز فاذِرْز اِسْتِیت این دِ کانْتری.)

       او در خارج از شهر در ملک پدرش زندگی می‌کرد.

     

     

    11. fraud (فْراد): کلاهبرداری [اسم]

    تجزیه: fraud = fra + ud → شبیه «فراد» که فریب است

    کدینگ: «فْراد» = «فرا» + «د» → «د» (د) کلاهبرداری!

    ریشه‌یابی: از لاتinus fraud (فریب، کلاهبرداری) که با انگلیسی fraud (کلاهبرداری) مرتبط است.

     

    1. Fraud is the crime of gaining money by lying or by tricking people.

       (فْراد ایز دِ کرایْم آو گِینینگ مانی بای لایینگ اُر بای تْرِیکینگ پیپَل.)

       کلاهبرداری جرم به دست آوردن پول از طریق دروغ یا فریب مردم است.

    2. Experts say that credit card fraud increases around the holidays.

       (اِکْسْپِرْتْس سِی دَت کْرِدیت کارْد فْراد اینْکْریسِز اَراوند دِ هالِیدِیز.)

       کارشناسان می‌گویند کلاهبرداری کارت اعتباری در حوالی روزهای تعطیل افزایش می‌یابد.

     

     

    12. hydrogen (هایْدْرُوجِن): هیدروژن [اسم]

    تجزیه: hydrogen = hydro (آب) + gen (تولید) → تولیدکننده‌ی آب

    کدینگ: «هایْدْرُوجِن» = «هیدرو» + «ژن» → گاز هیدروژن!

    ریشه‌یابی: از یونانی hydor (آب) + genes (تولیدکننده) به معنی «تولیدکننده‌ی آب» گرفته شده است.

     

    1. Hydrogen is a gas that has no taste, color, or smell.

       (هایْدْرُوجِن ایز ا گَز دَت هَز نو تِیسْت، کالِر، اُر اِسْمِل.)

       هیدروژن گازی است که طعم، رنگ و بو ندارد.

    2. Airships used to be filled with hydrogen, but it exploded easily.

       (اِیرشیپْز یوزْد تو بی فیلْد ویت هایْدْرُوجِن، بَت ایت اِکْسْپلُودِد ایزیلی.)

       بالون‌ها قبلاً با هیدروژن پر می‌شدند، اما به‌راحتی منفجر می‌شدند.

     

     

    13. integrity (اینْتِگْرِتی): صداقت [اسم]

    تجزیه: integrity = integr (کل) + ity → کامل بودن، بی‌نقص بودن

    کدینگ: «اینْتِگْرِتی» = «این» + «تگریتی» → صداقت!

    ریشه‌یابی: از لاتinus integritas که از integer (کامل، دست‌نخورده) از in- (نفی) + tangere (لمس کردن) به معنی «صداقت، یکپارچگی» گرفته شده است.

     

    1. Integrity is honesty and good morals.

       (اینْتِگْرِتی ایز آنِسْتی اَند گود مورَلْز.)

       صداقت، صداقت و اخلاق خوب است.

    2. The principal had a lot of integrity.

       (دِ پْرینْسِپِل هَد ا لات آو اینْتِگْرِتی.)

       مدیر اصلی صداقت زیادی داشت.

     

     

    14. outlook (آوتْلُوک): دیدگاه [اسم]

    تجزیه: outlook = out (بیرون) + look (نگاه) → نگاه به بیرون

    کدینگ: «آوتْلُوک» = «آوت» + «لوک» → دیدگاه!

    ریشه‌یابی: از ترکیب out (بیرون) + look (نگاه) در انگلیسی به معنی «نگاه به بیرون، دیدگاه» گرفته شده است.

     

    1. An outlook is a person’s opinion or way of thinking about something.

       (اَن آوتْلُوک ایز ا پِرْسِنْز اَپینیِن اُر وَی آو سینکینگ اَباوت سامْثینگ.)

       دیدگاه نظر یا طرز تفکر شخص درباره‌ی چیزی است.

    2. He changed his outlook about rats after he read a book about them.

       (هی چِینْجْد هیز آوتْلُوک اَباوت رَتْس آفْتِر هی رید ا بوک اَباوت دِم.)

       او بعد از خواندن کتابی درباره‌ی موش‌ها، دیدگاهش را تغییر داد.

     

     

    15. parachute (پَرَشوت): چتر نجات [اسم]

    تجزیه: parachute = para (محافظت) + chute (افتادن) → محافظ در برابر سقوط

    کدینگ: «پَرَشوت» = «پرا» + «شوت» → چتر نجات!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی parachute که از para- (محافظت) + chute (افتادن) از لاتinus cadere (افتادن) به معنی «چتر نجات» گرفته شده است.

     

    1. A parachute is a device that helps people and things fall to the ground safely.

       (ا پَرَشوت ایز ا دِوایْس دَت هِلْپْس پیپَل اَند تینگز فال تو دِ گراوند سِیفْلی.)

       چتر نجات وسیله‌ای است که به مردم کمک می‌کند تا اشیا به سلامت روی زمین بیفتند.

    2. They used parachutes dropped from airplanes to send supplies to the civilians.

       (دِی یوزْد پَرَشوتْز دْراپْت فرام اِیرپِلِینْز تو سِنْد سَپْلایْز تو دِ سیویلینْز.)

       آن‌ها از چتر نجات هواپیماها برای ارسال لوازم به غیرنظامیان استفاده کردند.

     

     

    16. prehistoric (پْریهیسْتوریک): ماقبل تاریخ [صفت]

    تجزیه: prehistoric = pre (پیش) + historic (تاریخی) → قبل از تاریخ

    کدینگ: «پْریهیسْتوریک» = «پری» + «هیستوریک» → قبل از تاریخ!

    ریشه‌یابی: از pre- (پیش) + historic (تاریخی) از یونانی historia (تاریخ) به معنی «قبل از تاریخ مکتوب» گرفته شده است.

     

    1. When something is prehistoric, it is from a time before written history.

       (وِن سامْثینگ ایز پْریهیسْتوریک، ایت ایز فرام ا تایْم بیفور ریتِن هیسْتری.)

       وقتی چیزی ماقبل تاریخ باشد، مربوط به زمانی قبل از تاریخ مکتوب است.

    2. The scientists found prehistoric pots used by the people in the area.

       (دِ سایِنْتیسْتْس فاوند پْریهیسْتوریک پاتْس یوزْد بای دِ پیپَل این دِی اِریا.)

       دانشمندان گلدان‌های ماقبل تاریخ را که مورداستفاده‌ی مردم منطقه بود یافتند.

     

     

    17. proponent (پْرَپونِنْت): طرف‌دار [اسم]

    تجزیه: proponent = pro (به جلو) + pon (قرار دادن) + ent → کسی که چیزی را جلو می‌گذارد

    کدینگ: «پْرَپونِنْت» = «پرا» + «پوننت» → طرف‌دار!

    ریشه‌یابی: از لاتinus proponens که از proponere (به جلو قرار دادن) از pro- (به جلو) + ponere (قرار دادن) به معنی «طرف‌دار» گرفته شده است.

     

    1. A proponent is a person who supports an idea or a plan.

       (ا پْرَپونِنْت ایز ا پِرْسِن هو سَپورْتْس اَن آیدِیا اُر ا پْلَن.)

       طرف‌دار شخصی است که از ایده یا برنامه‌ای حمایت می‌کند.

    2. He was a proponent of using environmentally friendly products.

       (هی واز ا پْرَپونِنْت آو یوزینگ اینْوایرِنْمِنْتَلی فْرِنْدلی پراداکْتْس.)

       او طرف‌دار استفاده از محصولات سازگار با محیط‌زیست بود.

     

     

    18. refine (ریفاین): اصلاح کردن، بهبود بخشیدن [فعل]

    تجزیه: refine = re (دوباره) + fine (نرم) → دوباره نرم کردن، تصفیه کردن

    کدینگ: «ریفاین» = «ری» + «فاین» → «فاین» (نرم) تر کن!

    ریشه‌یابی: از re- (دوباره) + fine (نرم، خوب) از لاتinus finire (پایان دادن) به معنی «تصفیه کردن، بهبود بخشیدن» گرفته شده است.

     

    1. To refine something is to make it better by making changes.

       (تو ریفاین سامْثینگ ایز تو مِیک ایت بِتِر بای مِیکینگ چِینْجِز.)

       اصلاح کردن یعنی چیزی را با ایجاد تغییرات بهتر کردن.

    2. The principal refined his method of controlling students over the years.

       (دِ پْرینْسِپِل ریفایْنْد هیز مِتاد آو کَنْترولینگ اِستودِنْتْس اووِر دِ ییرْز.)

       مدیر در طول سال‌ها روش خود را برای کنترل دانش‌آموزان اصلاح کرد.

     

     

    19. restrict (ریسْتْرِیکْت): محدود کردن [فعل]

    تجزیه: restrict = re (برگشت) + strict (سفت) → عقب کشیدن و سفت کردن

    کدینگ: «ریسْتْرِیکْت» = «ری» + «استریکت» → «استریکت» (سخت) محدود کن!

    ریشه‌یابی: از لاتinus restrictus که از restringere (عقب کشیدن، محدود کردن) از re- (برگشت) + stringere (فشردن) به معنی «محدود کردن» گرفته شده است.

     

    1. To restrict something is to limit it and prevent it from getting bigger.

       (تو ریسْتْرِیکْت سامْثینگ ایز تو لیمیت ایت اَند پْرِوِنْت ایت فرام گِتینگ بیگِر.)

       محدود کردن یعنی محدود کردن چیزی و جلوگیری از بزرگ‌تر شدن آن.

    2. The club restricted the amount of members.

       (دِ کْلاب ریسْتْرِیکْتِد دِی اَماونْت آو مِمْبِرْز.)

       این باشگاه تعداد اعضا را محدود کرد.

     

     

    20. team (تیم): تیم [اسم]

    تجزیه: team = te + am → شبیه «تیم» که گروه همکار است

    کدینگ: «تیم» = «تی» + «م» → «م» (ما) تیم هستیم!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان team که با آلماني Zaum (لگام، گروه) مرتبط است.

     

    1. A team is a group of people who work closely together.

       (ا تیم ایز ا گْروپ آو پیپَل هو وَرْک کْلوزلی توگِدِر.)

       تیم گروهی از افراد است که از نزدیک با هم همکاری می‌کنند.

    2. The All Blacks are my favorite sports team.

       (دِی آل بْلَکْز آر مای فِیوْریت اِسْپورْتْس تیم.)

       آل‌بلکس تیم ورزشی موردعلاقه‌ی من است.

     

     

    تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.