Unit 9
Vocabulary
واژگان
Unit 9
بخش ۹
Word list
لیست کلمات
—
1. alongside (اَلانْسایْد): در کنار [قید]
تجزیه: alongside = along (در امتداد) + side (کنار) → در امتداد کنار
کدینگ: «اَلانْسایْد» = «الان» + «ساید» → «ساید» (کنار) هم!
ریشهیابی: از ترکیب along (در امتداد) + side (کنار) در انگلیسی به معنی «در کنار» گرفته شده است.
1. If something is alongside another thing, then it is next to it.
(اِف سامْثینگ ایز اَلانْسایْد اَنَدر تینگ، دِن ایت ایز نِکْسْت تو ایت.)
اگر چیزی alongside چیز دیگری باشد، در کنار آن است.
2. We work alongside each other in the office.
(وی وَرْک اَلانْسایْد ایچ اَذِر این دِی آفِس.)
ما در کنار هم در دفتر کار میکنیم.
—
2. appetite (اَپیتایت): اشتها، میل [اسم]
تجزیه: appetite = appet (میل) + ite → میل به خوردن
کدینگ: «اَپیتایت» = «اپتایت» → گرسنگی!
ریشهیابی: از لاتinus appetitus که از appetere (درخواست کردن، میل داشتن) از ad- (به سمت) + petere (درخواست کردن) به معنی «اشتها، میل» گرفته شده است.
1. Your appetite is your hunger for food.
(یور اَپیتایت ایز یور هانْگِر فُر فود.)
اشتهای شما گرسنگی شما برای غذا است.
2. Tom has a big appetite. He eats all the time.
(تام هَز ا بیگ اَپیتایت. هی ایتْس آل دِ تایْم.)
تام اشتهای زیادی دارد. او همیشه غذا میخورد.
—
3. assist (اَسیسْت): کمک کردن [فعل]
تجزیه: assist = as (به سمت) + sist (ایستادن) → در کنار کسی ایستادن
کدینگ: «اَسیسْت» = «اسیست» → کمک کن!
ریشهیابی: از لاتinus assistere که از ad- (به سمت) + sistere (ایستادن) به معنی «ایستادن در کنار، کمک کردن» گرفته شده است.
1. To assist someone is to help them.
(تو اَسیسْت سامْوان ایز تو هِلْپ دِم.)
کمک کردن یعنی به کسی یاری رساندن.
2. Andrew assisted me with my homework.
(اَندرو اَسیسْتِد می ویت مای هومْوَرْک.)
اندرو در انجام مشقم به من کمک کرد.
—
4. breeze (بْریز): نسیم [اسم]
تجزیه: breeze = br + eeze → شبیه «بریز» که باد ملایم است
کدینگ: «بْریز» = «بریز» → باد ملایم!
ریشهیابی: از اسپانیایی brisa که با فرانسوی brise (باد ملایم) مرتبط است.
1. A breeze is a soft wind.
(ا بْریز ایز ا سافْت وینْد.)
نسیم باد ملایم است.
2. The breeze caused the leaves to fall off the tree.
(دِ بْریز کازْد دِ لیوْز تو فال آف دِ تْری.)
نسیم باعث ریزش برگها از روی درخت شد.
—
5. defy (دیفای): سرپیچی کردن، نافرمانی کردن [فعل]
تجزیه: defy = de (جدا) + fy (اعتماد) → اعتماد را کنار گذاشتن
کدینگ: «دیفای» = «دفای» → مخالفت کن!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان defier که از لاتinus diffidare (بیاعتماد کردن) از dis- (جدا) + fidere (اعتماد کردن) به معنی «سرپیچی کردن، نافرمانی کردن» گرفته شده است.
1. To defy someone is to work against them or refuse to do what they say.
(تو دیفای سامْوان ایز تو وَرْک اَگِینْسْت دِم اُر رِفیوز تو دو وات دِی سِی.)
سرپیچی از کسی یعنی مخالفت با او یا از انجام آنچه او میگوید خودداری کردن.
2. The students got into trouble for defying their teacher’s rules.
(دِ اِستودِنْتْس گات اینتو تْرابِل فُر دیفایینگ دِیر تیچِرْز رولْز.)
دانشآموزان برای سرپیچی از قوانین معلمشان به مشکل برخوردند.
—
6. display (دیسْپِلِی): نمایش دادن [فعل]
تجزیه: display = dis (جدا) + play (بازی) → جدا بازی کردن، نشان دادن
کدینگ: «دیسْپِلِی» = «دیسپلی» → نمایش بده!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان despleier که از dis- (جدا) + plier (تا کردن) از لاتinus plicare (تا کردن) به معنی «باز کردن، نمایش دادن» گرفته شده است.
1. To display something is to show it, especially by putting it in a certain place.
(تو دیسْپِلِی سامْثینگ ایز تو شو ایت، اِسْپِشَلی بای پوتینگ ایت این ا سِرْتِن پِلِیس.)
نمایش چیزی یعنی نشان دادن آن، بهویژه با قرار دادن آن در یک مکان خاص.
2. The museum displayed many wonderful paintings.
(دِ میوزیام دیسْپِلِید مِنی وانْدِرْفول پِینْتینگز.)
این موزه نقاشیهای فوقالعاده زیادی را به نمایش گذاشت.
—
7. efficient (اِفیشِنْت): کارآمد، پربازده [صفت]
تجزیه: efficient = ef (بیرون) + fic (ساختن) + ient → چیزی که به خوبی میسازد
کدینگ: «اِفیشِنْت» = «ایفیشنت» → کارآمد!
ریشهیابی: از لاتinus efficiens که از efficere (انجام دادن، تولید کردن) از ex- (بیرون) + facere (ساختن) به معنی «کارآمد، پربازده» گرفته شده است.
1. If something or someone is efficient, they do not waste energy.
(اِف سامْثینگ اُر سامْوان ایز اِفیشِنْت، دِی دو نات وِیسْت اِنِرْجی.)
اگر چیزی یا کسی کارآمد باشد، انرژی را هدر نمیدهد.
2. My car is very efficient. I rarely have to buy gas.
(مای کار ایز وِری اِفیشِنْت. آی رِیرْلی هَو تو بای گَز.)
ماشین من بسیار پربازده است. بهندرت مجبورم بنزین بخرم.
—
8. feeble (فِیبِل): ضعیف، ناتوان [صفت]
تجزیه: feeble = fee + ble → شبیه «فیبل» که کمقوت است
کدینگ: «فِیبِل» = «فیبل» → ضعیف!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان feble که از لاتinus flebilis (قابل گریه، رقتانگیز) از flere (گریه کردن) به معنی «ضعیف، ناتوان» گرفته شده است.
1. If someone is feeble, they are small or weak.
(اِف سامْوان ایز فِیبِل، دِی آر اِسمال اُر ویک.)
اگر کسی feeble باشد، کوچک یا ضعیف است.
2. The boy was too feeble to carry the object very far.
(دِ بوی واز تو فِیبِل تو کِری دِی ابْجِکْت وِری فار.)
پسر برای حمل کردن جسم به مسافت زیاد ضعیف بود.
—
9. forgive (فِرگیو): بخشیدن [فعل]
تجزیه: forgive = for (کاملاً) + give (دادن) → کاملاً بخشیدن
کدینگ: «فِرگیو» = «فرگیو» → ببخش!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان forgifan که از for- (کاملاً) + gifan (دادن) به معنی «بخشیدن» گرفته شده است.
1. To forgive someone is to stop being angry with them.
(تو فِرگیو سامْوان ایز تو اِستاپ بیینگ اَنگْری ویت دِم.)
بخشیدن کسی به معنای این است که از او عصبانی نباشید.
2. Sandra forgave Peter after he said he was sorry.
(سَندرا فِرگیوْد پیتِر آفْتِر هی سِد هی واز ساری.)
ساندرا پس از اینکه پیتر گفت متأسف است، او را بخشید.
—
10. lively (لایْوْلی): سرزنده [صفت]
تجزیه: lively = live (زنده) + ly → پر از زندگی
کدینگ: «لایْوْلی» = «لایولی» → سرزنده!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان liflic که از lif (زندگی) + -lic (پسوند) به معنی «پر از زندگی، سرزنده» گرفته شده است.
1. If someone is lively, they have a lot of energy.
(اِف سامْوان ایز لایْوْلی، دِی هَو ا لات آو اِنِرْجی.)
اگر کسی سرزنده باشد، انرژی زیادی دارد.
2. Jennifer is very lively. She’s always running and playing.
(جِنِفِر ایز وِری لایْوْلی. شیز اولْوِیز رانینگ اَند پِلِیینگ.)
جنیفر بسیار سرزنده است. همیشه میدود و بازی میکند.
—
11. majestic (مَجِسْتیک): باشکوه [صفت]
تجزیه: majestic = majest (شکوه) + ic → دارای شکوه
کدینگ: «مَجِسْتیک» = «مجستیک» → با شکوه!
ریشهیابی: از majesty (شکوه) که از لاتinus maiestas (عظمت، شکوه) از maior (بزرگتر) به معنی «باشکوه» گرفته شده است.
1. If something is majestic, it is large and impressive.
(اِف سامْثینگ ایز مَجِسْتیک، ایت ایز لارْج اَند ایمْپْرِسیو.)
اگر چیزی باشکوه باشد، بزرگ و چشمگیر است.
2. The rich people lived in a big, majestic house.
(دِ ریچ پیپَل لیوْد این ا بیگ، مَجِسْتیک هاوس.)
افراد ثروتمند در خانهای بزرگ و باشکوه زندگی میکردند.
—
12. nor (نور): و نه [حرف ربط]
تجزیه: nor = n + or → شکل منفی or
کدینگ: «نور» = «نور» → و نه!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان nāther که از nother (نه یکی) از ne (نه) + other (دیگری) به معنی «و نه» گرفته شده است.
1. You use nor to connect two negative ideas.
(یو یوز نور تو کَنِکْت تو نِگیو آیدیز.)
برای اتصال دو ایدهی منفی از nor استفاده میکنید.
2. I eat neither apples nor oranges. I don’t like either one.
(آی ایت نیدَر اَپِلْز نور اورِنْجِز. آی دونْت لایْک ایدَر وان.)
من نه سیب میخورم و نه پرتقال. هیچکدام را دوست ندارم.
—
13. outraged (آوتْرِیجْد): خشمگین [صفت]
تجزیه: outraged = out (بیرون) + rage (خشم) + ed → خشم بیرونی
کدینگ: «آوتْرِیجْد» = «آوترایجد» → خشمگین!
ریشهیابی: از outrage (خشم شدید) که از فرانسوی باستان outrage (تجاوز، افراط) از outre (فراتر) به معنی «خشمگین» گرفته شده است.
1. If someone is outraged, they are very angry.
(اِف سامْوان ایز آوتْرِیجْد، دِی آر وِری اَنگْری.)
اگر کسی outraged شود، بسیار عصبانی است.
2. My father was outraged when he saw that I had crashed his car.
(مای فاذِر واز آوتْرِیجْد وِن هی سا دَت آی هَد کْرَشْت هیز کار.)
پدرم وقتی دید که من با ماشینش تصادف کردم، خشمگین شد.
—
14. pessimistic (پِسیمِسْتیک): بدبین [صفت]
تجزیه: pessimistic = pessim (بدترین) + istic → بدترین را دیدن
کدینگ: «پِسیمِسْتیک» = «پسیمیستیک» → بدبین!
ریشهیابی: از لاتinus pessimus (بدترین) که با انگلیسی pessimistic (بدبین) مرتبط است.
1. If someone is pessimistic, they believe that the worst will happen.
(اِف سامْوان ایز پِسیمِسْتیک، دِی بِلِیو دَت دِ وِرْسْت ویل هَپِن.)
اگر کسی بدبین باشد، معتقد است که بدترین اتفاق رخ خواهد داد.
2. John is pessimistic. He always thinks something bad will happen.
(جان ایز پِسیمِسْتیک. هی اولْوِیز سینکْس سامْثینگ بَد ویل هَپِن.)
جان بدبین است. او همیشه فکر میکند اتفاق بدی رخ خواهد داد.
—
15. relationship (رِلِیشِنْشیپ): رابطه [اسم]
تجزیه: relationship = relate (ارتباط داشتن) + ionship → حالت ارتباط
کدینگ: «رِلِیشِنْشیپ» = «ریلیشنشیپ» → رابطه!
ریشهیابی: از relate (ارتباط داشتن) که از لاتinus relatus از referre (برگشت دادن) از re- (برگشت) + ferre (حمل کردن) به معنی «رابطه» گرفته شده است.
1. The relationship between two or more people is the way in which they behave toward each other.
(دِ رِلِیشِنْشیپ بِتوین تو اُر مور پیپَل ایز دِ وَی این ویچ دِی بیْهِیو تَوَردْز ایچ اَذِر.)
رابطهی بین دو یا چند نفر نحوهی رفتار آنها نسبت به یکدیگر است.
2. The teacher was proud of her good relationship with the students.
(دِ تیچِر واز پْراوْد آو هِر گود رِلِیشِنْشیپ ویت دِ اِستودِنْتْس.)
معلم به رابطهی خوب خود با دانشآموزان افتخار میکرد.
—
16. slap (اِسْلَپ): سیلی زدن [فعل]
تجزیه: slap = sl + ap → شبیه «اسلپ» که ضربه با کف دست است
کدینگ: «اِسْلَپ» = «اسلپ» → سیلی بزن!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان slappian که از تقلید صدای سیلی (onomatopoeia) گرفته شده است.
1. To slap someone means to hit them with the palm of the hand.
(تو اِسْلَپ سامْوان میِنْز تو هیت دِم ویت دِ پام آو دِ هَند.)
سیلی زدن به کسی یعنی او را با کف دست زدن.
2. Out of anger, Helen slapped Eunice on the face.
(آوت آو اَنگِر، هِلِن اِسْلَپْت یونِس آن دِ فِیس.)
هلن از عصبانیت به صورت یونیس سیلی زد.
—
17. smash (اِسْمَش): خرد کردن [فعل]
تجزیه: smash = sm + ash → شبیه «اسمش» که شکستن است
کدینگ: «اِسْمَش» = «اسمش» → خرد کن!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان smasian که با آلمانی schmeißen (پرتاب کردن) مرتبط است.
1. To smash something is to break it into many small pieces.
(تو اِسْمَش سامْثینگ میِنْز تو بِریک ایت اینتو مِنی اِسمال پیسِز.)
خرد کردن یعنی چیزی را به قطعات کوچک شکستن.
2. Jacob smashed the window with a rock.
(جِیکوب اِسْمَشْت دِ ویندو ویت ا راک.)
جیکوب پنجره را با سنگ خرد کرد.
—
18. successful (سَکْسِسفول): موفق [صفت]
تجزیه: successful = success (موفقیت) + ful (پر از) → پر از موفقیت
کدینگ: «سَکْسِسفول» = «ساکسسفول» → موفق!
ریشهیابی: از success (موفقیت) که از لاتinus successus از succedere (پیش رفتن، موفق شدن) از sub- (زیر) + cedere (رفتن) به معنی «موفق» گرفته شده است.
1. Someone who is successful achieves what they intended to achieve.
(سامْوان هو ایز سَکْسِسفول اَچیوْز وات دِی اینْتِنْدِد تو اَچیو.)
کسی که موفق باشد به آنچه میخواهد برسد، میرسد.
2. My father is a successful businessman.
(مای فاذِر ایز ا سَکْسِسفول بیزْنِسْمَن.)
پدر من یک تاجر موفق است.
—
19. wage (وِیج): دستمزد [اسم]
تجزیه: wage = wa + ge → شبیه «ویج» که حقوق است
کدینگ: «وِیج» = «ویج» → حقوق!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان wage که از آلمانی باستان wadi (گرو، تعهد) به معنی «دستمزد» گرفته شده است.
1. A wage is the money that a person gets for doing a job.
(ا وِیج ایز دِ مانی دَت ا پِرْسِن گِتْس فُر دوینگ ا جاب.)
دستمزد پولی است که شخص بابت انجام کار دریافت میکند.
2. The wages I receive from my job are really great!
(دِ وِیجِز آی رِسیو فرام مای جاب آر ریلَی گْرِیت!)
دستمزدی که از کارم میگیرم واقعاً عالی است!
—
20. whereas (وِرْیَز): در حالی که [حرف ربط]
تجزیه: whereas = where (کجا) + as (چون) → در حالی که
کدینگ: «وِرْیَز» = «ور یز» → در حالی که!
ریشهیابی: از ترکیب where (کجا) + as (چون) در انگلیسی به معنی «در حالی که، با اینکه» گرفته شده است.
1. You use whereas to show how two things are different.
(یو یوز وِرْیَز تو شو هاو تو تینگز آر دیفْرِنْت.)
برای نشان دادن اینکه دو چیز با هم متفاوت هستند، از whereas استفاده میکنید.
2. My sister loves horror movies, whereas I prefer comedies.
(مای سیسْتِر لاوْز هورِر موویز، وِرْیَز آی پْرِفِر کامِدیز.)
خواهرم عاشق فیلمهای ترسناک است، در حالی که من کمدی را ترجیح میدهم.
—
تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.