Unit 19
Vocabulary
واژگان
Unit 19
بخش ۱۹
Word list
لیست کلمات
—
1. bench (بِنْچ): نیمکت [اسم]
تجزیه: bench = ben + ch → شبیه «بنچ» که صندلی دراز است
کدینگ: «بِنْچ» = «بن» + «چ» → «چ» (چ) نیمکت!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان benc که با آلمانی Bank (نیمکت) مرتبط است.
1. A bench is a long seat for two or more people.
(ا بِنْچ ایز ا لانگ سیت فُر تو اُر مور پیپَل.)
نیمکت یک صندلی دراز برای نشستن دو یا چند نفر است.
2. Most parks have benches for citizens to relax upon.
(موست پارْکْز هَو بِنْچِز فُر سیتیزِنْز تو ریلَکْس اَپان.)
بیشتر پارکها نیمکتهایی دارند که شهروندان روی آنان استراحت کنند.
—
2. daisy (دِیزی): گل مینا [اسم]
تجزیه: daisy = dais (روز) + y → گل روز
کدینگ: «دِیزی» = «دی» + «زی» → «زی» (زی) گل!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان dægesege که از dæg (روز) + eage (چشم) به معنی «چشم روز» گرفته شده است.
1. A daisy is a small flower with white petals and a yellow center.
(ا دِیزی ایز ا اِسمال فْلائوِر ویت وایت پِتِلْز اَند ا یِلو سِنْتِر.)
گل مینا گلی کوچک با گلبرگهای سفید و مرکز زردرنگ است.
2. There were a few daisies growing in the field.
(دِیر وِر ا فیو دِیزیز گْروینگ این دِ فیلْد.)
چند گل مینای درحالرشد در مزرعه بود.
—
3. dispute (دیسْپیوت): مشاجره [اسم]
تجزیه: dispute = dis (جدا) + pute (فکر کردن) → فکر جدا، اختلاف
کدینگ: «دیسْپیوت» = «دیس» + «پیوت» → «پیوت» (پیوت) دعوا!
ریشهیابی: از لاتinus disputare که از dis- (جدا) + putare (فکر کردن، حساب کردن) به معنی «اختلاف نظر داشتن» گرفته شده است.
1. A dispute is an argument or disagreement that people have.
(ا دیسْپیوت ایز اَن آرْگیومِنْت اُر دیسَگریمِنْت دَت پیپَل هَو.)
مشاجره بحث یا اختلافنظر است که مردم با هم دارند.
2. Karen and Brian often have disputes about silly things.
(کَرِن اَند بْرایِن آفِن هَو دیسْپیوتْس اَباوت سیلِی تینگز.)
کارن و برایان اغلب سر چیزهای احمقانه مشاجره میکنند.
—
4. empty (اِمْتی): خالی [اسم]
تجزیه: empty = em (درون) + pty → چیزی که درونش خالی است
کدینگ: «اِمْتی» = «ام» + «تی» → «تی» (تی) خالیه!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان æmtig که از æmetta (فرصت، بیکاری) به معنی «خالی» گرفته شده است.
1. An empty container is one that has no things in it.
(اَن اِمْتی کَنْتِینِر ایز وان دَت هَز نو تینگز این ایت.)
ظرف خالی ظرفی است که هیچچیز در آن نیست.
2. The teacher showed the students an empty bottle.
(دِ تیچِر شوْد دِ اِستودِنْتْس اَن اِمْتی باتِل.)
معلم یک بطری خالی به دانشآموزان نشان داد.
—
5. horror (هورِر): وحشت [اسم]
تجزیه: horror = horr (لرزیدن) + or → چیزی که میلرزاند
کدینگ: «هورِر» = «هور» + «ر» → «ر» (ر) وحشت!
ریشهیابی: از لاتinus horror که از horrere (لرزیدن، وحشت کردن) به معنی «وحشت» گرفته شده است.
1. Horror is a feeling of being very afraid or shocked.
(هورِر ایز ا فیلینگ آو بیینگ وِری اَفْرِید اُر شاکْت.)
horror احساس خیلی ترسیدن یا شوکه شدن است.
2. The audience screamed in horror when the ghost appeared in the movie.
(دِی اودینْس اِسْکریمْد این هورِر وِن دِ گُوسْت اَپیرْد این دِ مووی.)
وقتی روح در فیلم ظاهر شد، تماشاچیان از ترس جیغ کشیدند.
—
6. incident (اینْسیدِنْت): رویداد، اتفاق [اسم]
تجزیه: incident = in (بر) + cid (افتادن) + ent → چیزی که اتفاق میافتد
کدینگ: «اینْسیدِنْت» = «این» + «سیدنت» → «سیدنت» (سید) اتفاق!
ریشهیابی: از لاتinus incidentem که از incidere از in- (بر) + cadere (افتادن) به معنی «چیزی که اتفاق میافتد» گرفته شده است.
1. An incident is an event that is usually not pleasant.
(اَن اینْسیدِنْت ایز اَن ایوِنْت دَت ایز یوْژالی نات پْلِزَنْت.)
incident رخدادی است که معمولاً دلپذیر و خوشایند نیست.
2. Mr. Wilson had an incident. He became sick and had to leave.
(مِسْتِر ویلسِن هَد اَن اینْسیدِنْت. هی بیکِیم سیک اَند هَد تو لیو.)
اتفاقی برای آقای ویلسون رخ داد. او مریض شد و باید اینجا را ترک میکرد.
—
7. mist (میسْت): مه [اسم]
تجزیه: mist = mi + st → شبیه «میست» که در هوا است
کدینگ: «میسْت» = «می» + «ست» → «ست» (ست) مه!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان mist که با آلمانی Nebel (مه) مرتبط است.
1. Mist is water that you can see in the air or on a surface.
(میسْت ایز واتِر دَت یو کَن سی این دِی اِیر اُر آن ا سَرفِس.)
مه آبی است که میتوانید در هوا یا روی یک سطح ببینید.
2. The forest was covered with mist.
(دِ فورِسْت واز کاوِرْد ویت میسْت.)
جنگل پوشیده از مه بود.
—
8. object (اَبْجِکْت): شیء [اسم]
تجزیه: object = ob (مقابل) + ject (پرتاب کردن) → چیزی که در مقابل قرار دارد
کدینگ: «اَبْجِکْت» = «اب» + «جکت» → «جکت» (جکت) شیء!
ریشهیابی: از لاتinus objectum که از ob- (مقابل) + jacere (پرتاب کردن) به معنی «چیزی که در مقابل قرار دارد» گرفته شده است.
1. An object is a nonliving thing that you can see or touch.
(اَن اَبْجِکْت ایز ا نانْلیوینگ تینگ دَت یو کَن سی اُر تاچ.)
شیء چیزی بیجان است که میتوانید ببینید یا لمس کنید.
2. The shopping cart was filled with objects.
(دِ شاپینگ کارْت واز فیلْد ویت اَبْجِکْتْس.)
سبد خرید پر از اشیا بود.
—
9. orphan (اورْفِن): یتیم [اسم]
تجزیه: orphan = or + phan → شبیه «اورفن» که بدون والدین است
کدینگ: «اورْفِن» = «اور» + «فن» → «فن» (فن) یتیم!
ریشهیابی: از یونانی orphanos که با لاتinus orphanus (یتیم) مرتبط است.
1. An orphan is a child who does not have parents.
(اَن اورْفِن ایز ا چایْلد هو داز نات هَو پِرِنْتْس.)
یتیم کودکی است که پدر و مادر ندارد.
2. The orphan frequently cried during the night.
(دِی اورْفِن فْریکْوِنْتْلی کْرایْد دیورینگ دِ نایت.)
آن یتیم اغلب هنگام شب گریه میکرد.
—
10. plot (پلات): توطئه کردن [فعل]
تجزیه: plot = pl + ot → شبیه «پلات» که نقشهکشی است
کدینگ: «پلات» = «پلا» + «ت» → «ت» (ت) توطئه!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان plot (نقشه، طرح) که با فرانسوی complot (توطئه) مرتبط است.
1. To plot is to make a secret plan to do something that is wrong or mean.
(تو پلات ایز تو مِیک ا سیکْرِت پْلَن تو دو سامْثینگ دَت ایز رانگ اُر مین.)
to plot یعنی نقشهای پنهانی کشیدن برای انجام کاری نادرست یا بد.
2. The group was plotting to ruin the company’s financial reports.
(دِ گْروپ واز پلاتینگ تو رُوین دِ کامْپَنیْز فایْنَنْشِل رِپورْتْس.)
آن گروه داشت نقشه میکشید تا گزارشهای مالی شرکت را خراب کند.
—
11. pregnant (پْرِگْنَنْت): باردار [صفت]
تجزیه: pregnant = pre (پیش) + gnant (تولید کردن) → قبل از تولد
کدینگ: «پْرِگْنَنْت» = «پری» + «گننت» → «گننت» (گن) باردار!
ریشهیابی: از لاتinus praegnans که از prae- (پیش) + gnatus (تولید شده) از gignere (تولید کردن) به معنی «باردار» گرفته شده است.
1. A pregnant woman or animal is going to have a baby.
(ا پْرِگْنَنْت وومَن اُر آنیمِل ایز گوینگ تو هَو ا بِیبی.)
یک زن یا حیوان باردار قرار است بچهدار شود.
2. The pregnant woman was shopping for baby clothes.
(دِ پْرِگْنَنْت وومَن واز شاپینگ فُر بِیبی کْلُوذْز.)
زن باردار داشت لباس نوزاد میخرید.
—
12. rage (رِیج): خشم [اسم]
تجزیه: rage = ra + ge → شبیه «ریج» که عصبانیت شدید است
کدینگ: «رِیج» = «ری» + «ج» → «ج» (ج) خشم!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان rage که از لاتinus rabies (خشم، دیوانگی) از rabere (خشمگین بودن) گرفته شده است.
1. Rage is a very angry feeling.
(رِیج ایز ا وِری اَنگْری فیلینگ.)
خشم احساس عصبانیت شدید است.
2. The chef was filled with rage when his helpers ruined the meal.
(دِ شِف واز فیلْد ویت رِیج وِن هیز هِلْپِرْز رُوینْد دِ میل.)
آشپز وقتی کمکدستهایش غذا را خراب کردند لبریز از خشم شد.
—
13. revenge (ریوِنْج): انتقام [اسم]
تجزیه: revenge = re (برگشت) + venge (انتقام) → انتقام گرفتن
کدینگ: «ریوِنْج» = «ری» + «ونج» → «ونج» (ونج) انتقام!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان revanche که از re- (برگشت) + venger (انتقام گرفتن) از لاتinus vindicare (انتقام گرفتن) گرفته شده است.
1. Revenge is the act of hurting someone who has hurt you.
(ریوِنْج ایز دِی اَکْت آو هَرْتینگ سامْوان هو هَز هَرْت یو.)
انتقام یعنی عملی که به کسی که به شما آسیب رسانده، صدمه بزنید.
2. He broke his sister’s doll as revenge after she lost his favorite book.
(هی بْروک هیز سیسْتِرْز دال اَز ریوِنْج آفْتِر شی لاسْت هیز فِیوْریت بوک.)
بعد از اینکه خواهرش کتاب موردعلاقهاش را گم کرد، عروسک خواهرش را برای انتقام خراب کرد.
—
14. shame (شِیم): خجالت، شرم [اسم]
تجزیه: shame = sh + ame → شبیه «شیم» که احساس بد است
کدینگ: «شِیم» = «شی» + «م» → «م» (من) شرمنده!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان sceamu که با آلمانی Scham (شرم) مرتبط است.
1. Shame is a bad feeling about things one has done wrong.
(شِیم ایز ا بَد فیلینگ اَباوت تینگز وان هَز دَن رانگ.)
خجالت یعنی احساس بد داشتن نسبت به کارهای نادرست انجامشده.
2. The boy felt shame about misplacing his clothes.
(دِ بوی فِلْت شِیم اَباوت میسْپِلِیسینگ هیز کْلُوذْز.)
آن پسر بابت جابهجا گذاشتن لباسهایش احساس خجالت کرد.
—
15. sigh (سای): آه کشیدن [فعل]
تجزیه: sigh = si + gh → شبیه «سای» که صدای آه است
کدینگ: «سای» = «سا» + «ی» → «ی» (ی) آه کشید!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان sican که با آلمانی seufzen (آه کشیدن) مرتبط است.
1. To sigh is to breathe out loudly to show tiredness, boredom or sadness.
(تو سای ایز تو بریذ آوت لاوْدلی تو شو تایْرْدْنِس، بورْدَم اُر سَدْنِس.)
to sigh یعنی بلند نفس را بیرون دادن برای اینکه نشان دهید خسته یا ناراحتید.
2. Molly sighed when she looked at all the information she had to research.
(مالی سایْد وِن شی لوکْت اَت آل دِی اینْفورْمِیشِن شی هَد تو ریسِرْچ.)
مالی وقتی به تمام اطلاعاتی که باید دربارهشان تحقیق میکرد نگاه کرد، آهی کشید.
—
16. sneak (اِسْنیک): دزدکی حرکت کردن [فعل]
تجزیه: sneak = sn + eak → شبیه «اسنیک» که یواشکی رفتن است
کدینگ: «اِسْنیک» = «اس» + «نیک» → «نیک» (نیک) دزدکی رفت!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان snican (خزیدن، یواشکی رفتن) که با آلمانی schleichen (یواشکی رفتن) مرتبط است.
1. To sneak is to move quietly in order not to be seen or heard.
(تو اِسْنیک ایز تو موو کْوایِتْلی این اُرْدِر نات تو بی سین اُر هِرْد.)
to sneak یعنی آهسته حرکت کردن برای اینکه کسی صدا شما را نشنود یا شما را نبیند.
2. The thief snuck out of the house without anyone noticing him.
(دِ ثیف اِسْنَک آوت آو دِ هاوس ویتاوت اِنیوان نوتِسینگ هیم.)
دزد یواش و بدون اینکه کسی بفهمد از خانه بیرون رفت.
—
17. spare (اِسْپِیر): بخشیدن چیزهای اضافی [فعل]
تجزیه: spare = sp + are → شبیه «اسپیر» که یعنی بخشیدن
کدینگ: «اِسْپِیر» = «اس» + «پیر» → «پیر» (پیر) ببخش!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان sparian که با آلمانی sparen (پسانداز کردن، صرفهجویی کردن) مرتبط است.
1. To spare something is to give it away because it is not needed.
(تو اِسْپِیر سامْثینگ ایز تو گیو ایت اِوِی بیکاز ایت ایز نات نیدِد.)
to spare یعنی چیزی را بهخاطر اینکه بیش از نیاز است، بخشیدن.
2. I wanted to help him but I couldn’t spare a tire.
(آی وانتِد تو هِلْپ هیم بَت آی کُودْنْت اِسْپِیر ا تایِر.)
میخواستم به او کمک کنم ولی نتوانستم لاستیکی به او ببخشم.
—
18. stem (اِسْتِم): ساقه [اسم]
تجزیه: stem = st + em → شبیه «استم» که بخشی از گیاه است
کدینگ: «اِسْتِم» = «است» + «م» → «م» (م) ساقه!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان stemn که با آلمانی Stamm (تنه، ساقه) مرتبط است.
1. The stem of a plant is the stick that grows leaves or flowers.
(دِ اِسْتِم آو ا پْلانْت ایز دِ اِسْتیک دَت گْروز لیوْز اُر فْلائوِرْز.)
ساقه یک گیاه ترکهای است که برگ و گل میدهد.
2. The rose had a long thin stem.
(دِ رُوز هَد ا لانگ تین اِسْتِم.)
گل رز ساقهی بلند باریکی داشت.
—
19. supper (ساپِر): شام سبک [اسم]
تجزیه: supper = sup (خوردن) + per → وعدهای که میخورند
کدینگ: «ساپِر» = «سا» + «پر» → «پر» (پر) شام!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان souper که از soupe (سوپ) به معنی «وعدهی شام» گرفته شده است.
1. Supper is a meal that is eaten in the evening.
(ساپِر ایز ا میل دَت ایز ایتِن این دِی ایوْنینگ.)
supper وعدهی غذاییای است که عصر خورده میشود.
2. We usually have supper around 6 o’clock at my house.
(وی یوْژالی هَو ساپِر اَراوند سیکْس اُکلاک اَت مای هاوس.)
ما معمولاً حوالی ساعت ۶ در خانهام شام میخوریم.
—
20. tender (تِنْدِر): نرم، ترد [صفت]
تجزیه: tender = tend (کشیدن) + er → چیزی که به راحتی کشیده میشود، نرم
کدینگ: «تِنْدِر» = «تن» + «در» → «در» (در) نرم!
ریشهیابی: از لاتinus tener که با انگلیسی tender (نرم، لطیف) مرتبط است.
1. A tender food is soft and easy to chew.
(ا تِنْدِر فود ایز سافْت اَند ایزی تو چو.)
غذای tender نرم است و بهراحتی جویده میشود.
2. The meat was so tender they didn’t need knives to cut it.
(دِ میت واز سو تِنْدِر دِی دیدِنْت نید نایْوِز تو کات ایت.)
گوشت آنقدر نرم بود که برای بریدن به کارد نیاز نداشتند.
—
تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.