• دوازده ماه

    The Twelve Months

    (ذِ توِلوْ مَنتس)

    دوازده ماه

     

    An awful woman lived with her daughter and stepdaughter in her household.

    (اَن اُفُول وومن لیوْد ویذ هِر داتَر اَند اِستِپداتَر این هِر هاوسهولد)

    یک زنِ بسیار بدجنس با دختر و دخترناتنی‌اش در خانه‌اش زندگی می‌کرد.

     

    She possessed feelings of hate for her stepdaughter, Anna.

    (شی پَزِست فیلینگز آو هِیت فُر هِر اِستِپداتَر، آنا)

    او نسبت به دخترناتنی‌اش، آنا، احساس نفرت داشت.

     

    Anna worked while her stepsister did nothing.

    (آنا وُرکْد وایل هِر اِستِپسیسْتَر دید ناتینگ)

    آنا کار می‌کرد در حالی که خواهرناتنی‌اش هیچ کاری نمی‌کرد.

     

    On a cold January night, Anna’s stepmother remarked, “Your stepsister desires flowers.

    (آن اِ کُولْد جَنیوِری نایت، آنا اِستِپمَذَر ریمارْکْت، “یور اِستِپسیسْتَر دِزایِرز فلاورز”)

    یک شب سرد ژانویه، نامادری آنا گفت: «خواهرناتنی‌ات گل می‌خواهد.

     

    Go and find some.”

    (گو اَند فایند سام)

    برو و چند تا پیدا کن.»

     

    Anna was anxious to walk through the chilly landscape.

    (آنا واز اَنشَس تو واک ترو ذِ چیلی لَنداسکِیپ)

    آنا از قدم زدن در آن منظرهٔ سرد نگران بود.

     

    The cold air made her lungs burn.

    (ذِ کُولْد اِر مِید هِر لانگز بُرْن)

    هوای سرد باعث می‌شد ریه‌هایش بسوزد.

     

    She walked at a slow pace because of the snow.

    (شی واکْد اَت اِ سلو پِیس بیکاز آو ذِ اسنو)

    به خاطر برف با سرعت کم راه می‌رفت.

     

    Soon she saw a group of people.

    (سون شی سات اِ گروپ آو پیپَل)

    به زودی گروهی از مردم را دید.

     

    It consisted of twelve men.

    (ایت کانسیسْتِد آو توِلوْ مَن)

    از دوازده مرد تشکیل شده بود.

     

    Anna told them about the flowers.

    (آنا تُولْد دِم اَباوت ذِ فلاورز)

    آنا دربارهٔ گلها به آنها گفت.

     

    One of the men said they were the twelve months and that they would help Anna.

    (وان آو ذِ مَن سِد دِی وِر ذِ توِلوْ مَنتس اَند ذَت دِی وود هِلپ آنا)

    یکی از مردها گفت که آنها دوازده ماه هستند و به آنا کمک خواهند کرد.

     

    January walked to her and made a motion with his hand.

    (جَنیوِری واکْد تو هِر اَند مِید اِ موشِن ویذ هیز هَند)

    ژانویه به سمت او آمد و با دستش اشاره‌ای کرد.

     

    The days of the month passed rapidly until it was February’s turn.

    (ذِ دِیز آو ذِ مَنت پَسْد رَپیدلی اَنتِیل ایت واز فِبْروِریز تِرْن)

    روزهای آن ماه به سرعت گذشت تا نوبت فوریه شد.

     

    February also made the month speed up.

    (فِبْروِری اَلْسو مِید ذِ مَنت اسپید آپ)

    فوریه هم باعث شد ماه سریع‌تر بگذرد.

     

    Then March made the sun shine and flowers grew in the field.

    (دِن مارچ مِید ذِ سان شاین اَند فلاورز گرو این ذِ فیلد)

    بعد مارس کاری کرد خورشید بتابد و گلها در زمین روییدند.

     

    Anna loaded her basket with so many flowers that she could hardly lift it.

    (آنا لودِد هِر بَسکِت ویذ سو مِنی فلاورز ذَت شی کُود هاردلی لِفت ایت)

    آنا سبدش را چنان پر از گل کرد که به سختی می‌توانست آن را بلند کند.

     

    Then she gave a quick but polite “thank you” to the twelve men and returned home.

    (دِن شی گِیو اِ کویک بَت پولایت “ثَنگ یو” تو ذِ توِلوْ مَن اَند ریترْنْد هُوم)

    سپس «متشکرم»ی کوتاه اما مؤدبانه به دوازده مرد گفت و به خانه برگشت.

     

    She was very eager to show her stepmother all the flowers.

    (شی واز وِری ایگَر تو شو هِر اِستِپمَذَر آوْل ذِ فلاورز)

    او بسیار مشتاق بود که همهٔ گلها را به نامادری‌اش نشان دهد.

     

    Back at the house, she spilled the flowers onto the table.

    (بَک اَت ذِ هاوس، شی اِسپیلْد ذِ فلاورز آنتو ذِ تِیبِل)

    پشت خانه، گلها را روی میز ریخت.

     

    Then she told her stepmother about the twelve men.

    (دِن شی تُولْد هِر اِستِپمَذَر اَباوت ذِ توِلوْ مَن)

    بعد دربارهٔ دوازده مرد برای نامادری‌اش تعریف کرد.

     

    Anna’s stepmother and stepsister went to seek the twelve months.

    (آنا اِستِپمَذَر اَند اِستِپسیسْتَر وِنت تو سیک ذِ توِلوْ مَنتس)

    نامادری و خواهرناتنی آنا رفتند تا دوازده ماه را پیدا کنند.

     

    Their intent was to ask for gifts.

    (دِر اِنتِنت واز تو اَسک فُر گیفتس)

    قصدشان این بود که هدیه درخواست کنند.

     

    They looked and looked.

    (دِی لوکْت اَند لوکْت)

    گشتند و گشتند.

     

    They became lost and never found their way home.

    (دِی بیکِیم لاست اَند نِوِر فاوند دِر وَی هُوم)

    آنها گم شدند و هرگز راه خانه را پیدا نکردند.

     

    So Anna lived happily by herself.

    (سو آنا لیوْد هَپیلی بای هِرْسِلف)

    پس آنا به تنهایی و با خوشی زندگی کرد.