Unit 14
Vocabulary
واژگان
Unit 14
بخش ۱۴
Word list
لیست کلمات
—
1. apparent (اَپِرِنْت): آشکار [صفت]
تجزیه: apparent = ap (به سمت) + parent (پیدا) → چیزی که پیدا است
کدینگ: «اَپِرِنْت» = «اپ» + «رنت» → «رنت» (رنت) آشکار بود!
ریشهیابی: از لاتین apparere که از ad- (به سمت) + parere (پیدا شدن، ظاهر شدن) به معنی «پیدا، آشکار» گرفته شده است.
1. Apparent means clear or easy to see.
(اَپِرِنْت میِنْز کلیر اُر ایزی تو سی.)
apparent یعنی واضح یا دیدنش راحت است.
2. Her happiness was apparent from the smile on her face.
(هِر هَپینِس واز اَپِرِنْت فرام دِ اِسْمایل آن هِر فِیس.)
شادی او از لبخند روی صورتش پیدا بود.
—
2. blind (بْلایْند): نابینا [صفت]
تجزیه: blind = bl + ind → شبیه «بلایند» که یعنی نابینا
کدینگ: «بْلایْند» = «بل» + «ایند» → «ایند» (ایند) نمیبینه!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان blind که با آلمانی blind (نابینا) مرتبط است.
1. A blind person or animal cannot see.
(ا بْلایْند پِرْسِن اُر آنیمِل کانَت سی.)
فرد یا حیوان نابینا نمیتواند ببیند.
2. The blind man didn’t see the hole and almost fell in.
(دِ بْلایْند مَن دیدِنْت سی دِ هول اَند اولْموست فِل این.)
مرد نابینا گودال را ندید و نزدیک بود داخلش بیفتد.
—
3. calculate (کَلْکیولِیت): حساب کردن [فعل]
تجزیه: calculate = calc (سنگ) + ulate → با سنگ حساب کردن
کدینگ: «کَلْکیولِیت» = «کلک» + «یولیت» → «یولیت» (یولیت) حساب کن!
ریشهیابی: از لاتین calculare که از calculus (سنگ ریزه) به معنی «با سنگ حساب کردن» گرفته شده است.
1. To calculate is to find an answer using math.
(تو کَلْکیولِیت ایز تو فایْند اَن اَنْسِر یوزینگ مَت.)
حساب کردن یعنی پیدا کردن جواب با استفاده از ریاضی.
2. I calculated how much money I would need to buy the car.
(آی کَلْکیولِیتِید هاو ماچ مانی آی وود نید تو بای دِ کار.)
من حساب کردم چقدر پول لازم دارم تا آن ماشین را بخرم.
—
4. chat (چَت): گپ زدن [فعل]
تجزیه: chat = ch + at → شبیه «چت» که یعنی حرف زدن
کدینگ: «چَت» = «چ» + «ت» → «ت» (تو) گپ بزن!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان chatten (پچپچ کردن) که با آلمانی schwatzen (پرحرفی کردن) مرتبط است.
1. To chat is to talk with someone.
(تو چَت ایز تو تالک ویت سامْوان.)
گپ زدن یعنی صحبت کردن با کسی.
2. Even though they were far apart, the couple chatted every day.
(ایوِن دُو دِی وِر فار اَپارْت، دِ کاپِل چَتِد اِوری دِی.)
حتی با اینکه آن زوج خیلی از هم دور بودند، هر روز گپ میزدند.
—
5. commit (کَمیت): متعهد شدن [فعل]
تجزیه: commit = com (با هم) + mit (فرستادن) → با هم فرستادن، متعهد شدن
کدینگ: «کَمیت» = «کم» + «میت» → «میت» (میت) متعهد شد!
ریشهیابی: از لاتین committere که از com- (با هم) + mittere (فرستادن) به معنی «با هم فرستادن، متعهد شدن» گرفته شده است.
1. To commit to something is to promise to do it.
(تو کَمیت تو سامْثینگ ایز تو پرامیس تو دو ایت.)
متعهد شدن یعنی قول دهید آن کار را بکنید.
2. Seth wanted to go home, but he had committed to finishing the job.
(سِث وانتِد تو گو هوم، بَت هی هَد کَمیتِد تو فینیشینگ دِ جاب.)
ست میخواست به خانه برود، ولی متعهد شده بود کار را تمام کند.
—
6. compose (کَمْپوز): ترکیب و درست کردن [فعل]
تجزیه: compose = com (با هم) + pose (قرار دادن) → با هم قرار دادن
کدینگ: «کَمْپوز» = «کم» + «پوز» → «پوز» (حالت) ترکیب!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان composer که از com- (با هم) + poser (قرار دادن) از لاتین ponere (قرار دادن) به معنی «با هم قرار دادن، ترکیب کردن» گرفته شده است.
1. To compose something is to make it from smaller parts.
(تو کَمْپوز سامْثینگ ایز تو مِیک ایت فرام اِسمالِر پارْتْز.)
چیزی را compose کردن یعنی آن را از بخشهای کوچکتر درست کردن.
2. Tonya composed her report using many sources of information.
(تُونیا کَمْپوزْد هِر رِپورْت یوزینگ مِنی سورْسِز آو اینْفورْمِیشِن.)
تونیا گزارشش را با استفاده از منابع داده درست کرد.
—
7. dormitory (دورْمیتوری): خوابگاه [اسم]
تجزیه: dormitory = dorm (خواب) + itory → محل خواب
کدینگ: «دورْمیتوری» = «دور» + «میتوری» → «میتوری» (میتوری) خوابگاه!
ریشهیابی: از لاتین dormitorium که از dormire (خوابیدن) به معنی «محل خواب» گرفته شده است.
1. A dormitory is a school building where students live.
(ا دورْمیتوری ایز ا اسکول بیلدینگ وِر استودِنْتْز لیو.)
خوابگاه ساختمان مدرسهای است که دانشآموزان آنجا زندگی میکنند.
2. I will move into the dormitory at the beginning of the school year.
(آی ویل موو اینتو دِ دورْمیتوری اَت دِ بیگینینگ آو دِ اسکول ییر.)
سر شروعِ سال تحصیلی جدید به خوابگاه نقل مکان خواهم کرد.
—
8. exhaust (اِگزاسْت): خسته کردن [فعل]
تجزیه: exhaust = ex (بیرون) + haust (کشیدن) → بیرون کشیدن انرژی
کدینگ: «اِگزاسْت» = «اگ» + «زاست» → «زاست» (زاست) خسته شد!
ریشهیابی: از لاتinus exhaustus که از exhaurire از ex- (بیرون) + haurire (کشیدن) به معنی «بیرون کشیدن، خالی کردن» گرفته شده است.
1. To exhaust someone is to make that person tired.
(تو اِگزاسْت سامْوان ایز تو مِیک دَت پِرْسِن تایْرْد.)
کسی را exhaust کردن یعنی اینکه فردی را خسته کنید.
2. John exhausted himself by swimming all day.
(جان اِگزاسْتِد هیمْسِلْف بای سویمینگ آل دِی.)
جان خودش را با تمامِ روز شنا کردن خسته کرد.
—
9. greenhouse (گرینهاوس): گلخانه [اسم]
تجزیه: greenhouse = green (سبز) + house (خانه) → خانهی سبز
کدینگ: «گرینهاوس» = «گرین» + «هاوس» → «هاوس» (خانه) سبز!
ریشهیابی: از ترکیب green (سبز) + house (خانه) در انگلیسی به معنی «خانهای برای رشد گیاهان سبز» گرفته شده است.
1. A greenhouse is a small glass building that is used to grow plants.
(ا گرینهاوس ایز ا اِسمال گْلاس بیلدینگ دَت ایز یوزْد تو گْرو پْلانْتْس.)
گلخانه ساختمان کوچک شیشهای است که از آن برای پرورش گیاهان استفاده میشود.
2. We have a small greenhouse in our backyard where we grow plants.
(وی هَو ا اِسمال گرینهاوس این آوِر بَکْیارْد وِر وی گْرو پْلانْتْس.)
در حیاط پشتیمان گلخانهی کوچکی داریم که آنجا گیاه پرورش میدهیم.
—
10. ignore (ایگْنور): نادیده گرفتن [فعل]
تجزیه: ignore = ig (نفی) + nore (دانستن) → ندانستن، نادیده گرفتن
کدینگ: «ایگْنور» = «ایگ» + «نور» → «نور» (نور) رو نادیده گرفت!
ریشهیابی: از لاتinus ignorare که از in- (نفی) + gnarus (آگاه، دانا) به معنی «ندانستن، نادیده گرفتن» گرفته شده است.
1. To ignore something is to act like you do not see or hear it.
(تو ایگْنور سامْثینگ ایز تو اَکْت لایْک یو دو نات سی اُر هیر ایت.)
چیزی را نادیده گرفتن یعنی جوری رفتار کنید انگار آن را نمیبینید و نمیشنوید.
2. I ignored the message he was making and kept studying.
(آی ایگْنورْد دِ مِسِج هی واز مِیکینگ اَند کِپْت اِسْتادینگ.)
پیامی که داشت مینوشت را نادیده گرفتم و به درس خواندن ادامه دادم.
—
11. obvious (اَبْویَس): واضح [صفت]
تجزیه: obvious = ob (مقابل) + vi (راه) + ous → در مقابل راه، پیداست
کدینگ: «اَبْویَس» = «اب» + «ویاس» → «ویاس» (ویاس) واضحه!
ریشهیابی: از لاتinus obvius که از ob- (مقابل) + via (راه) به معنی «در مقابل راه، پیداست» گرفته شده است.
1. Obvious means clear or easy to see.
(اَبْویَس میِنْز کلیر اُر ایزی تو سی.)
obvious یعنی روشن و بهراحتی دیده میشود.
2. It was obvious that he was tired. He kept falling asleep.
(ایت واز اَبْویَس دَت هی واز تایْرْد. هی کِپْت فالینگ اَسلِیپ.)
واضح بود که خسته است. مرتب خوابش میبرد.
—
12. physics (فیزیکْس): فیزیک [اسم]
تجزیه: physics = phys (طبیعت) + ics → علم طبیعت
کدینگ: «فیزیکْس» = «فی» + «زیکس» → «زیکس» (زیکس) فیزیک میخونه!
ریشهیابی: از یونانی physika که از physis (طبیعت) به معنی «علم طبیعت» گرفته شده است.
1. Physics is a science that deals with energy and how it affects things.
(فیزیکْس ایز ا سایِنْس دَت دیلْز ویت اِنِرْجی اَند هاو ایت اَفِکْتْس تینگز.)
فیزیک علمی است که با انرژی و اینکه انرژی چطور روی اشیا اثر میگذارد سروکار دارد.
2. In physics class, we used Newton’s Cradle to learn about energy.
(این فیزیکْس کْلاس، وی یوزْد نیوتِنْز کْرِیدِل تو لِرْن اَباوت اِنِرْجی.)
در کلاس فیزیک، از گهوارهی نیوتن برای آموختن دربارهی انرژی استفاده کردیم.
—
13. portion (پورْشِن): قسمت [اسم]
تجزیه: portion = port (بخش) + ion → بخشی از کل
کدینگ: «پورْشِن» = «پور» + «شن» → «شن» (شن) یه قسمتش!
ریشهیابی: از لاتین portio (بخش، سهم) که با انگلیسی part (بخش) مرتبط است.
1. A portion of something is a part of it.
(ا پورْشِن آو سامْثینگ ایز ا پارْت آو ایت.)
قسمتی از یک چیز بخشی از آن است.
2. I only ate a small portion of the pizza.
(آی اونْلی اِیت ا اِسمال پورْشِن آو دِ پیتْسا.)
فقط یک قسمت کوچک از آن پیتزا را خوردم.
—
14. remind (ریمایْند): یادآوری کردن [فعل]
تجزیه: remind = re (دوباره) + mind (ذهن) → دوباره به ذهن آوردن
کدینگ: «ریمایْند» = «ری» + «مایند» → «مایند» (ذهن) یادآوری کن!
ریشهیابی: از ترکیب re- (دوباره) + mind (ذهن) در انگلیسی به معنی «دوباره به ذهن آوردن» گرفته شده است.
1. To remind is to tell someone to remember to do something.
(تو ریمایْند ایز تو تِل سامْوان تو ریمِمْبِر تو دو سامْثینگ.)
به کسی یادآوری کردن یعنی به او بگویید یادش باشد که کاری را انجام دهد.
2. Nick’s dad reminded him to do his homework.
(نیکْز دَد ریمایْندِد هیم تو دو هیز هومْوَرْک.)
پدر نیک به او یادآوری کرد که تکلیف مدرسهاش را انجام دهد.
—
15. secretary (سِکْرِتِری): منشی [اسم]
تجزیه: secretary = secret (راز) + ary → کسی که رازها را نگه میدارد
کدینگ: «سِکْرِتِری» = «سکر» + «تری» → «تری» (تری) منشیه!
ریشهیابی: از لاتین secretarius که از secretum (راز، پنهان) به معنی «کسی که رازها را نگه میدارد» گرفته شده است.
1. A secretary is a person who works in an office.
(ا سِکْرِتِری ایز ا پِرْسِن هو وَرْکْس این اَن آفِس.)
منشی کسی است که در دفتر کار میکند.
2. Rebecca asked her secretary to type a report.
(رِبِکا اَسْکْت هِر سِکْرِتِری تو تایْپ ا رِپورْت.)
ربکا از منشیاش خواست گزارشی را تایپ کند.
—
16. severe (سیویر): شدید، سخت [صفت]
تجزیه: severe = se (بدون) + vere (ترس) → بدون ترس، شدید
کدینگ: «سیویر» = «سی» + «ویر» → «ویر» (ویر) شدیده!
ریشهیابی: از لاتین severus (جدی، سخت) که با انگلیسی serious (جدی) مرتبط است.
1. Severe means very bad or serious.
(سیویر میِنْز وِری بَد اُر سیرِیَس.)
severe یعنی خیلی بد یا جدی.
2. After hitting his hand with the hammer, Sam was in severe pain.
(آفْتِر هیتینگ هیز هَند ویت دِ هَمِر، سَم واز این سیویر پِین.)
سم بعد از اینکه محکم با چکش روی دستش زد، درد شدیدی داشت.
—
17. talent (تَلِنْت): استعداد [اسم]
تجزیه: talent = tal + ent → شبیه «تلنت» که یعنی توانایی ذاتی
کدینگ: «تَلِنْت» = «تل» + «نت» → «نت» (نت) استعداد داره!
ریشهیابی: از یونانی talanton (ترازو، وزن، پول) که بعداً به معنی «استعداد» تغییر کرد.
1. A talent is a natural ability to do something well.
(ا تَلِنْت ایز ا نَچْرَل اَبیلِتی تو دو سامْثینگ وِل.)
استعداد توانایی ذاتی و طبیعی برای خوب انجام دادن کاری است.
2. Maria has a talent for playing the piano.
(ماریا هَز ا تَلِنْت فُر پِلِیینگ دِ پیانو.)
ماریا استعداد پیانو زدن دارد.
—
18. thesis (ثیسِس): تز [اسم]
تجزیه: thesis = the + sis → شبیه «ثیسس» که یعنی نظریه
کدینگ: «ثیسِس» = «ثی» + «سس» → «سس» (سس) تز نوشت!
ریشهیابی: از یونانی thesis (قرار دادن، موقعیت، نظریه) که از tithenai (قرار دادن) گرفته شده است.
1. A thesis is an idea that needs to be proved.
(ا ثیسِس ایز اَن آیدِیا دَت نیدْز تو بی پْروود.)
تز چیزی است که لازم است اثبات شود.
2. She did not support her thesis very well.
(شی دید نات سَپورْت هِر ثیسِس وِری وِل.)
او خوب از تزش دفاع نکرد.
—
19. uniform (یونیفورم): لباس فرم [اسم]
تجزیه: uniform = uni (یک) + form (شکل) → یک شکل
کدینگ: «یونیفورم» = «یونی» + «فورم» → «فورم» (فرم) یکیه!
ریشهیابی: از لاتین uniformis که از unus (یک) + forma (شکل) به معنی «یک شکل» گرفته شده است.
1. A uniform is a piece of clothing worn by people of the same group.
(ا یونیفورم ایز ا پیس آو کْلُوذینگ وُرْن بای پیپَل آو دِ سِیم گْروپ.)
لباس فرم لباسی است که افراد یک گروه میپوشند.
2. All the members of our marching band wear matching uniforms.
(آل دِ مِمْبِرْز آو آوِر مارچینگ بَند وِیر مَچینگ یونیفورمْز.)
تمام اعضای گروه رژهی ما لباسهای فرم هماهنگ و یکسان میپوشند.
—
20. vision (ویژِن): بینایی [اسم]
تجزیه: vision = vis (دیدن) + ion → عمل دیدن
کدینگ: «ویژِن» = «وی» + «ژن» → «ژن» (ژن) بینایی داره!
ریشهیابی: از لاتین visio که از videre (دیدن) به معنی «عمل دیدن، بینایی» گرفته شده است.
1. Vision is the ability to see.
(ویژِن ایز دِ اَبیلِتی تو سی.)
بینایی توانایی دیدن است.
2. The eye doctor tested my vision.
(دِ آی داکْتِر تِسْتِد مای ویژِن.)
چشمپزشک بیناییام را تست کرد.
—
تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.