• خیلی وقت پیش (تمرین مکالمه)

    advertisement
    تبلیغ (اَدوِرتیزمِنت)

    an advertisement is something such as a short film or a written notice that is shown or presented to the public to help sell a product or to make an announcement
    تبلیغ چیزی است مانند یک فیلم کوتاه یا یک اطلاعیه نوشته شده که به عموم نشان داده یا ارائه می‌شود تا به فروش محصول کمک کند یا اعلامیه‌ای انجام دهد (اَن اَدوِرتیزمِنت ایز سام‌سینگ ساچ اَز اَ شورت فِلم یا اَ ریتِن نوتیس دَت ایز شون یا پِرِزِنتِد تو دِ پابلیک تو هِلپ سِل اَ پراداکت یا تو مِیک اَن اَناونسمِنت)

    astronaut
    فضانورد (اَسترو نات)

    an astronaut is a person who travels in a spacecraft into outer space
    فضانورد شخصی است که با فضاپیما به فضای بیرونی سفر می‌کند (اَن اَسترو نات ایز اَ پرسن هو تِراوِلز این اَ اسپِیسکِرَفت اینتو اوتِر اسپِیس)

    ball
    توپ (بال)

    a ball is a usually round object that is used in a game or sport or as a toy
    توپ شیء معمولاً گردی است که در بازی یا ورزش یا به عنوان اسباب‌بازی استفاده می‌شود (اَ بال ایز اَ یوژوالی راوند آبجِکت دَت ایز یوزد این اَ گِیم یا اسپورت یا اَز اَ توی)

    believe
    باور کردن (بِلِیو)

    believe means to accept or regard something as true
    باور کردن یعنی چیزی را به عنوان حقیقت پذیرفتن یا در نظر گرفتن (بِلِیو مینز تو اَکسِپت یا ریگارد سام‌سینگ اَز ترو)

    childhood
    دوران کودکی (چایلهود)

    childhood is the period of time when a person is a child
    دوران کودکی دوره‌ای از زمان است که یک فرد کودک است (چایلهود ایز دِ پیریاد آو تایم وِن اَ پرسن ایز اَ چایلد)

    come true
    به واقعیت پیوستن (کَم ترو)

    come true means to materialize, to become a reality, or become fulfilled
    به واقعیت پیوستن یعنی تحقق یافتن، به واقعیت تبدیل شدن یا برآورده شدن (کَم ترو مینز تو مَتیریلایز، تو بیکام اَ ریآلتی، یا بیکام فُلْفیلْد)

    dart gun
    تپانچه دارت (دارت گان)

    a dart gun is a small toy weapon that throws out small objects with a sharp point at one end
    تپانچه دارت یک اسباب‌بازی اسلحه کوچک است که اشیاء کوچک با نوک تیز در یک سر را پرتاب می‌کند (اَ دارت گان ایز اَ اسمال توی وِپَن دَت ثروز اوت اسمال آبجِکتس ویث اَ شارپ پوینت اَت وان اِند)

    die
    مردن (دای)

    to die means to stop living
    مردن یعنی از زندگی بازایستادن (تو دای مینز تو استاپ لیوینگ)

    dream
    رویا (دریم)

    a dream is something that you have wanted very much to do, be, or have for a long time
    رویا چیزی است که مدت‌ها بسیار به انجام، بودن یا داشتن آن تمایل داشته‌ای (اَ دریم ایز سام‌سینگ دَت یو هَو وانتِد وِری ماچ تو دو، بی، یا هَو فور اَ لانگ تایم)

    Ford’s Theatre
    تئاتر فورد (فُردز تیِیِتِر)

    Ford’s Theatre is a historic theatre in Washington, D.C, used for various stage performances beginning in the 1860s. It is also the site of the shooting of U.S. President Abraham Lincoln on April 14, 1865
    تئاتر فورد یک تئاتر تاریخی در واشنگتن دی‌سی است که از دهه ۱۸۶۰ برای اجراهای مختلف صحنه‌ای استفاده می‌شده است. این همچنین محل تیراندازی به رئیس‌جمهور آمریکا آبراهام لینکلن در ۱۴ آوریل ۱۸۶۵ است (فُردز تیِیِتِر ایز اَ هیستوریک تیِیِتِر این واشینگتن دی سی، یوزد فور وِریاس اِستِیج پرفورمَنسِز بیکینینگ این دِ نایْنتین سیکستیز. ایت ایز آلسو دِ سایت آو دِ شوتینگ آو یو.اِس. پِرِزیدِنت اِبراهام لینکَن آن اِیپریل فورْتین، نایْنتین سیکستی فایو)

    planet
    سیاره (پلَنِت)

    a planet is a large, round object in space such as the Earth that travels around a star such as the sun
    سیاره یک شیء بزرگ و گرد در فضا مانند زمین است که به دور ستاره‌ای مانند خورشید می‌چرخد (اَ پلَنِت ایز اَ لارج، راوند آبجِکت این اسپِیس ساچ اَز دِ ارت دَت تِراوِلز اَراوند اَ استار ساچ اَز دِ سان)

    really
    واقعاً (ریلی)

    really means without question or doubt. it is used to make a statement more definite or forceful
    واقعاً یعنی بدون سوال یا شک. برای قطعی‌تر یا مؤکدتر کردن یک جمله استفاده می‌شود (ریلی مینز ویثآوت کِسچِن یا داوت. ایت ایز یوزد تو مِیک اَ اِستِیتْمِنت مور دِفینِت یا فورسفُل)

    serious
    جدی (سیریاَس)

    serious means thoughtful or quiet in appearance or manner
    جدی یعنی در ظاهر یا رفتار سنجیده یا آرام (سیریاَس مینز تاتفُل یا کوایت این اَپیرِنس یا مَنِر)

    shoot
    تیراندازی کردن (شوت)

    shoot means to fire a weapon such as a gun
    تیراندازی کردن یعنی شلیک کردن یک سلاح مانند اسلحه (شوت مینز تو فایر اَ وِپَن ساچ اَز اَ گان)

    slide
    سرسره (اسلاید)

    a slide is a structure with a slippery surface that children slide down
    سرسره یک سازه با سطح لغزنده است که کودکان از آن پایین می‌لغزند (اَ اسلاید ایز اَ اِستراکچِر ویث اَ اسلایپری سَرفِیس دَت چیلدرِن اسلاید داون)

    star
    ستاره (استار)

    a star is any one of the objects in space that are made of burning gas and that look like points of light in the night sky
    ستاره هر یک از اشیاء در فضا است که از گاز سوزان ساخته شده و مانند نقاط نور در آسمان شب به نظر می‌رسند (اَ استار ایز اِنی وان آو دِ آبجِکتس این اسپِیس دَت آر مِید آو بِرنینگ گَس اَند دَت لوک لایک پوینتس آو لایت این دِ نایت اسکای)

    swing
    تاب (سوینگ)

    a swing is a seat that hangs from ropes or chains and that moves back and forth
    تاب یک صندلی است که از طناب یا زنجیر آویزان است و به جلو و عقب حرکت می‌کند (اَ سوینگ ایز اَ سیت دَت هَنگز فرام روپس یا چِینز اَند دَت مووز بَک اَند فورث)

    teeter-totter
    الاکلنگ (تیتِر-تاتِر)

    a teeter-totter is a long, flat board that is balanced in the middle so that when one end goes up the other end goes down
    الاکلنگ یک تخته بلند و صاف است که در وسط متعادل شده است به طوری که وقتی یک سر بالا می‌رود سر دیگر پایین می‌آید (اَ تیتِر-تاتِر ایز اَ لانگ، فِلَت بُرد دَت ایز بَلَنست این دِ مِیدِل سُو دَت وِن وان اِند گوز آپ دِ اَدر اِند گوز داون)

    tired
    خسته (تایِرد)

    tired means feeling a need to rest or sleep
    خسته یعنی احساس نیاز به استراحت یا خواب (تایِرد مینز فیلینگ اَ نید تو رِست یا اسلیپ)

    true
    درست، واقعی (ترو)

    true means agreeing with the facts or not false
    درست یعنی مطابق با حقایق یا نادرست نبودن (ترو مینز اَگرینگ ویث دِ فَکتس یا نات فالْس)

    working
    فعال، در حال کار (وُرکینگ)

    working means doing work or in operation
    فعال یعنی در حال انجام کار یا در حال کار کردن (وُرکینگ مینز دوئینگ وُرک یا این آپِرِیشِن)

    Using Adjectives
    استفاده از صفات (یوزینگ اَدیِکتیوز)

    An adjective is a word that describes a noun or pronoun
    صفت کلمه‌ای است که یک اسم یا ضمیر را توصیف می‌کند (اَن اَدیِکتیو ایز اَ وُرد دَت دِسکرایبز اَ ناون یا پروناون)

    In English, you can use adjectives in two places
    در انگلیسی، می‌توانی از صفات در دو جا استفاده کنی (این اینگلیش، یو کَن یوز اَدیِکتیوز این تو پلیسیز)

    One is after a linking verb, like “be” or “seem”
    یکی بعد از فعل ربطی، مانند “بی” یا “سیم” است (وان ایز آفتر اَ لینکینگ وُرب، لایک “بی” یا “سیم”)

    Another place is before a noun
    جای دیگر قبل از اسم است (اَنَدر پلیس ایز بیفور اَ ناون)

    Listen to Anna use adjectives in these two places
    به آنا گوش بده که از صفات در این دو جا استفاده می‌کند (لیسِن تو آنا یوز اَدیِکتیوز این دیز تو پلیسیز)

    I am tired
    من خسته هستم (آی اَم تایِرد)

    Today was a busy day at work
    امروز روز کاری شلوغی بود (تودی واز اَ بیزی دی اَت وُرک)

    You can also use more than one adjective to describe a noun or pronoun
    همچنین می‌توانی از بیش از یک صفت برای توصیف یک اسم یا ضمیر استفاده کنی (یو کَن آلسو یوز مور دَن وان اَدیِکتیو تو دِسکرایب اَ ناون یا پروناون)

    Listen to Anna talking about how she was as a child
    به آنا گوش بده که درباره اینکه در کودکی چگونه بود صحبت می‌کند (لیسِن تو آنا تالکینگ اَباوت هاو شی واز اَز اَ چایلد)

    I was a tall, serious child
    من یک بچه قدبلند و جدی بودم (آی واز اَ تال، سیریاَس چایلد)

    Now you try it
    حالا تو امتحان کن (ناو یو تِرای ایت)

    Tell about the dog
    درباره سگ بگو (تِل اَباوت دِ داگ)

    The dog is small
    سگ کوچک است (دِ داگ ایز اسمال)

    The dog is black
    سگ سیاه است (دِ داگ ایز بِلَک)

    It is a small, black dog
    این یک سگ کوچک و سیاه است (ایت ایز اَ اسمال، بِلَک داگ)

    Adjectives help us talk about how we feel
    صفات به ما کمک می‌کنند تا درباره احساساتمان صحبت کنیم (اَدیِکتیوز هِلپ آس تالک اَباوت هاو وی فیل)

    Make a sentence with two adjectives to tell how you feel today
    یک جمله با دو صفت بساز تا بگویی امروز چه احساسی داری (مِیک اَ سِنتِنس ویث تو اَدیِکتیوز تو تِل هاو یو فیل تودی)