Unit 9
Vocabulary
واژگان
Unit 9
بخش ۹
Word list
لیست کلمات
—
1. analytic (اَنَلِیتیک): تحلیلی [صفت]
تجزیه: analytic = ana (باز) + lytic (حل کردن) → حل کردن به اجزاء
کدینگ: «اَنَلِیتیک» = «آنالیز» + «تیک» → «تیک» (تیک) تحلیلی!
ریشهیابی: از یونانی analytikos که از analyein (حل کردن، تجزیه کردن) از ana- (باز) + lyein (حل کردن) به معنی «مربوط به تحلیل» گرفته شده است.
1. If something is analytic, it is related to logic and reasoning.
(اِف سامْثینگ ایز اَنَلِیتیک، ایت ایز رِلِیتِد تو لاجیک اَند ریزِنینگ.)
اگر چیزی تحلیلی باشد، به منطق و استدلال مربوط است.
2. The analytic article criticized the new plan and presented one of its own.
(دِی اَنَلِیتیک آرْتیکِل کْرِیتیسایْزْد دِ نیو پْلَن اَند پْرِزِنْتِد وان آو ایتْس اون.)
آن مقالهی تحلیلی، طرح جدید را مورد انتقاد قرار داد و طرح خودش را ارائه کرد.
—
2. area (اِریا): منطقه [اسم]
تجزیه: area = ar + ea → شبیه «اریا» که محدوده است
کدینگ: «اِریا» = «اَ» + «ریا» → «ریا» (ریا) منطقه!
ریشهیابی: از لاتinus area (زمین بازی، فضای باز) که با انگلیسی area (منطقه) مرتبط است.
1. An area is a reasonably large place.
(اَن اِریا ایز ا ریزِنَلی لارْج پِلِیس.)
منطقه، مکانی نسبتاً بزرگ است.
2. He was very familiar with the local area.
(هی واز وِری فَمیلیر ویت دِ لوکِل اِریا.)
او با منطقهی محلی خیلی آشنا بود.
—
3. bachelor (بَچِلِر): مرد مجرد [اسم]
تجزیه: bachelor = bach (چوب) + elor → شوالیهی جوان
کدینگ: «بَچِلِر» = «بچ» + «لر» → «لر» (لر) مجرد!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان bacheler (شوالیهی جوان، مجرد) که از لاتinus baccalarius (کارگر مزرعه) گرفته شده است.
1. A bachelor is an unmarried man.
(ا بَچِلِر ایز اَن آنْمَرید مَن.)
مرد مجرد، مردی است که ازدواج نکرده.
2. Since he was a bachelor, Jason did his shopping by himself.
(سینْس هی واز ا بَچِلِر، جِیْسِن دید هیز شاپینگ بای هیمْسِلْف.)
از آنجا که جیسون مجرد بود، خودش خریدهایش را انجام میداد.
—
4. cognitive (کاگْنیتِیو): شناختی [صفت]
تجزیه: cognitive = co (با هم) + gnit (دانستن) + ive → مربوط به دانستن
کدینگ: «کاگْنیتِیو» = «کاگ» + «نیتیو» → «نیتیو» (نیت) شناختی!
ریشهیابی: از لاتinus cognitivus که از cognoscere (شناختن، دانستن) از co- (با هم) + gnoscere (شناختن) به معنی «مربوط به شناخت» گرفته شده است.
1. If something is cognitive, it is related to learning and knowing things.
(اِف سامْثینگ ایز کاگْنیتِیو، ایت ایز رِلِیتِد تو لِرنینگ اَند نوینگ تینگز.)
اگر چیزی شناختی باشد، به یادگیری و شناختن چیزها مربوط است.
2. After her physical examination, her cognitive skills were tested.
(آفْتِر هِر فیزیکِل اِگزَمینِیشِن، هِر کاگْنیتِیو اِسْکِلْز وِر تِسْتِد.)
بعد از معاینهی بدنی، تواناییهای شناختی او مورد آزمایش قرار گرفت.
—
5. collision (کَلِیژِن): تصادف، برخورد [اسم]
تجزیه: collision = col (با هم) + lis (زدن) + ion → با هم زدن
کدینگ: «کَلِیژِن» = «کلی» + «ژن» → «ژن» (ژن) برخورد!
ریشهیابی: از لاتinus collisio که از collidere (برخورد کردن) از com- (با هم) + laedere (زدن، آسیب رساندن) به معنی «برخورد» گرفته شده است.
1. A collision is the act of two things hitting into each other.
(ا کَلِیژِن ایز دِی اَکْت آو تو تینگز هیتینگ اینتو ایچ اَذِر.)
برخورد، عمل برخورد دو چیز به هم است.
2. The collision between the two cars created a loud noise.
(دِ کَلِیژِن بِتوین دِ تو کارْز کْرِیتِد ا لاوْد نویز.)
برخورد بین دو ماشین صدای بلندی ایجاد کرد.
—
6. competent (کامْپِتِنْت): شایسته، توانا [صفت]
تجزیه: competent = com (با هم) + pet (تلاش کردن) + ent → کسی که با هم تلاش میکند
کدینگ: «کامْپِتِنْت» = «کم» + «پتنت» → «پتنت» (قابل) شایسته!
ریشهیابی: از لاتinus competens که از competere (با هم تلاش کردن، مناسب بودن) از com- (با هم) + petere (درخواست کردن، تلاش کردن) به معنی «شایسته» گرفته شده است.
1. If someone is competent, they are able to think or act successfully.
(اِف سامْوان ایز کامْپِتِنْت، دِی آر ایبِل تو سینک اُر اَکْت سَکْسِسفولی.)
اگر کسی شایسته باشد، میتواند درست فکر و عمل کند.
2. Competent employees are much better than unknowledgeable ones.
(کامْپِتِنْت اِمْپْلُییز آر ماچ بِتِر دَن آنْنالِجِبِل وانْز.)
کارمندان شایسته خیلی بهتر از کارمندان بیسواد هستند.
—
7. diploma (دیپْلومَ): دیپلم [اسم]
تجزیه: diploma = diplo (دو برابر) + ma → کاغذی که تا شده
کدینگ: «دیپْلومَ» = «دیپ» + «لوما» → «لوما» (لما) مدرک!
ریشهیابی: از یونانی diploma که از diploos (دو برابر) به دلیل کاغذی که از وسط تا میشد، به معنی «مدرک» گرفته شده است.
1. A diploma is a certificate proving that someone has completed their studies.
(ا دیپْلومَ ایز ا سِرْتیفیکِت پْرووینگ دَت سامْوان هَز کامْپْلیتِد دِیر اِسْتادیز.)
دیپلم مدرکی است که ثابت میکند کسی دورههای تحصیلیاش را تکمیل کرده است.
2. After four years of college, Mary finally had a diploma.
(آفْتِر فور ییرْز آو کالِج، مِری فایْنَلی هَد ا دیپْلومَ.)
مری بعد از چهار سال کالج، سرانجام دیپلم گرفت.
—
8. excel (اِکْسِل): عالی بودن، سرآمد بودن [فعل]
تجزیه: excel = ex (بیرون) + cel (بلند) → بلند شدن از دیگران
کدینگ: «اِکْسِل» = «اکس» + «سل» → «سل» (سل) عالیه!
ریشهیابی: از لاتinus excellere که از ex- (بیرون) + celsus (بلند، بالا) به معنی «سرآمد بودن، عالی بودن» گرفته شده است.
1. To excel at a subject or activity means to be very good at it.
(تو اِکْسِل اَت ا سابْجِکْت اُر اَکْتیویتی میِنْز تو بی وِری گود اَت ایت.)
در زمینه یا فعالیتی عالی بودن یعنی ماهر و خیلی خوب بودن در آن.
2. Jenny excels at playing the piano.
(جِنی اِکْسِلْز اَت پِلِیینگ دِ پیانو.)
جنی در نواختن پیانو عالی است.
—
9. geology (جیالَجی): زمینشناسی [اسم]
تجزیه: geology = geo (زمین) + logy (شناخت) → شناخت زمین
کدینگ: «جیالَجی» = «جیو» + «لجی» → «لجی» (لج) زمین!
ریشهیابی: از یونانی geologia که از ge (زمین) + logos (شناخت) به معنی «شناخت زمین» گرفته شده است.
1. Geology is the study of the Earth’s natural structures and how they change.
(جیالَجی ایز دِ اِسْتادی آو دِی ارْتْز نَچْرَل سْتْرَکْچِرْز اَند هاو دِی چِینْج.)
زمینشناسی علم مطالعهی ساختارهای طبیعی زمین و چگونگی تغییر آن است.
2. Because he studied geology, he knew how the mountains were formed.
(بیکاز هی اِسْتادید جیالَجی، هی نیو هاو دِ ماونْتِنْز وِر فورْمْد.)
چون او زمینشناسی میخواند، میدانست کوهها چطور تشکیل میشوند.
—
10. integral (اینْتِگرَل): اساسی، جداییناپذیر [صفت]
تجزیه: integral = integr (کل) + al → مربوط به کل
کدینگ: «اینْتِگرَل» = «این» + «تگرل» → «تگرل» (تگر) اساسی!
ریشهیابی: از لاتinus integralis که از integer (کامل، دستنخورده) از in- (نفی) + tangere (لمس کردن) به معنی «اساسی، جداییناپذیر» گرفته شده است.
1. Something that is integral is an important part of the whole.
(سامْثینگ دَت ایز اینْتِگرَل ایز اَن ایمْپورْتَنْت پارْت آو دِ هول.)
چیزی که integral باشد، بخش مهمی از یک کل است.
2. She is an integral member of our team.
(شی ایز اَن اینْتِگرَل مِمْبِر آو آوِر تیم.)
او عضوی اساسی در تیم ماست.
—
11. intellect (اینْتِلِکْت): عقل، هوش [اسم]
تجزیه: intellect = inter (بین) + lect (خواندن) → خواندن بین سطور
کدینگ: «اینْتِلِکْت» = «این» + «تِلِکت» → «تِلِکت» (تیل) عقل!
ریشهیابی: از لاتinus intellectus که از intelligere (درک کردن) از inter- (بین) + legere (خواندن، جمع کردن) به معنی «عقل، هوش» گرفته شده است.
1. An intellect is a person’s ability to understand things easily.
(اَن اینْتِلِکْت ایز ا پِرْسِنْز اَبیلِتی تو اَندِرْاِسْتَنْد تینگز ایزیلی.)
عقل توانایی انسان در فهمیدن سریع چیزهاست.
2. She was known for her quick and strong intellect as well as her beauty.
(شی واز نون فُر هِر کْویک اَند سْترونگ اینْتِلِکْت اَز وِل اَز هِر بیوتی.)
او بهخاطر هوشِ سریع و قوی بهعلاوهی زیباییاش شناخته شده بود.
—
12. job (جاب): شغل [اسم]
تجزیه: job = jo + b → شبیه «جاب» که کار است
کدینگ: «جاب» = «جا» + «ب» → «ب» (ب) شغل!
ریشهیابی: ریشهاش نامشخص است، احتمالاً از فرانسوی باستان gobe (تکه، لقمه) به معنی «کار» گرفته شده است.
1. Your job is the work you do to earn money.
(یور جاب ایز دِ وَرْک یو دو تو اِرْن مانی.)
شغل شما، کاری است که برای به دست آوردن پول انجام میدهید.
2. He now has a high-paying job.
(هی ناو هَز ا های-پِیینگ جاب.)
او الان شغلی پردرآمد دارد.
—
13. keen (کین): تیزهوش، زیرک [صفت]
تجزیه: keen = ke + en → شبیه «کین» که تیز است
کدینگ: «کین» = «کی» + «ن» → «ن» (ن) زیرکه!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان cene که با آلمانی kühn (شجاع، تیز) مرتبط است.
1. If someone is keen, they are intelligent.
(اِف سامْوان ایز کین، دِی آر اینْتِلِجِنْت.)
اگر کسی زیرک باشد، باهوش است.
2. Only a keen student could have solved that math problem.
(اونْلی ا کین اِستودِنْت کُود هَو سالْوْد دَت مَت پرابْلِم.)
تنها یک دانشآموز تیزهوش میتوانست آن مسئلهی ریاضی را حل کند.
—
14. minimum (مینیمَم): حداقل [صفت]
تجزیه: minimum = minim (کوچکترین) + um → کوچکترین
کدینگ: «مینیمَم» = «مینی» + «مم» → «مم» (کم) حداقل!
ریشهیابی: از لاتinus minimum که از minimus (کوچکترین) به معنی «حداقل» گرفته شده است.
1. The minimum is the smallest amount.
(دِ مینیمَم ایز دِ اِسمالِسْت اَماونْت.)
حداقل، کوچکترین مقدار است.
2. What is the minimum temperature in winter in this area?
(وات ایز دِ مینیمَم تِمْپِرِچِر این وینْتِر این دیس اِریا؟)
حداقل دمای این منطقه در زمستان چند است؟
—
15. psychology (سایکالَجی): روانشناسی [اسم]
تجزیه: psychology = psycho (روان) + logy (شناخت) → شناخت روان
کدینگ: «سایکالَجی» = «سایکو» + «لجی» → «لجی» (لج) روان!
ریشهیابی: از یونانی psyche (روان، روح) + logos (شناخت) به معنی «شناخت روان» گرفته شده است.
1. Psychology involves the study of how the brain affects our thought and actions.
(سایکالَجی اینْوالْوْز دِ اِسْتادی آو هاو دِ بْرِین اَفِکْتْس آوِر سات اَند اَکْشِنْز.)
روانشناسی شامل مطالعهی چگونگی تأثیر مغز بر فکر و عمل ماست.
2. The psychology of seeing is a fascinating subject.
(دِ سایکالَجی آو سینگ ایز ا فَسینِیتینگ سابْجِکْت.)
روانشناسیِ دیدن، موضوع حیرتآوری است.
—
16. radioactive (رِیدیواَکْتیو): رادیواکتیو، پرتوزا [صفت]
تجزیه: radioactive = radio (اشعه) + active (فعال) → فعال در اشعه
کدینگ: «رِیدیواَکْتیو» = «رادیو» + «اکتیو» → «اکتیو» (فعال) پرتوزا!
ریشهیابی: از radio- (اشعه) + active (فعال) از لاتinus activus از agere (انجام دادن) به معنی «پرتوافکن» گرفته شده است.
1. If something is radioactive, then it lets out, or is related to, radiation.
(اِف سامْثینگ ایز رِیدیواَکْتیو، دِن ایت لِتْس آوت، اُر ایز رِلِیتِد تو، رِیدیشِن.)
اگر چیزی پرتوزا باشد، تشعشعات ساطع میکند و یا به تشعشعات مرتبط است.
2. Radioactive substances can be very bad for anyone’s health.
(رِیدیواَکْتیو سابْسْتِنْسِز کَن بی وِری بَد فُر اِنیوانْز هِلْت.)
مواد پرتوزا میتواند برای سلامتی همه خیلی مضر باشند.
—
17. relativity (رِلَتیویتی): نسبیت [اسم]
تجزیه: relativity = relate (ارتباط) + ivity → ارتباط با چیز دیگر
کدینگ: «رِلَتیویتی» = «رل» + «تیویتی» → «تیویتی» (تویتی) نسبیت!
ریشهیابی: از relate (ارتباط داشتن) که از لاتinus relatus از referre (برگشت دادن) به معنی «نسبیت» گرفته شده است.
1. Relativity is a set of ideas about time and space developed by Albert Einstein.
(رِلَتیویتی ایز ا سِت آو آیدیز اَباوت تایْم اَند اِسْپِیس دیوِلَپْت بای آلْبِرْت اینْاِسْتاین.)
نسبیت مجموعهای از ایدهها دربارهی زمان و فضا است که توسط آلبرت انیشتین توسعه داده شده.
2. Relativity teaches that light travels at the same speed throughout the universe.
(رِلَتیویتی تیچِز دَت لایت تْرَوِلْز اَت دِ سِیم اِسْپید تْروآوت دِ یونیوِرْس.)
نسبیت میآموزد که نور در سراسر جهان با سرعت یکسانی حرکت میکند.
—
18. sociology (سوسیالَجی): جامعهشناسی [اسم]
تجزیه: sociology = socio (جامعه) + logy (شناخت) → شناخت جامعه
کدینگ: «سوسیالَجی» = «سوسیو» + «لجی» → «لجی» (لج) جامعه!
ریشهیابی: از لاتinus socius (همراه، شریک) + یونانی logos (شناخت) به معنی «شناخت جامعه» گرفته شده است.
1. Sociology is the study of human society, its organizations, and problems.
(سوسیالَجی ایز دِ اِسْتادی آو هیومَن سوسایِتی، ایتْس ارگَنایْزِیشِنْز، اَند پرابْلِمْز.)
جامعهشناسی علم مطالعهی جامعهی بشری، سازمانها و مشکلات آن است.
2. Sociology teaches that people’s problems are a result of their society.
(سوسیالَجی تیچِز دَت پیپَلْز پرابْلِمْز آر ا ریزالْت آو دِیر سوسایِتی.)
جامعهشناسی میآموزد که مشکلات مردم نتیجهی جامعهی آنهاست.
—
19. theoretical (ثیُرِتیکِل): نظری [صفت]
تجزیه: theoretical = theory (نظریه) + etical → مربوط به نظریه
کدینگ: «ثیُرِتیکِل» = «ثیوری» + «تیکل» → «تیکل» (تیکل) نظری!
ریشهیابی: از یونانی theoretikos که از theorein (نگاه کردن، مشاهده کردن، نظریه پرداختن) به معنی «مربوط به نظریه» گرفته شده است.
1. If something is theoretical, it is based on theory rather than experience.
(اِف سامْثینگ ایز ثیُرِتیکِل، ایت ایز بِیسْت آن ثیوری رَذِر دَن اِکْسْپیرینْس.)
اگر چیزی نظری باشد، مبتنی بر تئوری است تا تجربه.
2. His conclusion was only theoretical and not meant to be publicized.
(هیز کانْکلوزِن واز اونْلی ثیُرِتیکِل اَند نات مِنت تو بی پابلیسایْزْد.)
نتیجهگیری او صرفاً نظری بود و قرار نبود عمومی شود.
—
20. weak (ویک): ضعیف [صفت]
تجزیه: weak = we + ak → شبیه «ویک» که کمقوت است
کدینگ: «ویک» = «وی» + «ک» → «ک» (ک) ضعیفه!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان wac که با آلمانی weich (نرم، ضعیف) مرتبط است.
1. If someone is weak, they are not strong and healthy.
(اِف سامْوان ایز ویک، دِی آر نات سْترونگ اَند هِلْتی.)
اگر شخصی ضعیف باشد، قوی و سالم نیست.
2. She is still weak after the illness.
(شی ایز اِسْتیل ویک آفْتِر دِی ایلْنِس.)
او هنوز بعد از مریضیاش ضعیف است.
—
تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.