Unit 6
Vocabulary
واژگان
Unit 6
بخش ۶
Word list
لیست کلمات
—
1. alert (اَلِرْت): هشدار دادن، اعلام خطر کردن [فعل]
تجزیه: alert = a + lert → شبیه «آلرت» که یعنی هشدار
کدینگ: «اَلِرْت» = «ال» + «رت» → «رت» (رت) هشدار!
ریشهیابی: از ایتالیایی all’erta (به سوی نگهبانی) که از erta (بلندی، نگهبانی) گرفته شده است.
1. To alert someone is to tell or warn that person about something.
(تو اَلِرْت سامْوان ایز تو تِل اُر وارْن دَت پِرْسِن اَباوت سامْثینگ.)
به کسی هشدار دادن یعنی دربارهی چیزی به او بگویید یا اخطار دهید.
2. The fire alarm alerted us that there was a problem.
(دِ فایِر اَلارْم اَلِرْتِد آس دَت دِیر واز ا پرابْلِم.)
آژیر آتشسوزی به ما هشدار داد که مشکلی وجود دارد.
—
2. broadcast (بْرادْکَسْت): پخش [اسم]
تجزیه: broadcast = broad (پهن) + cast (پرتاب کردن) → پرتاب کردن به همه جا
کدینگ: «بْرادْکَسْت» = «براد» + «کست» → «کست» (کست) پخش!
ریشهیابی: از ترکیب broad (پهن، گسترده) + cast (پرتاب کردن) در انگلیسی به معنی «پرتاب کردن به همه جا، پخش کردن» گرفته شده است.
1. A broadcast is a television or radio show.
(ا بْرادْکَسْت ایز ا تِلِویژِن اُر رِیدیو شو.)
broadcast یک برنامهی تلویزیونی یا رادیویی است.
2. We watched the broadcast of the local news on TV.
(وی واچْت دِ بْرادْکَسْت آو دِ لوکِل نیوز آن تی وی.)
ما پخش اخبار محلی را از تلویزیون تماشا کردیم.
—
3. bulletin (بولِتِن): خبرنامه، گزارش خبری [اسم]
تجزیه: bulletin = bullet (گلوله) + in → خبری که مثل گلوله سریع میرسد
کدینگ: «بولِتِن» = «بو» + «لتین» → «لتین» (لتین) خبر!
ریشهیابی: از ایتالیایی bullettino که از bulla (مهر، سند) به معنی «گزارش رسمی» گرفته شده است.
1. A bulletin is news about very recent and important events.
(ا بولِتِن ایز نیوز اَباوت وِری ریسِنْت اَند ایمْپورْتَنْت ایوِنْتْس.)
بولتن گزارشی است دربارهی رویدادهای اخیر و مهم.
2. There was a live bulletin reporting on the economy of the city.
(دِیر واز ا لایْو بولِتِن رِپورْتینگ آن دِی ایکانَمی آو دِ سیتی.)
گزارش خبری زندهای بود که دربارهی اقتصاد شهر گزارش میداد.
—
4. bump (بامْپ): برآمدگی، ورم [اسم]
تجزیه: bump = bu + mp → شبیه «بامپ» که برجستگی است
کدینگ: «بامْپ» = «با» + «مپ» → «مپ» (مپ) ورم!
ریشهیابی: از انگلیسی bump (برآمدگی، ضربه) که با آلمانی Bumpf (برآمدگی) مرتبط است.
1. A bump is a small raised area on a surface.
(ا بامْپ ایز ا اِسمال رِیزْد اِریا آن ا سَرفِس.)
bump قسمت برآمده روی یک سطح است.
2. The monkey got a bump on his head because he was hit by a rock.
(دِ مانْکی گات ا بامْپ آن هیز هِد بیکاز هی واز هیت بای ا راک.)
سر میمون برآمده شد چون با یک سنگ به او زده بودند.
—
5. chop (چاپ): خرد کردن [فعل]
تجزیه: chop = ch + op → شبیه «چاپ» که یعنی بریدن
کدینگ: «چاپ» = «چا» + «پ» → «پ» (پ) خرد کن!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان ceapian (خرید و فروش کردن) که بعداً به معنی «بریدن» تغییر کرد.
1. To chop something means to cut it into pieces with a tool.
(تو چاپ سامْثینگ میِنْز تو کات ایت اینتو پیسِز ویت ا تول.)
چیزی را chop کردن یعنی آن را با یک ابزار به تکههایی بریدن.
2. Mom chopped some vegetables to put into the stew.
(مام چاپْت سام وِجِتابِلْز تو پوت اینتو دِ اِستیو.)
مامان کمی سبزیجات را خرد کرد تا داخل خورشت بریزد.
—
6. closet (کْلازِت): کمد [اسم]
تجزیه: closet = clos (بستن) + et → اتاقکی که درش بسته میشود
کدینگ: «کْلازِت» = «کلا» + «زت» → «زت» (زت) کمد!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان closet که از clos (بسته، محصور) از لاتین clausum (بسته) به معنی «اتاقک بسته» گرفته شده است.
1. A closet is a small room used to store things.
(ا کْلازِت ایز ا اِسمال روم یوزْد تو استور تینگز.)
کمد اتاقکی است که برای انبار کردن وسایل از آن استفاده میشود.
2. Marie has many clothes inside of her closet.
(ماری هَز مِنی کْلُوذْز اینْساید آو هِر کْلازِت.)
ماری داخل کمدش لباسهای زیادی دارد.
—
7. console (کانْسول): دلداری دادن [فعل]
تجزیه: console = con (با هم) + sole (تنها) → با تنها بودن، دلداری دادن
کدینگ: «کانْسول» = «کان» + «سول» → «سول» (روح) رو دلداری بده!
ریشهیابی: از لاتinus consolari که از com- (با هم) + solari (تسلی دادن، دلداری دادن) گرفته شده است.
1. To console is to give comfort to a person who feels sad.
(تو کانْسول ایز تو گیو کامْفِرْت تو ا پِرْسِن هو فیلْز سَد.)
to console یعنی آرامش دادن به کسی که احساس غم و اندوه دارد.
2. When my dog ran away, my dad consoled me.
(وِن مای داگ رَن اِوِی، مای دَد کانْسولْد می.)
وقتی سگم فرار کرد و رفت، پدرم من را دلداری داد.
—
8. district (دیسْتْرِیکْت): بخش، حوزه [اسم]
تجزیه: district = dis (جدا) + strict (کشیدن) → منطقهای که جدا کشیده شده
کدینگ: «دیسْتْرِیکْت» = «دیس» + «تریکت» → «تریکت» (تریک) بخش!
ریشهیابی: از لاتinus districtus که از distringere (جدا کشیدن) از dis- (جدا) + stringere (کشیدن) به معنی «منطقهای که جدا شده» گرفته شده است.
1. A district is a small part of a city, county, state, or country.
(ا دیسْتْرِیکْت ایز ا اِسمال پارْت آو ا سیتی، کاونْتی، اِسْتِیت، اُر کانْتری.)
بخش قسمت کوچکی از یک شهر، ایالت یا کشور است.
2. I live in a residential district of Seattle, Washington.
(آی لیو این ا رِزیدِنْشِل دیسْتْرِیکْت آو سیاتِل، واشینگْتِن.)
من در منطقهی مسکونی سیاتل در واشنگتن زندگی میکنم.
—
9. drawer (دْرور): کشو [اسم]
تجزیه: drawer = draw (کشیدن) + er → چیزی که کشیده میشود
کدینگ: «دْرور» = «در» + «ور» → «ور» (ور) کشو!
ریشهیابی: از draw (کشیدن) + -er (پسوند ابزار) در انگلیسی به معنی «چیزی که کشیده میشود» گرفته شده است.
1. A drawer is a small part in furniture that is used to store things.
(ا دْرور ایز ا اِسمال پارْت این فِرْنِیچَر دَت ایز یوزْد تو استور تینگز.)
کشو بخش کوچکی از مبلمان است که برای نگهداری وسایل از آن استفاده میشود.
2. I put my clothes into the empty drawers.
(آی پوت مای کْلُوذْز اینتو دِی اِمْتی دْرورْز.)
من لباسهایم را در کشوهای خالی میگذارم.
—
10. endure (اِنْدیور): تحمل کردن [فعل]
تجزیه: endure = en (درون) + dure (سخت) → درون سختی بودن، تحمل کردن
کدینگ: «اِنْدیور» = «ان» + «دیور» → «دیور» (دیور) تحمل کن!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان endurer که از لاتinus indurare از in- (درون) + durus (سخت) به معنی «سخت شدن، تحمل کردن» گرفته شده است.
1. To endure means to experience and survive something difficult.
(تو اِنْدیور میِنْز تو اِکْسْپیرینْس اَند سَرْوایْو سامْثینگ دیفیکِلْت.)
تحمل کردن یعنی تجربه کردن و گذراندن چیزهای سخت.
2. She had to endure her husband shouting all day long.
(شی هَد تو اِنْدیور هِر هازْبَند شاوتینگ آل دِی لانگ.)
او مجبور بود داد زدنهای تمام روزِ شوهرش را تحمل کند.
—
11. execute (اِکْسِکیوت): اعدام کردن [فعل]
تجزیه: execute = ex (بیرون) + ecute (دنبال کردن) → به دنبال چیزی بیرون رفتن، اجرا کردن
کدینگ: «اِکْسِکیوت» = «اکس» + «کیوت» → «کیوت» (کیوت) اعدام!
ریشهیابی: از لاتinus exsequi که از ex- (بیرون) + sequi (دنبال کردن) به معنی «به دنبال چیزی رفتن، اجرا کردن» گرفته شده است.
1. To execute means to kill someone as a legal punishment.
(تو اِکْسِکیوت میِنْز تو کیل سامْوان اَز ا لِیگِل پانیشْمِنْت.)
کسی را اعدام کردن یعنی او را بهعنوان مجازات قانونی کشتن.
2. Some people are executed for serious crimes.
(سام پیپَل آر اِکْسِکیوتِد فُر سیرِیَس کرایْمْز.)
بعضی از مردم برای جرمهای خطیر اعدام میشوند.
—
12. grasp (گْرَسْپ): گرفتن [فعل]
تجزیه: grasp = gr + asp → شبیه «گرسپ» که یعنی محکم گرفتن
کدینگ: «گْرَسْپ» = «گر» + «سپ» → «سپ» (سپ) محکم بگیر!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان græpsan (گرفتن، چنگ زدن) که با آلمانی greifen (گرفتن) مرتبط است.
1. To grasp something means to hold it.
(تو گْرَسْپ سامْثینگ میِنْز تو هُولْد ایت.)
to grasp یعنی چیزی را نگه داشتن.
2. He grasped the bag of money tightly.
(هی گْرَسْپْت دِ بَگ آو مانی تایتْلی.)
او کیف پول را محکم گرفت.
—
13. rear (ریر): عقب، پشت [اسم]
تجزیه: rear = re + ar → شبیه «ریر» که بخش پشتی است
کدینگ: «ریر» = «ری» + «ر» → «ر» (ر) عقب!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان hrære (پشت، عقب) که با آلمانی hinten (پشت) مرتبط است.
1. The rear of something is in the back part of that thing.
(دِ ریر آو سامْثینگ ایز این دِ بَک پارْت آو دَت تینگ.)
عقب یک چیزی یعنی بخش پشتیِ آن.
2. The man loaded the rear of his truck with boxes.
(دِ مَن لودِد دِ ریر آو هیز تْراک ویت باکْسِز.)
مرد عقب کامیونش را با جعبه بار زد.
—
14. senator (سِنِیتِر): سناتور [اسم]
تجزیه: senator = sen (پیر) + ator → پیرترین، بزرگتر
کدینگ: «سِنِیتِر» = «سن» + «یتیر» → «یتیر» (یتیر) سناتور!
ریشهیابی: از لاتین senator که از senex (پیر، مسن) به معنی «عضو مجلس سنا» گرفته شده است.
1. A senator is someone who makes laws for a state.
(ا سِنِیتِر ایز سامْوان هو مِیکْس لاز فُر ا اِسْتِیت.)
سناتور کسی است که برای یک ایالت قانون وضع میکند.
2. The young senator promised to make laws that would help the people.
(دِ یانگ سِنِیتِر پرامیسْت تو مِیک لاز دَت وود هِلْپ دِ پیپَل.)
سناتور جوان قول داد تا قوانینی وضع کند که به مردم کمک کنند.
—
15. skull (اِسْکال): جمجمه [اسم]
تجزیه: skull = sk + ull → شبیه «اسکال» که استخوان سر است
کدینگ: «اِسْکال» = «اس» + «کال» → «کال» (کال) جمجمه!
ریشهیابی: از زبان نورس باستان skalli که با انگلیسی shell (پوسته) مرتبط است.
1. A skull is the hard head bone that protects the brain.
(ا اِسْکال ایز دِ هارْد هِد بون دَت پْرِتِکْتْس دِ بْرِین.)
جمجمه استخوان سفت سر است که از مغز محافظت میکند.
2. The brain is protected by the skull.
(دِ بْرِین ایز پْرِتِکْتِد بای دِ اِسْکال.)
جمجمه از مغز محافظت میکند.
—
16. stir (اِسْتِر): هم زدن [فعل]
تجزیه: stir = st + ir → شبیه «استیر» که یعنی مخلوط کردن
کدینگ: «اِسْتِر» = «است» + «تیر» → «تیر» (تیر) هم بزن!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان styrian (به حرکت درآوردن) که با آلمانی stören (مخلوط کردن) مرتبط است.
1. To stir something means to mix it using something small, like a spoon.
(تو اِسْتِر سامْثینگ میِنْز تو میکْس ایت یوزینگ سامْثینگ اِسمال، لایْک ا اِسْپون.)
چیزی را هم زدن یعنی آن را با استفاده از چیزی کوچک، مثل قاشق، مخلوط کردن.
2. Mom stirred the batter until it was smooth.
(مام اِسْتِرْد دِ بَتِر اَنْتِل ایت واز اِسْمُوذ.)
مادر خمیر را هم زد تا یکنواخت شد.
—
17. tap (تَپ): آرام ضربه زدن [فعل]
تجزیه: tap = ta + p → شبیه «تپ» که یعنی ضربه آرام
کدینگ: «تَپ» = «تا» + «پ» → «پ» (پ) آرام بزن!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان taper (زدن، ضربه زدن) که با آلمانی tappen (قدم زدن) مرتبط است.
1. To tap something is to hit it lightly.
(تو تَپ سامْثینگ ایز تو هیت ایت لایتْلی.)
to tap یعنی ضربهی آرامی به چیزی بزنید.
2. He tapped the keys of the keyboard to write a short word.
(هی تَپْت دِ کیز آو دِ کیبورْد تو رایت ا شورْت وَرد.)
او کلیدهای کیبورد را فشار داد تا کلمهی کوتاهی را بنویسد.
—
18. tremendous (تِرِمِنْدَس): عظیم، خیلی بزرگ [صفت]
تجزیه: tremendous = trem (لرزیدن) + endous → چیزی که میلرزاند، عظیم
کدینگ: «تِرِمِنْدَس» = «تری» + «مندس» → «مندس» (مندس) عظیم!
ریشهیابی: از لاتinus tremendus که از tremere (لرزیدن) به معنی «چیزی که میلرزاند، عظیم» گرفته شده است.
1. A tremendous thing is very large or very good.
(ا تِرِمِنْدَس تینگ ایز وِری لارْج اُر وِری گود.)
هر چیز tremendous خیلی بزرگ یا خیلی خوب است.
2. The Earth’s oceans are filled with a tremendous amount of water.
(دِی ارْتْز اووشِنْز آر فیلْد ویت ا تِرِمِنْدَس اَماونْت آو واتِر.)
اقیانوسهای کرهی زمین پر از مقادیر عظیم آب است.
—
19. underneath (اَندِرنیث): زیر [حرف اضافه]
تجزیه: underneath = under (زیر) + neath (پایین) → زیر و پایین
کدینگ: «اَندِرنیث» = «اندر» + «نیث» → «نیث» (نیث) زیرش!
ریشهیابی: از ترکیب under (زیر) + neath (پایین) در انگلیسی به معنی «زیر» گرفته شده است.
1. Underneath means below or under.
(اَندِرنیث میِنْز بیلو اُر اَندِر.)
underneath به معنی زیر یا پایین است.
2. The roots of a tree are located underneath the ground.
(دِ روتْس آو ا تْری آر لوکِیتِد اَندِرنیث دِ گراوند.)
ریشهی درختان در زیر زمین قرار گرفته است.
—
20. worm (وِرْم): کرم [اسم]
تجزیه: worm = wo + rm → شبیه «ورم» که جانور کوچک است
کدینگ: «وِرْم» = «و» + «رم» → «رم» (رم) کرم!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان wyrm که با آلمانی Wurm (کرم) مرتبط است.
1. A worm is a small animal with a long, thin body.
(ا وِرْم ایز ا اِسمال آنیمِل ویت ا لانگ، تین با دی.)
کرم جانوری کوچک با بدن دراز و باریک است.
2. Worms are often used to help catch fish.
(وِرْمْز آر آفِن یوزْد تو هِلْپ کَچ فیش.)
کرمها اغلب برای گرفتن ماهی استفاده میشوند.
—
تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.