The Circus
(ذِ سِرکَس)
سیرک
Ben was unhappy.
(بِن واز آنهَپی)
بن غمگین بود.
He lived on a ranch near a small town, and he didn’t have many friends.
(هی لیوْد آن اِ رَنچ نیر اِ اسمال تاؤن، اَند هِی دیدِنْت هَو مِنی فِرِندز)
او در مزرعهای نزدیک شهر کوچکی زندگی میکرد و دوستان زیادی نداشت.
Then one day, a messenger came to the ranch.
(دِن وان دی، اِ مِسِنْجَر کِیم تو ذِ رَنچ)
تا اینکه یک روز، پیامرسانی به مزرعه آمد.
He showed the headline in the town newspaper.
(هی شُود ذِ هِدلاین این ذِ تاؤن نیوزپِیپِر)
او تیتر روزنامهی شهر را نشان داد.
The circus was coming to the town.
(ذِ سِرکَس واز کامینگ تو ذِ تاؤن)
سیرک داشت به شهر میآمد.
It even coincided with Ben’s birthday!
(ایت ایوِن کوئینسایدِد ویذ بِنز بِرثدِی!)
این رویداد حتی با تولد بن همزمان شده بود!
Ben was very excited as his father steered the car through the town.
(بِن واز وِری اِکسایتِد اَز هیز فاذَر اِستیرْد ذِ کار ترو ذِ تاؤن)
همان طور که پدرش ماشین را از میان شهر هدایت میکرد، بن خیلی هیجانزده بود.
The circus couldn’t accommodate all the people who wanted to see the show, but Ben had a ticket.
(ذِ سِرکَس کُودنْت اَکامِدِیت آل ذِ پیپَل هو وانتِد تو سی ذِ شو، بَت بِن هَد اِ تیکِت)
سیرک نمیتوانست تمام مردمی را که میخواستند نمایش را ببینند در خود جا بدهد ولی بن یک بلیت داشت.
Ben peered at the activity around him.
(بِن پِیرْد اَت ذی اَکتیوِتی اِرآوند هیم)
بن با دقت فعالیتهای دوروبرش را نگاه میکرد.
He watched people of both genders dance all around.
(هی واچْد پیپَل آو بوت جِندِرز دَنس آل اِرآوند)
او آدمهایی از هر دو جنس را دید که میرقصیدند.
They wore funny costumes, and their hair was dyed many different colors.
(دِی وُر فَنی کاستیومز، اَند دِر هِر واز دایْد مِنی دیفرَنت کالَرز)
آنها لباسهای بامزه پوشیده بودند و رنگ موهایشان متفاوت بود.
Also, tame tigers with stripes on their fur did tricks.
(اَلْسو، تِیم تایگِرز ویذ اِسترایپس آن دِر فُر دِید تریکس)
همچنین ببرهای اهلیشده با خطهایی روی پوستشان شیرینکاری میکردند.
Outside, people could commission an informal portrait.
(اوتساید، پیپَل کُود کَمیشِن اَن اینفورْمَل پورترِیت)
در بیرون مردم میتوانستند یک پرترهی غیررسمی سفارش بدهند.
They posed in front of a funny picture while an artist quickly drew them.
(دِی پوزْد این فرَنت آو اِ فَنی پیکچَر وایل اَن آرتیست کویکلی دْرُو دِم)
همان طور که یک هنرمند سریع آنها را نقاشی میکرد، آنها جلوی یک تصویر بامزه ژست میگرفتند.
Ben couldn’t believe it.
(بِن کُودنْت بیلِیو ایت)
بن نمیتوانست باور کند.
He was happier than he had ever been before.
(هی واز هَپیر دَن هِی هَد اِوِر بِین بیفور)
او از هر زمانی در گذشته خوشحالتر بود.
That day, Ben knew what he wanted to do.
(ذَت دی، بِن نیو وات هِی وانتِد تو دو)
آن روز، بن فهمید که میخواهد چه کاره شود.
He loved the circus to such an extent that he wanted to have his own circus when he grew older.
(هی لاوْد ذِ سِرکَس تو سَچ اَن اِکْسْتِنت ذَت هِی وانتِد تو هَو هیز اون سِرکَس وِن هِی گرو اُولْدِر)
او سیرک را چنان دوست داشت که میخواست وقتی بزرگتر شد سیرک خودش را داشته باشد.
Seeing the circus was like a dose of medicine for him.
(سِیینگ ذِ سِرکَس واز لایک اِ دُوز آو مِدسِن فُر هیم)
دیدن سیرک مثل مقداری دارو برایش بود.
He wasn’t unhappy anymore.
(هی وازِنْت آنهَپی اِنیمور)
او دیگر غمگین نبود.
He felt special.
(هی فِلت اِسپِشَل)
احساس خاص بودن میکرد.
He inquired about what he needed to do to have his own circus.
(هی اِنکوایِرْد اَباوت وات هِی نیدِد تو دو تو هَو هیز اون سِرکَس)
دربارهی الزامات داشتن سیرک خودش تحقیق کرد.
He studied hard and learned about business.
(هی اِتَدید هارد اَند لِرْنْد اَباوت بیزِنَس)
سخت مطالعه کرد و دربارهی کسبوکار آموخت.
Ben worked very hard, and one day, he had his own circus.
(بِن وَرکْت وِری هارد، اَند وان دی، هِی هَد هیز اون سِرکَس)
بن سخت کار کرد و یک روز سیرک خودش را داشت.
It was a great circus.
(ایت واز اِ گِرِیت سِرکَس)
سیرک فوقالعادهای بود.
People told him that he could be very rich.
(پیپَل تولْد هیم ذَت هِی کُود بی وِری ریچ)
مردم به او میگفتند میتواند خیلی ثروتمند شود.
But he wasn’t tempted by money.
(بَت هِی وازِنْت تِمْتِد بای مَنی)
ولی او با پول وسوسه نشد.
He just wanted to make children happy.
(هی جاست وانتِد تو مِیک چیلدرِن هَپی)
او فقط میخواست بچهها را شاد کند.
He knew the circus had changed his life, and he wanted to do the same thing for others.
(هی نیو ذِ سِرکَس هَد چِینْجْد هیز لایف، اَند هِی وانتِد تو دو ذِ سِیم تینگ فُر اَذَرز)
او میدانست که آن سیرک زندگیاش را عوض کرده بود و میخواست همان کار را برای دیگران بکند.