Unit 28
Vocabulary
واژگان
Unit 28
بخش ۲۸
Word list
لیست کلمات
—
1. avail (اَوِیل): فایده، سود [اسم]
تجزیه: avail = a (به) + vail (ارزش) → دارای ارزش
کدینگ: «اَوِیل» = «اویل» → فایده!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان a vale (به ارزش) که از لاتین valere (ارزش داشتن، قوی بودن) گرفته شده است.
1. Avail is help or benefit.
(اَوِیل ایز هِلْپ اُر بِنِفِت.)
فایده کمک یا سود است.
2. His studying was to no avail, because he failed the test.
(هیز اِسْتادیینگ واز تو نو اَوِیل، بیکاز هی فِیلْد دِ تِسْت.)
درس خواندن او فایدهای نداشت، چون در آزمون مردود شد.
—
2. define (دِفاین): تعریف کردن [فعل]
تجزیه: define = de (جدا) + fine (مرز) → مرزها را جدا کردن → مشخص کردن
کدینگ: «دِفاین» = «دفاین» → تعریف کن!
ریشهیابی: از لاتین definire که از de- (جدا) + finire (محدود کردن، مرز گذاشتن) از finis (مرز، پایان) گرفته شده است.
1. To define means to clearly state, show, or explain what something is.
(تو دِفاین میِنْز تو کْلیرْلی اِسْتِیت، شو، اُر اِکْسْپِلِین وات سامْثینگ ایز.)
تعریف کردن یعنی بهوضوح بیان کردن، نشان دادن یا توضیح دادن چیزی.
2. People define success in many different ways.
(پیپَل دِفاین سَکْسِس این مِنی دیفِرِنْت وِیز.)
مردم موفقیت را به روشهای مختلفی تعریف میکنند.
—
3. dread (دْرِد): وحشت کردن، ترسیدن [فعل]
تجزیه: dread = از ریشهای به معنی «ترس، هراس»
کدینگ: «دْرِد» = «درِد» → وحشت کن!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان ondrædan (ترسیدن، هراسیدن) که با آلمانی entraten (وحشت کردن) مرتبط است.
1. To dread is to be afraid of something that could, or is going to, happen.
(تو دْرِد ایز تو بی اَفْرِید آو سامْثینگ دَت کُود، اُر ایز گوئینگ تو، هَپِن.)
وحشت کردن یعنی از چیزی که ممکن است یا قرار است اتفاق بیفتد، ترسیدن.
2. I dread the possibility that I will not get into college.
(آی دْرِد دِ پاسِبِلِتی دَت آی ویل نات گِت اینتو کالِج.)
من از این احتمال که وارد دانشگاه نشوم وحشت دارم.
—
4. expand (اِکْسْپَند): گسترش دادن، منبسط شدن [فعل]
تجزیه: expand = ex (بیرون) + pand (گسترش) → بیرون گسترش یافتن
کدینگ: «اِکْسْپَند» = «اکسپند» → گسترش بده!
ریشهیابی: از لاتین expandere که از ex- (بیرون) + pandere (گسترش دادن، گشودن) گرفته شده است.
1. To expand is to become bigger in size.
(تو اِکْسْپَند ایز تو بیکام بیگِر این سایْز.)
گسترش یعنی بزرگتر شدن از نظر اندازه.
2. A balloon will expand as you blow air into it.
(ا بَلون ویل اِکْسْپَند اَز یو بْلو اِر اینتو ایت.)
با دمیدن هوا به داخل بادکنک، منبسط میشود.
—
5. fundamental (فانْدِمِنْتَل): اساسی، بنیادی [صفت]
تجزیه: fundamental = fund (پایه) + ament + al → مربوط به پایه
کدینگ: «فانْدِمِنْتَل» = «فاندامنتال» → اساسی!
ریشهیابی: از لاتین fundamentum (پایه، بنیاد) که از fundare (پایهگذاری کردن) از fundus (پایین، کف) گرفته شده است.
1. If something is fundamental, it is a basic part of something.
(اِف سامْثینگ ایز فانْدِمِنْتَل، ایت ایز ا بِیسِک پارْت آو سامْثینگ.)
اگر چیزی اساسی باشد، بخشی پایهای از چیزی است.
2. The fundamental rules of basketball are easy.
(دِ فانْدِمِنْتَل رولْز آو باسْکِتْبال آر ایزی.)
قوانین اساسی بسکتبال آسان است.
—
6. horrifying (هورِفایینگ): وحشتناک، هولناک [صفت]
تجزیه: horrifying = horr (لرزیدن، وحشت) + ify + ing → وحشتآور
کدینگ: «هورِفایینگ» = «هوریفایینگ» → وحشتناک!
ریشهیابی: از لاتین horrere (لرزیدن، از ترس مو بر تن راست شدن) که به معنی «وحشتآور» گرفته شده است.
1. If something is horrifying, it is frightening and very unpleasant.
(اِف سامْثینگ ایز هورِفایینگ، ایت ایز فْرایتِنینگ اَند وِری آنْپْلِزِنْت.)
اگر چیزی وحشتناک باشد، ترسناک و بسیار ناخوشایند است.
2. There was a horrifying car accident today.
(دِر واز ا هورِفایینگ کار اَکسیدِنْت تودِی.)
امروز یک تصادف رانندگی وحشتناک رخ داد.
—
7. incredulous (اینْکْرِدیولَس): باورنکردنی، دیرباور [صفت]
تجزیه: incredulous = in (نفی) + cred (باور) + ulous → باورنکردنی
کدینگ: «اینْکْرِدیولَس» = «اینکردیولس» → باورنکردنی!
ریشهیابی: از لاتین incredulus که از in- (نفی) + credulus (باورکننده) از credere (باور کردن) گرفته شده است.
1. If someone is incredulous about something, they do not believe that it is true.
(اِف سامْوان ایز اینْکْرِدیولَس اَباوت سامْثینگ، دِی دو نات بِلِیو دَت ایت ایز تْرو.)
اگر کسی دربارهی چیزی دیرباور باشد، به واقعیت آن اعتقاد ندارد.
2. She was incredulous that monkeys could ever drive a car.
(شی واز اینْکْرِدیولَس دَت مانْکیز کُود اِوِر دْرایْو ا کار.)
او باور نکرد که میمونها ممکن است بتوانند با ماشین رانندگی کنند.
—
8. linger (لینگِر): درنگ کردن، ماندن [فعل]
تجزیه: linger = از ریشهای به معنی «طولانی شدن، ماندن»
کدینگ: «لینگِر» = «لینگر» → درنگ کن!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان lengan (طولانی کردن) که با آلمانی lungen (به درازا کشیدن) مرتبط است.
1. To linger is to last for a long time.
(تو لینگِر ایز تو لَسْت فُر ا لانگ تایْم.)
درنگ کردن یعنی مدتی طولانی دوام آوردن.
2. The smell of fresh cookies lingered in the bakery.
(دِ اِسْمِل آو فْرِش کُوکیز لینگِرْد این دِ بِیکِری.)
بوی کلوچههای تازه در نانوایی ماند.
—
9. organism (اورْگَنِزِم): موجود زنده، ارگانیسم [اسم]
تجزیه: organism = organ (ابزار، عضو) + ism → دارای اعضای کارآمد
کدینگ: «اورْگَنِزِم» = «ارگانیسم» → موجود زنده!
ریشهیابی: از یونانی organon (ابزار، عضو) که به معنی «موجودی که دارای اعضای بههمپیوسته است» گرفته شده است.
1. An organism is a living thing, especially a very small one.
(اَن اورْگَنِزِم ایز ا لیوینگ تینگ، اِسْپِشِلی ا وِری اِسْمال وان.)
ارگانیسم یک موجود زنده است، بهویژه موجودی بسیار کوچک.
2. We studied the organism under the microscope.
(وی اِسْتادید دِی اورْگَنِزِم اَندِر دِ مایْکْرُوسْکُوپ.)
ما موجود زنده را زیر میکروسکوپ بررسی کردیم.
—
10. paraphrase (پِرَفرِیز): به بیان دیگر گفتن، بازنویسی کردن [فعل]
تجزیه: paraphrase = para (کنار) + phrase (عبارت) → کنار عبارت گذاشتن
کدینگ: «پِرَفرِیز» = «پارافرِیز» → بازگو کن!
ریشهیابی: از یونانی paraphrasis که از para- (کنار) + phrasis (گفتار، بیان) به معنی «بیان به شیوهای دیگر» گرفته شده است.
1. To paraphrase is to make someone else’s writing or speech shorter.
(تو پِرَفرِیز ایز تو مِیک سامْوان اِلْسْز رایتینگ اُر اِسْپیچ شورْتِر.)
به بیان دیگر گفتن یعنی نوشتار یا گفتار شخص دیگری را کوتاهتر کردن.
2. The students were asked to paraphrase the story they had just heard.
(دِ اِسْتیودِنْتْس وِر اَسْکْت تو پِرَفرِیز دِ اِسْتوری دِی هاد جَست هِرْد.)
از دانشآموزان خواسته شد داستانی را که تازه شنیده بودند، به بیان دیگر بگویند.
—
11. plague (پِلِیگ): طاعون، بیماری فراگیر [اسم]
تجزیه: plague = از ریشهای به معنی «بلا، مصیبت»
کدینگ: «پِلِیگ» = «پلیگ» → طاعون!
ریشهیابی: از لاتین plaga (ضربه، زخم، بلا) که از طریق فرانسوی باستان plague به انگلیسی آمده است.
1. A plague is a serious disease that quickly spreads to many people.
(ا پِلِیگ ایز ا سیرِیَس دیزیز دَت کْویکْلی اِسْپْرِدْز تو مِنی پیپَل.)
طاعون بیماری جدی است که بهسرعت در میان بسیاری از مردم گسترش مییابد.
2. A plague in Europe killed millions of people.
(ا پِلِیگ این یوروپ کِلْد میلیِنْز آو پیپَل.)
طاعون در اروپا میلیونها نفر را کشت.
—
12. presently (پْرِزِنْتْلی): در حال حاضر، بهزودی [قید]
تجزیه: presently = present (حال) + ly → در زمان حال
کدینگ: «پْرِزِنْتْلی» = «پرزنتلی» → در حال حاضر!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان present (حال، حاضر) که از لاتین praesentem (حاضر، موجود) گرفته شده است.
1. If something happens presently, it is happening right now.
(اِف سامْثینگ هَپِنْز پْرِزِنْتْلی، ایت ایز هَپِنینگ رایت ناو.)
اگر اتفاقی در حال حاضر بیفتد، همین الان اتفاق میافتد.
2. Presently, our profits are good, but by next year we can do even better.
(پْرِزِنْتْلی، آوِر پرافِتْس آر گود، بَت بای نِکْسْت ییر وی کَن دو ایوِن بِتِر.)
در حال حاضر، سود ما خوب است، اما تا سال آینده میتوانیم حتی بهتر عمل کنیم.
—
13. random (رَندِم): تصادفی، اتفاقی [صفت]
تجزیه: random = از ریشهای به معنی «شتاب، حرکت بیهدف»
کدینگ: «رَندِم» = «راندوم» → تصادفی!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان randon (شتاب، حرکت سریع) که از آلمانی rant (دویدن) گرفته شده است.
1. If something is random, it happens without any pattern or reason.
(اِف سامْثینگ ایز رَندِم، ایت هَپِنْز ویتآوت اِنی پَتِرْن اُر ریزِن.)
اگر چیزی تصادفی باشد، بدون هیچ الگو و دلیلی اتفاق میافتد.
2. Young children often ask random questions.
(یانگ چیلْدْرِن آفِن اَسْک رَندِم کْوِسْچِنْز.)
کودکان خردسال معمولاً سؤالات تصادفی میپرسند.
—
14. riot (رایِت): شورش، آشوب [اسم]
تجزیه: riot = از ریشهای به معنی «بینظمی، آشوب»
کدینگ: «رایِت» = «رایت» → شورش!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان riote (بحث، نزاع، آشوب) که ریشهاش نامشخص است.
1. A riot is a crowd that reacts to bad news by violently breaking laws.
(ا رایِت ایز ا کْراوْد دَت ریَکْتْس تو بَد نیوز بای وایْلِنْتْلی بْرِیکینگ لاز.)
شورش جمعیتی است که با تخطی خشونتآمیز از قوانین، به اخبار بد واکنش نشان میدهد.
2. A riot broke out after the candidate lost the election.
(ا رایِت بْروک آوت آفْتِر دِ کَندِدِیت لاسْت دِی اِلِکْشِن.)
پس از باخت نامزد در انتخابات، شورش آغاز شد.
—
15. scribble (اِسْکْرابِل): تند نوشتن، خط خطی کردن [فعل]
تجزیه: scribble = scrib (نوشتن) + le → سریع نوشتن
کدینگ: «اِسْکْرابِل» = «اسکرابل» → تند بنویس!
ریشهیابی: از لاتین scribere (نوشتن) که از طریق فرانسوی باستان scribler به معنی «سریع و نامرتب نوشتن» گرفته شده است.
1. To scribble is to write something quickly without caring about how it looks.
(تو اِسْکْرابِل ایز تو رایت سامْثینگ کْویکْلی ویتآوت کِرینگ اَباوت هاون ایت لوکْس.)
تند نوشتن یعنی چیزی را سریع بدون توجه به ظاهر آن نوشتن.
2. I scribbled a rough diagram of our plan and gave it to him.
(آی اِسْکْرابِلْد ا راف دایَگْرَم آو آوِر پْلَن اَند گِیو ایت تو هیم.)
من یک نمودار ناقص از نقشهمان را سریع کشیدم و به او دادم.
—
16. shrine (شْراین): زیارتگاه، عبادتگاه [اسم]
تجزیه: shrine = از ریشهای به معنی «جعبه، صندوق مقدس»
کدینگ: «شْراین» = «شراین» → زیارتگاه!
ریشهیابی: از لاتین scrinium (جعبه، صندوقچه) که به معنی «محلی برای نگهداری اشیاء مقدس» گرفته شده است.
1. A shrine is a religious building built to honor a person, event, or god.
(ا شْراین ایز ا ریلیجَس بیلدینگ بیلْت تو آنِر ا پِرْسِن، ایوِنْت، اُر گاد.)
زیارتگاه بنایی مذهبی است که برای بزرگداشت یک شخص، رویداد یا خدا ساخته شده است.
2. He prayed at the shrine for an hour.
(هی پْرِید اَت دِ شْراین فُر اَن آوِر.)
او یک ساعت در زیارتگاه دعا کرد.
—
17. solitude (سالِتیود): خلوت، تنهایی [اسم]
تجزیه: solitude = sol (تنها) + itude → حالت تنها بودن
کدینگ: «سالِتیود» = «سالی تیود» → خلوت!
ریشهیابی: از لاتین solitudo که از solus (تنها، یکتا) به معنی «حالت تنها بودن» گرفته شده است.
1. Solitude is the state of being totally alone.
(سالِتیود ایز دِ اِسْتِیت آو بِیینگ توتِلی اَلون.)
خلوت حالت کاملاً تنها بودن است.
2. John lives a life of solitude because he doesn’t get along well with people.
(جان لیوْز ا لایْف آو سالِتیود بیکاز هی دَزِنْت گِت اَلانگ وِل ویت پیپَل.)
جان زندگی تنهایی دارد زیرا با مردم کنار نمیآید.
—
18. stark (اِسْتارْک): فاحش، آشکار، شدید [صفت]
تجزیه: stark = از ریشهای به معنی «سخت، محکم»
کدینگ: «اِسْتارْک» = «استارک» → فاحش!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان stearc (سخت، محکم، شدید) که با آلمانی stark (قوی، شدید) مرتبط است.
1. If something is stark, then it is severe or clear in appearance or outline.
(اِف سامْثینگ ایز اِسْتارْک، دِن ایت ایز سِویر اُر کْلیر این اَپیرِنْس اُر آوتْلاین.)
اگر چیزی stark باشد، از نظر ظاهری یا زمینه شدید یا واضح است.
2. There is a stark contrast between their test scores.
(دِر ایز ا اِسْتارْک کانْتْرَسْت بِتوین دِر تِسْت اِسْکورْز.)
بین نمرات آزمون آنها تضاد فاحشی وجود دارد.
—
19. summon (سامِن): احضار کردن، فرا خواندن [فعل]
تجزیه: summon = sum (زیر) + mon (یادآوری) → به زیر یادآوری کردن
کدینگ: «سامِن» = «سامن» → احضار کن!
ریشهیابی: از لاتین summonere که از sub- (زیر) + monere (یادآوری کردن، هشدار دادن) به معنی «یادآوری کردن از زیر» گرفته شده است.
1. To summon a person is to ask them to come to you.
(تو سامِن ا پِرْسِن ایز تو اَسْک دِم تو کام تو یو.)
احضار کردن شخص یعنی از او درخواست کردن که به شما مراجعه کند.
2. We summoned the doctor as soon as we noticed she was sick.
(وی سامِنْد دِ داکْتِر اَز سون اَز وی نوتِسْت شی واز سیک.)
به محض اینکه متوجه شدیم بیمار است، دکتر را احضار کردیم.
—
20. worsen (وِرْسِن): بدتر شدن [فعل]
تجزیه: worsen = worse (بدتر) + en (شدن) → بدتر شدن
کدینگ: «وِرْسِن» = «ورسن» → بدتر شو!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان wyrsa (بدتر) که با آلمانی wirse (بدتر) مرتبط است.
1. To worsen is to get worse.
(تو وِرْسِن ایز تو گِت وِرْس.)
بدتر شدن یعنی بدتر شدن.
2. The weather suddenly worsened, and we had to stay inside.
(دِ وِدِر سادِنْلی وِرْسِنْد، اَند وی هاد تو اِسْتِی اینساید.)
هوا ناگهان بدتر شد و ما مجبور شدیم در داخل بمانیم.
—
تموم شد. اگر باز هم لغت دارید بفرستید.