Unit 27
Vocabulary
واژگان
Unit 27
بخش ۲۷
Word list
لیست کلمات
—
1. beneficial (بِنِفیشِل): سودمند، مفید [صفت]
تجزیه: beneficial = bene (خوب) + fic (ساختن) + ial → خوبساز
کدینگ: «بِنِفیشِل» = «بنفیشل» → سودمند!
ریشهیابی: از لاتین beneficium (لطف، نیکی) که از bene (خوب) + facere (انجام دادن، ساختن) گرفته شده است.
1. If something is beneficial, it is good for you.
(اِف سامْثینگ ایز بِنِفیشِل، ایت ایز گود فُر یو.)
اگر چیزی سودمند باشد، برای شما مفید است.
2. Drinking milk every day is beneficial for your bones.
(دْرینکینگ مِلْک اِوری دِی ایز بِنِفیشِل فُر یور بونْز.)
نوشیدن روزانه شیر برای استخوانهای شما مفید است.
—
2. birthplace (بِرْثْپِلِیس): زادگاه [اسم]
تجزیه: birthplace = birth (تولد) + place (مکان) → مکان تولد
کدینگ: «بِرْثْپِلِیس» = «بِرثپلیس» → زادگاه!
ریشهیابی: از ترکیب birth (تولد) + place (مکان) در انگلیسی به معنی «محل تولد» گرفته شده است.
1. A birthplace is a place where a person is born or where something started.
(ا بِرْثْپِلِیس ایز ا پِلِیس وِر ا پِرْسِن ایز بورْن اُر وِر سامْثینگ اِسْتارْتِد.)
زادگاه مکانی است که شخص در آن متولد شده یا چیزی از آنجا شروع شده است.
2. China is the birthplace of chopsticks.
(چایْنا ایز دِ بِرْثْپِلِیس آو چاپْسْتیکْس.)
چین زادگاه چاپستیکها است.
—
3. capacity (کَپَسِتی): ظرفیت، گنجایش [اسم]
تجزیه: capacity = cap (گرفتن) + acity → قابلیت گرفتن
کدینگ: «کَپَسِتی» = «کپسیتی» → ظرفیت!
ریشهیابی: از لاتین capacitas که از capax (گنجایشدار) از capere (گرفتن، جای دادن) گرفته شده است.
1. The capacity of something is the amount of things that can be put in it.
(دِ کَپَسِتی آو سامْثینگ ایز دِ اَماونْت آو تینگز دَت کَن بی پوت این ایت.)
ظرفیت چیزی مقدار چیزهایی است که میتوان در آن قرار داد.
2. The parking lot has reached its full capacity.
(دِ پارْکینگ لات هَز ریچْت ایتْس فُل کَپَسِتی.)
پارکینگ به ظرفیت کامل خود رسیده است.
—
4. comparative (کَمْپَرَتیو): مقایسهای، نسبی [صفت]
تجزیه: comparative = com (با هم) + par (برابر) + ative → سنجیدن با برابر
کدینگ: «کَمْپَرَتیو» = «کمپراتیو» → مقایسهای!
ریشهیابی: از لاتین comparativus که از comparare (مقایسه کردن) از com- (با هم) + par (برابر) گرفته شده است.
1. If something is comparative, it is being judged based on something else.
(اِف سامْثینگ ایز کَمْپَرَتیو، ایت ایز بِیینگ جادْجْد بِیسْت آن سامْثینگ اِلْس.)
اگر چیزی مقایسهای باشد، بر اساس چیز دیگری سنجیده میشود.
2. The money that John has is comparative to that of most other adults.
(دِ مانی دَت جان هَز ایز کَمْپَرَتیو تو دَت آو موُسْت اَذِر اَدَلْتْس.)
پولی که جان دارد نسبت به پول بیشتر بزرگسالان قابل مقایسه است.
—
5. comprehensive (کامْپْرِهِنْسیو): جامع، فراگیر [صفت]
تجزیه: comprehensive = com (با هم) + prehend (گرفتن) + sive → با هم گرفتن
کدینگ: «کامْپْرِهِنْسیو» = «کمپرهِنسیو» → جامع!
ریشهیابی: از لاتین comprehensivus که از comprehendere (با هم گرفتن، در بر گرفتن) از com- (با هم) + prehendere (گرفتن) گرفته شده است.
1. If something is comprehensive, it has all the details about something else.
(اِف سامْثینگ ایز کامْپْرِهِنْسیو، ایت هَز ال دِ دیتِیلْز اَباوت سامْثینگ اِلْس.)
اگر چیزی جامع باشد، تمام جزئیات موضوع دیگر را در بر دارد.
2. The teacher gave us a comprehensive review for the exam.
(دِ تیچِر گِیو اَس ا کامْپْرِهِنْسیو ریویو فُر دِی اِگْزَم.)
استاد برای امتحان یک مرور جامع به ما داد.
—
6. conserve (کَنْسِرْو): حفاظت کردن، نگهداری کردن [فعل]
تجزیه: conserve = con (همراه) + serve (نگهداشتن) → با هم نگهداشتن
کدینگ: «کَنْسِرْو» = «کانسِرو» → حفاظت کن!
ریشهیابی: از لاتین conservare که از com- (همراه) + servare (نگهداشتن) به معنی «حفظ کردن، نگهداری کردن» گرفته شده است.
1. To conserve something is to protect it from being ruined or used completely.
(تو کَنْسِرْو سامْثینگ ایز تو پْرِتِکْت ایت فرام بِیینگ رویند اُر یوزْد کَمْپْلِیتْلی.)
حفاظت از چیزی یعنی محافظت از خراب شدن یا استفادهی کامل از آن.
2. The group worked to conserve the beauty of Europe’s national parks.
(دِ گْروپ وَرْکْت تو کَنْسِرْو دِ بیوتی آو یوروپْز نَشِنِل پارْکْس.)
این گروه برای حفظ زیبایی پارکهای ملی اروپا تلاش کردند.
—
7. crucial (کْروشِل): حیاتی، بسیار مهم [صفت]
تجزیه: crucial = cruc (صلیب) + ial → مربوط به نقطهی تلاقی (نقطهی حساس)
کدینگ: «کْروشِل» = «کروشل» → حیاتی!
ریشهیابی: از لاتین crucialis که از crux (صلیب، نقطهی تلاقی) به معنی «مربوط به نقطهی حساس و تعیینکننده» گرفته شده است.
1. If something is crucial, it is extremely important to another thing.
(اِف سامْثینگ ایز کْروشِل، ایت ایز اِکْسْتریمْلی ایمْپورْتَنْت تو اَناِذِر تینگ.)
اگر چیزی حیاتی باشد، برای چیز دیگری بسیار مهم است.
2. Clean air is crucial to the survival of humans, plants, and animals.
(کْلین اِر ایز کْروشِل تو دِ سِرْوایْوِل آو هیومَنْز، پْلانْتْس، اَند اَنیمَلْز.)
هوای پاک برای بقای انسانها، گیاهان و حیوانات حیاتی است.
—
8. cumulative (کیوْمیولَتیو): تجمعی، انباشته [صفت]
تجزیه: cumulative = cumul (انباشتن) + ative → انباشتهشونده
کدینگ: «کیوْمیولَتیو» = «کیومولتیو» → تجمعی!
ریشهیابی: از لاتین cumulatus که از cumulare (انباشتن، جمع کردن) از cumulus (توده، انباشته) گرفته شده است.
1. Cumulative describes an increase by adding one after another.
(کیوْمیولَتیو دیسْکْرایْبْز اَن اینْکْریس بای اَدینگ وان آفْتِر اَناِذِر.)
cumulative افزایشی را با اضافه کردن یکی پس از دیگری توصیف میکند.
2. The cumulative snowfall in the area is fifty centimeters per year.
(دِ کیوْمیولَتیو اِسْنوفال این دِی اِریا ایز فِیفْتی سِنْتیمِتِرْز پِر ییر.)
میزان بارش برف تجمعی در منطقه پنجاه سانتیمتر در سال است.
—
9. deposit (دیپازیت): گذاشتن، سپردن [فعل]
تجزیه: deposit = de (پایین) + posit (قرار دادن) → پایین قرار دادن
کدینگ: «دیپازیت» = «دیپازیت» → بگذار!
ریشهیابی: از لاتین deponere که از de- (پایین) + ponere (قرار دادن) به معنی «قرار دادن، سپردن» گرفته شده است.
1. To deposit something is to put it into a place or another thing.
(تو دیپازیت سامْثینگ ایز تو پوت ایت اینتو ا پِلِیس اُر اَناِذِر تینگ.)
قرار دادن چیزی یعنی آن را در مکانی یا چیز دیگری گذاشتن.
2. I deposited the money into my bank account.
(آی دیپازیتِد دِ مانی اینتو مای بَنْک اَکاونْت.)
پول را در حساب بانکیام گذاشتم.
—
10. distribute (دیسْتْریبیوت): توزیع کردن، پخش کردن [فعل]
تجزیه: distribute = dis (جدا) + tribute (دادن) → جداگانه دادن
کدینگ: «دیسْتْریبیوت» = «دیستربیوت» → توزیع کن!
ریشهیابی: از لاتین distribuere که از dis- (جدا) + tribuere (بخشیدن، دادن) به معنی «پخش کردن، تقسیم کردن» گرفته شده است.
1. To distribute something is to give it to a number of people.
(تو دیسْتْریبیوت سامْثینگ ایز تو گیو ایت تو ا نَمْبِر آو پیپَل.)
توزیع چیزی یعنی دادن آن به تعدادی از افراد.
2. The teacher distributed crayons and markers to her students.
(دِ تیچِر دیسْتْریبیوتِد کْرِیِنْز اَند مارْکِرْز تو هِر اِسْتیودِنْتْس.)
معلم مدادشمعی و ماژیک را بین دانشآموزانش توزیع کرد.
—
11. equator (ایکوِیتِر): خط استوا [اسم]
تجزیه: equator = equ (برابر) + ator → چیزی که برابر میکند
کدینگ: «ایکوِیتِر» = «ایکوئیتر» → استوا!
ریشهیابی: از لاتین aequator که از aequare (برابر کردن) از aequus (برابر) به معنی «خطی که زمین را به دو نیمکرهی برابر تقسیم میکند» گرفته شده است.
1. The equator is an imaginary line that splits the Earth into north and south.
(دِی ایکوِیتِر ایز اَن ایمَجِنِری لاین دَت اِسْپْلیتْس دِی اِرْث اینتو نورْث اَند ساوْث.)
خط استوا خطی فرضی است که زمین را به شمال و جنوب تقسیم میکند.
2. The equator crosses the northern part of South America.
(دِی ایکوِیتِر کْراسِز دِ نورْدِرْن پارْت آو ساوْث اَمِرِکا.)
خط استوا از قسمت شمالی آمریکای جنوبی عبور میکند.
—
12. exotic (اِگْزاتیک): عجیب و غریب، خارجی [صفت]
تجزیه: exotic = exo (بیرون) + tic → از بیرون آمده
کدینگ: «اِگْزاتیک» = «اگزوتیک» → عجیب!
ریشهیابی: از یونانی exotikos که از exo (بیرون) به معنی «از بیرون آمده، خارجی، غیربومی» گرفته شده است.
1. Exotic describes something unusual, because it is from far away.
(اِگْزاتیک دیسْکْرایْبْز سامْثینگ آنْیوْژوال، بیکاز ایت ایز فرام فار اَوی.)
exotic چیزی غیرمعمول را توصیف میکند، زیرا از جای دوری آمده است.
2. Rebecca tried many exotic foods on her trip to Africa.
(رِبِکا تْرایْد مِنی اِگْزاتیک فودْز آن هِر تْریپ تو آفْرِکا.)
ربکا در سفر به آفریقا غذاهای عجیب و غریب زیادی را امتحان کرد.
—
13. federal (فِدِرِل): فدرال، متحد [صفت]
تجزیه: federal = feder (پیمان، اتحاد) + al → مربوط به اتحاد
کدینگ: «فِدِرِل» = «فدرال» → فدرال!
ریشهیابی: از لاتین foedus (پیمان، عهد، اتحاد) که به معنی «مربوط به دولت مرکزی متحد» گرفته شده است.
1. If something is federal, it relates to the government of a country.
(اِف سامْثینگ ایز فِدِرِل، ایت ریلِیتْس تو دِ گاوِرْنْمِنْت آو ا کانْتری.)
اگر چیزی فدرال باشد، مربوط به دولت یک کشور است.
2. Sometimes federal laws are different from state laws.
(سامْتایْمْز فِدِرِل لاز آر دیفِرِنْت فرام اِسْتِیت لاز.)
گاهی قوانین فدرال با قوانین ایالتی متفاوت است.
—
14. formation (فورْمِیشِن): تشکیل، ساختار [اسم]
تجزیه: formation = form (شکل) + ation → شکلگیری
کدینگ: «فورْمِیشِن» = «فورمیشن» → تشکیل!
ریشهیابی: از لاتین formatio که از formare (شکل دادن) از forma (شکل) گرفته شده است.
1. A formation is the way that something is made.
(ا فورْمِیشِن ایز دِ وِی دَت سامْثینگ ایز مِید.)
تشکیل شیوهای است که چیزی ساخته میشود.
2. The formation of ice happens when water freezes.
(دِ فورْمِیشِن آو آیْس هَپِنْز وِن واتِر فْریزِز.)
تشکیل یخ زمانی اتفاق میافتد که آب یخ میزند.
—
15. frequency (فْریکْوِنْسی): بسامد، تکرار [اسم]
تجزیه: frequency = frequent (مکرر) + cy → حالت مکرر بودن
کدینگ: «فْریکْوِنْسی» = «فریکوئنسی» → فرکانس!
ریشهیابی: از لاتین frequentia که از frequens (مکرر، پیاپی) به معنی «تکرار، تعداد دفعات وقوع» گرفته شده است.
1. The frequency of something is the number of times that it happens.
(دِ فْریکْوِنْسی آو سامْثینگ ایز دِ نَمْبِر آو تایْمْز دَت ایت هَپِنْز.)
فرکانس چیزی تعداد دفعات وقوع آن است.
2. The frequency of rainstorms is very high, especially during the spring.
(دِ فْریکْوِنْسی آو رِینْاِسْتورْمْز ایز وِری های، اِسْپِشِلی دیورینگ دِ اِسْپرینگ.)
فراوانی طوفانهای بارانی بهویژه در فصل بهار بسیار زیاد است.
—
16. objective (اَبْجِکْتیو): هدف، منظور [اسم]
تجزیه: objective = ob (به سوی) + ject (پرتاب کردن) + ive → چیزی که به سوی آن پرتاب میشوی
کدینگ: «اَبْجِکْتیو» = «ابجکتیو» → هدف!
ریشهیابی: از لاتین objectivus که از objectum (چیزی که در مقابل قرار میگیرد) از obicere (به جلو انداختن) گرفته شده است.
1. An objective is a goal or plan that someone has.
(اَن اَبْجِکْتیو ایز ا گول اُر پْلَن دَت سامْوان هَز.)
هدف، مقصد یا برنامهای است که شخصی در نظر دارد.
2. My objective this week is to finish my homework by 7:30 every night.
(مای اَبْجِکْتیو دِس ویک ایز تو فینیش مای هومْوَرْک بای سِوِنْ ثِرْتی اِوری نایت.)
هدف من این هفته این است که هر شب تا ۷:۳۰ تکالیفم را تمام کنم.
—
17. oxygen (آکْسِجِن): اکسیژن [اسم]
تجزیه: oxygen = oxy (ترش، اسید) + gen (سازنده) → سازندهی اسید
کدینگ: «آکْسِجِن» = «اکسیژن» → اکسیژن!
ریشهیابی: از یونانی oxys (ترش، تیز) + genes (زاینده) به معنی «زایندهی اسید» که توسط دانشمند فرانسوی آنتوان لاووازیه نامگذاری شد.
1. Oxygen is a gas that all living things need to breathe.
(آکْسِجِن ایز ا گَس دَت ال لیوینگ تینگز نید تو بْریذ.)
اکسیژن گازی است که همهی موجودات زنده برای تنفس به آن نیاز دارند.
2. She thinks there is more oxygen in the air in the country than in the city.
(شی ثینْکْس دِر ایز مور آکْسِجِن این دِی اِر این دِ کانْتری دَن این دِ سیتی.)
او فکر میکند اکسیژن هوای حومه بیشتر از شهر است.
—
18. rainforest (رِینْفورِسْت): جنگل بارانی [اسم]
تجزیه: rainforest = rain (باران) + forest (جنگل) → جنگل پرباران
کدینگ: «رِینْفورِسْت» = «رینفورست» → جنگل بارانی!
ریشهیابی: از ترکیب rain (باران) + forest (جنگل) در انگلیسی به معنی «جنگلی که بارندگی زیاد دارد» گرفته شده است.
1. A rainforest is a forest that is in a place where it rains very often.
(ا رِینْفورِسْت ایز ا فورِسْت دَت ایز این ا پِلِیس وِر ایت رِینْز وِری آفِن.)
جنگل بارانی جنگلی است که در منطقهای با بارندگی بسیار زیاد قرار دارد.
2. The rainforest is home to many animals.
(دِ رِینْفورِسْت ایز هوم تو مِنی اَنیمَلْز.)
جنگل بارانی زیستگاه بسیاری از حیوانات است.
—
19. strategy (سْترَتِجی): استراتژی، راهبرد [اسم]
تجزیه: strategy = strat (لشکر) + egy (رهبری) → رهبری لشکر
کدینگ: «سْترَتِجی» = «استراتِجی» → استراتژی!
ریشهیابی: از یونانی strategia که از strategos (فرمانده لشکر) از stratos (لشکر) + agein (رهبری کردن) گرفته شده است.
1. A strategy is a plan for how to do something.
(ا سْترَتِجی ایز ا پْلَن فُر هاون تو دو سامْثینگ.)
استراتژی طرحی است برای چگونگی انجام کاری.
2. The team came up with a strategy to win the game.
(دِ تیم کِیم آپ ویت ا سْترَتِجی تو وین دِ گِیم.)
تیم برای پیروزی در بازی استراتژی ارائه کرد.
—
20. wooded (وودِد): جنگلی، پوشیده از درخت [صفت]
تجزیه: wooded = wood (چوب، درخت) + ed → پوشیده از درخت
کدینگ: «وودِد» = «وودِد» → جنگلی!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان wudu (درخت، چوب) که به معنی «پوشیده از درخت و جنگل» گرفته شده است.
1. If an area is wooded, it is covered with trees.
(اِف اَن اِریا ایز وودِد، ایت ایز کاوِرْد ویت تْریز.)
اگر منطقهای جنگلی باشد، پوشیده از درخت است.
2. Jim and Ben decided to go hiking in the wooded area by the river.
(جیم اَند بِن دیسایْدِد تو گو هایکینگ این دِ وودِد اِریا بای دِ ریوِر.)
جیم و بن تصمیم گرفتند در منطقهی جنگلی کنار رودخانه پیادهروی کنند.
—
تموم شد. اگر باز هم لغت دارید بفرستید.