Unit 26
Vocabulary
واژگان
Unit 26
بخش ۲۶
Word list
لیست کلمات
—
1. accuse (اَکیوز): متهم کردن [فعل]
تجزیه: accuse = ac (به سمت) + cuse (دلیل) → به سمت کسی دلیل آوردن
کدینگ: «اَکیوز» = «اک» + «یوز» → «یوز» (استفاده) از مدرک برای متهم کردن!
ریشهیابی: از لاتین accusare که از ad- (به سمت) + causa (دلیل، علت) به معنی «دلیل آوردن علیه کسی» گرفته شده است.
1. To accuse someone of something is to blame them for doing it.
(تو اَکیوز سامْوان آو سامْثینگ ایز تو بْلِیم دِم فُر دوینگ ایت.)
متهم کردن کسی به چیزی یعنی او را برای انجام آن کار مقصر دانستن.
2. She accused her brother of breaking her computer.
(شی اَکیوزْد هِر بْرَذِر آو بِریکینگ هِر کامْیوتِر.)
او برادرش را به شکستن کامپیوترش متهم کرد.
—
2. adjust (اَجَست): تنظیم کردن [فعل]
تجزیه: adjust = ad (به سمت) + just (درست) → به سمت درست کردن
کدینگ: «اَجَست» = «اَ» + «جَست» → «جَست» (درست) تنظیمش کن!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان adjuster که از لاتین ad- (به سمت) + juxta (نزدیک) به معنی «به حالت درست درآوردن» گرفته شده است.
1. To adjust something means to change it so it is better.
(تو اَجَست سامْثینگ میِنْز تو چِینْج ایت سو ایت ایز بِتِر.)
تنظیم کردن چیزی یعنی آن را تغییر دادن تا بهتر شود.
2. He adjusted the old guitar to make it sound better.
(هی اَجَستِد دِی اُولْد گیتار تو مِیک ایت ساوند بِتِر.)
او گیتار قدیمی را تنظیم کرد تا صدای بهتری داشته باشد.
—
3. amuse (اَمیوز): سرگرم کردن [فعل]
تجزیه: amuse = a (پیشوند) + muse (فکر کردن) → فکر کسی را به خود جلب کردن
کدینگ: «اَمیوز» = «اَم» + «یوز» → «یوز» (موز) سرگرمم کرد!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان amuser که از a- (به) + muser (فکر کردن، خیره شدن) به معنی «فکر کسی را به خود جلب کردن» گرفته شده است.
1. To amuse someone means to do something that is funny or entertaining.
(تو اَمیوز سامْوان میِنْز تو دو سامْثینگ دَت ایز فانی اُر اِنْتِرْتِینینگ.)
to amuse یعنی کار خندهدار یا سرگرمکنندهای انجام دادن.
2. The singer was very good. She amused the crowd.
(دِ سینگِر واز وِری گود. شی اَمیوزْد دِ کْراوْد.)
خواننده خیلی خوب بود. جمعیت را سرگرم کرد.
—
4. coral (کورَل): مرجان [اسم]
تجزیه: coral = co + ral → شبیه «کورال» که در دریا رشد میکند
کدینگ: «کورَل» = «کو» + «رل» → «رل» (رل) توی دریاست!
ریشهیابی: از یونانی korallion که از طریق لاتین corallium به انگلیسی وارد شده است.
1. Coral is the hard, colorful material formed by the shells of animals.
(کورَل ایز دِ هارْد، کالِرْفول مَتیریل فورْمْد بای دِ شِلْز آو آنیمِلْز.)
coral مادهی سخت و رنگیای که از پوستهی حیوانات ساخته میشود.
2. The diver admired the beautiful coral under the water.
(دِ دایْوِر اَدْمایِرْد دِ بیوتیفول کورَل اَندِر دِ واتِر.)
غواص مرجان زیبای زیر آب را تحسین کرد.
—
5. cotton (کاتِن): پنبه [اسم]
تجزیه: cotton = co + tton → شبیه «کاتن» که پارچهی نرم است
کدینگ: «کاتِن» = «کا» + «تن» → «تن» (تن) لباس پنبهای پوشیده!
ریشهیابی: از عربی qutn (پنبه) که از طریق اسپانیایی algodón و فرانسوی coton به انگلیسی وارد شده است.
1. Cotton is a cloth made from the fibers of the cotton plant.
(کاتِن ایز ا کْلاث مِید فرام دِ فایْبِرْز آو دِ کاتِن پْلانْت.)
پنبه پارچهای است که از الیاف گیاه پنبه ساخته شده است.
2. I like to wear clothes made from cotton in the summer.
(آی لایْک تو وِیر کْلُوذْز مِید فرام کاتِن این دِ سامِر.)
من دوست دارم در تابستان لباسهایی که از پنبه ساخته شدهاند بپوشم.
—
6. crash (کْرَش): برخورد کردن [فعل]
تجزیه: crash = cr + ash → شبیه «کراش» که یعنی تصادف
کدینگ: «کْرَش» = «ک» + «رَش» → «رَش» (رَش) به هم خورد!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان crashen (شکستن، خرد کردن) که با آلمانی krachen (ترکیدن) مرتبط است.
1. To crash means to hit and break something.
(تو کْرَش میِنْز تو هیت اَند بِریک سامْثینگ.)
to crash یعنی به چیزی ضربه زدن و آن را شکستن.
2. There was a loud noise when the car crashed into the tree.
(دِیر واز ا لاوْد نویز وِن دِ کار کْرَشْت اینتو دِ تْری.)
وقتی که ماشین به درخت برخورد کرد، صدای بلندی به گوش رسید.
—
7. deck (دِک): عرشه [اسم]
تجزیه: deck = de + ck → شبیه «دک» که سطح کشتی است
کدینگ: «دِک» = «د» + «ک» → «ک» (ک) روی عرشه!
ریشهیابی: از هلندی dek (پوشش، سقف) که با انگلیسی deck (عرشه، طبقه) مرتبط است.
1. A deck is a wooden floor built outside of a house or the floor of a ship.
(ا دِک ایز ا وودِن فْلور بیلْت آوتْساید آو ا هاوس اُر دِ فْلور آو ا شیپ.)
deck کفِ چوبیای است که بیرون خانه یا کف کشتی ساخته میشود.
2. A ship will store many supplies below its deck.
(ا شیپ ویل استور مِنی سَپْلایْز بیلو ایتْس دِک.)
کشتی آذوقهی زیادی را زیر عرشهاش ذخیره میکند.
—
8. engage (اِنْگِیج): مشغول بودن، درگیر شدن [فعل]
تجزیه: engage = en (درون) + gage (گرو) → درون گرو گذاشتن، درگیر شدن
کدینگ: «اِنْگِیج» = «اِن» + «گِیج» → «گِیج» (گج) مشغوله!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان engagier که از en- (درون) + gage (گرو، تعهد) به معنی «درگیر شدن، متعهد شدن» گرفته شده است.
1. To engage in something means to do it.
(تو اِنْگِیج این سامْثینگ میِنْز تو دو ایت.)
to engage یعنی انجام دادن چیزی.
2. Dad was engaged in sawing a piece of wood in half.
(دَد واز اِنْگِیجْد این ساوینگ ا پیس آو وود این هاف.)
پدر مشغول اره کردن یک تکه چوب به دو نیم بود.
—
9. firm (فِرْم): محکم، سفت [صفت]
تجزیه: firm = fi + rm → شبیه «فیرم» که یعنی سفت
کدینگ: «فِرْم» = «ف» + «رم» → «رم» (رم) محکمه!
ریشهیابی: از لاتین firmus (محکم، استوار) که با انگلیسی firm (محکم) مرتبط است.
1. A firm thing is solid but not too hard.
(ا فِرْم تینگ ایز سولید بَت نات تو هارْد.)
هر چیز firm محکم است اما خیلی سخت نیست.
2. He sleeps better on a firm bed.
(هی اِسْلیپْز بِتِر آن ا فِرْم بِد.)
او روی تخت سفت بهتر میخوابد.
—
10. fuel (فیوِل): سوخت [اسم]
تجزیه: fuel = fu + el → شبیه «فیوئل» که انرژی تولید میکند
کدینگ: «فیوِل» = «فیو» + «ل» → «ل» (ل) سوخت میسوزونه!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان feuaille که از feu (آتش) از لاتین focus (آتشدان) گرفته شده است.
1. Fuel is something that creates heat or energy.
(فیوِل ایز سامْثینگ دَت کْرِیتْس هیت اُر اِنِرْجی.)
سوخت چیزی است که گرما یا انرژی ایجاد میکند.
2. Wood is the fuel that burns to make heat in this fire.
(وود ایز دِ فیوِل دَت بِرْنْز تو مِیک هیت این دیس فایِر.)
چوب سوختی است که میسوزد تا گرما را در این آتش به وجود آورد.
—
11. grand (گْرَنْد): بزرگ [صفت]
تجزیه: grand = gr + and → شبیه «گرند» که یعنی بزرگ و با شکوه
کدینگ: «گْرَنْد» = «گر» + «ند» → «ند» (ند) بزرگه!
ریشهیابی: از لاتین grandis (بزرگ، عظیم) که با انگلیسی grand (بزرگ) مرتبط است.
1. Something grand is big and liked by people.
(سامْثینگ گْرَنْد ایز بیگ اَند لایْکْد بای پیپَل.)
grand یعنی چیزی که بزرگ باشد و مردم آن را دوست بدارند.
2. The grand mountain rose high into the sky.
(دِ گْرَنْد ماونْتِن رُوز های اینتو دِ اِسْکای.)
کوه بزرگ در آسمان سر برافراشته بود.
—
12. hurricane (هَرِیکِین): توفان [اسم]
تجزیه: hurricane = hurri + cane → شبیه «هاریکن» که طوفان شدید است
کدینگ: «هَرِیکِین» = «هری» + «کین» → «کین» (کین) توفان!
ریشهیابی: از اسپانیایی huracán که از زبان بومیان کارائیب (hurricane) به معنی «خدای باد» گرفته شده است.
1. A hurricane is a bad storm that happens over the ocean.
(ا هَرِیکِین ایز ا بَد اِسْتورم دَت هَپِنْز اووِر دِی اوشِن.)
hurricane توفان بدی است که روی اقیانوس رخ میدهد.
2. The wind from the hurricane bent the palm tree.
(دِ وینْد فرام دِ هَرِیکِین بِنْت دِ پام تْری.)
باد ناشی از توفان درخت نخل را خم کرد.
—
13. loss (لاس): از دست دادن [اسم]
تجزیه: loss = lo + ss → شبیه «لاس» که یعنی ضرر
کدینگ: «لاس» = «لا» + «س» → «س» (س) از دست داد!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان los که از leosan (از دست دادن) با آلمانی verlieren (از دست دادن) مرتبط است.
1. A loss is the act or instance of losing something.
(ا لاس ایز دِی اَکْت اُر اینْسْتِنْس آو لوزینگ سامْثینگ.)
loss عمل یا مصداق از دست دادن چیزی است.
2. I suffered a big loss while I was gambling.
(آی سافِرْد ا بیگ لاس وایل آی واز گَمْبْلینگ.)
وقتی قمار میکردم، ضرر بزرگی کردم.
—
14. plain (پْلِین): ساده [صفت]
تجزیه: plain = pl + ain → شبیه «پلین» که یعنی بدون تزئین
کدینگ: «پْلِین» = «پ» + «لین» → «لین» (لین) سادهست!
ریشهیابی: از لاتین planus (مسطح، صاف، ساده) که با انگلیسی plain (ساده) مرتبط است.
1. A plain thing is simple and not decorated.
(ا پْلِین تینگ ایز سیمپِل اَند نات دِکِرِیتِد.)
plain یعنی ساده و تزئیننشده.
2. He bought a pair of plain white shoes over the weekend.
(هی بات ا پِیر آو پْلِین وایت شوز اووِر دِ ویکِنْد.)
او آخر هفته یک جفت کفش سادهی سفید خرید.
—
15. reef (ریف): صخره مرجانی [اسم]
تجزیه: reef = re + ef → شبیه «ریف» که در دریا است
کدینگ: «ریف» = «ری» + «ف» → «ف» (ف) توی دریاست!
ریشهیابی: از هلندی rif که از زبان نورس باستان rif (دنده، صخره) گرفته شده است.
1. A reef is a group of rocks or coral in the ocean.
(ا ریف ایز ا گْروپ آو راکْس اُر کورَل این دِی اوشِن.)
صخره گروهی از سنگها یا مرجانها در اقیانوس است.
2. He walked along the reef and looked at the water below.
(هی والکْد اَلانگ دِ ریف اَند لوکْت اَت دِ واتِر بیلو.)
او در امتداد صخره قدم زد و به آب پایین نگاه کرد.
—
16. shut (شات): بستن [فعل]
تجزیه: shut = sh + ut → شبیه «شات» که یعنی بستن
کدینگ: «شات» = «شا» + «ت» → «ت» (ت) در رو ببند!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان scyttan (بستن، قفل کردن) که با آلمانی schließen (بستن) مرتبط است.
1. To shut something means to close it tightly.
(تو شات سامْثینگ میِنْز تو کْلوز ایت تایتْلی.)
to shut یعنی چیزی را محکم بستن.
2. Please shut the door. The air outside is cold.
(پْلیز شات دِ دور. دِی اِیر آوتْساید ایز کُولْد.)
لطفاً در را ببند. هوای بیرون سرد است.
—
17. strict (اِسْتْرِیکْت): سختگیر [صفت]
تجزیه: strict = str + ict → شبیه «استریکت» که یعنی سختگیر
کدینگ: «اِسْتْرِیکْت» = «است» + «ریکت» → «ریکت» (راکت) سختگیره!
ریشهیابی: از لاتین strictus (سخت، محکم، فشرده) که از stringere (فشردن) گرفته شده است.
1. A strict person makes sure others follow rules.
(ا اِسْتْرِیکْت پِرْسِن مِیکْس شور اَذِرْز فالو رولْز.)
شخص سختگیر مطمئن میشود همه از قوانین پیروی کنند.
2. The teacher is strict. She does not let students talk in class.
(دِ تیچِر ایز اِسْتْرِیکْت. شی داز نات لِت اِستودِنْتْس تالک این کْلاس.)
معلم سختگیر است. نمیگذارد دانشآموزان سر کلاس صحبت کنند.
—
18. surf (سِرْف): موجسواری کردن [فعل]
تجزیه: surf = su + rf → شبیه «سرف» که روی موج است
کدینگ: «سِرْف» = «سر» + «ف» → «ف» (ف) موجسواری میکنه!
ریشهیابی: از انگلیسی surf (امواج در حال شکستن) که احتمالاً از انگلیسی باستان sūrf (موج) گرفته شده است.
1. To surf means to use a special board to ride on waves in the ocean.
(تو سِرْف میِنْز تو یوز ا اِسْپِشِل بورْد تو رایْد آن وِیوْز این دِی اوشِن.)
to surf یعنی سوار موجها شدن با استفاده از تختهای مخصوص.
2. The students went to the beach to surf during their vacation.
(دِ اِستودِنْتْس وِنت تو دِ بیچ تو سِرْف دیورینگ دِیر وِکِیشِن.)
دانشآموزان در تعطیلاتشان به ساحل رفتند تا موجسواری کنند.
—
19. task (تَسْک): وظیفه [اسم]
تجزیه: task = ta + sk → شبیه «تاسک» که کاری برای انجام است
کدینگ: «تَسْک» = «ت» + «سک» → «سک» (سک) وظیفه داره!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان tasche که از لاتین taxa (وظیفه، مالیات) از taxare (ارزیابی کردن) گرفته شده است.
1. A task is a piece of work to be done that is usually difficult.
(ا تَسْک ایز ا پیس آو وَرْک تو بی دَن دَت ایز یوْژالی دیفیکِلْت.)
وظیفه کاری است که باید انجام شود و معمولاً دشوار است.
2. My task for the weekend was to clean the entire back yard.
(مای تَسْک فُر دِ ویکِنْد واز تو کلین دِی اینْتایِر بَک یارْد.)
وظیفهی من در آخر هفته تمیز کردن تمام حیاط پشتی بود.
—
20. zone (زون): منطقه [اسم]
تجزیه: zone = zo + ne → شبیه «زون» که منطقهای خاص است
کدینگ: «زون» = «زو» + «ن» → «ن» (ن) منطقهاش!
ریشهیابی: از یونانی zone (کمربند، منطقه) که از zōnē (کمربند) گرفته شده است.
1. A zone is an area that has different qualities from the ones around it.
(ا زون ایز اَن اِریا دَت هَز دیفْرِنْت کوالِتیز فرام دِ وانْز اَراوند ایت.)
zone محلی است که خصوصیات متفاوتی از محلهای دوروبرش دارد.
2. Firefighters often work in danger zones.
(فایِرْفایْتِرْز آفِن وَرْک این دِینْجِر زونْز.)
آتشنشانان اغلب در مناطق پرخطر کار میکنند.
—
تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.