• دیان و دیجیت

    Dian & Digit

    (دایَن اَند دیجیت)

    دیان و دیجیت

     

    According to animal classification, gorillas are among human beings’ closest living relatives.

    (اَکورْدینگ تو اَنیمَل کْلاسیفیکِیشِن، گوریلَز آر اَمانگ هیومَن بینگز کلوزِست لیوینگ رِلَتیوز)

    بر اساس طبقه‌بندی جانوران، گوریل‌ها از نزدیک‌ترین خویشاوندان زندهٔ انسان هستند.

     

    Like us, they are intelligent, social creatures.

    (لایک آس، دِی آر اینتِلِجَنت، سوشَل کریچَرز)

    آنها مانند ما موجوداتی باهوش و اجتماعی هستند.

     

    Yet movies such as King Kong aroused people’s darkest fears about these misunderstood animals.

    (یِت موویز سَچ اَز کینگ کانگ اَراوزْد پیپَلز دارکِست فیرز اَباوت دیز میساَندَراِستود اَنیمَلز)

    با این حال، فیلم‌هایی مانند کینگ کونگ ترس‌های تاریک مردم را دربارهٔ این حیوانات نادرست‌درک‌شده برانگیخت.

     

    Dian Fossey changed all this by gathering empirical information that proved that they were gentle beings.

    (دایَن فاسی چِینْجْد آل دِیس بای گَذِرینگ امپیریکَل اینفورمِیشِن ذَت پرووْد ذَت دِی وِر جِنتِل بیینگز)

    دیان فاسی با گردآوری اطلاعات تجربی که ثابت کرد آنها موجوداتی ملایم هستند، همهٔ اینها را تغییر داد.

     

    Fossey first became interested in gorillas on a trip she took to an African jungle.

    (فاسی فیرست بیکِیم اینترِستِد این گوریلَز آن اِ تریپ شی توک تو اَن آفریکَن جانگِل)

    فاسی اولین بار در سفری که به جنگلی در آفریقا داشت، به گوریل‌ها علاقه‌مند شد.

     

    She did not want to study gorillas while they were in the custody of zoos but hoped instead to explore how they lived in nature.

    (شی دید نات وانت تو اَتَدی گوریلَز وایل دِی وِر این ذِ کاستَدی آو زوز بَت هوپْد اِناستِد تو اِکسپلور ها دِی لیوْد این نِیچَر)

    او نمی‌خواست گوریل‌ها را در اسارت باغ‌وحش‌ها مطالعه کند، بلکه امیدوار بود نحوهٔ زندگی آنها را در طبیعت کشف کند.

     

    To do this, she tolerated the exclusion of her friends and family and set off to live in a mountain forest, knowing that the gorillas frequently flocked to the hills of the Congo and Rwanda to graze on native plants.

    (تو دو دِیس، شی تالِرِیتِد ذی اِکسکلوژِن آو هِر فِرِندز اَند فَمِلی اَند سِت آف تو لیو این اِ ماونْتِن فورِست، نویینگ ذَت ذِ گوریلَز فریکْوِنْتلی فلاکْت تو ذِ هیلز آو ذِ کانگو اَند رواندا تو گِرِیز آن نِیْتیو پْلَنتس)

    برای این کار، او طرد شدن از سوی دوستان و خانواده‌اش را تحمل کرد و برای زندگی در جنگلی کوهستانی راهی شد، زیرا می‌دانست که گوریل‌ها مرتباً برای چریدن از گیاهان بومی به تپه‌های کنگو و رواندا می‌روند.

     

    And then she waited.

    (اَند دِن شی وِیتِد)

    و سپس او منتظر ماند.

     

    Fossey soon discovered the gorillas.

    (فاسی سون دیسکاوِرْد ذِ گوریلَز)

    فاسی به زودی گوریل‌ها را پیدا کرد.

     

    She tried to watch them as they would congregate, but they dispersed when they saw her.

    (شی ترایْد تو واچ دِم اَز دِی وود کانگْریگِیت، بَت دِی دیسپَرْسْد وِن دِی سات هِر)

    او سعی کرد هنگام اجتماع آنها را تماشا کند، اما وقتی او را دیدند پراکنده شدند.

     

    However, over time, these fascinating creatures became accustomed to her presence.

    (هاوِوِر، اووِر تایم، دیز فَسینِیتینگ کریچَرز بیکِیم اَکاستَمْد تو هِر پِرِزَنس)

    با این حال، به مرور زمان، این موجودات شگفت‌انگیز به حضور او عادت کردند.

     

    They soon began to treat Fossey simply like another member of the family.

    (دِی سون بیگَن تو تریت فاسی سیمْپلی لایک اَنَذَر مِمْبِر آو ذِ فَمِلی)

    آنها به زودی با فاسی مانند یکی دیگر از اعضای خانواده رفتار کردند.

     

    Fossey’s favorite was a baby named Digit, whom she nursed in 1967 when he injured his hand.

    (فاسیز فِیوْرِت واز اِ بِیبی نِیمْد دیجیت، هوم شی نُرْسْد این ناینتین سیکستی سِوِن وِن هِی اِنجِرْد هیز هَند)

    گوریل مورد علاقهٔ فاسی نوزادی به نام دیجیت بود که در سال ۱۹۶۷ وقتی دستش آسیب دید، او را پرستاری کرد.

     

    For a time, Digit clung to her as if she were his mother.

    (فُر اِ تایم، دیجیت کْلانگ تو هِر اَز اِف شی وِر هیز مَذَر)

    مدتی دیجیت چنان به او می‌چسبید که گویی مادرش بود.

     

    He grew up to be a strong alpha male, the king of his gorilla troop.

    (هی گرو آپ تو بی اِ اِسترانگ آلفا مِیل، ذِ کینگ آو هیز گوریلَز تروپ)

    او بزرگ شد و به یک نر آلفای قوی تبدیل شد، پادشاه گروه گوریل‌های خود.

     

    Fossey believed that Digit was able to comprehend her love for him.

    (فاسی بیلِیوْد ذَت دیجیت واز اِیبِل تو کامپریهِند هِر لاو فُر هیم)

    فاسی معتقد بود که دیجیت می‌توانست عشق او را درک کند.

     

    When he was killed by hunters in 1977, her heart was broken.

    (وِن هِی واز کیلْد بای هانْتَرز این ناینتین سِوِنتی سِوِن، هِر هارْت واز بروکِن)

    وقتی او در سال ۱۹۷۷ توسط شکارچیان کشته شد، قلب او شکست.

     

    Fossey knew that gorillas were dying very quickly and might eventually become extinct.

    (فاسی نیو ذَت گوریلَز وِر دایینگ وِری کویکلی اَند مایت ایوِنچوالی بیکام اِکْسْتینکْت)

    فاسی می‌دانست که گوریل‌ها به سرعت در حال مرگ هستند و ممکن است روزی منقرض شوند.

     

    So she used her articulate voice to tell Digit’s story to the world.

    (سو شی یوزْد هِر آرتیکْیولِت وویز تو تِل دیجیتْز استوری تو ذِ وورلد)

    او از صدای رسا و شیوای خود برای گفتن داستان دیجیت به جهان استفاده کرد.

     

    Soon, every country was buzzing about his terrible end.

    (سون، اِوری کانتری واز بازینگ اَباوت هیز تِرِبَل اِند)

    به زودی، همهٔ کشورها از پایان وحشتناک او سخن می‌گفتند.

     

    Fossey created the Digit Fund in his memory.

    (فاسی کریِیتِد ذِ دیجیت فاند این هیز مِمِری)

    فاسی صندوق دیجیت را به یاد او تأسیس کرد.

     

    Gorilla hunters never lived in compliance with the laws.

    (گوریلَز هانْتَرز نِوِر لیوْد این کَمپلایَنس ویذ ذِ لاز)

    شکارچیان گوریل هرگز مطابق قوانین زندگی نمی‌کردند.

     

    Fossey herself was killed in 1985 and was buried next to Digit.

    (فاسی هِرْسِلف واز کیلْد این ناینتین اِیتی فایو اَند واز بِرید نِکست تو دیجیت)

    خود فاسی در سال ۱۹۸۵ کشته شد و در کنار دیجیت به خاک سپرده شد.

     

    Scientists and park rangers still clash with hunters, but thanks to the efforts of Fossey, gorillas still live free in the wild.

    (سایِنتیستس اَند پارْک رِینْجِرز اِستیل کْلَش ویذ هانْتَرز، بَت ثَنگکْس تو ذی اِفَرتس آو فاسی، گوریلَز اِستیل لیو فری این ذِ وایلد)

    دانشمندان و جنگلبانان هنوز با شکارچیان درگیر هستند، اما به لطف تلاش‌های فاسی، گوریل‌ها هنوز در طبیعت آزادانه زندگی می‌کنند.

     

    Her short life embodied great courage, curiosity, and integrity.

    (هِر شورت لایف اِمبادیِد گِرِیت کُرِج، کیوریاسِتی، اَند اینتِگریتی)

    زندگی کوتاه او تجسم شجاعت، کنجکاوی و درستکاری بزرگی بود.