• خورشید و باد شمالی

    The Sun and the North Wind

    (ذِ سان اَند ذِ نورْث وایند)

    خورشید و باد شمالی

     

    The Sun and the North Wind were talking to each other in the sky.

    (ذِ سان اَند ذِ نورْث وایند وِر تاکینگ تو ایچ اَذَر این ذِ اِسکای)

    خورشید و باد شمالی در آسمان با هم صحبت می‌کردند.

     

    The North Wind was saying that he was better than everyone else.

    (ذِ نورْث وایند واز سِیینگ ذَت هِی واز بِتَر دَن اِوریوان اِلس)

    باد شمالی می‌گفت که او از بقیه بهتر است.

     

    The Sun listened as the North Wind talked with enthusiasm about how powerful he was and how he could push something from one continent to another with one breath.

    (ذِ سان لیسِنْد اَز ذِ نورْث وایند تاکْد ویذ اِنثوزیَزَم اَباوت ها پاوئِرفُل هِی واز اَند ها هِی کُود پوش سامثینگ فرام وان کانْتینَنت تو اَنَذَر ویذ وان بِرِث)

    خورشید در حالی که باد شمالی با اشتیاق درباره‌ی اینکه چقدر قدرتمند است و اینکه چگونه می‌تواند با یک نفس چیزی را از قاره‌ای به قاره‌ی دیگر ببرد، صحبت می‌کرد، گوش می‌داد.

     

    He said, “I am the strongest thing in the sky.”

    (هی سِد، “آی اَم ذِ اِسترانگِست تینگ این ذِ اِسکای”)

    او گفت: «من قوی‌ترین چیز در آسمان هستم.»

     

    “Really?” asked the Sun.

    (“رِیَلی؟” اَسکْد ذِ سان)

    خورشید پرسید: «واقعاً؟»

     

    “How do you know that you are more powerful than the stars, or the rain, or even me?”

    (“هاو دو یو نُو ذَت یو آر مور پاوئِرفُل دَن ذِ اِستارز، اَر ذِ رِین، اَر ایوِن می؟”)

    «از کجا می‌دانی که از ستاره‌ها، یا باران، یا حتی من قدرتمندتری؟»

     

    The North Wind laughed with disrespect.

    (ذِ نورْث وایند لافْت ویذ دیسریسْپِکت)

    باد شمالی با بی‌احترامی خندید.

     

    He yelled, “You? That’s a joke!”

    (هی یِلْد، “یو؟ ذَتس اِ جُوک!”)

    او فریاد زد: «تو؟ شوخی‌ست!»

     

    This hurt the Sun.

    (دِیس هَرْت ذِ سان)

    این حرف به خورشید ناراحت کرد.

     

    He was usually timid and did not want to cause conflict.

    (هی واز یوژوالی تیمید اَند دید نات وانت تو کاز کانفلیکت)

    او معمولاً کم‌رو بود و نمی‌خواست درگیری ایجاد کند.

     

    Today he decided that he should teach the North Wind a lesson.

    (تودِی هِی دِسایدِد ذَت هِی شود تیچ ذِ نورْث وایند اِ لِسِن)

    امروز تصمیم گرفت که باید به باد شمالی درس بدهد.

     

    In the meantime, a man began walking along an avenue down on Earth.

    (این ذِ مینتایم، اِ مَن بیگَن واکینگ اِلانگ اَن اَوِنْیو داون آن ارث)

    در همین حین، مردی شروع به قدم زدن در امتداد یک خیابان بر روی زمین کرد.

     

    When the Sun looked down on the terrain below, he saw the man.

    (وِن ذِ سان لوکْد داون آن ذِ تِرِین بیلو، هِی سات ذِ مَن)

    وقتی خورشید به پایین به زمین نگاه کرد، آن مرد را دید.

     

    He pointed down to the earth and said, “Do you see that man walking below?”

    (هی پویْنْتِد داون تو ذی ارث اَند سِد، “دو یو سی ذَت مَن واکینگ بیلو؟”)

    او به پایین زمین اشاره کرد و گفت: «آیا آن مرد را می‌بینی که پایین راه می‌رود؟»

     

    “I bet I can get his jacket off of him. Can you?”

    (“آی بِت آی کَن گِت هیز جَکِت آف آو هیم. کَن یو؟”)

    «شرط می‌بندم می‌توانم کت را از تنش دربیاورم. تو می‌توانی؟»

     

    “Of course,” the North Wind replied as he took a deep breath and filled his lungs with air.

    (“آو کورس،” ذِ نورْث وایند ریپلایْد اَز هِی توک اِ دیپ بِرِث اَند فیلْد هیز لانگز ویذ اِر)

    باد شمالی در حالی که نفس عمیقی کشید و ریه‌هایش را از هوا پر کرد، پاسخ داد: «البته.»

     

    He used all of the muscles in his face and belly to blow winds at his target in succession.

    (هی یوزْد آل آو ذِ ماسِلز این هیز فِیس اَند بِلی تو بلو وایندز اَت هیز تارگِت این سَکْسِشِن)

    او از تمام عضلات صورت و شکمش استفاده کرد تا پشت سر هم باد را به سمت هدف خود بوزد.

     

    The harsh air currents made the man cold.

    (ذِ هارْش اِر کِرِنتس مِید ذِ مَن کُولْد)

    جریان شدید هوا مرد را سرد کرد.

     

    The man pulled his jacket more tightly around him.

    (ذِ مَن پولْد هیز جَکِت مور تایتلی اِرآوند هیم)

    مرد کتش را محکم‌تر دور خود کشید.

     

    It did not come off.

    (ایت دید نات کام آف)

    کت از تنش در نیامد.

     

    The Sun decided to rescue the man from the mischief of the North Wind.

    (ذِ سان دِسایدِد تو رِسکیو ذِ مَن فرام ذِ میسچیف آو ذِ نورْث وایند)

    خورشید تصمیم گرفت مرد را از شیطنت باد شمالی نجات دهد.

     

    He said, “May I try?”

    (هی سِد، “مِی آی ترای؟”)

    گفت: «می‌توانم امتحان کنم؟»

     

    Then he sent down sunlight that made the man warm.

    (دِن هِی سِنْت داون سانلایت ذَت مِید ذِ مَن وارْم)

    سپس نور خورشید را فرستاد که مرد را گرم کرد.

     

    The man leaned against a tree.

    (ذِ مَن لینْد اگِینست اِ تری)

    مرد به درختی تکیه داد.

     

    He took off his jacket and enjoyed the nice weather.

    (هی توک آف هیز جَکِت اَند اِنجویْد ذِ نایس وِذَر)

    کت را از تن درآورد و از هوای خوب لذت برد.

     

    “You are very powerful,” the Sun said to the North Wind,

    (“یو آر وِری پاوئِرفُل،” ذِ سان سِد تو ذِ نورْث وایند)

    خورشید به باد شمالی گفت: «تو بسیار قدرتمندی،»

     

    “But you use violence in your bid to appear strong.

    (“بَت یو یوز وایَلَنس این یور بید تو اَپیر اِسترانگ)

    «اما برای اینکه قوی به نظر برسی از خشونت استفاده می‌کنی.

     

    You should think of an alternative.

    (یو شود تینک آو اَن اَلتَرنِتیو)

    باید به فکر راه دیگری باشی.

     

    The strongest people don’t use force to get what they want.”

    (ذِ اِسترانگِست پیپَل دونْت یوز فورس تو گِت وات دِی وانت)

    قوی‌ترین افراد برای رسیدن به خواسته‌هایشان از زور استفاده نمی‌کنند.»