• جزیره میمون‌ها (واژگان)

    Unit 2

     

    Vocabulary

     

    واژگان

     

    Unit 2

     

    بخش ۲

     

    Word list

     

    لیست کلمات

     

     

    1. admiral (اَدْمِرَل): دریادار [اسم]

    تجزیه: admiral = ad (به سمت) + mir (شگفت‌انگیز) + al → کسی که شگفت‌انگیز فرماندهی می‌کند

    کدینگ: «اَدْمِرَل» = «ادمیرال» → فرمانده کشتی‌ها!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان amiral که از عربی amir al-bahr (امیر البحر، فرمانده دریا) گرفته شده است.

     

    1. An admiral is someone who controls many military ships.

    (اَن اَدْمِرَل ایز سامْوان هو کَنْترولْز مِنی میلیتِری شیپْز.)

    دریادار شخصی است که بسیاری از کشتی‌های نظامی را کنترل می‌کند.

    2. They won the sea battle because of the admiral’s great leadership.

    (دِی وَن دِ سی بَتِل بیکاز آو دِی اَدْمِرَلْز گْرِیت لیدِرْشیپ.)

    آن‌ها به خاطر رهبری بزرگ دریادار در جنگ دریا پیروز شدند.

     

     

    2. arc (آرْک): قوس [اسم]

    تجزیه: arc = ar + c → شبیه «آرک» که خمیدگی است

    کدینگ: «آرْک» = «آرک» → خمیدگی!

    ریشه‌یابی: از لاتinus arcus (کمان، قوس) که با انگلیسی arc (قوس) مرتبط است.

     

    1. An arc is a curved shape.

    (اَن آرْک ایز ا کِرْوْد شِیپ.)

    قوس یک شکل منحنی است.

    2. A rainbow is an arc of colored bands across the sky.

    (ا رِینْبو ایز اَن آرْک آو کالِرْد بَندْز اَکْراس دِ اِسْکای.)

    رنگین‌کمان قوس نوارهای رنگی در آسمان است.

     

     

    3. character (کِرِکْتِر): شخصیت [اسم]

    تجزیه: character = char (حک کردن) + acter → چیزی که حک شده، شخصیت

    کدینگ: «کِرِکْتِر» = «کرکتر» → شخصیت!

    ریشه‌یابی: از یونانی kharakter (نشانه حک‌شده، شخصیت) که از kharassein (حک کردن) گرفته شده است.

     

    1. Your character is your personality.

    (یور کِرِکْتِر ایز یور پِرْسِنالِتی.)

    شخصیت شما، شخصیت درونی شماست.

    2. My sister’s character is fun and very outgoing.

    (مای سیسْتِرْز کِرِکْتِر ایز فان اَند وِری آوتْگوئینگ.)

    شخصیت خواهرم سرگرم‌کننده و خیلی خوش‌برخورد است.

     

     

    4. conscience (کانْشِنْس): وجدان [اسم]

    تجزیه: conscience = con (با هم) + science (دانش) → دانش درونی

    کدینگ: «کانْشِنْس» = «کانشنس» → وجدان!

    ریشه‌یابی: از لاتinus conscientia که از conscire (آگاه بودن، دانستن) از con- (با هم) + scire (دانستن) به معنی «وجدان، آگاهی درونی» گرفته شده است.

     

    1. Your conscience is your inner sense of what is right and wrong.

    (یور کانْشِنْس ایز یور اینِر سِنْس آو وات ایز رایت اَند رانگ.)

    وجدان شما حس درونی شما نسبت به اینکه چه چیزی درست و یا غلط است.

    2. I recycle everything I can, so my conscience is clear!

    (آی ریسایکِل اِوریثینگ آی کَن، سو مای کانْشِنْس ایز کلیر!)

    من هرچه در توانم است بازیافت می‌کنم، بنابراین وجدانم راحت است!

     

     

    5. escape (اِسْکِیپ): فرار کردن [فعل]

    تجزیه: escape = es (بیرون) + cape (شنل) → با شنل بیرون رفتن، فرار کردن

    کدینگ: «اِسْکِیپ» = «اسکیپ» → فرار کن!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان eschaper که از لاتinus ex- (بیرون) + cappa (شنل) به معنی «با شنل بیرون رفتن، فرار کردن» گرفته شده است.

     

    1. If you escape from a place, you succeed in getting away from it.

    (اِف یو اِسْکِیپ فرام ا پِلِیس، یو سَکْسید این گِتینگ اِوِی فرام ایت.)

    اگر از مکانی فرار کنید، موفق می‌شوید از آن دور شوید.

    2. She tried to escape from the building.

    (شی تْرایْد تو اِسْکِیپ فرام دِ بیلدینگ.)

    او سعی کرد از ساختمان فرار کند.

     

     

    6. fiery (فایِری): آتشین [صفت]

    تجزیه: fiery = fire (آتش) + y → پر از آتش

    کدینگ: «فایِری» = «فایری» → آتشین!

    ریشه‌یابی: از fire (آتش) که از انگلیسی باستان fȳr به معنی «آتشین، شعله‌ور» گرفته شده است.

     

    1. If something is fiery, it is burning strongly.

    (اِف سامْثینگ ایز فایِری، ایت ایز بِرنینگ سْترونگْلی.)

    اگر چیزی آتشین باشد، به‌شدت می‌سوزد.

    2. The fiery blaze burned all night long.

    (دِ فایِری بْلِیز بِرْنْد آل نایت لانگ.)

    شعله‌های آتشین تمام شب می‌سوختند.

     

     

    7. flesh (فْلِش): گوشت (بدن) [اسم]

    تجزیه: flesh = fl + esh → شبیه «فلش» که گوشت بدن است

    کدینگ: «فْلِش» = «فلش» → گوشت!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان flæsc که با آلمانی Fleisch (گوشت) مرتبط است.

     

    1. Flesh is the muscle and fat on your body.

    (فْلِش ایز دِ ماسِل اَند فَت آن یور با دی.)

    گوشت، ماهیچه و چربی بدن شماست.

    2. The zebra’s flesh is covered by black and white skin.

    (دِ زیبرَز فْلِش ایز کاوِرْد بای بْلَک اَند وایت اِسْکین.)

    گوشت گورخر را پوست سیاه و سفید پوشانده است.

     

     

    8. grapefruit (گْرِیپْفْرُوت): گریپ‌فروت [اسم]

    تجزیه: grapefruit = grape (انگور) + fruit (میوه) → میوه‌ای که به صورت خوشه‌ای رشد می‌کند

    کدینگ: «گْرِیپْفْرُوت» = «گریپ فروت» → میوه‌ی ترش!

    ریشه‌یابی: از grape (انگور) + fruit (میوه) به دلیل رشد خوشه‌ای آن گرفته شده است.

     

    1. A grapefruit is a fruit similar to an orange, but bigger and not as sweet.

    (ا گْرِیپْفْرُوت ایز ا فْرُوت سیمیلِر تو اَن اورِنْج، بَت بیگِر اَند نات اَز سویت.)

    گریپ‌فروت میوه‌ای شبیه به پرتقال است، اما بزرگ‌تر و شیرینی آن کمتر است.

    2. Would you like a grapefruit with your breakfast?

    (وود یو لایْک ا گْرِیپْفْرُوت ویت یور بِرِکْفَست؟)

    آیا می‌خواهید یک گریپ‌فروت همراه صبحانه‌تان میل کنید؟

     

     

    9. hay (هِی): یونجه [اسم]

    تجزیه: hay = ha + y → شبیه «هی» که علف خشک است

    کدینگ: «هِی» = «هی» → یونجه!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان hieg که با آلمانی Heu (یونجه) مرتبط است.

     

    1. Hay is dry grass used to feed animals.

    (هِی ایز دْرای گْراس یوزْد تو فید آنیمِلْز.)

    یونجه علف خشکی است که برای تغذیه‌ی حیوانات از آن استفاده می‌شود.

    2. I need to buy some more hay for the horse to eat.

    (آی نید تو بای سام مور هِی فُر دِ هورْس تو ایت.)

    من باید یونجه‌ی بیشتری بخرم تا اسب بخورد.

     

     

    10. horrified (هورِفایْد): وحشت‌زده [صفت]

    تجزیه: horrified = horror (وحشت) + fied → پر از وحشت

    کدینگ: «هورِفایْد» = «هوریفاید» → وحشت‌زده!

    ریشه‌یابی: از horror (وحشت) که از لاتinus horrere (لرزیدن، وحشت کردن) به معنی «وحشت‌زده» گرفته شده است.

     

    1. If you are horrified, you are very shocked and feel upset.

    (اِف یو آر هورِفایْد، یو آر وِری شاکْت اَند فیل اَپْسِت.)

    اگر وحشت کنید، بسیار شوکه شده‌اید و احساس ناراحتی می‌کنید.

    2. I was horrified when I read about the old lady who was attacked.

    (آی واز هورِفایْد وِن آی رِد اَباوت دِی اُولْد لِیدی هو واز اَتَکْت.)

    وقتی درباره‌ی بانوی پیری که به او حمله شده بود خواندم، وحشت‌زده شدم.

     

     

    11. kerosene (کِرُوسین): نفت سفید [اسم]

    تجزیه: kerosene = keros (موم) + ene → سوخت مومی

    کدینگ: «کِرُوسین» = «کروزین» → نفت سفید!

    ریشه‌یابی: از یونانی keros (موم) که به دلیل شباهت به موم گرفته شده است.

     

    1. Kerosene is a type of oil used in some lamps and stoves.

    (کِرُوسین ایز ا تایْپ آو اُویل یوزْد این سام لَمْپْز اَند اِسْتووْز.)

    نفت سفید نوعی نفت است که در بعضی از لامپ‌ها و اجاق‌گازها از آن استفاده می‌شود.

    2. Many people in poor countries cook on kerosene stoves.

    (مِنی پیپَل این پور کانْتریز کُوک آن کِرُوسین اِسْتووْز.)

    بسیاری از مردم در کشورهای فقیر روی اجاق‌های نفت سفید آشپزی می‌کنند.

     

     

    12. loop (لوپ): حلقه [اسم]

    تجزیه: loop = lo + op → شبیه «لوپ» که دایره است

    کدینگ: «لوپ» = «لوپ» → حلقه!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان loop که با آلمانی Lauf (چرخش) مرتبط است.

     

    1. A loop is a line made into the shape of a circle.

    (ا لوپ ایز ا لاین مِید اینتو دِ شِیپ آو ا سِرْکِل.)

    حلقه خطی است که به شکل دایره ساخته شده است.

    2. He made a loop with the rope and placed it over the post.

    (هی مِید ا لوپ ویت دِ روپ اَند پِلِیسْت ایت اووِر دِ پوسْت.)

    با طناب حلقه‌ای درست کرد و آن را بالای تیر قرار داد.

     

     

    13. middle (میدِل): وسط [اسم]

    تجزیه: middle = mid (میان) + dle → میان

    کدینگ: «میدِل» = «میدل» → وسط!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان middel که با آلمانی Mitte (وسط) مرتبط است.

     

    1. The middle is nearest to the center and with an equal number of things on each side.

    (دِ میدِل ایز نیرِسْت تو دِ سِنْتِر اَند ویت اَن ایکْوال نامْبِر آو تینگز آن ایچ سایْد.)

    وسط نزدیک‌ترین به مرکز است و در هر طرفش تعداد مساوی از چیزها دارد.

    2. I suddenly woke up in the middle of the night.

    (آی سادِنْلی ووک آپ این دِ میدِل آو دِ نایت.)

    نیمه‌شب ناگهان از خواب بیدار شدم.

     

     

    14. paddle (پَدِل): پارو [اسم]

    تجزیه: paddle = pad + dle → شبیه «پدل» که وسیله‌ی پارو زدن است

    کدینگ: «پَدِل» = «پدل» → پارو!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان paddel که با هلندی peddel (پارو) مرتبط است.

     

    1. A paddle is a piece of wood or plastic that moves a boat across water.

    (ا پَدِل ایز ا پیس آو وود اُر پْلاسْتیک دَت مووْز ا بوت اَکْراس واتِر.)

    پارو، قطعه‌ای از چوب یا پلاستیک است که قایق را در آب عبور می‌دهد.

    2. Put your paddle in the water and pull hard to make the boat move.

    (پوت یور پَدِل این دِ واتِر اَند پُل هارْد تو مِیک دِ بوت موو.)

    پارویتان را در آب قرار داده و محکم بکشید تا قایق حرکت کند.

     

     

    15. sour (ساوِر): ترش [صفت]

    تجزیه: sour = so + ur → شبیه «ساور» که طعم ترش است

    کدینگ: «ساوِر» = «ساور» → ترش!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان sur که با آلمانی sauer (ترش) مرتبط است.

     

    1. When something is sour, it has a sharp and unpleasant taste.

    (وِن سامْثینگ ایز ساوِر، ایت هَز ا شارْپ اَند آنْپْلِزَنْت تِیسْت.)

    وقتی چیزی ترش باشد طعم تند و ناخوشایندی دارد.

    2. I don’t like lemons because I think they are too sour.

    (آی دونْت لایْک لِمِنْز بیکاز آی سینک دِی آر تو ساوِر.)

    من لیمو را دوست ندارم چون فکر می‌کنم زیادی ترش است.

     

     

    16. stake (اِسْتِیک): تیرچه، چوب تیز [اسم]

    تجزیه: stake = st + ake → شبیه «استیک» که چوب تیز است

    کدینگ: «اِسْتِیک» = «استیک» → تیرچه!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان staca که با آلمانی Stake (چوب، تیرک) مرتبط است.

     

    1. A stake is a small, sharp piece of wood or metal that is put into the ground.

    (ا اِسْتِیک ایز ا اِسمال، شارْپ پیس آو وود اُر مِتِل دَت ایز پوت اینتو دِ گراوند.)

    یک قطعه چوب یا فلز کوچک و تیز است که در زمین قرار می‌گیرد.

    2. We marked our property by placing stakes into the ground.

    (وی مارْکْت آوِر پراپِرتی بای پِلِیسینگ اِسْتِیکْز اینتو دِ گراوند.)

    ما با قرار دادن تیرچه در زمین، اموالمان را علامت‌گذاری کردیم.

     

     

    17. steward (اِستیوِرد): مهماندار [اسم]

    تجزیه: steward = st + eward → شبیه «استیوارد» که خدمتکار کشتی است

    کدینگ: «اِستیوِرد» = «استیوارد» → مهماندار!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان stiward که از sti (خانه) + weard (نگهبان) به معنی «نگهبان خانه، خدمتکار» گرفته شده است.

     

    1. A steward is a person like a waiter who serves food on planes and ships.

    (ا اِستیوِرد ایز ا پِرْسِن لایْک ا وِیتِر هو سِرْوْز فود آن پِلِینْز اَند شیپْز.)

    مهماندار شخصی مانند پیشخدمت است که در هواپیما و کشتی غذا سرو می‌کند.

    2. The steward is bringing some tea.

    (دِ اِستیوِرد ایز برینگینگ سام تی.)

    مهماندار در حال آوردن چای است.

     

     

    18. string (اِسْتْرینگ): نخ، ریسمان [اسم]

    تجزیه: string = str + ing → شبیه «استرینگ» که نخ است

    کدینگ: «اِسْتْرینگ» = «استرینگ» → نخ!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان streng که با آلمانی Strang (طناب) مرتبط است.

     

    1. String is a thin piece of fabric or rope.

    (اِسْتْرینگ ایز ا تین پیس آو فَبْریک اُر روپ.)

    نخ یک پارچه یا طناب نازک است.

    2. I found a large ball of string.

    (آی فاوند ا لارْج بال آو اِسْتْرینگ.)

    یک گلوله‌ی بزرگ نخ پیدا کردم.

     

     

    19. thorn (ثورْن): خار [اسم]

    تجزیه: thorn = tho + rn → شبیه «ثورن» که تیز است

    کدینگ: «ثورْن» = «ثورن» → خار!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان þorn که با آلمانی Dorn (خار) مرتبط است.

     

    1. A thorn is a sharp part of a plant.

    (ا ثورْن ایز ا شارْپ پارْت آو ا پْلانْت.)

    خار قسمت تیز گیاه است.

    2. Be careful of the thorns when you pick up the roses!

    (بی کِرْفول آو دِ ثورْنْز وِن یو پیک آپ دِ رُوزِز!)

    هنگام برداشتن گل رز مواظب خارها باشید!

     

     

    20. wreck (رِک): خراب کردن، نابود کردن [فعل]

    تجزیه: wreck = wr + eck → شبیه «رک» که خرابی است

    کدینگ: «رِک» = «رک» → خراب کن!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان wrecan که با آلمانی rächen (انتقام گرفتن، مجازات کردن) مرتبط است.

     

    1. To wreck something means to destroy or ruin it.

    (تو رِک سامْثینگ میِنْز تو دیسْتروی اُر رُوین ایت.)

    خراب کردن یعنی نابود یا خراب کردن چیزی.

    2. The teenagers wrecked the house for no reason at all.

    (دِ تینِیجِرْز رِکْت دِ هاوس فُر نو ریزِن اَت آل.)

    نوجوانان بدون هیچ دلیلی خانه را خراب کردند.

     

     

    تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.