• دوک و وزیر(واژگان)

    Unit 27

     

    Vocabulary

     

    واژگان

     

    Unit 27

     

    بخش ۲۷

     

    Word list

     

    لیست کلمات

     

     

    1. apology (اَپالَجی): عذرخواهی [اسم]

    تجزیه: apology = apo (دور) + logy (گفتار) → گفتار برای جبران کردن

    کدینگ: «اَپالَجی» = «اپ» + «الوجی» → «الوجی» (الوجی) عذرخواهی کرد!

    ریشه‌یابی: از یونانی apologia که از apo (دور) + logos (گفتار) به معنی «گفتار برای دفاع یا جبران» گرفته شده است.

     

    1. An apology is what people say to show that they are sorry.

    (اَن اَپالَجی ایز وات پیپَل سِی تو شو دَت دِی آر ساری.)

    عذرخواهی چیزی است که افراد می‌گویند تا نشان دهند متأسف هستند.

    2. After arguing with her teacher, the girl wrote the teacher an apology.

    (آفْتِر آرْگیوینگ ویت هِر تیچِر، دِ گِرل روت دِ تیچِر اَن اَپالَجی.)

    دخترک بعد از بحث کردن با معلمش، نامه‌ی عذرخواهی نوشت.

     

     

    2. bold (بُولْد): جسور [صفت]

    تجزیه: bold = bo + ld → شبیه «بولد» که یعنی بی‌باک

    کدینگ: «بُولْد» = «بو» + «لد» → «لد» (لد) جسوره!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان bald (جسور، بی‌باک) که با آلمانی bald (به زودی) مرتبط است.

     

    1. A bold person is not afraid of doing something.

    (ا بُولْد پِرْسِن ایز نات اَفْرِید آو دوینگ سامْثینگ.)

    شخص جسور از انجام دادن کاری نمی‌ترسد.

    2. The bold man climbed the high mountain.

    (دِ بُولْد مَن کْلایْمْد دِ های ماونْتِن.)

    مرد جسور از کوه بلند بالا رفت.

     

     

    3. bug (بَگ): حشره [اسم]

    تجزیه: bug = bu + g → شبیه «بگ» که حشره‌ی کوچک است

    کدینگ: «بَگ» = «ب» + «گ» → «گ» (گ) حشره!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان bugge (حشره، سوسک) که با هلندی beetle (سوسک) مرتبط است.

     

    1. A bug is a small insect.

    (ا بَگ ایز ا اِسمال اینْسِکْت.)

    bug حشره‌ی کوچک است.

    2. Birds like eating bugs.

    (بِرْدْز لایْک ایتینگ بَگْز.)

    پرندگان خوردن حشرات کوچک را دوست دارند.

     

     

    4. capture (کَپْچِر): دستگیر کردن، گرفتن [فعل]

    تجزیه: capture = capt (گرفتن) + ure → گرفتن

    کدینگ: «کَپْچِر» = «کپ» + «چر» → «چر» (چر) رو بگیر!

    ریشه‌یابی: از لاتین captura که از capere (گرفتن) به معنی «گرفتن، تصرف کردن» گرفته شده است.

     

    1. To capture something is to catch and hold it.

    (تو کَپْچِر سامْثینگ ایز تو کَچ اَند هُولْد ایت.)

    to capture یعنی چیزی را گرفتن و نگه داشتن.

    2. James tried to capture the bubbles in his hands.

    (جِیمْز تْرایْد تو کَپْچِر دِ باپِلْز این هیز هَندْز.)

    جیمز سعی کرد حباب‌ها را در دستش بگیرد.

     

     

    5. duke (دیوک): دوک [اسم]

    تجزیه: duke = du + ke → شبیه «دوک» که نجیب‌زاده است

    کدینگ: «دیوک» = «دیو» + «ک» → «ک» (ک) دوکه!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان duc که از لاتین dux (رهبر، فرمانده) از ducere (رهبری کردن) گرفته شده است.

     

    1. A duke is a man of high social rank but below a king or queen.

    (ا دیوک ایز ا مَن آو های سوشِل رَنْک بَت بیلو ا کینگ اُر کْوین.)

    duke مردی است که مرتبه‌ی اجتماعی بالایی دارد اما پایین‌تر از پادشاه یا ملکه است.

    2. The duke ruled over the land.

    (دِ دیوک رولْد اووِر دِ لَند.)

    دوک بر سرزمین فرمانروایی کرد.

     

     

    6. expose (اِکْسْپوز): در معرض قرار دادن [فعل]

    تجزیه: expose = ex (بیرون) + pose (قرار دادن) → بیرون قرار دادن

    کدینگ: «اِکْسْپوز» = «اکس» + «پوز» → «پوز» (حالت) رو نشون بده!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان exposer که از لاتین exponere از ex- (بیرون) + ponere (قرار دادن) به معنی «بیرون قرار دادن» گرفته شده است.

     

    1. To expose is to make known something that is hidden.

    (تو اِکْسْپوز ایز تو مِیک نون سامْثینگ دَت ایز هیدِن.)

    to expose یعنی شناساندن چیزی که مخفی است.

    2. He took off his shirt to expose his costume.

    (هی توک آف هیز شِرْت تو اِکْسْپوز هیز کاسْتیوم.)

    او پیراهنش را درآورد تا لباسش را نشان دهد.

     

     

    7. guilty (گیلْتی): گناهکار، پشیمان [صفت]

    تجزیه: guilty = guilt (گناه) + y → دارای گناه

    کدینگ: «گیلْتی» = «گیل» + «تی» → «تی» (تو) گناهکاری؟

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان gyltig که از gylt (گناه) + -ig (پسوند صفت) به معنی «گناهکار» گرفته شده است.

     

    1. Guilty people feel bad for something they did.

    (گیلْتی پیپَل فیل بَد فُر سامْثینگ دِی دید.)

    افرادِ guilty برای کاری که انجام داده‌اند احساس بدی دارند.

    2. I felt guilty for taking my sister’s cookies.

    (آی فِلْت گیلْتی فُر تیکینگ مای سیسْتِرْز کُوکیز.)

    من برای برداشت کلوچه‌های خواهرم احساس پشیمانی کردم.

     

     

    8. hire (هایِر): استخدام کردن [فعل]

    تجزیه: hire = hi + re → شبیه «هایر» که یعنی استخدام

    کدینگ: «هایِر» = «های» + «ر» → «ر» (ر) رو استخدام کن!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان hyrian (استخدام کردن، اجاره کردن) که با آلمانی heuern (استخدام کردن) مرتبط است.

     

    1. To hire someone is to pay that person money to work for you.

    (تو هایِر سامْوان ایز تو پِی دَت پِرْسِن مانی تو وَرْک فُر یو.)

    استخدام کردن یعنی به کسی پول دهید تا برای شما کار کند.

    2. We hired a man to paint our house.

    (وی هایِرْد ا مَن تو پِینْت آوِر هاوس.)

    ما مردی را استخدام کردیم تا خانه‌مان را رنگ کند.

     

     

    9. innocent (اینوسِنْت): بی‌گناه [صفت]

    تجزیه: innocent = in (نفی) + nocent (آسیب‌رسان) → بدون آسیب، بی‌گناه

    کدینگ: «اینوسِنْت» = «این» + «وسنت» → «وسنت» (وسنت) بی‌گناهه!

    ریشه‌یابی: از لاتین innocens که از in- (نفی) + nocens (آسیب‌رسان، گناهکار) از nocere (آسیب رساندن) به معنی «بی‌گناه» گرفته شده است.

     

    1. An innocent person is not guilty of a crime.

    (اَن اینوسِنْت پِرْسِن ایز نات گیلْتی آو ا کرایْم.)

    شخص بی‌گناه جرمی مرتکب نشده است.

    2. The judge said that the woman was innocent of the crime.

    (دِ جَج سِد دَت دِ وومَن واز اینوسِنْت آو دِ کرایْم.)

    قاضی گفت که زن بی‌گناه است.

     

     

    10. language (لَنگْگْویج): زبان [اسم]

    تجزیه: language = langu (زبان) + age → مربوط به زبان

    کدینگ: «لَنگْگْویج» = «لنگ» + «گویج» → «گویج» (گویش) زبان!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان langage که از لاتین lingua (زبان) به معنی «زبان» گرفته شده است.

     

    1. A language is a system of communication.

    (ا لَنگْگْویج ایز ا سیسْتَم آو کَمْیونیکِیشِن.)

    زبان سیستم برقراری ارتباط است.

    2. The reporter spoke a language Sally had never heard before.

    (دِ رِپورْتِر اِسْپوک ا لَنگْگْویج سالی هَد نِوِر هِرْد بیفور.)

    خبرنگار به زبانی صحبت می‌کرد که سالی قبلاً هرگز نشنیده بود.

     

     

    11. minister (مینیسْتِر): وزیر [اسم]

    تجزیه: minister = mini (کوچک) + ster → کسی که خدمت می‌کند

    کدینگ: «مینیسْتِر» = «مینی» + «ستِر» → «ستِر» (استاد) وزیره!

    ریشه‌یابی: از لاتین minister (خدمت‌گزار، کمک‌کننده) که از minus (کمتر) به معنی «خدمت‌گزار» گرفته شده است.

     

    1. A minister is an important person in government with many duties.

    (ا مینیسْتِر ایز اَن ایمْپورْتَنْت پِرْسِن این گاوِرْنْمِنْت ویت مِنی دیوتیز.)

    وزیر شخص مهمی در دولت است که وظایف زیادی دارد.

    2. The minister of education controls the country’s schools.

    (دِ مینیسْتِر آو اِجُوکِیشِن کَنْترولْز دِ کانْتریْز اسکولْز.)

    وزیر آموزش مدارس کشور را کنترل می‌کند.

     

     

    12. ordinary (اُردِنِری): عادی [صفت]

    تجزیه: ordinary = ordin (مرتب) + ary → مرتب و معمولی

    کدینگ: «اُردِنِری» = «اُرد» + «نری» → «نری» (نری) عادیه!

    ریشه‌یابی: از لاتین ordinarius که از ordo (مرتبه، نظم) به معنی «مرتب، معمولی» گرفته شده است.

     

    1. Ordinary means normal or not special in any way.

    (اُردِنِری میِنْز نورْمَل اُر نات اِسْپِشِل این اِنی وَی.)

    ordinary یعنی عادی یا به هیچ صورتی خاص نباشد.

    2. Today was just an ordinary day. Nothing unusual happened.

    (تودِی واز جَست اَن اُردِنِری دِی. ناتینگ آنْیوْژوال هَپِنْد.)

    امروز روز عادی‌ای بود. هیچ اتفاق غیرمعمولی نیفتاد.

     

     

    13. permanent (پِرْمَنِنْت): دائمی [صفت]

    تجزیه: permanent = per (کاملاً) + man (ماندن) + ent → همیشه ماندنی

    کدینگ: «پِرْمَنِنْت» = «پر» + «مننت» → «مننت» (منت) دائمی!

    ریشه‌یابی: از لاتین permanens که از permanere از per- (کاملاً) + manere (ماندن) به معنی «همیشه ماندنی» گرفته شده است.

     

    1. Something permanent lasts for a long time or forever.

    (سامْثینگ پِرْمَنِنْت لاسْتْس فُر ا لانگ تایْم اُر فُرِوِر.)

    چیزی که دائمی باشد مدت زیادی یا همیشه وجود دارد.

    2. We don’t know if Aunt Mildred’s visit will be a permanent one.

    (وی دونْت نو اِف اَنْت میلْدْرِدْز ویزیت ویل بی ا پِرْمَنِنْت وان.)

    نمی‌دانیم که دیدار خاله میلدرد دائمی است یا نه.

     

     

    14. preserve (پْرِزِرْو): نگه داشتن، حفاظت کردن [فعل]

    تجزیه: preserve = pre (پیش) + serve (نگه داشتن) → پیش‌گیری و نگه‌داری

    کدینگ: «پْرِزِرْو» = «پری» + «زرو» → «زرو» (زرو) نگهش دار!

    ریشه‌یابی: از لاتین praeservare که از prae- (پیش) + servare (نگه داشتن) به معنی «نگه داشتن، حفاظت کردن» گرفته شده است.

     

    1. To preserve is to protect something from harm.

    (تو پْرِزِرْو ایز تو پْرِتِکْت سامْثینگ فرام هارْم.)

    to preserve یعنی چیزی را از صدمه محافظت کردن.

    2. Dad sprayed a chemical on the house to help preserve the walls.

    (دَد اِسْپْرِید ا کِمیکِل آن دِ هاوس تو هِلْپ پْرِزِرْو دِ والْز.)

    پدر ماده‌ای شیمیایی روی خانه اسپری کرد تا از دیوارها محافظت کند.

     

     

    15. pronounce (پْرَناوْنْس): تلفظ کردن [فعل]

    تجزیه: pronounce = pro (به جلو) + nounce (گفتن) → به جلو گفتن

    کدینگ: «پْرَناوْنْس» = «پرا» + «ناونس» → «ناونس» (ناونس) تلفظ کن!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان pronuncier که از لاتین pronuntiare از pro- (به جلو) + nuntiare (گزارش دادن، گفتن) به معنی «تلفظ کردن» گرفته شده است.

     

    1. To pronounce is to say the sounds of letters or words.

    (تو پْرَناوْنْس ایز تو سِی دِ ساوندْز آو لِتِرْز اُر وَرْدْز.)

    تلفظ کردن یعنی گفتن صدای حرف‌ها یا کلمات.

    2. Young children often have trouble pronouncing words right.

    (یانگ چیلْدْرِن آفِن هَو تْرابِل پْرَناوْنْسینگ وَرْدْز رایت.)

    کودکان اغلب با تلفظ درست کلمات مشکل دارند.

     

     

    16. resemble (رِزِمْبِل): شبیه بودن [فعل]

    تجزیه: resemble = re (دوباره) + semble (با هم) → دوباره شبیه هم بودن

    کدینگ: «رِزِمْبِل» = «رزی» + «مبل» → «مبل» (مبل) شبیه‌ست!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان resembler که از re- (دوباره) + sembler (به نظر آمدن، شبیه بودن) از لاتین simulare (شبیه کردن) گرفته شده است.

     

    1. To resemble someone is to look like that person.

    (تو رِزِمْبِل سامْوان ایز تو لوک لایْک دَت پِرْسِن.)

    to resemble someone یعنی شبیه شخصی بودن.

    2. The baby really resembles his father.

    (دِ بِیبی ریلَی رِزِمْبِلْز هیز فاذِر.)

    نوزاد واقعاً شبیه پدرش است.

     

     

    17. symptom (سیمْپْتَم): علامت، نشانه [اسم]

    تجزیه: symptom = sym (با هم) + ptom (افتادن) → چیزی که با هم می‌افتد، همراه

    کدینگ: «سیمْپْتَم» = «سیم» + «پتم» → «پتم» (پتم) علامته!

    ریشه‌یابی: از یونانی symptoma که از syn- (با هم) + piptein (افتادن) به معنی «چیزی که با هم می‌افتد، همراه» گرفته شده است.

     

    1. A symptom of a bad condition or illness is a sign that it is happening.

    (ا سیمْپْتَم آو ا بَد کَنْدیشِن اُر ایلْنِس ایز ا ساین دَت ایت ایز هَپِنینگ.)

    symptom یعنی علامت وضعیت یا بیماری که نشان می‌دهد در حال رخ دادن است.

    2. Sneezing and a high fever are symptoms of the common cold.

    (اِسْنیزینگ اَند ا های فِیوِر آر سیمْپْتَمْز آو دِ کامِن کُولْد.)

    عطسه کردن و تب شدید علائم سرماخوردگی معمولی است.

     

     

    18. tobacco (تَباکو): تنباکو [اسم]

    تجزیه: tobacco = to + bacco → شبیه «تباکو» که گیاه دودی است

    کدینگ: «تَباکو» = «تب» + «اکو» → «اکو» (صدا) تنباکو!

    ریشه‌یابی: از اسپانیایی tabaco که احتمالاً از زبان بومیان کارائیب (tabaco) به معنی «لوله‌ی دود کردن» گرفته شده است.

     

    1. Tobacco is a plant whose leaves are smoked, such as in cigarettes.

    (تَباکو ایز ا پْلانْت هوز لیوْز آر اِسْموکْت، سَچ اَز این سِیگِرِتْس.)

    تنباکو گیاهی است که برگ‌هایش دود می‌شوند، مثلاً در سیگار.

    2. The tobacco in cigarettes is bad for you.

    (دِ تَباکو این سِیگِرِتْس ایز بَد فُر یو.)

    تنباکو در سیگار برای شما بد است.

     

     

    19. twin (تْوین): دوقلو [اسم]

    تجزیه: twin = tw + in → شبیه «توین» که دو نفر هم‌زمان به دنیا آمده‌اند

    کدینگ: «تْوین» = «ت» + «وین» → «وین» (وین) دوقلوه!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان twinn (دو تا، دوقلو) که با آلمانی Zwilling (دوقلو) مرتبط است.

     

    1. Twins are two children born at the same time.

    (تْوینْز آر تو چیلْدْرِن بورْن اَت دِ سِیم تایْم.)

    دوقلو یعنی دو فرزندی که در یک زمان به دنیا آمده باشند.

    2. My sister and I are twins. We look exactly the same.

    (مای سیسْتِر اَند آی آر تْوینْز. وی لوک اِگزَکْتْلی دِ سِیم.)

    خواهرم و من دوقلو هستیم. دقیقاً شبیه هم هستیم.

     

     

    20. witch (ویچ): جادوگر [اسم]

    تجزیه: witch = wi + tch → شبیه «ویچ» که زن جادوگر است

    کدینگ: «ویچ» = «وی» + «چ» → «چ» (چ) جادوگر!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان wicca (جادوگر) که با هلندی wichelen (جادو کردن) مرتبط است.

     

    1. A witch is a woman with magical powers.

    (ا ویچ ایز ا وومَن ویت مَجیکِل پاوْئِرْز.)

    witch زنی با قدرت‌های جادویی است.

    2. People think that witches fly around on broomsticks.

    (پیپَل سینک دَت ویچِز فْلای اَراوند آن بْرومْاِسْتیکْس.)

    مردم فکر می‌کنند جادوگرها روی جاروها پرواز می‌کنند.

     

     

    تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.