• رژیم کتوژنیک (واژگان)

    Unit 8

     

    Vocabulary

     

    واژگان

     

    Unit 8

     

    بخش ۸

     

    Word list

     

    لیست کلمات

     

     

    1. burn (بِرْن): سوزاندن [فعل]

    تجزیه: burn = bu + rn → شبیه «برن» که یعنی آتش گرفتن

    کدینگ: «بِرْن» = «بر» + «ن» → «ن» (ن) بسوزون!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان byrnan که با آلمانی brennen (سوزاندن) مرتبط است.

     

    1. To burn is to use something as a source of energy.

    (تو بِرْن ایز تو یوز سامْثینگ اَز ا سورْس آو اِنِرْجی.)

    سوزاندن یعنی استفاده از چیزی به‌عنوان منبع انرژی.

    2. Running is good exercise for people who want to burn fat and lose weight.

    (رانینگ ایز گود اِکْسِرْسایْز فُر پیپَل هو وانت تو بِرْن فَت اَند لوز وِیت.)

    دویدن ورزش خوبی برای افرادی است که می‌خواهند چربی بسوزانند و وزن کم کنند.

     

     

    2. check (چِک): بررسی کردن [فعل]

    تجزیه: check = che + ck → شبیه «چک» که یعنی کنترل

    کدینگ: «چِک» = «چ» + «ک» → «ک» (ک) بررسی کن!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان eschequier که از فارسی shah (شاه) در بازی شطرنج به معنی «بررسی کردن» گرفته شده است.

     

    1. To check is to ask someone whether something is correct, true, or allowed.

    (تو چِک ایز تو اَسْک سامْوان وِدِر سامْثینگ ایز کِرِکْت، ترو، اُر اَلاوْد.)

    بررسی کردن یعنی از کسی بپرسید آیا چیزی صحیح، درست یا مجاز است.

    2. Peter wants to check with the teacher to see if he is doing the assignment right.

    (پیتِر وانتْس تو چِک ویت دِ تیچِر تو سی اِف هی ایز دوینگ دِی اَسایْنْمِنْت رایت.)

    پیتر می‌خواهد با معلم بررسی کند تا ببیند آیا تکلیف را به درستی انجام می‌دهد یا خیر.

     

     

    3. coconut (کوکونات): نارگیل [اسم]

    تجزیه: coconut = coco (نارگیل) + nut (آجیل) → آجیل نارگیلی

    کدینگ: «کوکونات» = «کوکو» + «نات» → «نات» (آجیل) نارگیل!

    ریشه‌یابی: از پرتغالی coco (شکلک، صورت) به دلیل سه نقطه‌ی روی نارگیل که شبیه صورت است + nut (آجیل) گرفته شده است.

     

    1. A coconut is a large brown fruit that has a hard shell and white flesh.

    (ا کوکونات ایز ا لارْج بْراون فْرُوت دَت هَز ا هارْد شِل اَند وایت فْلِش.)

    نارگیل میوه‌ای بزرگ و قهوه‌ای است که پوسته‌ای سخت و مغزی سفید دارد.

    2. A coconut produces a healthy oil.

    (ا کوکونات پرودوسِز ا هِلْتی اُویل.)

    نارگیل روغن سالمی تولید می‌کند.

     

     

    4. epilepsy (اِپیلِپسی): صرع [اسم]

    تجزیه: epilepsy = epi (بر) + lepsy (گرفتن) → گرفتن از بالا

    کدینگ: «اِپیلِپسی» = «اپی» + «لپسی» → «لپسی» (لپ) صرع!

    ریشه‌یابی: از یونانی epilepsia که از epilambanein (گرفتن، حمله کردن) از epi- (بر) + lambanein (گرفتن) به معنی «صرع» گرفته شده است.

     

    1. Epilepsy is a medical condition that affects the brain and can make someone become unconscious or unable to control their movement for a short time.

    (اِپیلِپسی ایز ا مِدیکِل کَنْدیشِن دَت اَفِکْتْس دِ بْرِین اَند کَن مِیک سامْوان بیکام آنْکانْشَس اُر آنْیِبِل تو کَنْترول دِیر مووْمِنْت فُر ا شورْت تایْم.)

    صرع نوعی بیماری است که مغز را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد و باعث می‌شود کسی بیهوش شود یا برای مدت کوتاهی قادر به کنترل حرکت خود نباشد.

    2. The doctor diagnosed the patient with epilepsy.

    (دِ داکْتِر دایَگْنوزْد دِ پِیشِنْت ویت اِپیلِپسی.)

    پزشک بیمار را مبتلا به صرع تشخیص داد.

     

     

    5. fat (فَت): چربی [اسم]

    تجزیه: fat = fa + t → شبیه «فت» که ماده‌ی روغنی است

    کدینگ: «فَت» = «ف» + «ت» → «ت» (ت) چربی!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان fætt که با آلمانی fett (چربی) مرتبط است.

     

    1. Fat is an oily solid or liquid substance in food.

    (فَت ایز اُویلی سولید اُر لیکْوید سابْسْتِنْس این فود.)

    چربی نوعی روغن جامد یا مایع در غذا می‌باشد.

    2. The fat contained in salmon, avocados, and nuts is healthy.

    (دِ فَت کَنْتِینْد این سامِن، اَوَکادو، اَند ناتْس ایز هِلْتی.)

    چربی موجود در ماهی سالمون، آووکادو و آجیل‌ها سالم است.

     

     

    6. gain (گِین): به دست آوردن [فعل]

    تجزیه: gain = ga + in → شبیه «گین» که یعنی دریافت

    کدینگ: «گِین» = «گی» + «ن» → «ن» (ن) به دست آورد!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان gaaignier که از آلمانی باستان weidanjan (چرا کردن، به دست آوردن) به معنی «به دست آوردن» گرفته شده است.

     

    1. To gain is to gradually get more and more of a quality, feeling, etc.

    (تو گِین ایز تو گْرَجوالی گِت مور اَند مور آو ا کوالِتی، فیلینگ، اِتْسِتِرا.)

    به دست آوردن یعنی به‌تدریج کیفیت، احساس و غیره‌ی بیشتری کسب کنید.

    2. Winning the award will help Steven gain confidence.

    (وینینگ دِی اَوارد ویل هِلْپ اِستیوِن گِین کانْفیدِنْس.)

    بردن جایزه به استیون کمک می‌کند اعتماد به نفس بیشتری کسب کند.

     

     

    7. glucose (گلوکُوز): گلوکز [اسم]

    تجزیه: glucose = gluc (شیرین) + ose → قند شیرین

    کدینگ: «گلوکُوز» = «گلو» + «کوز» → «کوز» (کوز) قند!

    ریشه‌یابی: از یونانی glykys (شیرین) که با انگلیسی glucose (گلوکز) مرتبط است.

     

    1. Glucose is a natural form of sugar that exists in plants and fruit.

    (گلوکُوز ایز ا نَچْرَل فورْم آو شوگَر دَت اِگزیسْتْس این پْلانْتْس اَند فْرُوت.)

    گلوکز گونه‌ای طبیعی از قند است که در گیاهان و میوه وجود دارد.

    2. People with diabetes need to check their glucose levels.

    (پیپَل ویت دایَبیز نید تو چِک دِیر گلوکُوز لِوِلْز.)

    مردمی که دیابت دارند باید سطح گلوکزشان را چک کنند.

     

     

    8. high (های): بالا [صفت]

    تجزیه: high = hi + gh → شبیه «های» که بلند است

    کدینگ: «های» = «ها» + «ی» → «ی» (ی) بالاست!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان heah که با آلمانی hoch (بلند) مرتبط است.

     

    1. When something is high, it is greater than usual in amount, number, or degree.

    (وِن سامْثینگ ایز های، ایت ایز گْرِیتِر دَن یوْژوال این اَماونْت، نامْبِر، اُر دِگری.)

    وقتی چیزی زیاد باشد، از نظر مقدار، تعداد یا درجه بیشتر از حد معمول است.

    2. The thermometer shows a high body temperature.

    (دِ ثِرْمومِیتِر شوْز ا های با دی تِمْپِرِچِر.)

    دماسنج دمای بالای بدن را نشان می‌دهد.

     

     

    9. keep (کیپ): نگه داشتن [فعل]

    تجزیه: keep = ke + ep → شبیه «کیپ» که حفظ کردن است

    کدینگ: «کیپ» = «کی» + «پ» → «پ» (پ) نگه دار!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان cepan که با آلمانی bewahren (نگه داشتن) مرتبط است.

     

    1. To keep is to stay in a particular state, condition, or position.

    (تو کیپ ایز تو اِسْتِی این ا پارْتِکیولِر اِسْتِیت، کَنْدیشِن، اُر پِزیشِن.)

    نگه داشتن یعنی در یک حالت، شرایط یا موقعیت خاص بمانید.

    2. Brian needs to keep working in order to finish his project on time.

    (بْرایِن نیدْز تو کیپ وَرْکینگ این اُرْدِر تو فینیش هیز پراجِکْت آن تایْم.)

    برایان باید کارش را ادامه دهد تا به‌موقع پروژه‌اش را به پایان برساند.

     

     

    10. known (نون): شناخته‌شده [صفت]

    تجزیه: known = know (دانستن) + n → چیزی که دانسته شده

    کدینگ: «نون» = «نو» + «ن» → «ن» (ن) شناخته‌شده!

    ریشه‌یابی: از know (دانستن) که از انگلیسی باستان cnawan به معنی «شناخته‌شده» گرفته شده است.

     

    1. If something is known, it is something that people are aware of or have discovered.

    (اِف سامْثینگ ایز نون، ایت ایز سامْثینگ دَت پیپَل آر اِوِیر آو اُر هَو دیسْکاوِرْد.)

    اگر چیزی شناخته‌شده باشد، چیزی است که مردم از آن آگاه هستند یا آن را کشف کرده‌اند.

    2. Bob is known throughout the neighborhood as a burglar.

    (باب ایز نون تْروآوت دِ نیبِرْهُود اَز ا بِرْگْلِر.)

    باب در سراسر محله به‌عنوان سارق شناخته می‌شود.

     

     

    11. liver (لیوِر): کبد [اسم]

    تجزیه: liver = li + ver → شبیه «لیور» که عضوی در بدن است

    کدینگ: «لیوِر» = «لیو» + «ر» → «ر» (ر) کبد!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان lifer که با آلمانی Leber (کبد) مرتبط است.

     

    1. The liver is a large organ in the body that produces bile and cleans blood.

    (دِ لیوِر ایز ا لارْج اورگَن این دِ با دی دَت پرودوسِز بایل اَند کلینْز بْلاد.)

    کبد عضوی بزرگ در بدن است که صفرا تولید و خون را تمیز می‌کند.

    2. The professor showed us what the human liver looks like.

    (دِ پْرافِسِر شوْد آس وات دِ هیومَن لیوِر لوکْس لایْک.)

    استاد به ما نشان داد کبد انسان به چه شکل است.

     

     

    12. low (لو): کم، پایین [صفت]

    تجزیه: low = lo + w → شبیه «لو» که پایین است

    کدینگ: «لو» = «ل» + «و» → «و» (و) پایینه!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان lah که با آلمانی tief (پایین) مرتبط است.

     

    1. If something is low, it is smaller than usual in amount, number, or degree.

    (اِف سامْثینگ ایز لو، ایت ایز اِسمالِر دَن یوْژوال این اَماونْت، نامْبِر، اُر دِگری.)

    اگر چیزی کم باشد، از نظر مقدار، تعداد یا درجه کوچک‌تر از حد معمول است.

    2. The temperature gets very low in the winter.

    (دِ تِمْپِرِچِر گِتْس وِری لو این دِ وینْتِر.)

    در زمستان دما بسیار کم می‌شود.

     

     

    13. management (مَنِجْمِنْت): مدیریت [اسم]

    تجزیه: management = manage (مدیریت کردن) + ment → عمل مدیریت

    کدینگ: «مَنِجْمِنْت» = «منیج» + «منت» → «منت» (منت) مدیریت!

    ریشه‌یابی: از manage (مدیریت کردن) که از ایتالیایی maneggiare (اداره کردن اسب) به معنی «مدیریت» گرفته شده است.

     

    1. Management is the act or process of controlling and dealing with something.

    (مَنِجْمِنْت ایز دِی اَکْت اُر پراسِس آو کَنْترولینگ اَند دیلینگ ویت سامْثینگ.)

    مدیریت عمل یا فرایند کنترل و برخورد با چیزی است.

    2. Practicing yoga is good for stress management.

    (پْرَکْتیسینگ یوگا ایز گود فُر اِسْتْرِس مَنِجْمِنْت.)

    تمرین یوگا برای مدیریت استرس مفید است.

     

     

    14. metabolic (مِتابالیک): سوخت‌وسازی، متابولیک [صفت]

    تجزیه: metabolic = meta (تغییر) + bol (پرتاب کردن) + ic → مربوط به تغییر و تبدیل

    کدینگ: «مِتابالیک» = «متا» + «بالیک» → «بالیک» (بال) سوخت‌وساز!

    ریشه‌یابی: از یونانی metabolikos که از metabole (تغییر) از meta- (تغییر) + bole (پرتاب کردن) به معنی «مربوط به سوخت‌وساز» گرفته شده است.

     

    1. When something is metabolic, it relates to the chemical process in which plants or animals use food and water to make energy.

    (وِن سامْثینگ ایز مِتابالیک، ایت رِلِیتْس تو دِ کِمیکِل پراسِس این ویچ پْلانْتْس اُر آنیمِلْز یوز فود اَند واتِر تو مِیک اِنِرْجی.)

    وقتی چیزی متابولیک باشد، مربوط به فرایند شیمیایی است که در آن گیاهان یا حیوانات از آب و غذا برای تولید انرژی استفاده می‌کنند.

    2. Fish have a very high metabolic rate.

    (فیش هَو ا وِری های مِتابالیک رِیت.)

    میزان سوخت‌وساز ماهی‌ها بسیار زیاد است.

     

     

    15. oil (اُویل): روغن [اسم]

    تجزیه: oil = o + il → شبیه «اویل» که مایع غلیظ است

    کدینگ: «اُویل» = «او» + «یل» → «یل» (یل) روغن!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان oile که از لاتinus oleum از یونانی elaia (زیتون) به معنی «روغن» گرفته شده است.

     

    1. Oil is a smooth, thick liquid made from plants or some animals, and is especially used in cooking.

    (اُویل ایز ا اِسْمُوذ، تیک لیکْوید مِید فرام پْلانْتْس اُر سام آنیمِلْز، اَند ایز اِسْپِشَلی یوزْد این کُوکینگ.)

    روغن مایعی نرم و غلیظ است که از گیاهان یا بعضی از حیوانات ساخته می‌شود و مخصوصاً در آشپزی کاربرد دارد.

    2. The chef put the oil in the pan and heated it up.

    (دِ شِف پوت دِی اُویل این دِ پَن اَند هیتِد ایت آپ.)

    سرآشپز روغن را درون تابه ریخت و آن را داغ کرد.

     

     

    16. olive (آلیو): زیتون [اسم]

    تجزیه: olive = o + live → شبیه «اولیو» که میوه‌ی درخت زیتون است

    کدینگ: «آلیو» = «آل» + «یو» → «یو» (یو) زیتون!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان olive که از لاتinus oliva از یونانی elaia (زیتون) گرفته شده است.

     

    1. An olive is a small egg-shaped black or green fruit.

    (اَن آلیو ایز ا اِسمال اِگ-شِیپْت بْلَک اُر گرین فْرُوت.)

    زیتون میوه‌ی سیاه یا سبز به‌شکل تخم‌مرغ کوچک است.

    2. I prepared a bowl of olives for my guests.

    (آی پْرِیپِیرْد ا بول آو آلیوْز فُر مای گِسْتْس.)

    من یک کاسه زیتون برای مهمانانم آماده کردم.

     

     

    17. performance (پِرْفورْمِنْس): عملکرد [اسم]

    تجزیه: performance = perform (اجرا کردن) + ance → عمل اجرا

    کدینگ: «پِرْفورْمِنْس» = «پرفورم» + «انس» → «انس» (انس) عملکرد!

    ریشه‌یابی: از perform (اجرا کردن) که از فرانسوی باستان parfournir از par- (کاملاً) + fournir (تأمین کردن) به معنی «عملکرد» گرفته شده است.

     

    1. Performance is how well someone or something functions, works, etc.

    (پِرْفورْمِنْس ایز هاو وِل سامْوان اُر سامْثینگ فانْکْشِنْز، وَرْکْز، اِتْسِتِرا.)

    عملکرد یعنی شخصی یا چیزی تا چه حد خوب عمل و کار می‌کند.

    2. Liam’s performance in the race was not his best.

    (لایَمْز پِرْفورْمِنْس این دِ رِیس واز نات هیز بِسْت.)

    لیام در مسابقه بهترین عملکردش را نداشت.

     

     

    18. powerful (پاوْئِرْفول): قوی [صفت]

    تجزیه: powerful = power (قدرت) + ful (پر از) → پر از قدرت

    کدینگ: «پاوْئِرْفول» = «پاور» + «فول» → «فول» (پر) قدرت!

    ریشه‌یابی: از power (قدرت) که از فرانسوی باستان poeir از لاتinus potere (توانستن) به معنی «قوی» گرفته شده است.

     

    1. If something is powerful, it has a strong effect.

    (اِف سامْثینگ ایز پاوْئِرْفول، ایت هَز ا سْترونگ اِفِکْت.)

    اگر چیزی قوی باشد، تأثیر زیادی دارد.

    2. This perfume has a powerful scent.

    (دیس پِرْفیوم هَز ا پاوْئِرْفول سِنْت.)

    این عطر بوی قوی‌ای دارد.

     

     

    19. starch (اِسْتارْچ): نشاسته [اسم]

    تجزیه: starch = st + arch → شبیه «استارچ» که ماده‌ی انرژی‌زاست

    کدینگ: «اِسْتارْچ» = «است» + «تارچ» → «تارچ» (تار) نشاسته!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان sterchan (سفت کردن) که به دلیل استفاده از نشاسته برای سفت کردن لباس‌ها گرفته شده است.

     

    1. Starch is a substance that provides your body with energy and is found in foods such as wheat, potatoes, and rice.

    (اِسْتارْچ ایز ا سابْسْتِنْس دَت پرودایْدْز یور با دی ویت اِنِرْجی اَند ایز فاوند این فودْز سَچ اَز ویت، پُتِیتو، اَند رایْس.)

    نشاسته ماده‌ای است که انرژی بدن شما را تأمین می‌کند و در غذاهایی مانند گندم، سیب‌زمینی و برنج یافت می‌شود.

    2. Pasta is high in starch.

    (پاسْتا ایز های این اِسْتارْچ.)

    پاستا نشاسته‌ی زیادی دارد.

     

     

    20. summary (سامِری): خلاصه [اسم]

    تجزیه: summary = sum (مجموع) + mary → مجموع مطالب

    کدینگ: «سامِری» = «سام» + «ری» → «ری» (ری) خلاصه!

    ریشه‌یابی: از لاتinus summarium که از summa (مجموع، کل) به معنی «خلاصه» گرفته شده است.

     

    1. A summary is a short statement that contains the main information about something.

    (ا سامِری ایز ا شورْت اِسْتِیتْمِنْت دَت کَنْتِینْز دِ مِین اینْفورْمِیشِن اَباوت سامْثینگ.)

    خلاصه عبارت کوتاهی است که شامل اطلاعات اصلی مربوط به چیزی است.

    2. Cindy concluded the meeting with a summary of the project.

    (سیندی کانْکلودِد دِ میتینگ ویت ا سامِری آو دِ پراجِکْت.)

    سیندی جلسه را با خلاصه‌ای از پروژه به پایان رساند.

     

     

    تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.