1. anxious (اَنکشَس): نگران [صفت]
تجزیه: anxious = anx (نگرانی) + ious (پسوند صفت) → پر از نگرانی
کدینگ: «اَنکشَس» = «ان» + «کشش» → کسی که کشش درونی داره و نگرانه!
ریشهیابی: از لاتین anxius (نگران، مضطرب) که از angere (فشردن، خفه کردن) گرفته شده است.
1. Anxious means feeling worried or nervous.
(اَنکشَس میِنز فیلینگ وورید اُر نِروَس.)
anxious یعنی احساس نگرانی یا اضطراب.
2. She was anxious about not making her appointment on time.
(شی واز اَنکشَس اَباوت نات مِیکینگ هِر اَپُوینْتْمِنْت آن تایْم.)
او بابت اینکه به قرار ملاقاتش به موقع نرسد نگران بود.
—
2. awful (آفول): افتضاح، بسیار بد [صفت]
تجزیه: awful = awe (ترس، احترام) + ful (پر از) → پر از ترس و وحشت
کدینگ: «آفول» = «آه» + «فول» → وقتی چیزی افتضاحه میگی «آه»!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان egefull که از ege (ترس) + full (پر از) به معنی «پر از ترس» گرفته شده است. معنی آن در طول زمان به «بسیار بد» تغییر کرده است.
1. An awful thing is very bad.
(اَن آفول تینگ ایز وِری بَد.)
وقتی چیزی awful باشد، بسیار بد است.
2. Her performance last night was awful.
(هِر پِرْفورْمِنْس لاست نایت واز آفول.)
اجرای دیشبش افتضاح بود.
—
3. consist (کَنْسیسْت): تشکیل شدن [فعل]
تجزیه: consist = con (با هم) + sist (ایستادن) → با هم ایستادن
کدینگ: «کَنْسیسْت» = «کن» + «سیست» → سیستم از اجزایی «تشکیل شده»
ریشهیابی: از لاتین consistere که از con- (با هم) + sistere (ایستادن) به معنی «با هم ایستادن» گرفته شده است.
1. To consist of something is to be made of parts or things.
(تو کَنْسیسْت آو سامْثینگ ایز تو بی مِید آو پارْتْس اُر تینگز.)
تشکیل شدن از چیزی یعنی درست شدن از بخشها یا چیزهای دیگر.
2. Today’s choices for lunch consisted of pizza, hamburgers, and hot dogs.
(تودِیز چویْسِز فُر لانْچ کَنْسیسْتِد آو پیتزا، هَمْبِرگِرْز، اَند هات داگْز.)
انتخابهای امروز برای ناهار از پیتزا، همبرگر و هاتداگ تشکیل میشد.
—
4. desire (دیزایِر): میل داشتن [فعل]
تجزیه: desire = de (پایین) + sire (ستاره) → آرزوی رسیدن به ستاره
کدینگ: «دیزایِر» = «دی» + «زایر» → زایر به کعبه «میل» داره!
ریشهیابی: از لاتین desiderare که از de- (پایین) + sidus (ستاره) به معنی «آرزوی رسیدن به ستارهها» گرفته شده است.
1. To desire is to want something.
(تو دیزایِر ایز تو وانت سامْثینگ.)
میل داشتن یعنی خواستن چیزی.
2. My sister desires a big house and lots of money.
(مای سیسْتِر دیزایِرْز ا بیگ هاوس اَند لاتْس آو مانی.)
خواهرم خانهای بزرگ و کلی پول میخواهد.
—
5. eager (ایگِر): مشتاق [صفت]
تجزیه: eager = e + ager → شبیه واژهی «اِیگر» که یعنی «مشتاق»
کدینگ: «ایگِر» = «ای» + «گِر» → آدم مشتاق، برای چیزی «ای» میگه و میپره!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان egre که از لاتین acer (تیز، مشتاق) به معنی «تیز و مشتاق» گرفته شده است.
1. When someone is eager about something, they are excited about it.
(وِن سامْوان ایز ایگِر اَباوت سامْثینگ، دِی آر اِکسایْتِد اَباوت ایت.)
وقتی کسی در مورد چیزی مشتاق است، بابت آن هیجانزده است.
2. The man was eager to talk about the good news.
(دِ مَن واز ایگِر تو تالک اَباوت دِ گود نیوز.)
مرد مشتاق بود دربارهی خبرهای خوب صحبت کند.
—
6. household (هاوسْهولْد): اعضای خانه [اسم]
تجزیه: household = house (خانه) + hold (نگه داشتن) → کسانی که خانه را نگه میدارند
کدینگ: «هاوسْهولْد» = «هاوس» + «هولْد» → همهی کسانی که «خانه» رو «نگه» میدارن!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان hushold که از hus (خانه) + wealdan (نگه داشتن، اداره کردن) گرفته شده است.
1. A household is all the people who live in one house.
(ا هاوسْهولْد ایز آل دِ پیپَل هو لیو این وان هاوس.)
household همهی افرادی هستند که در یک خانه زندگی میکنند.
2. Our household is made up of my father, my mother and me.
(آوِر هاوسْهولْد ایز مِید آپ آو مای فاذِر، مای مَذِر اَند می.)
اعضای خانهی ما، پدرم، مادرم و من هستند.
—
7. intent (اینْتِنْت): قصد [اسم]
تجزیه: intent = in (به سمت) + tent (کشیده شدن) → ذهن به سمت چیزی کشیده میشود
کدینگ: «اینْتِنْت» = «این» + «تنت» → «این» قصدش رفتن به «تنت» هست!
ریشهیابی: از لاتین intentus که از in- (به سمت) + tendere (کشیده شدن) به معنی «ذهن به سمت چیزی کشیده شدن» گرفته شده است.
1. An intent is a plan to do something.
(اَن اینْتِنْت ایز ا پْلَن تو دو سامْثینگ.)
قصد، برنامهای برای انجام کاری است.
2. Her intent is to visit Italy next summer.
(هِر اینْتِنْت ایز تو ویزیت ایتَلی نِکْسْت سامِر.)
قصد و برنامه او این است که تابستان بعدی سری به ایتالیا بزند.
—
8. landscape (لَندْسْکِیپ): منظره، چشمانداز [اسم]
تجزیه: landscape = land (زمین) + scape (چشمانداز) → نمای زمین
کدینگ: «لَندْسْکِیپ» = «لند» + «اسکیپ» → وقتی از کوه بالا میری، «منظره» میبینی!
ریشهیابی: از هلندی landschap که از land (زمین) + scap (چشمانداز) به معنی «نمای زمین» گرفته شده است.
1. A landscape is how an area of land looks.
(ا لَندْسْکِیپ ایز هاو اَن اِریا آو لَند لوکْس.)
landscape ظاهر زمین است.
2. The landscape of the country is very green.
(دِ لَندْسْکِیپ آو دِ کانْتری ایز وِری گرین.)
منظرهی کشور خیلی سرسبز است.
—
9. lift (لیفْت): بلند کردن [فعل]
تجزیه: lift = li + ft → شبیه واژهی «لیفت» که یعنی «بالا بردن»
کدینگ: «لیفْت» = «لیف» + «ت» → با «لیف» (بالابر) چیزی رو «بلند» میکنی!
ریشهیابی: از زبان نورس باستان lypta (بلند کردن) که با آلمانی heben (بلند کردن) مرتبط است.
1. To lift something is to move it higher.
(تو لیفْت سامْثینگ ایز تو موو ایت هایِر.)
چیزی را بلند کردن یعنی بالاتر آوردن آن.
2. The man tried to lift the box.
(دِ مَن تْرایْد تو لیفْت دِ باکْس.)
مرد سعی کرد جعبه را بلند کند.
—
10. load (لود): بار زدن [فعل]
تجزیه: load = lo + ad → شبیه واژهی «لود» که یعنی «بار»
کدینگ: «لود» = «لو» + «د» → کامیون «بار» رو «لو» میده!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان lad (مسیر، بار) که با آلمانی Leiten (هدایت کردن) مرتبط است.
1. To load is to put objects into something.
(تو لود ایز تو پوت اَبْجِکْتْس اینتو سامْثینگ.)
بار زدن یعنی قرار دادن اشیا داخل چیزی.
2. The man loaded the boxes into a truck.
(دِ مَن لودِد دِ باکْسِز اینتو ا تْراک.)
مرد جعبهها را داخل کامیون بار زد.
—
11. lung (لانگ): شُش [اسم]
تجزیه: lung = lu + ng → شبیه واژهی «لانگ» که یعنی «شُش»
کدینگ: «لانگ» = «لان» + «گ» → وقتی نفس میکشی، شُشت «لانگ» (بلند) میشه!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان lungen که با آلمانی Lunge (شُش) و هلندی long (بلند) مرتبط است.
1. A lung is a part of the body that fills with air when breathing.
(ا لانگ ایز ا پارْت آو دِ با دی دَت فیلْز ویت اِیر وِن بریذینگ.)
شُش یک عضوِ داخل بدن است که وقتی نفس میکشیم با هوا پر میشود.
2. Having strong lungs is necessary for a healthy life.
(هَوینگ سْترونگ لانْگْز ایز نِسِسِری فُر ا هِلْتی لایْف.)
داشتن شُشهای قوی برای زندگی سالم ضروری است.
—
12. motion (موشِن): حرکت [اسم]
تجزیه: motion = mot (حرکت) + ion (پسوند اسم) → حرکت
کدینگ: «موشِن» = «مو» + «شِن» → وقتی «مو» (حرکت) میکنی، «موشن» (حالت) عوض میشه!
ریشهیابی: از لاتین motio که از movere (حرکت کردن) به معنی «حرکت» گرفته شده است.
1. A motion is a movement that someone makes.
(ا موشِن ایز ا مووْمِنْت دَت سامْوان مِیکْس.)
motion حرکتی است که کسی ایجاد میکند.
2. The police officer made a motion with his hand.
(دِ پَلیس آفِسِر مِید ا موشِن ویت هیز هَند.)
افسر پلیس با دستش حرکتی انجام داد.
—
13. pace (پِیس): سرعت [اسم]
تجزیه: pace = pa + ce → شبیه واژهی «پیس» که یعنی «سرعت»
کدینگ: «پِیس» = «پا» + «س» → با «پا» «سرعت» (پیس) رو تنظیم کن!
ریشهیابی: از لاتین passus (گام) که از pandere (کشیده شدن، باز شدن) به معنی «گام برداشتن» گرفته شده است.
1. The pace of something is the speed at which it happens.
(دِ پِیس آو سامْثینگ ایز دِ اِسْپید اَت ویچ ایت هَپِنْز.)
pace یعنی چیزی با چه سرعتی رخ میدهد.
2. I ran the race at a slower pace than my friend.
(آی رَن دِ رِیس اَت ا سلووِر پِیس دَن مای فْرِنْد.)
من با سرعت کمتری نسبت به دوستم مسابقه دو را دویدم.
—
14. polite (پَلایت): مؤدب [صفت]
تجزیه: polite = pol + ite → شبیه واژهی «پولیت» که یعنی «مؤدب»
کدینگ: «پَلایت» = «پلیت» + «ایت» → آدم «مؤدب» همیشه «پلیت» (باادبه) هست!
ریشهیابی: از لاتین politus (صیقل داده شده، آراسته) که از polire (صیقل دادن) به معنی «آراسته و مؤدب» گرفته شده است.
1. Polite shows a thoughtful and kind behavior.
(پَلایت شوْز ا ساتْفول اَند کایْند بیْهِیویور.)
مؤدب رفتار باملاحظه و مهربانانهای است.
2. The boy was very polite; he behaved very thoughtfully.
(دِ بوی واز وِری پَلایت؛ هی بیْهِیوْد وِری ساتْفولی.)
آن پسر خیلی مؤدب بود؛ خیلی باملاحظه رفتار میکرد.
—
15. possess (پَزِس): دارا بودن [فعل]
تجزیه: possess = pos (قادر بودن) + sess (نشستن) → بر چیزی نشستن، مالک بودن
کدینگ: «پَزِس» = «پز» + «س» → کسی که «پز» میده، «دارا»ست!
ریشهیابی: از لاتین possidere که از posse (قادر بودن) + sedere (نشستن) به معنی «بر چیزی نشستن و مالک آن بودن» گرفته شده است.
1. To possess something is to have it or own it.
(تو پَزِس سامْثینگ ایز تو هَو ایت اُر اون ایت.)
دارای چیزی بودن یعنی داشتن آن یا مالک آن بودن.
2. My uncle possesses three sheep, a chicken, a cow and a dog.
(مای اَنکِل پَزِسِز ثری شیپ، ا چیکِن، ا کاو اَند ا داگ.)
عمویم سه گوسفند، یک مرغ، یک گاو و یک سگ دارد.
—
16. rapidly (رَپیدلی): بهسرعت [قید]
تجزیه: rapidly = rapid (سریع) + ly (پسوند قید) → به سرعت
کدینگ: «رَپیدلی» = «رَپید» + «لی» → وقتی «رَپید» (سریع) حرکت میکنی، «بهسرعت» میری!
ریشهیابی: از لاتین rapidus (سریع، تند) که از rapere (ربودن، گرفتن) به معنی «سریع و تند» گرفته شده است.
1. Rapidly means happening very fast.
(رَپیدلی میِنز هَپِنینگ وِری فَست.)
وقتی اتفاقی بهسرعت رخ میدهد، خیلی سریع رخ میدهد.
2. The train moved rapidly on the tracks.
(دِ تْرِین مووْد رَپیدلی آن دِ تْرَکْس.)
قطار روی ریل بهسرعت حرکت میکرد.
—
17. remark (ریمارْک): بیان کردن [فعل]
تجزیه: remark = re (دوباره) + mark (علامت) → دوباره علامت گذاشتن، اظهار نظر کردن
کدینگ: «ریمارْک» = «ری» + «مارک» → «مارک» یه حرفی زد و «بیان» کرد!
ریشهیابی: از فرانسوی remarquer که از re- (دوباره) + marquer (علامت گذاشتن) به معنی «دوباره توجه کردن و اظهار نظر کردن» گرفته شده است.
1. To remark is to say something.
(تو ریمارْک ایز تو سِی سامْثینگ.)
بیان کردن یعنی گفتنِ یک حرف.
2. The teacher remarked on how quickly the students were learning.
(دِ تیچِر ریمارْکْت آن هاو کْویکْلی دِ استودِنْتْس وِر لِرنینگ.)
معلم دربارهی اینکه بچهها با چه سرعتی داشتند یاد میگرفتند حرف زد.
—
18. seek (سیک): جستوجو کردن [فعل]
تجزیه: seek = se + ek → شبیه واژهی «سیک» که یعنی «دنبال چیزی گشتن»
کدینگ: «سیک» = «سی» + «ک» → «سی» (دنبال) + «ک» (کار) → دنبال کار میگردی!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان secan (جستجو کردن) که با آلمانی suchen (جستجو کردن) و لاتین sagire (بوییدن، جستجو کردن) مرتبط است.
1. To seek is to look for something.
(تو سیک ایز تو لوک فُر سامْثینگ.)
to seek something یعنی دنبال چیزی گشتن.
2. If I have a problem, I seek my sister’s advice.
(اِف آی هَو ا پرابْلِم، آی سیک مای سیسْتِرْز اَدوایْس.)
اگر مشکلی داشته باشم، به دنبال مشورت و نصیحت خواهرم هستم.
—
19. shine (شاین): درخشیدن [فعل]
تجزیه: shine = sh + ine → شبیه واژهی «شاین» که یعنی «درخشیدن»
کدینگ: «شاین» = «شای» + «ن» → وقتی «شای» (درخشان) باشی، «درخش» میکنی!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان scinan (درخشیدن) که با آلمانی scheinen (درخشیدن، به نظر رسیدن) و یونانی skia (سایه) مرتبط است.
1. To shine is to make a bright light.
(تو شاین ایز تو مِیک ا بْرایت لایت.)
درخشیدن یعنی تولید نورِ روشن.
2. The candles are shining in the dark room.
(دِ کَندِلْز آر شاینینگ این دِ دارْک روم.)
شمعها در اتاق تاریک میدرخشند.
—
20. spill (اِسْپیل): ریختن [فعل]
تجزیه: spill = sp + ill → شبیه واژهی «اسپیل» که یعنی «ریختن»
کدینگ: «اِسْپیل» = «اس» + «پیل» → «پیل» (برج) رو ریختی!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان spillan (ریختن، نابود کردن) که با آلمانی spielen (بازی کردن) و هلندی spillen (ریختن) مرتبط است.
1. To spill is to accidentally make something fall out of its container.
(تو اِسْپیل ایز تو اَکسیدِنْتلی مِیک سامْثینگ فال آوت آو ایتْس کَنْتِینِر.)
to spill یعنی کاری کنید چیزی از ظرفش بیرون بیفتد.
2. I spilled the coffee on the table.
(آی اِسْپیلْد دِ کافی آن دِ تِیبِل.)
قهوه را روی میز ریختم.
—
تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.