The Two Captains
(ذِ تو کَپْتِنز)
دو کاپیتان
Once there were two ships.
(وانس ذِر وِر تو شیپس)
روزی روزگاری دو کشتی بود.
Both ships carried cotton.
(بوت شیپس کَرید کاتِن)
هر دو کشتی پنبه حمل میکردند.
The captains were very different.
(ذِ کَپْتِنز وِر وِری دیفرَنت)
کاپیتانها بسیار متفاوت بودند.
Thomas was strict.
(تامَس واز اِسترِیکت)
توماس سختگیر بود.
He made his crew engage in difficult tasks.
(هی مِید هیز کرو اِنْگِیج این دیفیکَلْت تَسکْس)
خدمهاش را به انجام کارهای دشوار وامیداشت.
And he kept firm control of his ship and men.
(اَند هِی کِپْت فِرم کَنتْرول آو هیز شیپ اَند مَن)
و کنترل پایداری را بر کشتی و افرادش حفظ میکرد.
His ship’s deck was always clean and working well, and he sailed carefully to use less fuel.
(هیز شیپْس دِک واز اُلویز کلین اَند وَرکینگ وِل، اَند هِی سِیلْد کِیرفَلی تو یوز لِس فیول)
عرشهی کشتیاش همیشه تمیز بود و بهخوبی کار میکرد و او با دقت حرکت میکرد تا سوخت کمتری مصرف کند.
His ship was very plain, but he never had a problem with it.
(هیز شیپ واز وِری پِلِین، بَت هِی نِوِر هَد اِ پرابْلَم ویذ ایت)
کشتیاش بسیار ساده بود، اما هیچوقت مشکلی با آن نداشت.
The second captain, William, was not so serious.
(ذِ سِکَند کَپْتِن، ویلیَم، واز نات سو سیریَس)
کاپیتان دوم، ویلیام، خیلی جدی نبود.
He had a grand ship, and he loved having fun.
(هی هَد اِ گْرَند شیپ، اَند هِی لاوْد هَویینگ فان)
او کشتی بزرگی داشت و عاشق تفریح بود.
When they stopped at an island, his crew amused themselves by going surfing or diving on the reef.
(وِن دِی اِستاپْت اَت اَن آیلَند، هیز کرو اَمْیوزْد دِمْسِلْوْز بای گوئینگ سِرْفینگ یا دایوینگ آن ذِ ریف)
هنگامی که در جزیرهای توقف میکردند، خدمهاش با موجسواری یا شیرجه زدن روی صخرهی مرجانی خود را سرگرم میکردند.
They gave more time to these things than to taking care of the ship.
(دِی گِیو مور تایم تو دیز تینگز دَن تو تِیکینگ کِیر آو ذِ شیپ)
آنها بیشتر از مراقبت از کشتی برای این چیزها وقت صرف میکردند.
One day, Thomas saw a hurricane ahead.
(وان دی، تامَس سات اِ هاریکِین اَهد)
روزی، توماس توفانی را پیش رو دید.
He knew that his ship needed to turn around.
(هی نیو ذَت هیز شیپ نیدِد تو تِرْن اِرآوند)
میدانست که کشتیاش باید برگردد.
But he was sure William did not see the storm.
(بَت هِی واز شُر ویلیَم دید نات سی ذِ اِستورم)
اما مطمئن بود ویلیام توفان را ندیده است.
He adjusted the dials on the radio and called his friend to tell him how to avoid the danger zone.
(هی اَدْجَستِد ذِ دایَلز آن ذِ رِیدیو اَند کالْد هیز فِرِند تو تِل هیم هاو تو اَویْد ذِ دِینْجَر زون)
شمارهگیریها را روی رادیو تنظیم کرد و با دوستش تماس گرفت تا به او بگوید چگونه از منطقهی خطر دوری کند.
But William’s radio was not working, so it was not possible to contact him.
(بَت ویلیَمْز رِیدیو واز نات وَرکینگ، سو ایت واز نات پاسِبَل تو کانتَکت هیم)
اما رادیوی ویلیام کار نمیکرد، به همین خاطر تماس با او امکانپذیر نبود.
When William’s ship got to the hurricane, the wind blew it into the reef.
(وِن ویلیَمْز شیپ گات تو ذِ هاریکِین، ذِ وایند بلو ایت اینتو ذِ ریف)
وقتی کشتی ویلیام به توفان رسید، باد آن را به صخرهی مرجانی کوبید.
William tried to shut the door, but the ship had already crashed into the coral and there was a lot of danger.
(ویلیَم ترایْد تو شات ذِ دُر، بَت ذِ شیپ هَد اَلرِدی کْرَشْد اینتو ذِ کورَل اَند ذِر واز اِ لات آو دِینْجَر)
ویلیام سعی کرد در را ببندد، اما کشتی قبلاً به مرجان برخورد کرده بود و خطر زیادی وجود داشت.
William’s crew then accused him of being a bad captain.
(ویلیَمْز کرو دِن اَکیوزْد هیم آو بیهینگ اِ بَد کَپْتِن)
سپس خدمهی ویلیام او را به کاپیتان بدی بودن متهم کردند.
The loss of the ship taught William a lesson.
(ذِ لاس آو ذِ شیپ تات ویلیَم اِ لِسِن)
از دست دادن کشتی به ویلیام درسی داد.
And he then really understood the value of keeping equipment working well.
(اَند هِی دِن رِیَلی اَندِرْاِستود ذِ وَلیو آو کیپینگ ایکویپمَنت وَرکینگ وِل)
و او واقعاً ارزش کارکرد خوب تجهیزات را درک کرد.