• شفادهنده شدن (واژگان)

    Unit 24

     

    Vocabulary

     

    واژگان

     

    Unit 24

     

    بخش ۲۴

     

    Word list

     

    لیست کلمات

     

     

    1. bowl (بول): کاسه، ظرف [اسم]

    تجزیه: bowl = از ریشه‌ای به معنی «گرد، کروی»

    کدینگ: «بول» = «بول» → کاسه!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان bolla (ظرف گرد) که با آلمانی Bowle (کاسه) مرتبط است.

     

    1. A bowl is a dish with a round deep shape.

    (ا بول ایز ا دیش ویت ا راوند دیپ شِیپ.)

    کاسه ظرفی با شکل گرد و گود است.

    2. I put the fruit in the fruit bowl.

    (آی پوت دِ فْروت این دِ فْروت بول.)

    میوه‌ها را در کاسه‌ی میوه گذاشتم.

     

     

    2. cooking (کوکینگ): آشپزی، پخت و پز [اسم]

    تجزیه: cooking = cook (پختن) + ing (فرایند) → فرایند پختن

    کدینگ: «کوکینگ» = «کوکینگ» → آشپزی!

    ریشه‌یابی: از لاتین coquus (آشپز) که از coquere (پختن) گرفته شده است.

     

    1. Cooking food involves making it ready to eat.

    (کوکینگ فود اینوالْوْز مِیکینگ ایت رِدی تو ایت.)

    پخت غذا شامل آماده‌سازی آن برای خوردن است.

    2. I really enjoy cooking, especially Italian food.

    (آی ریلِی اِنْجوی کوکینگ، اِسْپِشِلی ایتالیِن فود.)

    من از آشپزی لذت زیادی می‌برم، مخصوصاً غذاهای ایتالیایی.

     

     

    3. dense (دِنْس): متراکم، انبوه [صفت]

    تجزیه: dense = از ریشه‌ای به معنی «ضخیم، فشرده»

    کدینگ: «دِنْس» = «دنس» → متراکم!

    ریشه‌یابی: از لاتین densus (ضخیم، فشرده، انبوه) که با یونانی dasys (پُرپشت) مرتبط است.

     

    1. If something is dense, it has a lot of things close together.

    (اِف سامْثینگ ایز دِنْس، ایت هَز ا لات آو تینگز کْلوز توگِدِر.)

    اگر چیزی متراکم باشد، چیزهای زیادی در کنار هم دارد.

    2. I easily became lost in the dense forest.

    (آی ایزیلی بیکِیم لاسْت این دِ دِنْس فورِسْت.)

    من به‌راحتی در جنگل انبوه گم شدم.

     

     

    4. dignity (دیگْنیتی): وقار، شرافت [اسم]

    تجزیه: dignity = dign (شایسته) + ity → شایستگی

    کدینگ: «دیگْنیتی» = «دیگنیتی» → وقار!

    ریشه‌یابی: از لاتین dignitas که از dignus (شایسته، ارزشمند) به معنی «ارزشمندی، وقار» گرفته شده است.

     

    1. Dignity is the ability to be calm and worthy of respect.

    (دیگْنیتی ایز دِ اَبیلِتی تو بی کالم اَند وَرْدی آو رِسْپِکْت.)

    وقار توانایی آرام بودن و شایسته‌ی احترام بودن است.

    2. When his company went out of business, he faced it with dignity.

    (وِن هیز کامْپَنی وِنْت آوت آو بیزْنِس، هی فِیسْت ایت ویت دیگْنیتی.)

    وقتی شرکتش ورشکست شد، با وقار با آن روبرو شد.

     

     

    5. dominate (دامِنِیت): مسلط شدن، سلطه داشتن [فعل]

    تجزیه: dominate = domin (سلطه) + ate → سلطه داشتن

    کدینگ: «دامِنِیت» = «دامینیت» → مسلط شو!

    ریشه‌یابی: از لاتین dominatus که از dominus (ارباب، سرور) به معنی «سلطه داشتن» گرفته شده است.

     

    1. To dominate someone or something is to control them.

    (تو دامِنِیت سامْوان اُر سامْثینگ ایز تو کَنْتْرول دِم.)

    مسلط شدن بر کسی یا چیزی یعنی کنترل کردن او/آن.

    2. The loud man dominated the conversation.

    (دِ لاوْد مَن دامِنِیتِد دِ کانْوِرْسِیشِن.)

    مرد پرسر و صدا بر گفت‌وگو مسلط شد.

     

     

    6. earthen (اِرْثِن): سفالی، خاکی [صفت]

    تجزیه: earthen = earth (خاک) + en (ساخته شده از) → ساخته شده از خاک

    کدینگ: «اِرْثِن» = «ارثن» → سفالی!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان eorthen که از eorthe (خاک، زمین) به معنی «ساخته شده از خاک یا سفال» گرفته شده است.

     

    1. If something is earthen, it is made of clay.

    (اِف سامْثینگ ایز اِرْثِن، ایت ایز مِید آو کِلِی.)

    اگر چیزی سفالی باشد، از گل رس ساخته شده است.

    2. The house’s roof was made of earthen tiles.

    (دِ هاوسِز روف واز مِید آو اِرْثِن تایْلْز.)

    سقف خانه از کاشی‌های سفالی ساخته شده بود.

     

     

    7. hostile (هاسْتایل): خصمانه، ناسازگار [صفت]

    تجزیه: hostile = host (دشمن) + ile → دشمنانه

    کدینگ: «هاسْتایل» = «هاستایل» → خصمانه!

    ریشه‌یابی: از لاتین hostilis که از hostis (دشمن، بیگانه) به معنی «دشمنانه» گرفته شده است.

     

    1. If someone is hostile, they are angry and unfriendly.

    (اِف سامْوان ایز هاسْتایل، دِی آر اَنگْری اَند آنْفْرِنْدْلی.)

    اگر کسی خصمانه باشد، عصبانی و غیردوستانه است.

    2. We were happy to move away from our hostile neighbor.

    (وی وِر هَپی تو موو اَوی فرام آوِر هاسْتایل نِیبِر.)

    ما از دور شدن از همسایه‌ی ناسازگارمان خوشحال شدیم.

     

     

    8. incorrect (اینکِرِکْت): نادرست، اشتباه [صفت]

    تجزیه: incorrect = in (نفی) + correct (درست) → درست نبودن

    کدینگ: «اینکِرِکْت» = «اینکِرِکت» → نادرست!

    ریشه‌یابی: از in- (نفی) + correct (درست) که از لاتین correctus از corrigere (درست کردن) گرفته شده است.

     

    1. If something is incorrect, it is wrong.

    (اِف سامْثینگ ایز اینکِرِکْت، ایت ایز رانگ.)

    اگر چیزی نادرست باشد، اشتباه است.

    2. Your answer is incorrect. You need to correct it.

    (یور اَنْسِر ایز اینکِرِکْت. یو نید تو کِرِکْت ایت.)

    پاسخ شما نادرست است. باید آن را تصحیح کنید.

     

     

    9. intake (اینْتِیک): مصرف، دریافت [اسم]

    تجزیه: intake = in (درون) + take (گرفتن) → گرفتن به درون

    کدینگ: «اینْتِیک» = «اینتِیک» → مصرف!

    ریشه‌یابی: از ترکیب in (درون) + take (گرفتن) در انگلیسی به معنی «چیزی که به درون برده می‌شود» گرفته شده است.

     

    1. Your intake of food is the amount of food you take into your body.

    (یور اینْتِیک آو فود ایز دِ اَماونْت آو فود یو تِیک اینتو یور با دی.)

    میزان مصرف غذا مقدار غذایی است که وارد بدن می‌کنید.

    2. The doctor said I needed to increase my intake of fruits and vegetables.

    (دِ داکْتِر سِد آی نیدِد تو اینْکْریس مای اینْتِیک آو فْروتْس اَند وِجِتَبِلْز.)

    دکتر گفت باید مصرف میوه و سبزیجات را افزایش دهم.

     

     

    10. likewise (لایْکْوایْز): همچنین، به همین ترتیب [قید]

    تجزیه: likewise = like (مانند) + wise (روش) → به همان روش

    کدینگ: «لایْکْوایْز» = «لایک‌وایز» → همچنین!

    ریشه‌یابی: از ترکیب like (مانند) + wise (روش، شیوه) در انگلیسی به معنی «به همان شیوه» گرفته شده است.

     

    1. If someone does something likewise, they do the same thing as someone else.

    (اِف سامْوان دَز سامْثینگ لایْکْوایْز، دِی دو دِ سِیم تینگ اَز سامْوان اِلْس.)

    اگر کسی کاری را همچنین انجام دهد، همان کارِ دیگری را انجام می‌دهد.

    2. If Joe is not going to school so he can go swimming, I want to do likewise.

    (اِف جو ایز نات گوئینگ تو اسکول سو هی کَن گو سْویمینگ، آی وانت تو دو لایْکْوایْز.)

    اگر جو به مدرسه نمی‌رود تا شنا کند، من هم می‌خواهم همین کار را بکنم.

     

     

    11. machine (مَشین): ماشین، دستگاه [اسم]

    تجزیه: machine = از ریشه‌ای به معنی «وسیله، ابزار»

    کدینگ: «مَشین» = «ماشین» → دستگاه!

    ریشه‌یابی: از یونانی mekhane (وسیله، ابزار) که از طریق لاتین machina به انگلیسی آمده است.

     

    1. A machine is made by people and does work for us.

    (ا مَشین ایز مِید بای پیپَل اَند دَز وَرْک فُر اَس.)

    ماشین توسط مردم ساخته می‌شود و برای ما کار می‌کند.

    2. The machine was broken.

    (دِ مَشین واز بْروکِن.)

    دستگاه خراب بود.

     

     

    12. medication (مِدِکِیشِن): دارو [اسم]

    تجزیه: medication = medic (درمان) + ation → فرایند درمان با دارو

    کدینگ: «مِدِکِیشِن» = «مدیکیشن» → دارو!

    ریشه‌یابی: از لاتین medicatio که از medicari (درمان کردن، شفا دادن) از medicus (پزشک) گرفته شده است.

     

    1. Medication is medicine or drugs given to people who are sick.

    (مِدِکِیشِن ایز مِدِسِن اُر دْراگْز گیوِن تو پیپَل هو آر سیک.)

    دارو، داروهایی است که به افراد بیمار داده می‌شود.

    2. The doctor gave me medication to treat my illness.

    (دِ داکْتِر گِیو می مِدِکِیشِن تو تْریت مای ایلْنِس.)

    دکتر برای درمان بیماری‌ام به من دارو داد.

     

     

    13. obscure (اَبْسْکیور): مبهم، گمنام، نامشخص [صفت]

    تجزیه: obscure = ob (روی) + scure (پوشاندن) → پوشیده شده

    کدینگ: «اَبْسْکیور» = «ابسکیور» → مبهم!

    ریشه‌یابی: از لاتین obscurus که از ob- (روی) + scurus (پوشیده) به معنی «پوشیده، تاریک، نامشخص» گرفته شده است.

     

    1. If something is obscure, it is not well known.

    (اِف سامْثینگ ایز اَبْسْکیور، ایت ایز نات وِل نُون.)

    اگر چیزی مبهم باشد، به‌خوبی شناخته نشده است.

    2. The old man travels the world in search of obscure books.

    (دِ اولْد مَن تْراوِلْز دِ وَرْلْد این سِرْچ آو اَبْسْکیور بوکْز.)

    پیرمرد در جست‌وجوی کتاب‌های ناشناخته جهان را می‌گردد.

     

     

    14. oppress (اَپْرِس): ظلم کردن، ستم کردن [فعل]

    تجزیه: oppress = op (بر ضد) + press (فشار دادن) → بر ضد کسی فشار آوردن

    کدینگ: «اَپْرِس» = «اپرس» → ظلم کن!

    ریشه‌یابی: از لاتین opprimere که از ob- (بر ضد) + primere (فشار دادن) به معنی «فشار آوردن بر کسی» گرفته شده است.

     

    1. To oppress someone means to rule over them in a cruel and unfair way.

    (تو اَپْرِس سامْوان میِنْز تو رول اووِر دِم این ا کْروئِل اَند آنْفِر وِی.)

    ظلم کردن به کسی یعنی بر او به‌طور ظالمانه و ناعادلانه حکومت کردن.

    2. Free speech had been oppressed in his country.

    (فْری اِسْپیچ هَد بین اَپْرِسْت این هیز کانْتری.)

    آزادی بیان در کشورش سرکوب شده بود.

     

     

    15. peel (پیل): پوست کندن [فعل]

    تجزیه: peel = از ریشه‌ای به معنی «پوست، پوسته»

    کدینگ: «پیل» = «پیل» → پوست بکن!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان peler (پوست کندن) که از لاتین pilare (مو کندن) از pilus (مو) گرفته شده است.

     

    1. To peel fruits and vegetables is to remove their skin.

    (تو پیل فْروتْس اَند وِجِتَبِلْز ایز تو ریموو دِیر اِسْکین.)

    پوست کندن میوه‌ها و سبزیجات یعنی برداشتن پوست آنها.

    2. He peeled the apple before eating it.

    (هی پیلْد دِی اَپِل بِفور ایتینگ ایت.)

    او سیب را قبل از خوردن پوست کند.

     

     

    16. prescription (پْرِسْکْرِیپْشِن): نسخه [اسم]

    تجزیه: prescription = pre (قبل) + script (نوشتن) + ion → نوشته‌ی قبلی

    کدینگ: «پْرِسْکْرِیپْشِن» = «پرسکریپشن» → نسخه!

    ریشه‌یابی: از لاتین praescriptio که از prae- (قبل) + scribere (نوشتن) به معنی «چیزی که از قبل نوشته شده» گرفته شده است.

     

    1. A prescription is permission from a doctor to get medicine.

    (ا پْرِسْکْرِیپْشِن ایز پِرْمیشِن فرام ا داکْتِر تو گِت مِدِسِن.)

    نسخه اجازه‌ی پزشک برای دریافت دارو است.

    2. The doctor gave me a prescription for my medication.

    (دِ داکْتِر گِیو می ا پْرِسْکْرِیپْشِن فُر مای مِدِکِیشِن.)

    دکتر نسخه‌ی داروهایم را به من داد.

     

     

    17. progress (پْراگْرِس): پیشرفت [اسم]

    تجزیه: progress = pro (به جلو) + gress (رفتن) → به جلو رفتن

    کدینگ: «پْراگْرِس» = «پراگرس» → پیشرفت!

    ریشه‌یابی: از لاتین progressus که از pro- (به جلو) + gradi (رفتن) به معنی «حرکت به جلو» گرفته شده است.

     

    1. When you make progress, you get better at what you are doing.

    (وِن یو مِیک پْراگْرِس، یو گِت بِتِر اَت وات یو آر دوئینگ.)

    وقتی پیشرفت می‌کنید، در آنچه انجام می‌دهید بهتر می‌شوید.

    2. There are clear signs of progress.

    (دِر آر کْلیر ساینْز آو پْراگْرِس.)

    نشانه‌های روشنی از پیشرفت وجود دارد.

     

     

    18. sandy (سَندی): شنی، ماسه‌ای [صفت]

    تجزیه: sandy = sand (شن) + y (دارای) → دارای شن

    کدینگ: «سَندی» = «سندی» → شنی!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان sandig که از sand (شن) به معنی «پوشیده از شن» گرفته شده است.

     

    1. Sandy means covered with sand.

    (سَندی میِنْز کاوِرْد ویت سَند.)

    شنی یعنی پوشیده از شن و ماسه.

    2. I love walking on a sandy beach.

    (آی لاو واکینگ آن ا سَندی بیچ.)

    من عاشق قدم زدن در ساحل شنی هستم.

     

     

    19. shortage (شورْتِج): کمبود [اسم]

    تجزیه: shortage = short (کوتاه، کم) + age → کم بودن

    کدینگ: «شورْتِج» = «شورتج» → کمبود!

    ریشه‌یابی: از short (کوتاه، کم) + پسوند -age در انگلیسی به معنی «حالت کم بودن» گرفته شده است.

     

    1. Shortage comes from short and means not having enough.

    (شورْتِج کامْز فرام شورْت اَند میِنْز نات هاوینگ اِناف.)

    کمبود از short (کم) می‌آید و یعنی به اندازه کافی نداشتن.

    2. During the dry season, there was a shortage of water.

    (دیورینگ دِ دْرای سیزِن، دِر واز ا شورْتِج آو واتِر.)

    در فصل خشک، کمبود آب وجود داشت.

     

     

    20. skillful (اِسْکیلْفُل): ماهر، ماهرانه [صفت]

    تجزیه: skillful = skill (مهارت) + ful (دارای) → دارای مهارت

    کدینگ: «اِسْکیلْفُل» = «اسکیل‌فول» → ماهر!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان sceal (تقسیم کردن، تشخیص دادن) که بعداً به معنی «مهارت، توانایی» تغییر یافته است.

     

    1. If someone is skillful at something, they are very good at doing it.

    (اِف سامْوان ایز اِسْکیلْفُل اَت سامْثینگ، دِی آر وِری گود اَت دوئینگ ایت.)

    اگر کسی در کاری ماهر باشد، در انجام آن بسیار خوب است.

    2. The carpenter is very skillful at building houses.

    (دِ کارْپِنْتِر ایز وِری اِسْکیلْفُل اَت بیلدینگ هاوسِز.)

    نجار در ساخت خانه بسیار ماهر است.

     

     

    تموم شد. اگر باز هم لغت دارید بفرستید.