Unit 24
Vocabulary
واژگان
Unit 24
بخش ۲۴
Word list
لیست کلمات
—
1. abroad (اَبراد): خارج، در خارج از کشور [قید]
تجزیه: abroad = a (پیشوند) + broad (پهن) → در زمین پهن، در خارج
کدینگ: «اَبراد» = «اب» + «راد» → «راد» (راد) خارج!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان on brede که از on (در) + brede (پهن، گسترده) به معنی «در سرزمین گسترده، خارج از کشور» گرفته شده است.
1. An action done abroad is done in a different country.
(اَن اَکْشِن دَن اَبراد ایز دَن این ا دیفْرِنْت کانْتری.)
عملی که در خارج از کشور انجام شود، یعنی در کشور دیگری انجام میشود.
2. My friend is going on a summer trip abroad.
(مای فْرِنْد ایز گوینگ آن ا سامِر تْریپ اَبراد.)
دوستم به سفر تابستانیای در خارج میرود.
—
2. airline (اِیرْلاین): شرکت هواپیمایی [اسم]
تجزیه: airline = air (هوا) + line (خط) → خط هوایی
کدینگ: «اِیرْلاین» = «ایر» + «لاین» → «لاین» (خط) هوایی!
ریشهیابی: از ترکیب air (هوا) + line (خط) در انگلیسی به معنی «خط هوایی، شرکت هواپیمایی» گرفته شده است.
1. An airline is a company that takes people to different places by plane.
(اَن اِیرْلاین ایز ا کامْپَنی دَت تیکْس پیپَل تو دیفْرِنْت پِلِیسِز بای پِلِین.)
شرکت هواپیمایی شرکتی است که مردم را با هواپیما به جاهای مختلف میبرد.
2. The airline has excellent customer service.
(دِی اِیرْلاین هَز اِکْسِلِنْت کَستَمِر سرویس.)
شرکت هواپیمایی خدمات مشتری عالیای دارد.
—
3. audience (اودینْس): تماشاچی، حضار [اسم]
تجزیه: audience = audi (شنیدن) + ence → کسانی که گوش میدهند
کدینگ: «اودینْس» = «اودی» + «انس» → «انس» (انس) تماشاچی!
ریشهیابی: از لاتinus audientia که از audire (شنیدن) به معنی «کسانی که گوش میدهند» گرفته شده است.
1. An audience is a group of people who gather to watch someone do something.
(اَن اودینْس ایز ا گْروپ آو پیپَل هو گَدِر تو واچ سامْوان دو سامْثینگ.)
حضار گروهی از افراد است که برای تماشای کسی که کاری را انجام میدهد، جمع میشوند.
2. He was excited to be part of the audience.
(هی واز اِکْسایتِد تو بی پارْت آو دِی اودینْس.)
او به خاطر اینکه بخشی از حضار بود، خیلی هیجانزده بود.
—
4. bargain (بارْگین): معامله، حراج، قیمت خوب [اسم]
تجزیه: bargain = bar (میله) + gain (سود) → سود از معامله
کدینگ: «بارْگین» = «بار» + «گین» → «گین» (سود) معامله!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان bargaigner که از لاتinus barca (قایق) به معنی «چانه زدن» گرفته شده است.
1. A bargain is a very good price paid for a product.
(ا بارْگین ایز ا وِری گود پْرایْس پِید فُر ا پراداکْت.)
معامله، قیمت خوبی است که برای محصولی پرداخته میشود.
2. She was looking forward to getting a good bargain at the supermarket.
(شی واز لوکینگ فورْوِرْد تو گِتینگ ا گود بارْگین اَت دِ سوپِرْمارْکِت.)
او بیصبرانه منتظر گرفتن یک معاملهی خوب در سوپرمارکت بود.
—
5. brief (بْریف): مختصر، کوتاه [صفت]
تجزیه: brief = bri + ef → شبیه «بریف» که کوتاه است
کدینگ: «بْریف» = «بری» + «ف» → «ف» (ف) مختصر!
ریشهیابی: از لاتinus brevis (کوتاه) که با انگلیسی brief (مختصر) مرتبط است.
1. A brief action lasts a short time.
(ا بْریف اَکْشِن لاسْتْس ا شورْت تایْم.)
هر عمل brief مدتزمان کمی طول میکشد.
2. The lawyers took a brief break.
(دِ لویِرْز توک ا بْریف بِرِیک.)
وکیلها استراحت کوتاهی کردند.
—
6. currency (کِرِنْسی): واحد پول [اسم]
تجزیه: currency = curr (جریان) + ency → چیزی که جریان دارد
کدینگ: «کِرِنْسی» = «کر» + «نسی» → «نسی» (نسی) پول!
ریشهیابی: از لاتinus currentia که از currere (دویدن، جریان داشتن) به معنی «چیزی که جریان دارد، پول رایج» گرفته شده است.
1. The currency of a country is the type of money used in that country.
(دِ کِرِنْسی آو ا کانْتری ایز دِ تایْپ آو مانی یوزْد این دَت کانْتری.)
واحد پولِ هر کشور نوع پولی است که در آن کشور استفاده میشود.
2. The currency in China is different from that in Australia.
(دِ کِرِنْسی این چایْنا ایز دیفْرِنْت فرام دَت این اُسْترِیلیا.)
واحد پول چین با استرالیا متفاوت است.
—
7. data (دِیتا): داده [اسم]
تجزیه: data = dat (دادن) + a → چیزهایی که داده شدهاند
کدینگ: «دِیتا» = «دی» + «تا» → «تا» (تا) داده!
ریشهیابی: از لاتinus datum (چیزی که داده شده) از dare (دادن) به معنی «داده، اطلاعات» گرفته شده است.
1. Data is a collection of information and facts.
(دِیتا ایز ا کَلِکْشِن آو اینْفورْمِیشِن اَند فَکْتْس.)
داده مجموعهای از اطلاعات و حقایق است.
2. He saved all the data on his computer.
(هی سِیوْد آل دِ دِیتا آن هیز کامْیوتِر.)
او تمام دادههای روی کامپیوترش را ذخیره کرد.
—
8. domestic (دومِسْتیک): داخلی [صفت]
تجزیه: domestic = dom (خانه) + estic → مربوط به خانه
کدینگ: «دومِسْتیک» = «دو» + «مستیک» → «مستیک» (مست) داخلی!
ریشهیابی: از لاتinus domesticus که از domus (خانه) به معنی «مربوط به خانه، داخلی» گرفته شده است.
1. Domestic refers to something that happens within a particular country.
(دومِسْتیک رِیفِرْز تو سامْثینگ دَت هَپِنْز ویتین ا پارْتِکیولِر کانْتری.)
domestic به چیزی اشاره میکند که در داخل کشور خاصی اتفاق میافتد.
2. The airline has fifty domestic flights daily.
(دِی اِیرْلاین هَز فیفْتی دومِسْتیک فْلایتْس دِیلی.)
شرکت هواپیمایی روزانه پنجاه پرواز داخلی دارد.
—
9. draft (دْرافْت): پیشنویس [اسم]
تجزیه: draft = dra + ft → شبیه «درافت» که نسخهی اولیه است
کدینگ: «دْرافْت» = «درا» + «فت» → «فت» (فت) پیشنویس!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان dragan (کشیدن) که به معنی «چیزی که کشیده میشود، پیشنویس» گرفته شده است.
1. A draft is a piece of written work that is not in its final form.
(ا دْرافْت ایز ا پیس آو ریتِن وَرْک دَت ایز نات این ایتْس فایْنِل فورْم.)
پیشنویس قطعهای از کار نوشتهشده است که شکل نهایی آن نیست.
2. He was writing his first draft.
(هی واز رایتینگ هیز فِرْسْت دْرافْت.)
او داشت اولین پیشنویسش را مینوشت.
—
10. gather (گَدِر): جمع شدن [فعل]
تجزیه: gather = gat + her → شبیه «گدر» که یعنی جمع کردن
کدینگ: «گَدِر» = «گد» + «ر» → «ر» (ر) جمع کن!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان gaderian که با آلمانی Gatte (همسر، جفت) مرتبط است.
1. To gather is to form a group or bring together.
(تو گَدِر ایز تو فورْم ا گْروپ اُر برینگ توگِدِر.)
to gather یعنی تشکیل یک گروه یا جمع شدن.
2. We will gather the children before the meeting.
(وی ویل گَدِر دِ چیلْدْرِن بیفور دِ میتینگ.)
ما بچهها را قبل از جلسه جمع خواهیم کرد.
—
11. hobby (هابی): سرگرمی [اسم]
تجزیه: hobby = hob + by → شبیه «هابی» که فعالیت تفریحی است
کدینگ: «هابی» = «ها» + «بی» → «بی» (بی) سرگرمی!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان hobyn که از فرانسوی باستان hober (تکان دادن، حرکت کردن) گرفته شده است.
1. A hobby is a fun and creative activity people do in their free time.
(ا هابی ایز ا فان اَند کْرِیتِیو اَکْتیویتی پیپَل دو این دِیر فری تایْم.)
سرگرمی فعالیت خلاقانه و خوشی است که افراد در زمان فراغتشان انجام میدهند.
2. She liked to paint as a hobby.
(شی لایْکْت تو پِینْت اَز ا هابی.)
او نقاشی را بهعنوان سرگرمی دوست داشت.
—
12. income (اینکام): درآمد [اسم]
تجزیه: income = in (درون) + come (آمدن) → چیزی که به درون میآید
کدینگ: «اینکام» = «این» + «کام» → «کام» (آمدن) پول!
ریشهیابی: از ترکیب in (درون) + come (آمدن) در انگلیسی به معنی «چیزی که به درون میآید، درآمد» گرفته شده است.
1. An income is the money you earn from work.
(اَن اینکام ایز دِ مانی یو اِرْن فرام وَرْک.)
درآمد پولی است که از کار کردن به دست میآید.
2. She was saving her income to buy a house.
(شی واز سِیوینگ هِر اینکام تو بای ا هاوس.)
او درآمدش را پسانداز میکرد تا خانه بخرد.
—
13. jet (جِت): جت [اسم]
تجزیه: jet = je + t → شبیه «جت» که هواپیمای سریع است
کدینگ: «جِت» = «ج» + «ت» → «ت» (ت) جت!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان jeter (پرتاب کردن) که به دلیل سرعت بالا به این نام خوانده شده است.
1. A jet is a fast plane with a big engine.
(ا جِت ایز ا فَست پِلِین ویت ا بیگ اِنْجِن.)
جت هواپیمایی سریع با موتور بزرگ است.
2. Her company owns a private jet.
(هِر کامْپَنی اونْز ا پْرایْوِت جِت.)
شرکتش یک جت خصوصی دارد.
—
14. maximum (مَکْسیمَم): حداکثر [صفت]
تجزیه: maximum = maxim (بزرگترین) + um → بزرگترین
کدینگ: «مَکْسیمَم» = «مکس» + «یمم» → «یمم» (یمم) حداکثر!
ریشهیابی: از لاتinus maximum که از maximus (بزرگترین) به معنی «حداکثر» گرفته شده است.
1. Maximum is the highest amount of anything allowed.
(مَکْسیمَم ایز دِ هایِسْت اَماونْت آو اِنیثینگ اَلاوْد.)
حداکثر بیشترین مقدار مجاز هر چیزی است.
2. The maximum driving speed here is 80 km/h.
(دِ مَکْسیمَم دْرایوینگ اِسْپید هیر ایز اِیتی کیلومِتِر پِر آور.)
حداکثر سرعت رانندگی در اینجا ۸۰ کیلومتر بر ساعت است.
—
15. official (اَفیشِل): رسمی [صفت]
تجزیه: official = offic (خدمت) + ial → مربوط به خدمت رسمی
کدینگ: «اَفیشِل» = «افی» + «شیل» → «شیل» (شیل) رسمی!
ریشهیابی: از لاتinus officialis که از officium (خدمت، وظیفه) از opus (کار) + facere (انجام دادن) به معنی «رسمی» گرفته شده است.
1. An official thing is approved by someone in authority.
(اَن اَفیشِل تینگ ایز اَپْرووْد بای سامْوان این اُثورِتی.)
هر چیز رسمی را کسی از مقامات تأیید کرده است.
2. Her official degree was being transferred.
(هِر اَفیشِل دیگری واز بیینگ تْرانسْفِرْد.)
مدرک رسمی او در حال انتقال بود.
—
16. recommend (رِکِمِنْد): توصیه کردن [فعل]
تجزیه: recommend = re (دوباره) + commend (سپردن) → دوباره سپردن، توصیه کردن
کدینگ: «رِکِمِنْد» = «ری» + «کمند» → «کمند» (کمند) توصیه!
ریشهیابی: از لاتinus recommendare که از re- (دوباره) + commendare (سپردن، توصیه کردن) از com- (با هم) + mandare (فرستادن) به معنی «توصیه کردن» گرفته شده است.
1. To recommend means to give advice based on experience.
(تو رِکِمِنْد میِنْز تو گیو اَدوایْس بِیسْت آن اِکْسْپیرینْس.)
to recommend یعنی براساس تجربه توصیه کردن.
2. His doctor will recommend the best medicine for her cough.
(هیز داکْتِر ویل رِکِمِنْد دِ بِسْت مِدِسِن فُر هِر کاف.)
دکتر او برای سرفهاش بهترین دارو را توصیه میکند.
—
17. refer (رِفِر): اشاره کردن [فعل]
تجزیه: refer = re (برگشت) + fer (حمل کردن) → برگشت دادن، اشاره کردن
کدینگ: «رِفِر» = «رِف» + «ر» → «ر» (ر) اشاره کن!
ریشهیابی: از لاتinus referre که از re- (برگشت) + ferre (حمل کردن) به معنی «برگشت دادن، اشاره کردن» گرفته شده است.
1. To refer to something means to mention or call attention to it.
(تو رِفِر تو سامْثینگ میِنْز تو مِنْشِن اُر کال اَتِنْشِن تو ایت.)
به چیزی refer کردن یعنی به آن اشاره کردن یا توجهات را به آن جلب کردن.
2. Mr. Cid referred to the time to show Bill that he was late for class.
(مِسْتِر سید رِفِرْد تو دِ تایْم تو شو بیل دَت هی واز لِیت فُر کْلاس.)
آقای سید به زمان اشاره کرد تا نشان دهد که بیل دیر به کلاس رسیده است.
—
18. remote (ریموت): دور [صفت]
تجزیه: remote = re (برگشت) + mote (حرکت کردن) → به عقب حرکت کردن، دور
کدینگ: «ریموت» = «ری» + «موت» → «موت» (موت) دور!
ریشهیابی: از لاتinus remotus که از removere از re- (برگشت) + movere (حرکت کردن) به معنی «دور، دورافتاده» گرفته شده است.
1. A remote place is distant or far away.
(ا ریموت پِلِیس ایز دیسْتَنْت اُر فار اِوِی.)
هر جای remote بسیار دور است.
2. He lived in a remote village in the Himalayas.
(هی لیوْد این ا ریموت ویلِج این دِ هیمالایَ.)
او در روستای خیلی دوری در هیمالیا زندگی میکرد.
—
19. sleepless (اِسْلیپْلِس): بیخوابی [صفت]
تجزیه: sleepless = sleep (خواب) + less (بدون) → بدون خواب
کدینگ: «اِسْلیپْلِس» = «اسلیپ» + «لس» → «لس» (بی) خواب!
ریشهیابی: از sleep (خواب) + -less (بدون) در انگلیسی به معنی «بدون خواب» گرفته شده است.
1. Sleepless describes a time period in which someone does not sleep.
(اِسْلیپْلِس دیسْکْرایْبْز ا تایْم پیریاد این ویچ سامْوان داز نات اِسْلیپ.)
بیخوابی زمانی را توصیف میکند که شخصی طی آن نمیخوابد.
2. Jill had a sleepless night because she had so much on her mind.
(جیل هَد ا اِسْلیپْلِس نایت بیکاز شی هَد سو ماچ آن هِر مایْند.)
جیل شب بیخوابی کشید چون ذهنش درگیر چیزهای زیادی بود.
—
20. volume (والیوم): حجم [اسم]
تجزیه: volume = vol (چرخیدن) + ume → چیزی که میچرخد، حجم
کدینگ: «والیوم» = «وال» + «یوم» → «یوم» (یوم) حجم!
ریشهیابی: از لاتinus volumen (طومار، حجم) که از volvere (چرخیدن) به معنی «حجم، مقدار» گرفته شده است.
1. Volume is the total amount of something.
(والیوم ایز دِ توتِل اَماونْت آو سامْثینگ.)
حجم مقدار کلیِ چیزی است.
2. The volume of cars in the parking lot was steadily increasing.
(دِ والیوم آو کارْز این دِ پارکینگ لات واز اِسْتِدلی اینْکْریسینگ.)
حجم ماشینهای داخل پارکینگ پیوسته در حال افزایش بود.
—
تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.