• شغل های عجیب و غیر معمول (واژگان)

    Unit 19

     

    Vocabulary

     

    واژگان

     

    Unit 19

     

    بخش ۱۹

     

    Word list

     

    لیست کلمات

     

     

    1. ball (بال): توپ [اسم]

    تجزیه: ball = ba + ll → شبیه «بال» که شیء گرد است

    کدینگ: «بال» = «با» + «ل» → «ل» (ل) توپ بازی می‌کنه!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان beall (توپ، شیء گرد) که با آلمانی Ball (توپ) مرتبط است.

     

    1. A ball is a round object that is thrown, kicked or hit in a game or sport.

    (ا بال ایز ا راوند ابْجِکت دَت ایز تْروْن، کیکْت اُر هیت این ا گِیم اُر اِسْپورْت.)

    توپ شیء گردی است که در بازی یا ورزش پرتاب می‌شود، لگد یا ضربه زده می‌شود.

    2. Seth bought a new soccer ball.

    (سِث بات ا نیو ساکِر بال.)

    ست توپ فوتبال جدیدی خرید.

     

     

    2. bottom (باتِم): ته [اسم]

    تجزیه: bottom = bot + tom → شبیه «باتم» که پایین‌ترین بخش است

    کدینگ: «باتِم» = «با» + «تم» → «تم» (تم) پایین‌ترینه!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان botm (پایین‌ترین بخش) که با آلمانی Boden (زمین، کف) مرتبط است.

     

    1. The bottom is the lowest part, point, or level of something.

    (دِ باتِم ایز دِ لوئِسْت پارْت، پُویْنْت، اُر لِوِل آو سامْثینگ.)

    bottom پایین‌ترین بخش، نقطه یا سطحی از چیزی است.

    2. Sarah is so tall that her feet can touch the bottom of the swimming pool.

    (سارا ایز سو تال دَت هِر فیت کَن تاچ دِ باتِم آو دِ سویمینگ پول.)

    سارا آن‌قدر بلند است که پاهایش به کف استخر می‌رسد.

     

     

    3. company (کامْپَنی): شرکت [اسم]

    تجزیه: company = com (با هم) + pan (نان) + y → کسانی که با هم نان می‌خورند

    کدینگ: «کامْپَنی» = «کم» + «پنی» → «پنی» (پنی) شرکت داره!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان compagnie که از com- (با هم) + panis (نان) به معنی «گروهی که با هم نان می‌خورند» گرفته شده است.

     

    1. A company is a business or organization that makes or sells goods or services.

    (ا کامْپَنی ایز ا بیزْنِس اُر ارگَنایْزِیشِن دَت مِیکْس اُر سِلْز گودْز اُر سرویسِز.)

    شرکت کسب‌وکار یا سازمانی است که کالاها یا خدماتی را می‌سازد یا می‌فروشد.

    2. I want to work for a small software company.

    (آی وانت تو وَرْک فُر ا اِسمال سافْتْوِیر کامْپَنی.)

    من می‌خواهم برای شرکت نرم‌افزار کوچکی کار کنم.

     

     

    4. drink (دْرینْک): نوشیدن [فعل]

    تجزیه: drink = dr + ink → شبیه «درینک» که یعنی نوشیدن

    کدینگ: «دْرینْک» = «در» + «ینک» → «ینک» (ینک) آب می‌خوره!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان drincan (نوشیدن) که با آلمانی trinken (نوشیدن) مرتبط است.

     

    1. To drink is to take liquid into the body through the mouth.

    (تو دْرینْک ایز تو تِیک لیکْوید اینتو دِ با دی تْرو دِ ماوْث.)

    نوشیدن یعنی خوردن مایعات.

    2. The woman likes to drink water after she exercises.

    (دِ وومَن لایکْس تو دْرینْک واتِر آفْتِر شی اِکْسِرْسایْزِز.)

    زن دوست دارد بعد از ورزش آب بنوشد.

     

     

    5. few (فیو): چند [صفت]

    تجزیه: few = fe + w → شبیه «فیو» که یعنی تعداد کم

    کدینگ: «فیو» = «فی» + «و» → «و» (و) تعدادش کمه!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان feawe (کم، چند) که با آلمانی wenig (کم) مرتبط است.

     

    1. A few things is a small number of them.

    (ا فیو تینگز ایز ا اِسمال نامْبِر آو دِم.)

    a few تعداد کمی از چیزی است.

    2. I have only a few coins.

    (آی هَو اونْلی ا فیو کویْنْز.)

    من فقط چند سکه دارم.

     

     

    6. line (لاین): صف [اسم]

    تجزیه: line = li + ne → شبیه «لاین» که یعنی ردیف

    کدینگ: «لاین» = «لا» + «ین» → «ین» (ین) توی صفه!

    ریشه‌یابی: از لاتین linea (طناب، خط، ردیف) که از linum (کتان، نخ) گرفته شده است.

     

    1. A line is a row of people or things.

    (ا لاین ایز ا رو آو پیپَل اُر تینگز.)

    صف ردیفی از افراد یا اشیاء است.

    2. This is the longest line I have ever seen.

    (دیس ایز دِ لانگِسْت لاین آی هَو اِوِر سین.)

    این طولانی‌ترین صفی است که تا به حال دیده‌ام.

     

     

    7. pet (پِت): حیوان خانگی [اسم]

    تجزیه: pet = pe + t → شبیه «پت» که حیوان خانگی است

    کدینگ: «پِت» = «پ» + «ت» → «ت» (تو) حیوان خانگی داری؟

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان pet (نوازش کردن، حیوان خانگی) که احتمالاً از فرانسوی باستان petit (کوچک) گرفته شده است.

     

    1. A pet is an animal such as a cat or dog that people keep and care for.

    (ا پِت ایز اَن آنیمِل سَچ اَز ا کَت اُر داگ دَت پیپَل کیپ اَند کِیر فُر.)

    pet حیوانی مثل گربه یا سگ است که افراد نگه داشته و از آن مراقبت می‌کنند.

    2. Tyler likes to spend time with his pet dog.

    (تایلِر لایکْس تو اِسْپِنْد تایْم ویت هیز پِت داگ.)

    تایلر دوست دارد با سگش وقت بگذراند.

     

     

    8. product (پراداکْت): محصول [اسم]

    تجزیه: product = pro (به جلو) + duct (رهبری کردن) → چیزی که به جلو رانده می‌شود

    کدینگ: «پراداکْت» = «پرا» + «داکت» → «داکت» (داکت) محصول!

    ریشه‌یابی: از لاتین productum که از producere (به جلو آوردن، تولید کردن) از pro- (به جلو) + ducere (رهبری کردن) گرفته شده است.

     

    1. A product is something grown or made in a factory in order to be sold.

    (ا پراداکْت ایز سامْثینگ گْروْن اُر مِید این ا فَکْتْری این اُرْدِر تو بی سُولْد.)

    product چیزی است که در کارخانه پرورش داده شده یا ساخته می‌شود تا فروخته شود.

    2. There’s no room for even one more product in Melissa’s bag.

    (دِیرز نو روم فُر ایوِن وان مور پراداکْت این مِلِساز بَگ.)

    هیچ فضایی برای حتی یک محصول بیشتر در کیف ملیسا نیست.

     

     

    9. responsible (ریسْپانْسِبِل): مسئول [صفت]

    تجزیه: responsible = re (برگشت) + spons (قول) + ible → کسی که قول پس می‌دهد

    کدینگ: «ریسْپانْسِبِل» = «ریس» + «پانسیبل» → «پانسیبل» (پانسی) مسئوله!

    ریشه‌یابی: از لاتین responsabilis که از respondere (پاسخ دادن، مسئول بودن) از re- (برگشت) + spondere (قول دادن) گرفته شده است.

     

    1. A responsible person is in charge of someone or something.

    (ا ریسْپانْسِبِل پِرْسِن ایز این چارْج آو سامْوان اُر سامْثینگ.)

    شخص responsible مسئول کسی یا چیزی است.

    2. Peter is responsible for leading his department.

    (پیتِر ایز ریسْپانْسِبِل فُر لیدینگ هیز دپارْتْمِنْت.)

    پیتر مسئول اداره‌ی دپارتمانش است.

     

     

    10. sell (سِل): فروختن [فعل]

    تجزیه: sell = se + ll → شبیه «سل» که یعنی فروختن

    کدینگ: «سِل» = «س» + «ل» → «ل» (ل) می‌فروشه!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان sellan (دادن، تحویل دادن) که بعداً به معنی «فروختن» تغییر کرد.

     

    1. To sell is to give something to someone in exchange for money.

    (تو سِل ایز تو گیو سامْثینگ تو سامْوان این اِکْسْچِینْج فُر مانی.)

    فروختن یعنی دادن چیزی به کسی در عوض پول.

    2. This man’s job is to sell houses.

    (دیس مَنْز جاب ایز تو سِل هاوسِز.)

    شغل این مرد فروختن خانه است.

     

     

    11. snake (اِسْنِیک): مار [اسم]

    تجزیه: snake = sn + ake → شبیه «اسنیک» که حیوان بی‌پا است

    کدینگ: «اِسْنِیک» = «اس» + «نیک» → «نیک» (نیک) مار دید!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان snaca (مار) که با آلمانی Schlange (مار) مرتبط است.

     

    1. A snake is an animal with a long, thin body and no legs.

    (ا اِسْنِیک ایز اَن آنیمِل ویت ا لانگ، تین با دی اَند نو لِگْز.)

    مار حیوانی است که بدن بلند و باریکی دارد و پا ندارد.

    2. Be careful of the snake in the tree.

    (بی کِرْفول آو دِ اِسْنِیک این دِ تْری.)

    مراقب مار داخل درخت باش.

     

     

    12. stand (اِسْتَنْد): ایستادن [فعل]

    تجزیه: stand = st + and → شبیه «استند» که یعنی روی پا بودن

    کدینگ: «اِسْتَنْد» = «است» + «ند» → «ند» (ند) ایستاده!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان standan (ایستادن) که با آلمانی stehen (ایستادن) مرتبط است.

     

    1. To stand is to use the legs and feet to hold the body upright.

    (تو اِسْتَنْد ایز تو یوز دِ لِگْز اَند فیت تو هُولْد دِ با دی آپْرایت.)

    ایستادن یعنی استفاده از پاها برای صاف نگه داشتن بدن.

    2. Allan prefers to stand and work at his desk.

    (اَلِن پْرِفِرْز تو اِسْتَنْد اَند وَرْک اَت هیز دِسْک.)

    آلن ترجیح می‌دهد که پشت میزش بایستد و کار کند.

     

     

    13. strange (اِسْتْرِینْج): عجیب [صفت]

    تجزیه: strange = str + ange → شبیه «استرینج» که یعنی غیرعادی

    کدینگ: «اِسْتْرِینْج» = «است» + «رینج» → «رینج» (رینج) عجیبه!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان estrange که از لاتین extraneus (خارجی، بیگانه) از extra (بیرون) به معنی «خارجی، عجیب» گرفته شده است.

     

    1. A strange thing is unusual or surprising.

    (ا اِسْتْرِینْج تینگ ایز آنْیوْژوال اُر سَرْپرایْزینگ.)

    یک چیز عجیب غیرمعمول یا شگفت‌آور است.

    2. They are wearing strange masks.

    (دِی آر وِیرینگ اِسْتْرِینْج ماسْکْز.)

    آن‌ها ماسک‌های عجیبی به صورت دارند.

     

     

    14. tea (تی): چای [اسم]

    تجزیه: tea = te + a → شبیه «تی» که نوشیدنی است

    کدینگ: «تی» = «ت» + «ی» → «ی» (ی) چای دوست داره!

    ریشه‌یابی: از چینی te (چای) که از طریق هلندی thee و انگلیسی tea وارد زبان‌های اروپایی شده است.

     

    1. Tea is a drink made by pouring boiling water onto dried leaves.

    (تی ایز ا دْرینْک مِید بای پورینگ بویلینگ واتِر اونتو دْرایْد لیوْز.)

    چای نوشیدنی‌ای است که از ریختن آب جوش روی برگ‌های خشک درست می‌شود.

    2. Many people drink green tea, because it has many health benefits.

    (مِنی پیپَل دْرینْک گرین تی، بیکاز ایت هَز مِنی هِلْت بِنیفِتْس.)

    افراد بسیاری چای سبز می‌نوشند، چون فواید زیادی دارد.

     

     

    15. test (تِسْت): تست کردن، آزمودن [فعل]

    تجزیه: test = te + st → شبیه «تست» که یعنی آزمایش

    کدینگ: «تِسْت» = «ت» + «ست» → «ست» (ست) تست کن!

    ریشه‌یابی: از لاتین testum (سفال، ظرف سفالی) که بعداً به معنی «آزمایش کردن» تغییر کرد.

     

    1. To test is to examine something to see if its quality is good.

    (تو تِسْت ایز تو اِگزَمین سامْثینگ تو سی اِف ایتْس کوالِتی ایز گود.)

    to test یعنی چیزی را بررسی کنیم تا ببینیم کیفیتش خوب است یا نه.

    2. His job is to test the electricity to make sure it works correctly.

    (هیز جاب ایز تو تِسْت دِی اِلِکْتْریسیتی تو مِیک شور ایت وَرْکْس کِرِکْتْلی.)

    شغلش آزمایش برق است تا مطمئن شود به‌درستی کار می‌کند.

     

     

    16. tongue (تانْگ): زبان [اسم]

    تجزیه: tongue = t + ongue → شبیه «تانگ» که عضوی در دهان است

    کدینگ: «تانْگ» = «تا» + «نگ» → «نگ» (نگ) زبانش رو نشون داد!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان tunge (زبان) که با آلمانی Zunge (زبان) مرتبط است.

     

    1. A tongue is the movable muscle inside the mouth that is used to speak, eat, and drink.

    (ا تانْگ ایز دِ مووِبِل ماسِل اینْساید دِ ماوْث دَت ایز یوزْد تو اِسْپیک، ایت، اَند دْرینْک.)

    زبان ماهیچه‌ی محرکی در دهان است که از آن برای صحبت کردن، خوردن و نوشیدن استفاده می‌شود.

    2. The cat uses its tongue to drink water.

    (دِ کَت یوزِز ایتْس تانْگ تو دْرینْک واتِر.)

    گربه برای نوشیدن آب از زبانش استفاده می‌کند.

     

     

    17. they (دِی): آنها [ضمیر]

    تجزیه: they = th + ey → شبیه «دی» که برای افراد به کار می‌رود

    کدینگ: «دِی» = «د» + «ی» → «ی» (ی) آنها رفتند!

    ریشه‌یابی: از زبان نورس باستان þeir (آنها) که جایگزین انگلیسی باستان hie شد.

     

    1. They refers to two or more people or things.

    (دِی رِیفِرْز تو دو اُر مور پیپَل اُر تینگز.)

    they به دو یا چند شخص یا شیء اشاره می‌کند.

    2. They are playing a fun game.

    (دِی آر پِلِیینگ ا فان گِیم.)

    آن‌ها بازی جالبی می‌کنند.

     

     

    18. type (تایْپ): نوع [اسم]

    تجزیه: type = ty + pe → شبیه «تایپ» که یعنی دسته‌بندی

    کدینگ: «تایْپ» = «تا» + «یپ» → «یپ» (یپ) چه نوعیه؟

    ریشه‌یابی: از یونانی typos (نقش، ضربه، شکل) که با لاتین typus (نوع، نمونه) مرتبط است.

     

    1. A type is a particular kind or group of things or people.

    (ا تایْپ ایز ا پارْتِکیولِر کایْند اُر گْروپ آو تینگز اُر پیپَل.)

    type نوع خاص یا گروهی از اشیاء یا افراد است.

    2. Tulips are a type of flower.

    (تولِپْز آر ا تایْپ آو فْلائوِر.)

    لاله نوعی گل است.

     

     

    19. very (وِری): خیلی [قید]

    تجزیه: very = ve + ry → شبیه «وری» که برای تأکید است

    کدینگ: «وِری» = «و» + «ری» → «ری» (ری) خیلی خوبه!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان verai که از لاتین verus (درست، واقعی) به معنی «واقعاً» و سپس برای تأکید استفاده شده است.

     

    1. Very is used to emphasize an adjective or adverb.

    (وِری ایز یوزْد تو اِمْفَسایْز اَن اَدیْکْتیو اُر اَدْوِرْب.)

    very برای تأکید بر یک صفت یا قید استفاده می‌شود.

    2. An elephant is a very big animal.

    (اَن اِلِفِنْت ایز ا وِری بیگ آنیمِل.)

    فیل حیوان خیلی بزرگی است.

     

     

    20. wait (وِیت): منتظر ماندن [فعل]

    تجزیه: wait = wa + it → شبیه «ویت» که یعنی صبر کردن

    کدینگ: «وِیت» = «وی» + «ت» → «ت» (تو) منتظر باش!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان waitier (نگاه کردن، منتظر بودن) که از آلمانی باستان wahton (مراقب بودن) گرفته شده است.

     

    1. To wait is to stay in a place until an expected event happens.

    (تو وِیت ایز تو اِسْتِی این ا پِلِیس اَنْتِل اَن اِکْسْپِکتِد ایوِنْت هَپِنْز.)

    to wait یعنی ماندن در یک جا تا رویداد منتظره‌ای رخ دهد.

    2. She has to wait for the airplane to arrive.

    (شی هَز تو وِیت فُر دِی اِیرپْلِین تو اِرایْو.)

    او باید منتظر ورود هواپیما بماند.

     

     

    تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.