• ستاره ی دریایی

    The Starfish

    (ذِ استارفیش)

    ستاره دریایی

     

    Last summer, I took a trip to an island.

    (لَست سامِر، آی توک اِ تریپ تو اِن آیلَند)

    تابستان گذشته، به یک جزیره سفر کردم.

     

    I had a lot of fun.

    (آی هَد اِ لات آو فان)

    خیلی خوش گذشت.

     

    I sat and watched the waves and listened to the ocean.

    (آی سَت اَند واچْد ذِ وِیوْز اَند لیسِنْد تو ذی اوشَن)

    نشستم و امواج را تماشا کردم و به اقیانوس گوش دادم.

     

    I learned to identify birds.

    (آی لِرْنْد تو آیدِنتیفای بُردز)

    یاد گرفتم پرنده‌ها را شناسایی کنم.

     

    I discovered pretty things and enjoyed the taste of new foods.

    (آی دیسکاوِرْد پریتی تینگز اَند اِنجویْد ذِ تِیست آو نیو فودز)

    چیزهای قشنگی کشف کردم و از مزهٔ غذاهای جدید لذت بردم.

     

    It was a very nice time.

    (ایت واز اِ وِری نایس تایم)

    وقت بسیار خوبی بود.

     

    One evening, I took a pleasant walk by the ocean.

    (وان ایونینگ، آی توک اِ پِلِزَنت واک بای ذی اوشَن)

    یک عصر، کنار اقیانوس قدم دلپذیری زدم.

     

    When the waves came in, many starfish fell on the beach.

    (وِن ذِ وِیوْز کِیم این، مِنی استارفیش فِل آن ذِ بیچ)

    وقتی امواج آمدند، ستاره‌های دریایی زیادی روی ساحل افتادند.

     

    Some starfish went back into the water, and they were safe.

    (سام استارفیش وِنت بَک اینتو ذِ واتَر، اَند دِی وِر سِیف)

    بعضی ستاره‌های دریایی به آب برگشتند و نجات یافتند.

     

    But other starfish were still on the sand.

    (بَت اَذَر استارفیش وِر استیل آن ذِ سَند)

    اما بقیهٔ ستاره‌های دریایی هنوز روی شن بودند.

     

    They would die if they did not get into the water.

    (دِی وود دای اِف دِی دید نات گِت اینتو ذِ واتَر)

    اگر به آب نمی‌رسیدند، می‌مردند.

     

    There were many starfish on the beach that night.

    (ذِر وِر مِنی استارفیش آن ذِ بیچ ذَت نایت)

    آن شب ستاره‌های دریایی زیادی روی ساحل بودند.

     

    It made me sad, but I knew I could not fix the problem.

    (ایت مِید می سَدد، بَت آی نیو آی کُود نات فیکس ذِ پرابْلَم)

    این موضوع مرا ناراحت کرد، اما می‌دانستم نمی‌توانم مشکل را حل کنم.

     

    I stepped very carefully so I did not damage them.

    (آی اِسْتِپْت وِری کِیرفَلی سو آی دید نات دَمِج دِم)

    بسیار با احتیاط قدم برداشتم تا به آنها آسیب نزنم.

     

    Then I saw a little girl.

    (دِن آی سات اِ لیتِل گِرل)

    بعد دختر کوچکی دیدم.

     

    She was also sad about the starfish.

    (شی واز اَلْسو سَد اَباوت ذِ استارفیش)

    او هم از ستاره‌های دریایی ناراحت بود.

     

    She wanted to prevent all of them from dying.

    (شی وانتِد تو پریوِنت آل آو دِم فرام دایینگ)

    می‌خواست از مرگ همهٔ آنها جلوگیری کند.

     

    She asked me if I could perhaps help her.

    (شی اَسکْد می اِف آی کُود پَرَهَپْس هِلپ هِر)

    از من پرسید شاید بتوانم به او کمک کنم.

     

    “I don’t think we can do anything,” I said.

    (“آی دونْت تینک وی کَن دو اِنیثینگ،” آی سِد)

    گفتم: «فکر نمی‌کنم بتوانیم کاری بکنیم.»

     

    The little girl started to cry.

    (ذِ لیتِل گِرل استارْتِد تو کرای)

    دخترک شروع به گریه کرد.

     

    She sat back against a rock and thought for a while.

    (شی سَت بَک اگِینست اِ راک اَند تات فُر اِ وایل)

    به یک سنگ تکیه داد و مدتی فکر کرد.

     

    Finally, the emotion was gone.

    (فاینَلی، ذی ایموشِن واز گان)

    بالاخره، آن احساس از بین رفت.

     

    She stopped crying and stood up.

    (شی استاپْت کرایینگ اَند اِستود آپ)

    گریه را قطع کرد و ایستاد.

     

    Then she picked up a starfish and threw it into the water.

    (دِن شی پیکْد آپ اِ استارفیش اَند ثرو ایت اینتو ذِ واتَر)

    بعد یک ستارهٔ دریایی را برداشت و به آب انداخت.

     

    “What are you doing?” I asked her.

    (“وات آر یو دوئینگ؟” آی اَسکْد هِر)

    پرسیدم: «چه کار می‌کنی؟»

     

    But she did not answer me.

    (بَت شی دید نات آنْسَر می)

    اما جوابم را نداد.

     

    She just threw as many starfish as she could.

    (شی جاست ثرو اَز مِنی استارفیش اَز شی کُود)

    فقط تا جایی که می‌توانست ستارهٔ دریایی به آب انداخت.

     

    “You cannot save all of them,” I said.

    (“یو کَنَت سِیو آل آو دِم،” آی سِد)

    گفتم: «نمی‌توانی همهٔ آنها را نجات دهی.»

     

    She stopped to look at me.

    (شی استاپْت تو لوک اَت می)

    او ایستاد تا به من نگاه کند.

     

    “No, I cannot save them all,” she replied.

    (“نو، آی کَنَت سِیو دِم آل،” شی ریپلایْد)

    پاسخ داد: «نه، نمی‌توانم همه را نجات دهم.»

     

    Then she picked up a very big starfish and said, “But I can save this one.”

    (دِن شی پیکْد آپ اِ وِری بیگ استارفیش اَند سِد، “بَت آی کَن سِیو دِیس وان”)

    بعد یک ستارهٔ دریایی خیلی بزرگ برداشت و گفت: «اما می‌توانم این یکی را نجات دهم.»

     

    And then she smiled and threw the starfish as far as she could into the ocean.

    (اَند دِن شی اسمایلْد اَند ثرو ذِ استارفیش اَز فار اَز شی کُود اینتو ذی اوشَن)

    و بعد لبخند زد و ستارهٔ دریایی را تا جایی که توانست به اقیانوس پرتاب کرد.