Unit 1
Vocabulary
واژگان
Unit 1
بخش ۱
Word list
لیست کلمات
—
1. accountable (اَکاونْتِبِل): مسئول [صفت]
تجزیه: accountable = account (حساب) + able (قابل) → قابل حساب پس دادن
کدینگ: «اَکاونْتِبِل» = «اکانت» + «بیل» → «بیل» (بیل) مسئوله!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان acounter (شمارش کردن) که از لاتین computare (شمارش، حساب کردن) گرفته شده است.
1. When someone is accountable, he or she is responsible for the effects of his or her actions.
(وِن سامْوان ایز اَکاونْتِبِل، هی اُر شی ایز ریسْپانْسِبِل فُر دِی اِفِکْتْس آو هیز اُر هِر اَکْشِنْز.)
وقتی شخصی مسئول است، مسئولیت تأثیر اعمالش را بر عهده دارد.
2. Political leaders are accountable to the people they represent.
(پَلایتیکِل لیدِرْز آر اَکاونْتِبِل تو دِ پیپَل دِی رِپْرِزِنْت.)
رهبران سیاسی در برابر افرادی که نمایندهشان هستند، مسئولند.
—
2. addictive (اَدیکْتیو): اعتیادآور [صفت]
تجزیه: addictive = addict (معتاد) + ive → باعث اعتیاد
کدینگ: «اَدیکْتیو» = «ادیکت» + «یو» → «یو» (شما) رو معتاد میکنه!
ریشهیابی: از لاتinus addictus که از addicere (تسلیم کردن، اختصاص دادن) از ad- (به سمت) + dicere (گفتن) گرفته شده است.
1. If something is addictive, it is hard to stop doing.
(اِف سامْثینگ ایز اَدیکْتیو، ایت ایز هارْد تو اِستاپ دوینگ.)
اگر چیزی اعتیادآور باشد، توقف انجام آن سخت است.
2. I think this game is very addictive.
(آی سینک دیس گِیم ایز وِری اَدیکْتیو.)
من فکر میکنم این بازی خیلی اعتیادآور است.
—
3. agenda (اَجِنْدَ): برنامهی کار [اسم]
تجزیه: agenda = ag (انجام دادن) + enda → کارهایی که باید انجام شوند
کدینگ: «اَجِنْدَ» = «اَ» + «جندا» → «جندا» (جندا) برنامه!
ریشهیابی: از لاتین agenda (چیزهایی که باید انجام شوند) که از agere (انجام دادن، حرکت کردن) گرفته شده است.
1. An agenda is a plan or goal that guides someone’s behavior.
(اَن اَجِنْدَ ایز ا پْلَن اُر گول دَت گایْدْز سامْوانْز بیْهِیویور.)
برنامه یا هدفی است که رفتار یک فرد را هدایت میکند.
2. The man is pushing his questionable agenda on his colleagues.
(دِ مَن ایز پوشینگ هیز کِسْچِنِبِل اَجِنْدَ آن هیز کالیگز.)
این مرد تلاش میکند برنامهی سؤالبرانگیزش را به همکارانش بفهماند.
—
4. coin (کُویْن): ابداع کردن [فعل]
تجزیه: coin = co + in → شبیه «کُوین» که یعنی ساختن کلمه جدید
کدینگ: «کُویْن» = «کوی» + «ن» → «ن» (ن) کلمه جدید ساختم!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان coing که از لاتین cuneus (گوه) به معنی «سکه زدن» و سپس «ابداع کردن» تغییر کرده است.
1. To coin is to create a new word or phrase that other people begin to use.
(تو کُویْن ایز تو کْرِیت ا نیو وَرد اُر فْرِیز دَت اَذِر پیپَل بیگین تو یوز.)
ابداع کردن یعنی ساختن کلمه یا عبارت جدید که سایر مردم شروع به استفاده از آن بکنند.
2. The coach coined the phrase, “There is no ‘I’ in team.”
(دِ کُوچ کُویْنْد دِ فْرِیز، «دِیر ایز نو آی این تیم.»)
مربی عبارتِ «هیچ منی در تیم وجود ندارد» را ابداع کرد.
—
5. correlate (کُرِلِیت): مرتبط کردن [فعل]
تجزیه: correlate = cor (با هم) + relate (ارتباط داشتن) → با هم ارتباط داشتن
کدینگ: «کُرِلِیت» = «کور» + «لیت» → «لیت» (کمی) ارتباط داره!
ریشهیابی: از لاتinus correlatus که از com- (با هم) + relatus (حمل شده) از referre (برگشت دادن) گرفته شده است.
1. To correlate is to have a close connection to something.
(تو کُرِلِیت ایز تو هَو ا کْلوز کَنِکْشِن تو سامْثینگ.)
مرتبط کردن یعنی ارتباط نزدیک با چیزی داشتن.
2. Scientists believe that brain size might correlate with intelligence.
(سایِنْتیسْتْس بِلِیو دَت بْرِین سایْز مایت کُرِلِیت ویت اینْتِلِجِنْس.)
دانشمندان بر این باورند که ممکن است سایز مغز با هوش مرتبط باشد.
—
6. depression (دیپْرِشِن): افسردگی [اسم]
تجزیه: depression = de (پایین) + press (فشار) + ion → فشار پایین، افسردگی
کدینگ: «دیپْرِشِن» = «دی» + «پرشن» → «پرشن» (فشار) پایین!
ریشهیابی: از لاتinus depressio که از deprimere (پایین فشار دادن) از de- (پایین) + premere (فشار دادن) گرفته شده است.
1. Depression is a medical condition that makes a person very unhappy for long periods of time.
(دیپْرِشِن ایز ا مِدیکِل کَنْدیشِن دَت مِیکْس ا پِرْسِن وِری آنْهَپی فُر لانگ پیریادْز آو تایْم.)
افسردگی حالت پزشکیای است که فرد در آن حالت برای مدت زمان خیلی طولانی ناراحت است.
2. Ron decided to get help for his depression.
(ران دیسایْدِد تو گِت هِلْپ فُر هیز دیپْرِشِن.)
ران تصمیم گرفت برای افسردگیاش کمک بگیرد.
—
7. digital (دیجیتِل): دیجیتال [صفت]
تجزیه: digital = digit (رقم) + al → مربوط به ارقام
کدینگ: «دیجیتِل» = «دیجی» + «تل» → «تل» (تل) دیجیتاله!
ریشهیابی: از لاتinus digitalis که از digitus (انگشت، عدد) به معنی «مربوط به ارقام» گرفته شده است.
1. When something is digital, it is characterized by computer technology.
(وِن سامْثینگ ایز دیجیتِل، ایت ایز کِرِکْتِرایْزْد بای کامْیوتِر تِکْنالَجی.)
وقتی چیزی دیجیتال است، با تکنولوژی کامپیوتر مشخص شده است.
2. Students prefer to take notes on their laptops and other digital devices.
(اِستودِنْتْس پْرِفِر تو تِیک نوتْس آن دِیر لَپْتاپْس اَند اَذِر دیجیتِل دِوایْسِز.)
دانشآموزان ترجیح میدهند در لپتاپ و یا سایر وسایل دیجیتالیشان یادداشتبرداری کنند.
—
8. importance (ایمْپورْتِنْس): اهمیت [اسم]
تجزیه: importance = import (وارد کردن) + ance → چیزی که مهم است
کدینگ: «ایمْپورْتِنْس» = «ایم» + «پورتنس» → «پورتنس» (مهم)!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان importance که از لاتinus importare (وارد کردن، اهمیت داشتن) از in- (درون) + portare (حمل کردن) گرفته شده است.
1. Importance is the quality or state of being important, valuable, or significant.
(ایمْپورْتِنْس ایز دِ کوالِتی اُر اِسْتِیت آو بیینگ ایمْپورْتَنْت، وَلیوبِل، اُر سیگْنیفیکَنْت.)
اهمیت، کیفیت یا جایگاه مهم، ارزشمند یا قابلتوجه بودن است.
2. The professor lectured the students on the importance of communication strategies.
(دِ پْرافِسِر لِکْچِرْد دِ اِستودِنْتْس آن دِی ایمْپورْتِنْس آو کَمْیونیکِیشِن سْتْرَتِجیز.)
استاد دربارهی اهمیت استراتژیهای ارتباطی برای دانشجویان ارائه داد.
—
9. keyboard (کیبورْد): صفحهکلید [اسم]
تجزیه: keyboard = key (کلید) + board (تخته) → تختهی کلیدها
کدینگ: «کیبورْد» = «کی» + «بورد» → «بورد» (تخته) کلید!
ریشهیابی: از ترکیب key (کلید) + board (تخته) در انگلیسی به معنی «تختهی کلیدها» گرفته شده است.
1. A keyboard has buttons marked with letters and numbers that are pressed to put information into a computer.
(ا کیبورْد هَز باتِنْز مارْکْد ویت لِتِرْز اَند نامْبِرْز دَت آر پْرِسْت تو پوت اینْفورْمِیشِن اینتو ا کامْیوتِر.)
صفحهکلید دارای دکمههایی است که با حروف و اعداد مشخص شده و برای وارد کردن اطلاعات به کامپیوتر فشار داده میشوند.
2. Paul spilled coffee all over his keyboard.
(پال اِسْپیلْد کافی آل اووِر هیز کیبورْد.)
پاول قهوه را روی صفحهکلیدش ریخت.
—
10. loneliness (لونْلینِس): تنهایی [اسم]
تجزیه: loneliness = lonely (تنها) + ness → حالت تنهایی
کدینگ: «لونْلینِس» = «لون» + «لینس» → «لینس» (لینس) تنها!
ریشهیابی: از lonely (تنها) که از lone (تنها) + -ly (پسوند) و -ness (پسوند اسم) به معنی «حالت تنهایی» گرفته شده است.
1. Loneliness is the unhappiness that is felt by someone if they do not have any friends.
(لونْلینِس ایز دِ آنْهَپینِس دَت ایز فِلْت بای سامْوان اِف دِی دو نات هَو اِنی فْرِنْدْز.)
تنهایی احساس ناراحتیای است که فرد از نداشتن دوست آن را احساس میکند.
2. Many people join social clubs to escape loneliness.
(مِنی پیپَل جُوین سوشِل کْلابْز تو اِسْکِیپ لونْلینِس.)
بسیاری از مردم برای فرار از تنهایی به انجمنهای اجتماعی میپیوندند.
—
11. media (میدیا): رسانه [اسم]
تجزیه: media = med (میان) + ia → چیزی که بین مردم است
کدینگ: «میدیا» = «می» + «دیا» → «دیا» (دیا) رسانه!
ریشهیابی: از لاتinus medium (وسط، واسطه) که جمع آن media به معنی «وسایل ارتباط جمعی» گرفته شده است.
1. Media is the different ways of entertaining and giving information to the public.
(میدیا ایز دِ دیفْرِنْت وَیز آو اِنْتِرْتِینینگ اَند گیوینگ اینْفورْمِیشِن تو دِ پابلیک.)
رسانه شیوههای مختلف سرگرمی و دادن اطلاعات به مردم است.
2. Many people like to express their opinions online using social media.
(مِنی پیپَل لایْک تو اِکْسْپْرِس دِیر اَپینیِنْز آنْلاین یوزینگ سوشِل میدیا.)
تعداد زیادی از مردم دوست دارند نظراتشان را با استفاده از شبکههای اجتماعی آنلاین بیان کنند.
—
12. platform (پْلَتْفورم): سکو، بستر [اسم]
تجزیه: platform = plat (صاف) + form (شکل) → شکل صاف
کدینگ: «پْلَتْفورم» = «پلت» + «فورم» → «فورم» (شکل) سکو!
ریشهیابی: از فرانسوی plateforme که از plat (صاف) + forme (شکل) به معنی «سکوی صاف» گرفته شده است.
1. A platform is something that allows someone to tell a large number of people about an idea, product, etc.
(ا پْلَتْفورم ایز سامْثینگ دَت اَلاوْز سامْوان تو تِل ا لارْج نامْبِر آو پیپَل اَباوت اَن آیدِیا، پراداکْت، اِتْسِتِرا.)
platform چیزی است که اجازه میدهد شخصی به تعداد زیادی از افراد دربارهی ایدهها، محصولات و غیره بگوید.
2. The band uses their music as a platform to express their political beliefs.
(دِ بَند یوزِز دِیر میوزیک اَز ا پْلَتْفورم تو اِکْسْپْرِس دِیر پَلایتیکِل بِلِیفْز.)
گروه موسیقی از موسیقیشان بهعنوان سکویی برای بیان باورهای سیاسیشان استفاده میکنند.
—
13. poor (پور): ضعیف [صفت]
تجزیه: poor = po + or → شبیه «پور» که یعنی کمکیفیت
کدینگ: «پور» = «پو» + «ر» → «ر» (ر) کیفیتش ضعیفه!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان povre که از لاتinus pauper (فقیر) به معنی «ضعیف، کمبها» گرفته شده است.
1. When something is poor, it is not as good as it could or should be.
(وِن سامْثینگ ایز پور، ایت ایز نات اَز گود اَز ایت کُود اُر شاد بی.)
وقتی چیزی ضعیف است بهاندازهای که باید باشد و میتواند باشد نیست.
2. The condition of the sidewalk is very poor.
(دِ کَنْدیشِن آو دِ سایدْواکْ ایز وِری پور.)
شرایط پیادهرو خیلی ضعیف است.
—
14. presence (پْرِزِنْس): حضور [اسم]
تجزیه: presence = pre (پیش) + sence (بودن) → پیش بودن، حضور
کدینگ: «پْرِزِنْس» = «پرز» + «نس» → «نس» (نس) حاضر!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان presence که از لاتinus praesentia از praeesse (پیش بودن، حاضر بودن) از prae- (پیش) + esse (بودن) گرفته شده است.
1. Presence is when someone or something is present in a particular place.
(پْرِزِنْس ایز وِن سامْوان اُر سامْثینگ ایز پْرِزِنْت این ا پارْتِکیولِر پِلِیس.)
حضور به وقتی گفته میشود که شخصی یا چیزی در یک مکان خاص حاضر باشد.
2. The researcher discovered the presence of bacteria in the water sample.
(دِ ریسِرْچِر دیسْکاوِرْد دِ پْرِزِنْس آو بَکْتیریَ این دِ واتِر سَمپِل.)
محقق حضور باکتری را در نمونهی آب کشف کرد.
—
15. subject (سَبْجِکْت): تحت کنترل در آوردن، در معرض قرار دادن [فعل]
تجزیه: subject = sub (زیر) + ject (پرتاب کردن) → زیر چیزی پرتاب کردن
کدینگ: «سَبْجِکْت» = «ساب» + «جکت» → «جکت» (جکت) در معرض!
ریشهیابی: از لاتinus subjectus که از subjicere از sub- (زیر) + jacere (پرتاب کردن) به معنی «زیر چیزی قرار دادن» گرفته شده است.
1. To subject is to cause or force someone or something to experience something harmful or unpleasant.
(تو سَبْجِکْت ایز تو کاز اُر فورْس سامْوان اُر سامْثینگ تو اِکْسْپیرینْس سامْثینگ هارْمفول اُر آنْپْلِزَنْت.)
to subject یعنی کسی یا چیزی را مجبور کنیم یا باعث شویم چیز مضر یا ناخوشایندی را تجربه کند.
2. The location of the trees will subject them to strong winds from the hurricane.
(دِ لوکِیشِن آو دِ تْریز ویل سَبْجِکْت دِم تو سْترونگ وینْدْز فرام دِ هَرِیکِین.)
موقعیت درختان آنها را در معرض وزش شدید باد از توفان قرار خواهد داد.
—
16. surge (سِرْج): موج خروشان [اسم]
تجزیه: surge = sur (بیشتر) + ge → بیشتر شدن ناگهانی
کدینگ: «سِرْج» = «سُر» + «ج» → «ج» (ج) موج!
ریشهیابی: از لاتinus surgere (بلند شدن، برخاستن) که با انگلیسی surge (موج، افزایش ناگهانی) مرتبط است.
1. A surge is a sudden, large increase in something.
(ا سِرْج ایز ا سادِن، لارْج اینْکْریس این سامْثینگ.)
موج خروشان افزایش زیاد و ناگهانی چیزی است.
2. All at once, there was a surge of runners at the finish line.
(آل اَت وانس، دِیر واز ا سِرْج آو رانِرْز اَت دِ فینیش لاین.)
بهیکباره موجی از دوندهها در خط پایان حضور داشتند.
—
17. survey (سِرْوِی): نظرسنجی [اسم]
تجزیه: survey = sur (بیشتر) + vey (دیدن) → نگاه کردن به همه
کدینگ: «سِرْوِی» = «سرو» + «ی» → «ی» (ی) نظر سنجی!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان survenir که از لاتinus supervidere از super- (روی) + videre (دیدن) به معنی «نگاه کردن به همه» گرفته شده است.
1. A survey is a set of questions that are asked to a large number of people in order to find out about opinions.
(ا سِرْوِی ایز ا سِت آو کِسْچِنْز دَت آر اَسْکْت تو ا لارْج نامْبِر آو پیپَل این اُرْدِر تو فایْند آوت اَباوت اَپینیِنْز.)
نظرسنجی مجموعهای از سؤالات است که از تعداد زیادی از مردم پرسیده میشود تا دربارهی نظراتشان مطلع شد.
2. I filled out a survey about my shopping experience at the department store.
(آی فیلْد آوت ا سِرْوِی اَباوت مای شاپینگ اِکْسْپیرینْس اَت دِ دپارْتْمِنْت استور.)
من یک نظرسنجی دربارهی تجربهی خریدم در فروشگاه بزرگ پر کردم.
—
18. target (تارْگِت): هدفگیری کردن [فعل]
تجزیه: target = tar + get → شبیه «تارگت» که نشانه است
کدینگ: «تارْگِت» = «تار» + «گت» → «گت» (گت) هدف!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان targette (سپر کوچک) که با انگلیسی target (هدف) مرتبط است.
1. To target is to aim an attack at someone or something.
(تو تارْگِت ایز تو اِیم اَن اَتَک اَت سامْوان اُر سامْثینگ.)
هدفگیری یعنی هدفگیریِ حمله به شخص یا چیزی.
2. Scientists are looking for new drugs to target cancer cells.
(سایِنْتیسْتْس آر لوکینگ فُر نیو دْرَگْز تو تارْگِت کانْسِر سِلْز.)
دانشمندان در جستوجوی دارویی هستند که سلولهای سرطانی را هدف قرار بدهد.
—
19. trend (تْرِنْد): روند، باب بودن [اسم]
تجزیه: trend = tr + end → شبیه «ترند» که جهت تغییر است
کدینگ: «تْرِنْد» = «تر» + «ند» → «ند» (ند) روند!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان trendan (چرخیدن، حرکت کردن) که با آلمانی Trend (روند) مرتبط است.
1. A trend is a general tendency in the way a situation is changing or developing.
(ا تْرِنْد ایز ا جِنِرَل تِنْدِنْسی این دِ وَی ا سیتیوِیشِن ایز چِینْجینگ اُر دیوِلَپینگ.)
روند گرایش کلی در نحوهی تغییر یا توسعهی یک وضعیت است.
2. Lucy likes to think she started this fashion trend.
(لوسی لایکْس تو سینک شی استارْتِد دیس فَشِن تْرِنْد.)
لوسی دوست دارد فکر کند که او این روند مد را شروع کرده است.
—
20. validate (وَلیدِیت): تأیید کردن [فعل]
تجزیه: validate = valid (معتبر) + ate → معتبر کردن
کدینگ: «وَلیدِیت» = «ولید» + «یت» → «یت» (یت) تأیید کن!
ریشهیابی: از لاتinus validus (قوی، معتبر) که از valere (قوی بودن) به معنی «معتبر کردن» گرفته شده است.
1. To validate is to make someone feel that his or her ideas and feelings are respected.
(تو وَلیدِیت ایز تو مِیک سامْوان فیل دَت هیز اُر هِر آیدیز اَند فیلینگز آر رِسْپِکتِد.)
to validate یعنی شخصی احساس کند احساسات و عقایدش مورد احترام است.
2. Winning first prize will validate all of Tony’s hard work.
(وینینگ فِرْسْت پْرایْز ویل وَلیدِیت آل آو تونیْز هارْد وَرْک.)
بردن اولین جایزه، سختکوشی تونی را تأیید خواهد کرد.
—
تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.