• خورشید و باد شمالی (واژگان)

    Unit 12

     

    Vocabulary

     

    واژگان

     

    Unit 12

     

    بخش ۱۲

     

    Word list

     

    لیست کلمات

     

     

    1. alternative (التِرْنِیتیو): جایگزین [اسم]

    تجزیه: alternative = alter (دیگری) + native (مرتبط) → مربوط به دیگری

    کدینگ: «التِرْنِیتیو» = «آلترناتیو» → گزینه‌ی دیگر!

    ریشه‌یابی: از لاتinus alternativus که از alternare (یکی پس از دیگری کردن) از alter (دیگری) گرفته شده است.

     

    1. An alternative is something that you can choose instead of your first choice.

    (اَن التِرْنِیتیو ایز سامْثینگ دَت یو کَن چوز اینْسْتِد آو یور فِرْسْت چویْس.)

    جایگزین چیزی است که شما می‌توانید به‌جای اولین انتخاب خود انتخاب کنید.

    2. Her first plan to make extra money seemed weak, so she chose an alternative.

    (هِر فِرْسْت پْلَن تو مِیک اِکْسْتْرا مانی سیمْد ویک، سو شی چُوز اَن التِرْنِیتیو.)

    اولین برنامه‌ی او برای کسب درآمد اضافی ضعیف به نظر می‌رسید، بنابراین او گزینه‌ی دیگری را انتخاب کرد.

     

     

    2. avenue (اَوِنْیو): خیابان [اسم]

    تجزیه: avenue = a + venue (آمدن) → جایی که می‌آیند و می‌روند

    کدینگ: «اَوِنْیو» = «اونیو» → خیابان بزرگ!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان avenue که از a- (به) + venir (آمدن) از لاتinus venire (آمدن) به معنی «راه ورودی، خیابان» گرفته شده است.

     

    1. An avenue is a road, often a large one with buildings on each side.

    (اَن اَوِنْیو ایز ا رود، آفِن ا لارْج وان ویت بیلدینگز آن ایچ سایْد.)

    خیابان، جاده‌ای است که اغلب بزرگ است و در هر طرف آن ساختمان‌هایی وجود دارد.

    2. Drive down this avenue and then turn left to get to the park.

    (دْرایْو داون دیس اَوِنْیو اَند دِن تِرْن لِفْت تو گِت تو دِ پارْک.)

    از این خیابان بروید و سپس به چپ بپیچید تا به پارک برسید.

     

     

    3. belly (بِلی): شکم [اسم]

    تجزیه: belly = bel + ly → شبیه «بلی» که بخش میانی بدن است

    کدینگ: «بِلی» = «بلی» → شکم!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان belig که با آلمانی Bauch (شکم) مرتبط است.

     

    1. The belly is the stomach of a person or animal.

    (دِ بِلی ایز دِ اِسْتامِک آو ا پِرْسِن اُر آنیمِل.)

    شکم، معده‌ی انسان یا حیوان است.

    2. His belly was full because he had eaten a lot of food.

    (هیز بِلی واز فُل بیکاز هی هَد ایتِن ا لات آو فود.)

    شکمش پر شده بود، چون غذای زیادی خورده بود.

     

     

    4. bid (بید): تلاش، پیشنهاد [اسم]

    تجزیه: bid = bi + d → شبیه «بید» که پیشنهاد دادن است

    کدینگ: «بید» = «بید» → پیشنهاد بده!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان biddan (درخواست کردن، دستور دادن) که با آلمانی bitten (خواهش کردن) مرتبط است.

     

    1. A bid to do something is an attempt to do it.

    (ا بید تو دو سامْثینگ ایز اَن اَتَمْپْت تو دو ایت.)

    پیشنهاد برای انجام کاری، تلاش برای انجام آن است.

    2. He made a bid to become the university’s next president.

    (هی مِید ا بید تو بیکام دِ یونیوِرْسیتیْز نِکْسْت پْرِزیدِنْت.)

    او برای اینکه رئیس بعدی دانشگاه شود، تلاش کرد.

     

     

    5. blow (بْلو): وزیدن، دمیدن [فعل]

    تجزیه: blow = bl + ow → شبیه «بلو» که حرکت هواست

    کدینگ: «بْلو» = «بلو» → باد می‌وزد!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان blawan که با آلمانی blähen (باد کردن) مرتبط است.

     

    1. To blow means to move air or move something through the air, as in the wind.

    (تو بْلو میِنْز تو موو اِیر اُر موو سامْثینگ تْرو دِی اِیر، اَز این دِ وینْد.)

    دمیدن به معنای حرکت هوا یا حرکت چیزی از طریق هوا است، مانند باد.

    2. The wind is blowing very hard today. We should stay inside.

    (دِ وینْد ایز بْلوینگ وِری هارْد تودِی. وی شاد اِسْتِی اینْساید.)

    امروز باد بسیار شدید می‌وزد. باید داخل بمانیم.

     

     

    6. conflict (کانْفلیکْت): درگیری، تعارض [اسم]

    تجزیه: conflict = con (با هم) + flict (زدن) → با هم زدن

    کدینگ: «کانْفلیکْت» = «کانفلیکت» → درگیری!

    ریشه‌یابی: از لاتinus conflictus که از confligere (با هم زدن، برخورد کردن) از com- (با هم) + fligere (زدن) گرفته شده است.

     

    1. A conflict is a fight between different people or groups.

    (ا کانْفلیکْت ایز ا فایت بِتوین دیفْرِنْت پیپَل اُر گْروپْز.)

    درگیری، نزاع بین افراد یا گروه‌های مختلف است.

    2. The two nations had a conflict over which one could use the water in the river.

    (دِ تو نِیشِنْز هَد ا کانْفلیکْت اووِر ویچ وان کُود یوز دِ واتِر این دِ ریوِر.)

    این دو ملت بر سر اینکه کدام یک بتواند از آب رودخانه استفاده کند، درگیری داشتند.

     

     

    7. continent (کانْتینِنْت): قاره [اسم]

    تجزیه: continent = con (با هم) + tin (نگه داشتن) + ent → خشکی که آب را نگه می‌دارد

    کدینگ: «کانْتینِنْت» = «کانتیننت» → قاره!

    ریشه‌یابی: از لاتinus continens که از continere (با هم نگه داشتن) از com- (با هم) + tenere (نگه داشتن) به معنی «خشکی بزرگ، قاره» گرفته شده است.

     

    1. A continent is one of the seven large areas of land on the Earth.

    (ا کانْتینِنْت ایز وان آو دِ سِوِن لارْج اِریاز آو لَند آن دِی ارْت.)

    قاره یکی از هفت منطقه‌ی وسیع خشکی روی زمین است.

    2. Asia is the largest continent.

    (اِیژَ ایز دِ لارْجِسْت کانْتینِنْت.)

    آسیا بزرگ‌ترین قاره است.

     

     

    8. current (کِرِنْت): جریان [اسم]

    تجزیه: current = curr (دویدن) + ent → چیزی که می‌دود، جاری

    کدینگ: «کِرِنْت» = «کرنت» → جریان آب!

    ریشه‌یابی: از لاتinus currens که از currere (دویدن، جاری شدن) به معنی «جریان» گرفته شده است.

     

    1. A current is a steady and constant flow of air or water in a river or ocean.

    (ا کِرِنْت ایز ا اِسْتِدی اَند کانْسْتَنْت فْلو آو اِیر اُر واتِر این ا ریوِر اُر اووشِن.)

    جریان، جریان یکنواخت و مداوم هوا یا آب در رودخانه یا اقیانوس است.

    2. The ocean currents took the ship far off into the sea.

    (دِی اووشِن کِرِنْتْس توک دِ شیپ فار آف اینتو دِ سی.)

    جریان‌های اقیانوس کشتی را بسیار دورتر به دریا برد.

     

     

    9. disrespect (دیسْرِسْپِکْت): بی‌احترامی [اسم]

    تجزیه: disrespect = dis (نفی) + respect (احترام) → نبود احترام

    کدینگ: «دیسْرِسْپِکْت» = «دیسریسپکت» → بی‌ادبی!

    ریشه‌یابی: از dis- (نفی) + respect (احترام) که از لاتinus respectus از respicere (نگاه کردن به عقب، توجه کردن) گرفته شده است.

     

    1. Disrespect is rudeness or behavior that shows a lack of respect.

    (دیسْرِسْپِکْت ایز رودْنِس اُر بیْهِیویور دَت شوْز ا لَک آو رِسْپِکْت.)

    بی‌احترامی، بی‌ادبی یا رفتاری است که نبودِ احترام را نشان می‌دهد.

    2. He showed disrespect by arguing with his boss during a meeting.

    (هی شوْد دیسْرِسْپِکْت بای آرْگیوینگ ویت هیز باس دیورینگ ا میتینگ.)

    او در جلسه با مشاجره با رئیسش بی‌احترامی نشان داد.

     

     

    10. enthusiasm (اینْتوزیازِم): اشتیاق، شور و شوق [اسم]

    تجزیه: enthusiasm = en (درون) + thus (خدا) + iasm → شور الهی درون

    کدینگ: «اینْتوزیازِم» = «انتوزیازم» → اشتیاق!

    ریشه‌یابی: از یونانی enthousiasmos که از enthousiazein (خدا درون کسی بودن) از en- (درون) + theos (خدا) گرفته شده است.

     

    1. Enthusiasm is a very strong good feeling about something.

    (اینْتوزیازِم ایز ا وِری سْترونگ گود فیلینگ اَباوت سامْثینگ.)

    اشتیاق، احساس خوب بسیار قوی درباره‌ی چیزی است.

    2. The crowd showed their enthusiasm for the soccer team by cheering loudly.

    (دِ کْراوْد شوْد دِیر اینْتوزیازِم فُر دِ ساکِر تیم بای چیرینگ لاوْدلی.)

    جمعیت با تشویق بلند، اشتیاق خود را برای تیم فوتبال نشان دادند.

     

     

    11. harsh (هارْش): خشن، سخت [صفت]

    تجزیه: harsh = har + sh → شبیه «هارش» که زبر است

    کدینگ: «هارْش» = «هارش» → خشن!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان harsk (زبر، خشن) که با آلمانی harsch (خشن) مرتبط است.

     

    1. When something is harsh, it is very unpleasant.

    (وِن سامْثینگ ایز هارْش، ایت ایز وِری آنْپْلِزَنْت.)

    وقتی چیزی خشن باشد، بسیار ناخوشایند است.

    2. The desert can be a very harsh environment.

    (دِ دِزِرْت کَن بی ا وِری هارْش اینْوایرِنْمِنْت.)

    کویر می‌تواند محیط بسیار سختی باشد.

     

     

    12. lean (لین): خم شدن، تکیه دادن [فعل]

    تجزیه: lean = le + an → شبیه «لین» که متمایل شدن است

    کدینگ: «لین» = «لین» → تکیه بده!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان hleonian که با آلمانی lehnen (تکیه دادن) مرتبط است.

     

    1. To lean is to bend in a particular direction.

    (تو لین ایز تو بِنْد این ا پارْتِکیولِر دایرِکْشِن.)

    خم شدن یعنی در یک جهت خاص خم شدن.

    2. The woman leaned against the counter because she was tired.

    (دِ وومَن لینْد اَگِینْسْت دِ کاونْتِر بیکاز شی واز تایْرْد.)

    زن چون خسته بود به پیشخوان تکیه داد.

     

     

    13. meantime (مینْتایْم): در این فاصله، در این بین [اسم]

    تجزیه: meantime = mean (میان) + time (زمان) → زمان میان دو رویداد

    کدینگ: «مینْتایْم» = «مینتایم» → در این بین!

    ریشه‌یابی: از ترکیب mean (میان) + time (زمان) در انگلیسی به معنی «زمان بین دو رویداد» گرفته شده است.

     

    1. The meantime is the time between two events.

    (دِ مینْتایْم ایز دِ تایْم بِتوین تو ایوِنْتْس.)

    در این فاصله، زمان بین دو رویداد است.

    2. Ted began setting the table. In the meantime, I began preparing the food.

    (تِد بیگَن سِتینگ دِ تِیبِل. این دِ مینْتایْم، آی بیگَن پْرِیپِیرینگ دِ فود.)

    تد شروع به چیدن میز کرد. در این فاصله، من شروع به تهیه‌ی غذا کردم.

     

     

    14. mischief (میسْچِف): شیطنت، شرارت [اسم]

    تجزیه: mischief = mis (بد) + chief (سر) → بدی که از سر می‌زند

    کدینگ: «میسْچِف» = «میسچف» → شیطنت!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان meschief که از mes- (بد) + chief (سر، پایان) از لاتinus caput (سر) به معنی «شیطنت، شرارت» گرفته شده است.

     

    1. Mischief is behavior that is meant to trick or cause trouble for people.

    (میسْچِف ایز بیْهِیویور دَت ایز مِنت تو تْریک اُر کاز تْرابِل فُر پیپَل.)

    شیطنت، رفتاری است که قصد فریب یا ایجاد دردسر برای مردم را دارد.

    2. Ben was up to mischief when he persuaded Ken to paint his face.

    (بِن واز آپ تو میسْچِف وِن هی پِرْسْوِیدِد کِن تو پِینْت هیز فِیس.)

    بن وقتی کن را متقاعد کرد که صورتش را نقاشی کند، قصد شیطنت داشت.

     

     

    15. muscle (ماسِل): ماهیچه، عضله [اسم]

    تجزیه: muscle = mus (موش) + cle → عضله (در لاتین به دلیل حرکت زیر پوست)

    کدینگ: «ماسِل» = «ماسل» → عضله!

    ریشه‌یابی: از لاتinus musculus که از mus (موش) + -culus (پسوند کوچک‌کننده) به دلیل حرکت عضلات زیر پوست مانند موش‌های کوچک گرفته شده است.

     

    1. Muscle is a mass of tissue attached to bone that helps you move.

    (ماسِل ایز ا مَس آو تیشو اَتَچْت تو بون دَت هِلْپْس یو موو.)

    ماهیچه، توده‌ای از بافت متصل به استخوان است که به شما در حرکت کمک می‌کند.

    2. She went to the gym in order to make her muscles stronger.

    (شی وِنت تو دِ جیم این اُرْدِر تو مِیک هِر ماسِلْز سْترونگِر.)

    او برای تقویت عضلاتش به باشگاه رفت.

     

     

    16. rescue (رِسْکیو): نجات دادن [فعل]

    تجزیه: rescue = re (دوباره) + scue (تکان دادن) → دوباره به حرکت درآوردن، نجات دادن

    کدینگ: «رِسْکیو» = «رسکیو» → نجات بده!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان rescourre که از re- (دوباره) + excutere (تکان دادن، بیرون انداختن) از ex- (بیرون) + quatere (تکان دادن) گرفته شده است.

     

    1. To rescue someone means to remove them from danger.

    (تو رِسْکیو سامْوان میِنْز تو ریموو دِم فرام دِینْجِر.)

    نجات کسی به معنای دور کردن او از خطر است.

    2. The firefighter rescued the man from the burning building.

    (دِ فایِرْفایْتِر رِسْکیوْد دِ مَن فرام دِ بِرنینگ بیلدینگ.)

    آتش‌نشان مرد را از ساختمان در حال سوختن نجات داد.

     

     

    17. succession (سَکْسِشِن): توالی، پیاپی، جانشینی [اسم]

    تجزیه: succession = suc (زیر) + cess (رفتن) + ion → رفتن زیر هم، پیاپی

    کدینگ: «سَکْسِشِن» = «ساکسشن» → پشت سر هم!

    ریشه‌یابی: از لاتinus successio که از succedere (زیر هم رفتن، دنبال هم آمدن) از sub- (زیر) + cedere (رفتن) گرفته شده است.

     

    1. A succession is a number of things that follow one after the other.

    (ا سَکْسِشِن ایز ا نامْبِر آو تینگز دَت فالو وان آفْتِر دِی اَذِر.)

    توالی، تعدادی چیز است که یکی پس از دیگری می‌آیند.

    2. The student said the letters of the alphabet in succession.

    (دِ اِستودِنْت سِد دِ لِتِرْز آو دِی اَلْفَبِت این سَکْسِشِن.)

    دانش‌آموز حروف الفبا را پشت سر هم گفت.

     

     

    18. terrain (تِرِین): زمین، عوارض زمینی [اسم]

    تجزیه: terrain = ter (زمین) + rain → مربوط به زمین

    کدینگ: «تِرِین» = «ترین» → زمین!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی terrain که از لاتinus terrenum از terra (زمین) به معنی «زمین، عوارض زمینی» گرفته شده است.

     

    1. The terrain is the land and all of its physical features or parts.

    (دِ تِرِین ایز دِ لَند اَند آل آو ایتْس فیزیکِل فِیچِرْز اُر پارْتْز.)

    زمین، خشکی و تمام ویژگی‌های فیزیکی یا بخش‌های آن است.

    2. The terrain below was rocky and full of hills.

    (دِ تِرِین بیلو واز راکی اَند فُل آو هیلْز.)

    زمین زیر، صخره‌ای و پر از تپه بود.

     

     

    19. timid (تیمید): خجالتی، محتاط، ترسو [صفت]

    تجزیه: timid = tim (ترس) + id → پر از ترس

    کدینگ: «تیمید» = «تیمید» → خجالتی!

    ریشه‌یابی: از لاتinus timidus که از timere (ترسیدن) به معنی «ترسو، خجالتی» گرفته شده است.

     

    1. If someone is timid, they are afraid, shy, or nervous.

    (اِف سامْوان ایز تیمید، دِی آر اَفْرِید، شای، اُر نِرْوَس.)

    اگر کسی خجالتی باشد، ترسیده، خجالتی یا نگران است.

    2. The timid child hides behind her mother whenever she sees a stranger.

    (دِ تیمید چایْلد هایْدْز بیهایْند هِر مَذِر وِنِوِر شی سیز ا اِسْتْرِینْجِر.)

    کودک خجالتی هر وقت غریبه‌ای را می‌بیند، پشت مادرش پنهان می‌شود.

     

     

    20. violence (وایْلِنْس): خشونت [اسم]

    تجزیه: violence = vi (زور) + olence → زور و اجبار

    کدینگ: «وایْلِنْس» = «وایلنس» → خشونت!

    ریشه‌یابی: از لاتinus violentia که از violentus (خشن، پرزور) از vis (زور، قدرت) گرفته شده است.

     

    1. Violence is forceful action that is meant to injure or kill people.

    (وایْلِنْس ایز فورْسفول اَکْشِن دَت ایز مِنت تو اینْجِر اُر کیل پیپَل.)

    خشونت، عمل زوری است که برای آسیب رساندن یا کشتن مردم است.

    2. The boy hit his brother in an act of violence.

    (دِ بوی هیت هیز بْرَذِر این اَن اَکْت آو وایْلِنْس.)

    این پسر در یک اقدام خشونت‌آمیز برادرش را زد.

     

     

    تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.