The Doctor’s Cure
(ذِ داکْتَرز کیور)
درمان دکتر
James Fry was a fantastic doctor.
(جِیمز فْرای واز اِ فَنْتَسْتِک داکْتَر)
جیمز فرای پزشک فوقالعادهای بود.
His surgeries helped many disabled people overcome their problems.
(هیز سِرجِریز هِلپْد مِنی دیسِیبِلْد پیپَل اووِرکام دِر پرابْلِمز)
عملهای جراحی او به بسیاری از معلولان کمک کرد تا بر مشکلاتشان غلبه کنند.
He also wrote for a popular doctor journal.
(هی اَلْسو رُوت فُر اِ پاپیولَر داکْتَر جورنَل)
او همچنین برای یک ژورنال پزشکی پرطرفدار مینوشت.
James was very busy.
(جِیمز واز وِری بیزی)
جیمز خیلی شلوغ بود.
His son, Steve, rarely saw him.
(هیز سان، اِستیو، رِرلی سات هیم)
پسرش، استیو، به ندرت او را میدید.
One day, James was walking and inspecting a patient’s file.
(وان دی، جِیمز واز واکینگ اَند اینسپِکتینگ اِ پِیشِنْتس فایل)
یک روز، جیمز در حال قدم زدن و بررسی پروندهٔ یک بیمار بود.
There was water all over the floor.
(ذِر واز واتَر آل اووِر ذِ فلور)
همه جای زمین آب ریخته بود.
James slipped on the liquid and fell.
(جِیمز اِسلیپْت آن ذِ لیکوید اَند فِل)
جیمز روی مایع لغزید و افتاد.
He fell on a broken glass tube.
(هی فِل آن اِ بروکِن گْلَس تیوب)
او روی یک لولهٔ شیشهای شکسته افتاد.
He was hurt.
(هی واز هَرْت)
آسیب دید.
Steve came to visit him in the hospital.
(اِستیو کِیم تو ویزیت هیم این ذِ هاسپیتَل)
استیو برای دیدن او به بیمارستان آمد.
James said, “It will be tough for me to stay in bed.
(جِیمز سِد، “ایت ویل بی تاف فُر می تو اِستِی این بِد)
جیمز گفت: «ماندن در تختخواب برای من سخت خواهد بود.
But I can hardly bend my legs.”
(بَت آی کَن هاردلی بِنْد مای لِگز)
اما به سختی میتوانم پاهایم را خم کنم.»
“Then let’s watch a movie,” Steve said.
(“دِن لِتس واچ اِ مووی،” اِستیو سِد)
استیو گفت: «پس بیا فیلم تماشا کنیم.»
It made them laugh together.
(ایت مِید دِم لاف توگِذَر)
این کار باعث شد آنها با هم بخندند.
Steve said, “I have to leave, but here’s some fiction to read.”
(اِستیو سِد، “آی هَو تو لیو، بَت هیرز سام فیکشِن تو رید”)
استیو گفت: «باید بروم، اما چند داستان برای خواندن دارم.»
James started to recall fun parts of life.
(جِیمز اِستارْتِد تو ریکال فان پارْتس آو لایف)
جیمز شروع کرد به یادآوری بخشهای سرگرمکنندهٔ زندگی.
He marveled at small things, like food.
(هی ماروِلْد اَت اسمال تینگز، لایک فود)
او از چیزهای کوچک، مانند غذا، شگفتزده میشد.
He was too busy to notice them before.
(هی واز تو بیزی تو نوتِس دِم بیفور)
قبلاً آنقدر شلوغ بود که متوجه آنها نمیشد.
“Steve,” he said, “you get more food value when you chew slowly.
(“اِستیو،” هِی سِد، “یو گِت مور فود وَیلیو وِن یو چو اسلوولی)
او گفت: «استیو، وقتی آهسته میجویی، ارزش غذایی بیشتری دریافت میکنی.
But I think it makes food taste better, too!”
(بَت آی تینک ایت مِیکس فود تِیست بِتَر، تو!)
اما من فکر میکنم مزهٔ غذا را هم بهتر میکند!»
Weeks later, James said, “Steve, I haven’t spent enough time with you.
(ویکس لِیتِر، جِیمز سِد، “اِستیو، آی هَوِنْت اِسپِنْت اینَف تایم ویذ یو)
چند هفته بعد، جیمز گفت: «استیو، وقت کافی با تو نگذراندهام.
I regret this.
(آی ریگْرِت دِیس)
از این بابت پشیمانم.
Even my soul feels better when you visit.”
(ایوِن مای سول فیلز بِتَر وِن یو ویزیت)
حتی روحم وقتی به دیدارم میآیی بهتر میشود.»
But I have spent sufficient time here.
(بَت آی هَو اِسپِنْت سَفیشَنت تایم هیر)
اما وقت کافی را اینجا گذراندهام.
We should go home.”
(وی شود گو هوم)
باید به خانه برویم.»
Outside, there was a warm breeze.
(اوتساید، ذِر واز اِ وارْم بریز)
بیرون، نسیم گرمی میوزید.
James watched a flag blow.
(جِیمز واچْد اِ فْلَگ بلو)
جیمز پرچمی را دید که در باد میوزید.
Finally, James said, “I’m still not ready to work.
(فاینَلی، جِیمز سِد، “آیم اِستیل نات رِدی تو وَرک)
سرانجام، جیمز گفت: «من هنوز آمادهٔ کار کردن نیستم.
I’m going to take a long bath.
(آیم گوئینگ تو تِیک اِ لانگ بَث)
میخواهم یک حمام طولانی بگیرم.
And then we’ll watch a movie together.
(اَند دِن ویل واچ اِ مووی توگِذَر)
و بعد با هم فیلم تماشا میکنیم.
I’ll start work tomorrow, and this time I will not work too hard.”
(آیل اِستارْت وَرک تومورو، اَند دِیس تایم آی ویل نات وَرک تو هارد)
فردا کار را شروع میکنم، و این بار خیلی سخت کار نخواهم کرد.»