The Duke and the Minister
(ذِ دوک اَند ذِ مینیسْتَر)
دوک و وزیر
A mean duke grew tobacco.
(اِ مین دوک گرو توباکو)
دوک بدجنسی بود که تنباکو پرورش میداد.
The duke’s top minister was his twin brother.
(ذِ دوکز تاپ مینیسْتَر واز هیز تْوین بْرَذِر)
وزیر ارشد دوک، برادر دوقلوی او بود.
They resembled each other.
(دِی ریزِمْبِلْد ایچ اَذَر)
آنها شبیه یکدیگر بودند.
One day, the tobacco plants started to die.
(وان دی، ذِ توباکو پْلَنتس اِستارْتِد تو دای)
یک روز، بوتههای تنباکو شروع به مردن کردند.
The duke hired men to watch the fields.
(ذِ دوک هایِرْد مَن تو واچ ذِ فیلدز)
دوک مردانی را برای نگهبانی از مزارع استخدام کرد.
So they could see who was damaging the plants.
(سو دِی کُود سی هو واز دَمِجینگ ذِ پْلَنتس)
تا ببینند چه کسی به بوتهها آسیب میزند.
Soon, the men brought a woman to him and said, “We captured a witch!”
(سون، ذِ مَن برات اِ وومن تو هیم اَند سِد، “وی کَپچَرْد اِ ویچ!”)
به زودی، مردان زنی را نزد او آوردند و گفتند: «ما یک جادوگر دستگیر کردیم!»
The duke asked, “How do you know?”
(ذِ دوک اَسکْد، “هاو دو یو نو؟”)
دوک پرسید: «از کجا میدانید؟»
“She sang magic words.
(“شی سانگ مَجیک وُردز)
«او کلمات جادویی خواند.
I can’t pronounce them.
(آی کَنت پرونائونْس دِم)
نمیتوانم آنها را تلفظ کنم.
She has cursed us.
(شی هَز کُرْسْت آس)
ما را نفرین کرده است.
The death of the plants is a symptom of her curse,” the men said.
(ذِ دِث آو ذِ پْلَنتس ایز اِ سیمپْتَم آو هِر کُرْس،” ذِ مَن سِد)
مرگ بوتهها نشانهٔ نفرین اوست.»
“I am just an ordinary woman.
(“آی اَم جاست اَن اُردِنِری وومن)
«من فقط یک زن معمولی هستم.
I was singing a song in a different language,” the woman said.
(آی واز سینگینگ اِ سانگ این اِ دیفرَنت لَنگْگْویج،” ذِ وومن سِد)
داشتم آهنگی را به زبانی دیگر میخواندم.»
The duke didn’t listen.
(ذِ دوک دیدِنْت لیسِن)
دوک گوش نکرد.
“You are guilty.
(“یو آر گیلتی)
«تو گناهکاری.
You will go to jail,” he said.
(یو ویل گو تو جِیل،” هِی سِد)
به زندان خواهی رفت.»
The minister thought that she was innocent.
(ذِ مینیسْتَر تات ذَت شی واز اینوسِنْت)
وزیر فکر میکرد که او بیگناه است.
He needed to expose the truth.
(هی نیدِد تو اِکسپوز ذِ تروث)
او باید حقیقت را آشکار میکرد.
The minister went to find out what was happening to the plants.
(ذِ مینیسْتَر وِنت تو فایند اوت وات واز هَپِنینگ تو ذِ پْلَنتس)
وزیر رفت تا بفهمد چه بر سر بوتهها آمده است.
He saw hundreds of small bugs eating them!
(هی سات هانْدْرِدز آو اسمال بَگز ایتینگ دِم)
او صدها حشرهٔ کوچک را دید که از آنها میخوردند!
Then the minister went to the jail and did something bold.
(دِن ذِ مینیسْتَر وِنت تو ذِ جِیل اَند دِید سامثینگ بُولْد)
سپس وزیر به زندان رفت و کاری جسورانه انجام داد.
“Let this woman go,” he said.
(“لِت دِیس وومن گو،” هِی سِد)
گفت: «این زن را آزاد کنید.»
The guards thought he was the duke.
(ذِ گاردز تات هِی واز ذِ دوک)
نگهبانان فکر کردند او دوک است.
They let her go.
(دِی لِت هِر گو)
او را آزاد کردند.
The minister said to the woman, “I owe you an apology.
(ذِ مینیسْتَر سِد تو ذِ وومن، “آی او یو اَن اَپالَژی)
وزیر به زن گفت: «من به تو عذرخواهی بدهکارم.»
“Thank you.
(“ثَنگ یو)
زن پاسخ داد: «متشکرم.
I thought my stay in jail would be permanent,” the woman answered.
(آی تات مای اِستِی این جِیل وود بی پِرْمَنَنْت،” ذِ وومن آنْسَرْد)
فکر میکردم ماندنم در زندان دائمی باشد.»
The minister thought the duke would punish him.
(ذِ مینیسْتَر تات ذِ دوک وود پانیش هیم)
وزیر فکر کرد دوک او را مجازات میکند.
But he didn’t.
(بَت هِی دیدِنْت)
اما این کار را نکرد.
The duke was too busy trying to preserve his plants.
(ذِ دوک واز تو بیزی ترایینگ تو پریزِرو هیز پْلَنتس)
دوک بیش از حد مشغول تلاش برای حفظ بوتههایش بود.