Unit 9
Vocabulary
واژگان
Unit 9
بخش ۹
Word list
لیست کلمات
—
1. against (اَگِینْسْت): کنار، چسبیده به، مخالف [حرف اضافه]
تجزیه: against = a (به سمت) + gainst (مقابل) → در مقابل چیزی قرار گرفتن
کدینگ: «اَگِینْسْت» = «اگ» + «ینست» → «اگ» (اگ) به دیوار تکیه داد!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان ongegn که از on (بر) + geagn (مقابل، علیه) به معنی «در مقابل» گرفته شده است.
1. To be against something is to be touching it or opposed to it.
(تو بی اَگِینْسْت سامْثینگ ایز تو بی تاچینگ ایت اُر اَپوزد تو ایت.)
to be against something یعنی چیزی را لمس کردن یا در مقابل آن قرار داشتن.
2. They both leaned against the wall.
(دِی بوث لینْد اَگِینْسْت دِ وال.)
هر دو به دیوار تکیه دادند.
—
2. beach (بیچ): ساحل [اسم]
تجزیه: beach = bea + ch → شبیه «بیچ» که جای شن و ماسه است
کدینگ: «بیچ» = «بی» + «چ» → «چ» (چ) ساحل رفت!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان bece (جویبار، رودخانه) که بعداً به معنی «ساحل» تغییر کرد.
1. The beach is a sandy or rocky place by the ocean.
(دِ بیچ ایز ا سَندی اُر راکی پِلِیس بای دِی اوشِن.)
ساحل مکانی شنی یا سنگی در کنار اقیانوس است.
2. The little girl built a sandcastle on the beach.
(دِ لیتِل گِرل بیلْت ا سَندْکاسِل آن دِ بیچ.)
دخترک در ساحل یک قلعهی شنی ساخت.
—
3. damage (دَمِج): صدمه، آسیب رساندن [فعل]
تجزیه: damage = dam (آسیب) + age → ایجاد آسیب
کدینگ: «دَمِج» = «دم» + «ج» → «ج» (ج) به ماشین آسیب زد!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان damage که از لاتین damnum (زیان، خسارت) گرفته شده است.
1. To damage something is to break it.
(تو دَمِج سامْثینگ ایز تو بِریک ایت.)
آسیب رساندن به چیزی یعنی چیزی را شکستن.
2. The car was damaged in the accident.
(دِ کار واز دَمِجْد این دِی اَکسیدِنْت.)
ماشین در یک سانحه آسیب دید.
—
4. discover (دیسْکاوِر): کشف کردن [فعل]
تجزیه: discover = dis (جدا) + cover (پوشاندن) → پوشش را برداشتن
کدینگ: «دیسْکاوِر» = «دیس» + «کاور» → «کاور» (پوشش) رو برداشتم و کشف کردم!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان descovrir که از dis- (جدا) + cooperire (پوشاندن) از لاتین cooperire به معنی «پوشش را برداشتن» گرفته شده است.
1. To discover something is to find it for the first time.
(تو دیسْکاوِر سامْثینگ ایز تو فایْند ایت فُر دِ فِرْسْت تایْم.)
چیزی را کشف کردن یعنی برای بار اول پی بردن.
2. I discovered some new information in this book.
(آی دیسْکاوِرْد سام نیو اینْفورْمِیشِن این دیس بوک.)
اطلاعات جدیدی از این کتاب کشف کردم.
—
5. emotion (ایموشِن): احساس [اسم]
تجزیه: emotion = e (بیرون) + mot (حرکت) + ion → حرکت به بیرون، بروز احساس
کدینگ: «ایموشِن» = «ای» + «موشن» → «موشن» (حرکت) احساساته!
ریشهیابی: از فرانسوی émotion که از لاتین emovere از e- (بیرون) + movere (حرکت کردن) به معنی «حرکت به بیرون، بروز احساس» گرفته شده است.
1. An emotion is how you feel.
(اَن ایموشِن ایز هاو یو فیل.)
emotion یعنی حسی که دارید.
2. Anger is a common emotion that we all feel.
(اَنگِر ایز ا کامِن ایموشِن دَت وی آل فیل.)
عصبانیت احساسی طبیعی است که همهی ما حس میکنیم.
—
6. fix (فیکْس): درست کردن [فعل]
تجزیه: fix = fi + x → شبیه «فیکس» که یعنی تعمیر
کدینگ: «فیکْس» = «فی» + «کس» → «کس» (کس) خراب رو درست میکنه!
ریشهیابی: از لاتین fixus (ثابت، محکم) که از figere (محکم کردن، نصب کردن) به معنی «درست کردن» گرفته شده است.
1. To fix something is to make it work.
(تو فیکْس سامْثینگ ایز تو مِیک ایت وَرْک.)
چیزی را درست کردن یعنی کاری کنیم درست کار کند.
2. My dad has many tools to help him fix broken things.
(مای دَد هَز مِنی تولْز تو هِلْپ هیم فیکْس بْروکِن تینگز.)
پدرم ابزارهای زیادی دارد که کمکش میکنند چیزهای خراب را درست کند.
—
7. identify (آیدِنتیفای): شناسایی کردن [فعل]
تجزیه: identify = idem (یکسان) + fy (کردن) → یکسان کردن، تشخیص دادن
کدینگ: «آیدِنتیفای» = «آیدی» + «نتیفای» → «آیدی» (هویت) رو شناسایی کن!
ریشهیابی: از لاتین identificare که از idem (یکسان) + facere (ساختن) به معنی «یکسان کردن، تشخیص دادن» گرفته شده است.
1. To identify something is to find out what it is.
(تو آیدِنتیفای سامْثینگ ایز تو فایْند آوت وات ایت ایز.)
چیزی را شناسایی کردن یعنی پی بردن به اینکه چیست.
2. I used the file to identify his name.
(آی یوزْد دِ فایل تو آیدِنتیفای هیز نِیم.)
برای شناسایی اسم او از پرونده استفاده کردم.
—
8. island (آیْلَند): جزیره [اسم]
تجزیه: island = isle (جزیره) + land (زمین) → زمین جزیرهای
کدینگ: «آیْلَند» = «آی» + «لند» → «لند» (زمین) دور تا دورش آبه!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان igland که از ig (جزیره) + land (زمین) به معنی «زمین محصور در آب» گرفته شده است.
1. An island is land in the middle of water.
(اَن آیْلَند ایز لَند این دِ مِیدِل آو واتِر.)
جزیره خشکیای در وسط آب است.
2. Japan is a group of islands.
(جَپَن ایز ا گْروپ آو آیْلَندْز.)
ژاپن گروهی از جزایر است.
—
9. ocean (اوشِن): اقیانوس [اسم]
تجزیه: ocean = oce + an → شبیه «اوشن» که آب بزرگ است
کدینگ: «اوشِن» = «او» + «شِن» → «شِن» (شنا) توی اقیانوس!
ریشهیابی: از یونانی okeanos (اقیانوس، رودخانهی بزرگی که دور زمین میگردد) در اساطیر یونان گرفته شده است.
1. The ocean is all of the salt water that surrounds land.
(دِی اوشِن ایز آل آو دِ سالْت واتِر دَت سَراوندْز لَند.)
اقیانوس تمامِ آب شوری است که اطراف خشکی را فرامیگیرد.
2. The ocean can make powerful waves.
(دِی اوشِن کَن مِیک پاوْئِرْفول وِیوْز.)
اقیانوس میتواند موجهای قدرتمندی را بسازد.
—
10. perhaps (پِرْهَپْس): شاید [قید]
تجزیه: perhaps = per (کاملاً) + hap (شانس) → شاید که شانس بیاورد
کدینگ: «پِرْهَپْس» = «پر» + «هاپس» → «هاپس» (پرش) شاید بپره!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان perhæps که از per (توسط) + hap (شانس، اتفاق) به معنی «شاید، احتمالاً» گرفته شده است.
1. Perhaps is used when you say that something could happen.
(پِرْهَپْس ایز یوزْد وِن یو سِی دَت سامْثینگ کُود هَپِن.)
وقتی میگویید که چیزی امکان دارد اتفاق بیفتد از «شاید» استفاده میکنید.
2. Perhaps I will eat an apple for lunch.
(پِرْهَپْس آی ویل ایت اَن اَپِل فُر لانْچ.)
شاید برای ناهار سیب بخورم.
—
11. pleasant (پْلِزَنْت): دلپذیر، خوشایند [صفت]
تجزیه: pleasant = pleas (خوشایند) + ant → چیزی که خوشایند است
کدینگ: «پْلِزَنْت» = «پل» + «زنت» → «زنت» (زنت) خوشاینده!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان plaisant که از plaisir (خوشایند بودن) از لاتین placere (خوشایند بودن) گرفته شده است.
1. If something is pleasant, you enjoy it.
(اِف سامْثینگ ایز پْلِزَنْت، یو اِنْجُی ایت.)
اگر چیزی pleasant باشد، از آن لذت میبرید.
2. The character had a pleasant look on its face.
(دِ کِرِکْتِر هَد ا پْلِزَنْت لوک آن ایتْس فِیس.)
آن شخصیت چهرهی دلنشینی داشت.
—
12. prevent (پْرِوِنْت): جلوگیری کردن [فعل]
تجزیه: prevent = pre (پیش) + vent (آمدن) → پیش از آمدن چیزی
کدینگ: «پْرِوِنْت» = «پرو» + «ونت» → «ونت» (ونت) جلوگیری کرد!
ریشهیابی: از لاتinus praevenire که از prae- (پیش) + venire (آمدن) به معنی «پیش از آمدن چیزی، جلوگیری کردن» گرفته شده است.
1. To prevent something is to stop it from happening.
(تو پْرِوِنْت سامْثینگ ایز تو اِستاپ ایت فرام هَپِنینگ.)
جلوی چیزی را گرفتن یعنی آن را متوقف کردن.
2. The handcuffs prevented me from moving my hands.
(دِ هَندْکافْس پْرِوِنْتِد می فرام مووینگ مای هَندْز.)
دستبندها مانع حرکت دادن دستانم میشدند.
—
13. rock (راک): سنگ [اسم]
تجزیه: rock = ro + ck → شبیه «راک» که یعنی سنگ
کدینگ: «راک» = «را» + «ک» → «ک» (ک) سنگه!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان rocc (سنگ) که با فرانسوی roche (سنگ) مرتبط است.
1. A rock is a hard thing in the dirt.
(ا راک ایز ا هارْد تینگ این دِ دِرْت.)
سنگ یک چیز سخت در خاک است.
2. I stacked rocks on top of one another.
(آی اِسْتاکْت راکْس آن تاپ آو وان اَنَدر.)
سنگها را روی هم چیدم.
—
14. save (سِیو): نجات دادن [فعل]
تجزیه: save = sa + ve → شبیه «سیو» که یعنی نجات
کدینگ: «سِیو» = «سی» + «و» → «و» (او) رو نجات بده!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان salver که از لاتین salvus (سالم، نجات یافته) گرفته شده است.
1. To save something is to keep it from being hurt.
(تو سِیو سامْثینگ ایز تو کیپ ایت فرام بیینگ هَرْت.)
نجات دادن چیزی یعنی چیزی را از آسیب و صدمه دور نگه داشتن.
2. I want to help save the world.
(آی وانت تو هِلْپ سِیو دِ وِرْلْد.)
میخواهم به نجات جهان کمک کنم.
—
15. smile (اِسْمایل): لبخند زدن [فعل]
تجزیه: smile = sm + ile → شبیه «اسمایل» که یعنی لبخند
کدینگ: «اِسْمایل» = «اس» + «مایل» → «مایل» (مایل) لبخند زد!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان smilian (لبخند زدن) که با آلمانی schmunzeln (پوزخند زدن) مرتبط است.
1. To smile is to show happiness with your mouth.
(تو اِسْمایل ایز تو شو هَپینِس ویت یور ماوْث.)
لبخند زدن یعنی خوشحالی را با دهان نشان دادن.
2. The baby smiled at me.
(دِ بِیبی اِسْمایلْد اَت می.)
نوزاد به من لبخند زد.
—
16. step (اِسْتِپ): گام برداشتن [فعل]
تجزیه: step = st + ep → شبیه «استپ» که یعنی قدم
کدینگ: «اِسْتِپ» = «است» + «پ» → «پ» (پا) رو بردار!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان stæpe (قدم، گام) که با آلمانی Stapfe (رد پا) مرتبط است.
1. To step is to walk.
(تو اِسْتِپ ایز تو واک.)
قدم گذاشتن یعنی راه رفتن.
2. Be careful where you step.
(بی کِرْفول وِر یو اِسْتِپ.)
مراقب باشید کجا قدم میگذارید.
—
17. still (اِسْتیل): هنوز [قید]
تجزیه: still = st + ill → شبیه «استیل» که یعنی همچنان
کدینگ: «اِسْتیل» = «است» + «تیل» → «تیل» (تیل) هنوز مونده!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان stille (ساکت، بیحرکت) که بعداً به معنی «هنوز» نیز به کار رفت.
1. Still is used when you say that a situation keeps going on.
(اِسْتیل ایز یوزْد وِن یو سِی دَت ا سیتیوِیشِن کیپْز گوینگ آن.)
وقتی میگویید که وضعیت ادامه دارد از «هنوز» استفاده میکنید.
2. They are still waiting in line to get tickets.
(دِی آر اِسْتیل وِیتینگ این لاین تو گِت تیکِتْس.)
آنها هنوز در صف منتظر هستند تا بلیت بگیرند.
—
18. taste (تِیسْت): طعم، مزه [اسم]
تجزیه: taste = ta + ste → شبیه «تِیسْت» که یعنی مزه
کدینگ: «تِیسْت» = «تی» + «ست» → «ست» (ست) مزه رو چشید!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان taster که از لاتین taxare (لمس کردن، آزمایش کردن) گرفته شده است.
1. A taste is the flavor something makes in your mouth.
(ا تِیسْت ایز دِ فِلِیوِر سامْثینگ مِیکْز این یور ماوْث.)
taste یعنی طعمی که چیزی در دهانتان ایجاد میکند.
2. The taste of the fruit was sweet.
(دِ تِیسْت آو دِ فْرُوت واز اِسْویت.)
مزهی میوه شیرین بود.
—
19. throw (تْرو): انداختن [فعل]
تجزیه: throw = th + row → شبیه «ترو» که یعنی پرتاب
کدینگ: «تْرو» = «تر» + «و» → «و» (او) توپ رو انداخت!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان þrawan (چرخاندن، پرتاب کردن) که با آلمانی drehen (چرخاندن) مرتبط است.
1. To throw something is to use your hand to make it go through the air.
(تو تْرو سامْثینگ ایز تو یوز یور هَند تو مِیک ایت گو تْرو دِی اِیر.)
to throw something یعنی استفاده از دستتان برای عبور دادن چیزی از هوا.
2. The pitcher can throw the baseball very fast.
(دِ پیچِر کَن تْرو دِ بِیسْبال وِری فَست.)
پرتابکننده میتواند خیلی سریع توپ بیسبال را پرت کند.
—
20. wave (وِیو): موج [اسم]
تجزیه: wave = wa + ve → شبیه «ویو» که یعنی موج
کدینگ: «وِیو» = «وی» + «و» → «و» (او) موج سواری میکنه!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان wafian (تاب خوردن، حرکت کردن) که با آلمانی wehen (وزیدن) مرتبط است.
1. A wave is a line of water that moves higher than the rest of the water.
(ا وِیو ایز ا لاین آو واتِر دَت مووْز هایِر دَن دِ رِسْت آو دِ واتِر.)
موج خطی از آب است که بالاتر از بقیهی آب حرکت میکند.
2. The water was filled with large blue waves.
(دِ واتِر واز فیلْد ویت لارْج بلو وِیوْز.)
آب پر از امواج بزرگ آبی بود.
—
تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.