Unit 5
Vocabulary
واژگان
Unit 5
بخش ۵
Word list
لیست کلمات
—
1. acquaint (اَکوِینْت): آشنا شدن [فعل]
تجزیه: acquaint = ac + quaint (شناخت) → به شناخت رسیدن
کدینگ: «اَکوِینْت» = «اک» + «وینت» → «وینت» (وینت) آشنا شد!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان acointer که از لاتین accognitare از ad- (به سمت) + cognoscere (شناختن) به معنی «شناختن، آشنا شدن» گرفته شده است.
1. To acquaint is to get to know something or someone.
(تو اَکوِینْت ایز تو گِت تو نو سامْثینگ اُر سامْوان.)
to acquaint یعنی شناختن چیزی یا کسی.
2. Nancy acquainted herself with the new computer.
(نانسی اَکوِینْتِد هِرْسِلْف ویت دِ نیو کامْیوتِر.)
نانسی خودش را با کامپیوتر جدید وفق داد.
—
2. cemetery (سِمِتری): قبرستان [اسم]
تجزیه: cemetery = ceme + tery → شبیه «سمتری» که جای دفن مردگان است
کدینگ: «سِمِتری» = «سم» + «تری» → «تری» (تری) قبرستان!
ریشهیابی: از یونانی koimeterion (محل خواب، قبرستان) که از koiman (خوابیدن) گرفته شده است.
1. A cemetery is a place where people are buried when they die.
(ا سِمِتری ایز ا پِلِیس وِر پیپَل آر بِرید وِن دِی دای.)
قبرستان جایی است که مردم پس از مرگ در آن دفن میشوند.
2. Some people are scared of cemeteries.
(سام پیپَل آر اِسْکِیرْد آو سِمِتریز.)
بعضی از مردم از قبرستان میترسند.
—
3. creature (کریچِر): موجود [اسم]
تجزیه: creature = creat (آفریدن) + ure → چیزی که آفریده شده
کدینگ: «کریچِر» = «کری» + «چر» → «چر» (چر) موجود!
ریشهیابی: از لاتین creatura که از creare (آفریدن، ساختن) به معنی «چیزی که آفریده شده» گرفته شده است.
1. A creature is an animal or person.
(ا کریچِر ایز اَن آنیمِل اُر پِرْسِن.)
creature یک حیوان یا انسان است.
2. Those creatures live in Africa.
(دُوز کریچِرْز لیو این اَفْرِکا.)
آن موجودات در آفریقا زندگی میکنند.
—
4. curse (کِرْس): نفرین کردن [فعل]
تجزیه: curse = cur + se → شبیه «کرس» که آرزوی بد است
کدینگ: «کِرْس» = «کر» + «س» → «س» (س) نفرین!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان curs که با آلمانی Fluch (نفرین) مرتبط است.
1. To curse someone is to hope that bad things happen to that person.
(تو کِرْس سامْوان ایز تو هوپ دَت بَد تینگز هَپِن تو دَت پِرْسِن.)
نفرین کردن کسی به معنای امید داشتن به رخ دادن اتفاقات بد برای او است.
2. The witch cursed the village.
(دِ ویچ کِرْسْت دِ ویلِج.)
جادوگر دهکده را نفرین کرد.
—
5. disguise (دیسْگایْز): لباس مبدل [اسم]
تجزیه: disguise = dis (جدا) + guise (شکل، ظاهر) → تغییر شکل ظاهری
کدینگ: «دیسْگایْز» = «دیس» + «گایز» → «گایز» (بچهها) رو گول زد!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان desguiser که از des- (جدا) + guise (شکل، ظاهر) از آلمانی wisa (شکل) به معنی «تغییر شکل ظاهری» گرفته شده است.
1. A disguise is something you wear so people cannot tell who you are.
(ا دیسْگایْز ایز سامْثینگ یو وِیر سو پیپَل کانَت تِل هو یو آر.)
لباس مبدل چیزی است که میپوشید و مردم نمیتوانند بگویند که شما چه کسی هستید.
2. Everyone knew that it was Dad in the Santa disguise.
(اِوریوان نیو دَت ایت واز دَد این دِ سَنتا دیسْگایْز.)
همه میدانستند که بابا لباس بابا نوئل را پوشیده است.
—
6. fancy (فَنسی): شیک، تجملی [صفت]
تجزیه: fancy = fan + cy → شبیه «فنسی» که پر از تزئین است
کدینگ: «فَنسی» = «فن» + «سی» → «سی» (سی) تجملیه!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان fantasie که از لاتین phantasia (خیال، تصور) از یونانی phantazein (ظاهر ساختن) گرفته شده است.
1. A fancy thing is nicer or more detailed than normal.
(ا فَنسی تینگ ایز نایْسِر اُر مور دیتِیلْد دَن نورْمَل.)
هر چیز fancy زیباتر یا با جزئیات بیشتری نسبت به حالت عادی است.
2. Their table was all set for a fancy dinner.
(دِیر تِیبِل واز آل سِت فُر ا فَنسی دینِر.)
میز آنها برای یک شام تجملی چیده شده بود.
—
7. flashlight (فْلَشلایت): چراغقوه [اسم]
تجزیه: flashlight = flash (فلش، درخشش) + light (نور) → نوری که فلش میزند
کدینگ: «فْلَشلایت» = «فلش» + «لایت» → «لایت» (نور) دستی!
ریشهیابی: از ترکیب flash (درخشش ناگهانی) + light (نور) در انگلیسی به معنی «چراغ دستی» گرفته شده است.
1. A flashlight is a small electric light that people carry in their hand.
(ا فْلَشلایت ایز ا اِسمال اِلِکْتریک لایت دَت پیپَل کِری این دِیر هَند.)
چراغقوه یک چراغ الکتریکی کوچکی است که افراد آن را در دست حمل میکنند.
2. We took a flashlight when we went camping.
(وی توک ا فْلَشلایت وِن وی وِنت کَمْپینگ.)
وقتی برای اردو زدن رفتیم، یک چراغقوه برداشتیم.
—
8. hood (هُود): کلاه [اسم]
تجزیه: hood = ho + od → شبیه «هود» که روی سر میشود
کدینگ: «هُود» = «هو» + «د» → «د» (د) کلاه!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان hod که با آلمانی Hut (کلاه) مرتبط است.
1. A hood is part of a coat that goes over a person’s head.
(ا هُود ایز پارْت آو ا کُوت دَت گوْز اووِر ا پِرْسِنْز هِد.)
hood بخشی از کت است که روی سر شخص میرود.
2. She put on her hood to keep her head warm.
(شی پوت آن هِر هُود تو کیپ هِر هِد وارْم.)
کلاهش را پوشید تا سرش را گرم نگه دارد.
—
9. inhabitant (اینْهَبی تَنْت): ساکن [اسم]
تجزیه: inhabitant = in (درون) + habit (زندگی کردن) + ant → کسی که در جایی زندگی میکند
کدینگ: «اینْهَبی تَنْت» = «این» + «هبیتنت» → «هبیتنت» (هبیت) ساکن!
ریشهیابی: از لاتinus inhabitans که از inhabitare (ساکن شدن) از in- (درون) + habitare (زندگی کردن) از habere (داشتن) به معنی «ساکن» گرفته شده است.
1. An inhabitant is a person who lives in a certain place.
(اَن اینْهَبی تَنْت ایز ا پِرْسِن هو لیوْز این ا سِرْتِن پِلِیس.)
ساکن یعنی شخصی که در مکان خاصی زندگی میکند.
2. The number of inhabitants in the countryside is increasing.
(دِ نامْبِر آو اینْهَبی تَنْتْس این دِ کانْتریسایْد ایز اینْکْریسینگ.)
تعداد ساکنان روستاها در حال افزایش است.
—
10. nourish (نِرِش): تغذیه کردن [فعل]
تجزیه: nourish = nour (تغذیه) + ish → تغذیه کردن
کدینگ: «نِرِش» = «نر» + «ش» → «ش» (ش) تغذیه کن!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان norrir که از لاتین nutrire (تغذیه کردن، پرورش دادن) گرفته شده است.
1. To nourish is to give someone or something the food needed to live.
(تو نِرِش ایز تو گیو سامْوان اُر سامْثینگ دِ فود نیدِد تو لیو.)
to nourish یعنی دادن غذا به کسی یا چیزی که برای زندگیاش لازم است.
2. A good mother will nourish her baby every day.
(ا گود مَذِر ویل نِرِش هِر بِیبی اِوری دِی.)
یک مادر خوب هر روز کودک خود را تغذیه خواهد کرد.
—
11. pirate (پایْرِت): دزد دریایی [اسم]
تجزیه: pirate = pir + ate → شبیه «پایرت» که در دریا میدزدد
کدینگ: «پایْرِت» = «پا» + «یرت» → «یرت» (یرت) دزد دریایی!
ریشهیابی: از یونانی peirates که از peiran (حمله کردن، امتحان کردن) به معنی «دزد دریایی» گرفته شده است.
1. A pirate is a sailor who steals things from other boats.
(ا پایْرِت ایز ا سِیلِر هو اِستیلْز تینگز فرام اَذِر بوتْز.)
دزد دریایی ملوانی است که چیزهایی را از قایقهای دیگر میدزدد.
2. Pirates are very scary characters.
(پایْرِتْس آر وِری اِسْکِیری کِرِکْتِرْز.)
دزدان دریایی شخصیتهای بسیار ترسناکی هستند.
—
12. publication (پابلیکِیشِن): نشریه [اسم]
تجزیه: publication = public (عمومی) + ation → چیزی که عمومی میشود
کدینگ: «پابلیکِیشِن» = «پابلیک» + «یشن» → «یشن» (نشریه)!
ریشهیابی: از لاتین publicatio که از publicare (عمومی کردن) از publicus (عمومی) به معنی «چیزی که عمومی میشود» گرفته شده است.
1. A publication is something printed, like a newspaper or book.
(ا پابلیکِیشِن ایز سامْثینگ پْرینْتِد، لایْک ا نیوزِیپِر اُر بوک.)
نشریه چیزی چاپشده، مانند روزنامه یا کتاب است.
2. She’s been a subscriber to that publication for over ten years.
(شیز بِین ا سابْاِسْکرایْبِر تو دَت پابلیکِیشِن فُر اووِر تِن ییرْز.)
او بیش از ده سال مشترک آن نشریه بوده است.
—
13. riddle (ریدِل): معما [اسم]
تجزیه: riddle = rid + dle → شبیه «ریدل» که سوال پیچیده است
کدینگ: «ریدِل» = «ری» + «دل» → «دل» (دل) معما!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان rædels (تخمین، معما) که از rædan (تخمین زدن، حدس زدن) گرفته شده است.
1. A riddle is a question that is difficult to answer, but meant to be funny.
(ا ریدِل ایز ا کِسْچِن دَت ایز دیفیکِلْت تو اَنْسِر، بَت مِنت تو بی فانی.)
معما سوالی است که پاسخ دادن به آن دشوار است، اما قرار است خندهدار باشد.
2. I could not answer Wendy’s riddle, but it made me laugh.
(آی کُود نات اَنْسِر وِنْدیز ریدِل، بَت ایت مِید می لاف.)
من نمیتوانستم به معمای وندی پاسخ دهم، اما باعث خندهام شد.
—
14. rot (رات): پوسیدن، فاسد شدن [فعل]
تجزیه: rot = ro + t → شبیه «رات» که یعنی خراب شدن
کدینگ: «رات» = «را» + «ت» → «ت» (ت) پوسید!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان rotian که با آلمانی verrotten (پوسیدن) مرتبط است.
1. To rot is to slowly get softer and become destroyed.
(تو رات ایز تو سلوولی گِت سافْتِر اَند بیکام دیسْترویْد.)
to rot یعنی به آرامی نرمتر شدن و از بین رفتن.
2. The old log began to rot in the forest.
(دِی اُولْد لَگ بیگَن تو رات این دِ فورِسْت.)
تنهی درخت قدیمی در جنگل شروع به پوسیدگی کرد.
—
15. shortly (شورْتْلی): بهزودی [قید]
تجزیه: shortly = short (کوتاه) + ly → در زمانی کوتاه
کدینگ: «شورْتْلی» = «شورت» + «لی» → «لی» (لی) بهزودی!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان scortlice که از short (کوتاه) + -lice (پسوند قید) به معنی «در زمانی کوتاه» گرفته شده است.
1. An action that happens shortly happens very soon.
(اَن اَکْشِن دَت هَپِنْز شورْتْلی هَپِنْز وِری سون.)
عملی که بهزودی اتفاق بیفتد، خیلی زود اتفاق میافتد.
2. My workday will end shortly.
(مای وَرْکْدِی ویل اِنْد شورْتْلی.)
روز کاری من بهزودی به پایان خواهد رسید.
—
16. skeleton (اِسْکِلِتِن): اسکلت [اسم]
تجزیه: skeleton = skele + ton → شبیه «اسکلتن» که استخوانهای بدن است
کدینگ: «اِسْکِلِتِن» = «اسک» + «لتن» → «لتن» (لتن) اسکلت!
ریشهیابی: از یونانی skeletos (خشک شده، مومیایی) که از skellein (خشک کردن) گرفته شده است.
1. A skeleton is all the bones of a body.
(ا اِسْکِلِتِن ایز آل دِ بونْز آو ا با دی.)
اسکلت تمام استخوانهای یک بدن است.
2. There is a skeleton in the science classroom.
(دِیر ایز ا اِسْکِلِتِن این دِ سایِنْس کْلاسْروم.)
یک اسکلت در کلاس علوم وجود دارد.
—
17. spoil (اِسْپُویل): خراب کردن، فاسد شدن [فعل]
تجزیه: spoil = sp + oil → شبیه «اسپویل» که یعنی خراب شدن
کدینگ: «اِسْپُویل» = «اس» + «پویل» → «پویل» (پویل) خراب شد!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان espoillier که از لاتین spoliare (برهنه کردن، غارت کردن) از spolium (غارت) گرفته شده است.
1. To spoil is to rot or to make bad.
(تو اِسْپُویل ایز تو رات اُر تو مِیک بَد.)
از بین بردن، فاسد شدن، یا خراب کردن.
2. We left the fruit out too long, and it spoiled.
(وی لِفْت دِ فْرُوت آوت تو لانگ، اَند ایت اِسْپُویلْد.)
ما برای مدت طولانی میوه را بیرون گذاشتیم و فاسد شد.
—
18. starve (اِسْتارْو): گرسنگی کشیدن [فعل]
تجزیه: starve = star + ve → شبیه «استارو» که یعنی از گرسنگی مردن
کدینگ: «اِسْتارْو» = «است» + «تارو» → «تارو» (تارو) گرسنهست!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان steorfan (مردن) که با آلمانی sterben (مردن) مرتبط است.
1. To starve is to not get enough food for a long period of time.
(تو اِسْتارْو ایز تو نات گِت ایناف فود فُر ا لانگ پیریاد آو تایْم.)
گرسنگی کشیدن به معنای نداشتن غذای کافی برای مدت طولانی است.
2. During the war, many people starved.
(دیورینگ دِ وار، مِنی پیپَل اِسْتارْوْد.)
در طول جنگ، بسیاری از مردم گرسنگی کشیدند.
—
19. thrill (ثْرِیل): هیجان [اسم]
تجزیه: thrill = th + rill → شبیه «ثریل» که احساس مهیج است
کدینگ: «ثْرِیل» = «ثر» + «یل» → «یل» (یل) هیجان!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان thyrlian (سوراخ کردن، نفوذ کردن) که بعداً به معنی «احساس قوی» تغییر کرد.
1. A thrill is an exciting feeling.
(ا ثْرِیل ایز اَن اِکْسایتینگ فیلینگ.)
thrill یک احساس مهیج است.
2. The surfer enjoys the thrill of surfing a big wave.
(دِ سِرْفِر اِنْجُویْز دِ ثْرِیل آو سِرْفینگ ا بیگ وِیو.)
موجسوار از هیجان موجسواری لذت میبرد.
—
20. wicked (ویکید): شرور [صفت]
تجزیه: wicked = wick + ed → شبیه «ویکید» که یعنی بد
کدینگ: «ویکید» = «وی» + «کید» → «کید» (بچه) شروره!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان wicca (جادوگر) که بعداً به معنی «شرور، بد» تغییر کرد.
1. A wicked person is very bad or evil.
(ا ویکید پِرْسِن ایز وِری بَد اُر ایوِل.)
شخص شرور بسیار بد یا شر است.
2. My boss is a very wicked man.
(مای باس ایز ا وِری ویکید مَن.)
رئیس من مرد بسیار شروری است.
—
تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.