• صاحبخانه توانا (واژگان)

    Unit 17

     

    Vocabulary

     

    واژگان

     

    Unit 17

     

    بخش ۱۷

     

    Word list

     

    لیست کلمات

     

     

    1. bankrupt (بَنْکْرَپْت): ورشکسته [صفت]

    تجزیه: bankrupt = bank (بانک) + rupt (شکستن) → شکستن بانک

    کدینگ: «بَنْکْرَپْت» = «بانک» + «رپت» → «رپت» (رپ) بانک شکست!

    ریشه‌یابی: از ایتالیایی banca rotta که از banca (بانک، میز) + rotta (شکسته) به معنی «میز شکسته» (در قدیم وقتی تاجر ورشکست می‌شد، میز کارش را می‌شکستند) گرفته شده است.

     

    1. If someone is bankrupt, then they are unable to pay their debts.

    (اِف سامْوان ایز بَنْکْرَپْت، دِن دِی آر آنْیِبِل تو پِی دِیر دِتْس.)

    اگر شخصی ورشکسته باشد، قادر به پرداخت بدهی‌های خود نیست.

    2. The store had few customers and soon went bankrupt.

    (دِ استور هَد فیو کَستِمِرْز اَند سون وِنت بَنْکْرَپْت.)

    این فروشگاه مشتری کمی داشت و خیلی زود ورشکست شد.

     

     

    2. conform (کانْفورْم): موافقت کردن، پیروی کردن [فعل]

    تجزیه: conform = con (با هم) + form (شکل) → با هم شکل گرفتن، هماهنگ شدن

    کدینگ: «کانْفورْم» = «کان» + «فورم» → «فورم» (شکل) با هم یکی شو!

    ریشه‌یابی: از لاتinus conformare که از com- (با هم) + formare (شکل دادن) از forma (شکل) به معنی «هماهنگ شدن، پیروی کردن» گرفته شده است.

     

    1. To conform to rules or laws is to obey them.

    (تو کانْفورْم تو رولْز اُر لاز ایز تو اوبِی دِم.)

    موافقت کردن با قواعد یا قوانین یعنی پیروی از آن‌ها.

    2. The new student had to conform to the school’s dress code.

    (دِ نیو اِستودِنْت هَد تو کانْفورْم تو دِ اسکولْز دْرِس کُود.)

    دانش‌آموز جدید باید از قوانین لباس مدرسه پیروی کند.

     

     

    3. employ (ایمْپلوی): استخدام کردن [فعل]

    تجزیه: employ = em (درون) + ploy (تا کردن) → درون چیزی تا کردن، به کار گرفتن

    کدینگ: «ایمْپلوی» = «ام» + «پلوی» → «پلوی» (پلوی) استخدام!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان employer که از لاتinus implicare (درون چیزی تا کردن، درگیر کردن) از in- (درون) + plicare (تا کردن) به معنی «استخدام کردن» گرفته شده است.

     

    1. To employ someone means to give work to them.

    (تو ایمْپلوی سامْوان میِنْز تو گیو وَرْک تو دِم.)

    استخدام کسی به معنای دادن کار به او است.

    2. The bookstore employed two full-time clerks.

    (دِ بوکْاستور ایمْپلویْد تو فُل-تایْم کْلِرْکْز.)

    این کتاب‌فروشی دو کارمند تمام‌وقت را استخدام کرد.

     

     

    4. expel (اِکْسْپِل): اخراج کردن [فعل]

    تجزیه: expel = ex (بیرون) + pel (راندن) → به بیرون راندن

    کدینگ: «اِکْسْپِل» = «اکس» + «پل» → «پل» (پل) بیرونش کن!

    ریشه‌یابی: از لاتinus expellere که از ex- (بیرون) + pellere (راندن، هل دادن) به معنی «اخراج کردن» گرفته شده است.

     

    1. To expel someone means to force them to leave a place.

    (تو اِکْسْپِل سامْوان میِنْز تو فورْس دِم تو لیو ا پِلِیس.)

    اخراج شخصی یعنی او را مجبور به ترک مکانی کردن.

    2. Since he would not follow the rules, the principal had to expel the student.

    (سینْس هی وود نات فالو دِ رولْز، دِ پْرینْسِپِل هَد تو اِکْسْپِل دِ اِستودِنْت.)

    از آنجا که دانش‌آموز از قوانین پیروی نمی‌کرد، مدیر مجبور شد او را اخراج کند.

     

     

    5. extension (اِکْسْتِنْشِن): گسترش، الحاق [اسم]

    تجزیه: extension = ex (بیرون) + tens (کشیدن) + ion → به بیرون کشیدن

    کدینگ: «اِکْسْتِنْشِن» = «اکس» + «تنشن» → «تنشن» (تنش) گسترش!

    ریشه‌یابی: از لاتinus extensio که از extendere (به بیرون کشیدن) از ex- (بیرون) + tendere (کشیدن) به معنی «گسترش، الحاق» گرفته شده است.

     

    1. An extension is a part added to something to give it more time or space.

    (اَن اِکْسْتِنْشِن ایز ا پارْت اَدِد تو سامْثینگ تو گیو ایت مور تایْم اُر اِسْپِیس.)

    گسترش بخشی است که به چیزی اضافه می‌شود تا به آن زمان یا فضای بیشتری بدهد.

    2. My parents decided to add an extension to our house for the new baby.

    (مای پِرِنْتْس دیسایْدِد تو اَد اَن اِکْسْتِنْشِن تو آوِر هاوس فُر دِ نیو بِیبی.)

    پدر و مادرم تصمیم گرفتند برای کودک تازه اتاقی به خانه‌ی ما اضافه کنند.

     

     

    6. forthcoming (فورْثْکامینگ): قریب‌الوقوع، آینده [صفت]

    تجزیه: forthcoming = forth (به جلو) + coming (آمدن) → به جلو آمدن

    کدینگ: «فورْثْکامینگ» = «فورث» + «کامینگ» → «کامینگ» (آمدن) به زودی!

    ریشه‌یابی: از ترکیب forth (به جلو) + coming (آمدن) در انگلیسی به معنی «در آینده نزدیک، قریب‌الوقوع» گرفته شده است.

     

    1. If something is forthcoming, then it is about to happen in the future.

    (اِف سامْثینگ ایز فورْثْکامینگ، دِن ایت ایز اَباوت تو هَپِن این دِ فیوچِر.)

    اگر چیزی قریب‌الوقوع باشد، در آینده اتفاق می‌افتد.

    2. Some economists predicted that the forthcoming world economy would be severe.

    (سام ایکانامیسْتْس پْرِدیکْتِد دَت دِ فورْثْکامینگ وِرْلْد ایکانَمی وود بی سِویر.)

    برخی از اقتصاددانان پیش‌بینی کردند که اقتصاد پیش‌روی جهان شدید خواهد بود.

     

     

    7. furnish (فِرْنیش): مبله کردن [فعل]

    تجزیه: furnish = furn (تأمین) + ish → تأمین کردن وسایل

    کدینگ: «فِرْنیش» = «فر» + «نیش» → «نیش» (نیش) مبله کن!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان furnir که از آلمانی باستان frumjan (تأمین کردن، انجام دادن) به معنی «مبله کردن» گرفته شده است.

     

    1. To furnish means to put furniture in a house or room.

    (تو فِرْنیش میِنْز تو پوت فِرْنِیچَر این ا هاوس اُر روم.)

    مبله کردن یعنی قرار دادن مبلمان و اثاثیه در خانه یا اتاق.

    2. Most homes are furnished with tables, chairs, and beds.

    (موست هومْز آر فِرْنیشْت ویت تِیبِلْز، چِیرْز، اَند بِدْز.)

    اکثر خانه‌ها با میز، صندلی و تخت مبله شده‌اند.

     

     

    8. hygiene (هایجین): بهداشت [اسم]

    تجزیه: hygiene = hy (سلامت) + giene → علم سلامت

    کدینگ: «هایجین» = «های» + «جین» → «جین» (جین) بهداشت!

    ریشه‌یابی: از یونانی hygieine (هنر سلامت) که از Hygieia (الهه‌ی سلامت در اساطیر یونان) گرفته شده است.

     

    1. Hygiene is the conditions or methods needed for health and cleanliness.

    (هایجین ایز دِ کَنْدیشِنْز اُر مِتادْز نیدِد فُر هِلْت اَند کْلِنْلینِس.)

    بهداشت شرایط یا روش‌های لازم برای سلامتی و نظافت است.

    2. People who brush their teeth at least twice a day are practicing good hygiene.

    (پیپَل هو بْرَش دِیر تیث اَت لیسْت تْوایْس ا دِی آر پْرَکْتیسینگ گود هایجین.)

    افرادی که حداقل دو بار در روز دندان‌هایشان را مسواک می‌زنند، بهداشت را رعایت می‌کنند.

     

     

    9. hygienic (هایجینیک): بهداشتی [صفت]

    تجزیه: hygienic = hygiene (بهداشت) + ic → مربوط به بهداشت

    کدینگ: «هایجینیک» = «هایجین» + «یک» → «یک» (یک) بهداشتی!

    ریشه‌یابی: از hygiene (بهداشت) که از یونانی hygieine (هنر سلامت) به معنی «مربوط به بهداشت» گرفته شده است.

     

    1. If something is hygienic, then it is clean and unlikely to cause disease.

    (اِف سامْثینگ ایز هایجینیک، دِن ایت ایز کلین اَند آنْلایْکْلی تو کاز دیزیز.)

    اگر چیزی بهداشتی باشد، تمیز است و بعید است بیماری ایجاد کند.

    2. My sister works very hard to keep her entire home as hygienic as possible.

    (مای سیسْتِر وَرْکْس وِری هارْد تو کیپ هِر اینْتایِر هوم اَز هایجینیک اَز پاسِبِل.)

    خواهرم خیلی سخت کار می‌کند تا کل خانه‌اش را تا حد ممکن بهداشتی نگه دارد.

     

     

    10. landlord (لَندْلورْد): صاحب‌خانه [اسم]

    تجزیه: landlord = land (زمین) + lord (ارباب) → ارباب زمین

    کدینگ: «لَندْلورْد» = «لند» + «لرد» → «لرد» (ارباب) صاحب‌خانه!

    ریشه‌یابی: از ترکیب land (زمین) + lord (ارباب، صاحب) در انگلیسی به معنی «صاحب زمین، صاحب‌خانه» گرفته شده است.

     

    1. A landlord is a man who rents property to a person.

    (ا لَندْلورْد ایز ا مَن هو رِنْتْس پراپِرتی تو ا پِرْسِن.)

    صاحب‌خانه مردی است که به شخصی خانه اجاره می‌دهد.

    2. The landlord collected everyone’s rent money on the first day of every month.

    (دِ لَندْلورْد کَلِکْتِد اِریوانْز رِنْت مانی آن دِ فِرْسْت دِی آو اِوری مانْت.)

    صاحب‌خانه در اولین روز هر ماه پول اجاره همه را جمع می‌کرد.

     

     

    11. lease (لیس): اجاره کردن [فعل]

    تجزیه: lease = le + ase → شبیه «لیس» که اجاره‌ی ملک است

    کدینگ: «لیس» = «لی» + «س» → «س» (س) اجاره کن!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان laissier که از لاتinus laxare (آزاد کردن، رها کردن) به معنی «اجاره کردن» گرفته شده است.

     

    1. To lease means to rent property, usually an apartment or land.

    (تو لیس میِنْز تو رِنْت پراپِرتی، یوْژالی اَن اَپارْتْمِنْت اُر لَند.)

    اجاره کردن یعنی اجاره‌ی ملک، معمولاً یک آپارتمان یا زمین.

    2. When the family first leased the apartment, the rent was very low.

    (وِن دِ فامِلی فِرْسْت لیسْت دِی اَپارْتْمِنْت، دِ رِنْت واز وِری لو.)

    وقتی خانواده برای اولین بار آپارتمان را اجاره کردند، اجاره‌خانه بسیار کم بود.

     

     

    12. mandatory (مَندِیتوری): اجباری [صفت]

    تجزیه: mandatory = mand (فرمان) + atory → مربوط به فرمان

    کدینگ: «مَندِیتوری» = «مند» + «یتوری» → «یتوری» (یتوری) اجباری!

    ریشه‌یابی: از لاتinus mandatum که از mandare (فرمان دادن، سپردن) از manus (دست) + dare (دادن) به معنی «اجباری» گرفته شده است.

     

    1. If something is mandatory, then it is required by law.

    (اِف سامْثینگ ایز مَندِیتوری، دِن ایت ایز ریکوایْرْد بای لا.)

    اگر چیزی اجباری باشد، طبق قانون باید انجام شود.

    2. It’s mandatory that everyone be at least sixteen to drive a car in the US.

    (ایتْس مَندِیتوری دَت اِوریوان بی اَت لیسْت سیکْسْتین تو دْرایْو ا کار این دِ یو اِس.)

    برای رانندگی در ایالات متحده داشتن حداقل شانزده سال سن اجباری است.

     

     

    13. mend (مِنْد): تعمیر کردن [فعل]

    تجزیه: mend = me + nd → شبیه «مند» که درست کردن است

    کدینگ: «مِنْد» = «من» + «د» → «د» (د) تعمیر کن!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان mændan که با آلماني ausbessern (تعمیر کردن) مرتبط است.

     

    1. To mend something means to fix it when it is broken or damaged.

    (تو مِنْد سامْثینگ میِنْز تو فیکْس ایت وِن ایت ایز بْروکِن اُر دَمِجْد.)

    تعمیر کردن چیزی به معنای رفع خرابی یا آسیب‌دیدگی چیزی است.

    2. Mother mended the rip in my pants with a piece of cloth.

    (مَذِر مِنْدِد دِ رِپ این مای پَنْتْس ویت ا پیس آو کْلاث.)

    مادر با یک تکه پارچه، شلوار پاره‌ی من را تعمیر کرد.

     

     

    14. mortgage (مورْگِج): رهن، وام مسکن [اسم]

    تجزیه: mortgage = mort (مرگ) + gage (گرو) → گرو تا زمان مرگ

    کدینگ: «مورْگِج» = «مور» + «گج» → «گج» (گج) رهن!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان mortgage که از mort (مرگ) + gage (گرو) به معنی «گرو تا زمان مرگ» (چون تا زمانی که وام پرداخت نشود، ملک در گرو است) گرفته شده است.

     

    1. A mortgage is a loan for property, especially homes and businesses.

    (ا مورْگِج ایز ا لون فُر پراپِرتی، اِسْپِشَلی هومْز اَند بیزْنِسِز.)

    رهن نوعی وام برای املاک، به‌ویژه خانه و کسب‌وکار است.

    2. When they bought their new home, the married couple had to sign a mortgage.

    (وِن دِی بات دِیر نیو هوم، دِ مَرید کاپِل هَد تو ساین ا مورْگِج.)

    هنگامی که زن و شوهر خانه‌ی جدیدشان را خریدند، باید سند رهن را امضا می‌کردند.

     

     

    15. personnel (پِرْسِنِل): پرسنل، کارکنان [اسم]

    تجزیه: personnel = person (شخص) + nel → افراد، کارکنان

    کدینگ: «پِرْسِنِل» = «پرسنل» → کارمندان!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی personnel که از لاتinus personalis (شخصی) از persona (شخص) به معنی «کارکنان، پرسنل» گرفته شده است.

     

    1. Personnel are employees in a business.

    (پِرْسِنِل آر اِمْپْلُییز این ا بیزْنِس.)

    پرسنل کارمندان یک کسب‌وکار هستند.

    2. When business increased, we had to hire more personnel.

    (وِن بیزْنِس اینْکریسْت، وی هَد تو هایِر مور پِرْسِنِل.)

    وقتی تجارت زیاد شد، مجبور شدیم پرسنل بیشتری استخدام کنیم.

     

     

    16. plumbing (پْلَمینگ): لوله‌کشی [اسم]

    تجزیه: plumbing = plumb (سرب) + ing → کار با لوله‌های سربی

    کدینگ: «پْلَمینگ» = «پلامینگ» → لوله‌کشی!

    ریشه‌یابی: از لاتinus plumbum (سرب) که به دلیل استفاده از لوله‌های سربی در قدیم به معنی «لوله‌کشی» گرفته شده است.

     

    1. Plumbing is the system of pipes used in a home to supply water.

    (پْلَمینگ ایز دِ سیسْتَم آو پایْپْز یوزْد این ا هوم تو سَپْلای واتِر.)

    لوله‌کشی به سیستم لوله‌هایی که در خانه برای تأمین آب استفاده می‌شود، گفته می‌شود.

    2. When the plumbing stopped working, no one was allowed to use the toilets.

    (وِن دِ پْلَمینگ اِستاپْت وَرْکینگ، نو وان واز اَلاوْد تو یوز دِ تویلِتْس.)

    وقتی لوله‌کشی از کار افتاد، هیچ‌کس اجازه‌ی استفاده از توالت را نداشت.

     

     

    17. quote (کُوت): نقل‌قول [اسم]

    تجزیه: quote = qu + ote → شبیه «کوت» که گفتن حرف کسی است

    کدینگ: «کُوت» = «کو» + «ت» → «ت» (ت) نقل قول کن!

    ریشه‌یابی: از لاتinus quotare که از quot (چند، چه تعداد) به معنی «شماره گذاری کردن، نقل قول کردن» گرفته شده است.

     

    1. A quote is what someone has said, including saying how much a piece of work will cost.

    (ا کُوت ایز وات سامْوان هَز سِد، اینْکلودینگ سِیینگ هاو ماچ ا پیس آو وَرْک ویل کاسْت.)

    نقل‌قول به صحبت‌های کسی گفته می‌شود، از جمله گفتن هزینه‌ی یک کار.

    2. His writing was full of quotes from Shakespeare.

    (هیز رایتینگ واز فُل آو کُوتْس فرام شِیکْسْپیر.)

    نوشته‌های او پر بود از نقل‌قول‌های شکسپیر.

     

     

    18. tenant (تِنِنْت): مستأجر [اسم]

    تجزیه: tenant = ten (نگه داشتن) + ant → کسی که چیزی را نگه می‌دارد

    کدینگ: «تِنِنْت» = «تننت» → مستأجر!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان tenant که از tenir (نگه داشتن) از لاتinus tenere (نگه داشتن) به معنی «کسی که چیزی را در اختیار دارد، مستأجر» گرفته شده است.

     

    1. A tenant is a person who rents property from a landlord.

    (ا تِنِنْت ایز ا پِرْسِن هو رِنْتْس پراپِرتی فرام ا لَندْلورْد.)

    مستأجر شخصی است که از صاحب‌خانه ملکی را اجاره می‌کند.

    2. The new tenants moved into the house across the street.

    (دِ نیو تِنِنْتْس مووْد اینتو دِ هاوس اَکْراس دِ اِسْتْریت.)

    مستأجرهای جدید به خانه‌ی آن طرف خیابان نقل مکان کردند.

     

     

    19. utility (یوتیلِتی): تأسیسات، خدمات عمومی [اسم]

    تجزیه: utility = util (مفید) + ity → مفید بودن

    کدینگ: «یوتیلِتی» = «یوتیل» + «تی» → «تی» (تی) تأسیسات!

    ریشه‌یابی: از لاتinus utilitas که از utilis (مفید) از uti (استفاده کردن) به معنی «خدمات عمومی، تأسیسات» گرفته شده است.

     

    1. A utility is a business that supplies services such as water or electricity.

    (ا یوتیلِتی ایز ا بیزْنِس دَت سَپْلایْز سرویسِز سَچ اَز واتِر اُر اِلِکْتْریسیتی.)

    تأسیسات کسب‌وکاری است که خدماتی مانند آب یا برق را تأمین می‌کند.

    2. If you don’t pay the utilities, you may have your electricity turned off.

    (اِف یو دونْت پِی دِ یوتیلِتیز، یو مِی هَو یور اِلِکْتْریسیتی تِرْنْد آف.)

    اگر هزینه‌ی تأسیسات را پرداخت نکنید، ممکن است برق شما قطع شود.

     

     

    20. whereby (وِرِبای): به‌وسیله‌ی [حرف ربط]

    تجزیه: whereby = where (کجا) + by (توسط) → توسط آن

    کدینگ: «وِرِبای» = «ور» + «بای» → «بای» (توسط) اون!

    ریشه‌یابی: از ترکیب where (کجا) + by (توسط) در انگلیسی به معنی «به‌وسیله‌ی، توسط آن» گرفته شده است.

     

    1. Whereby means by which or through which.

    (وِرِبای میِنْز بای ویچ اُر تْرو ویچ.)

    whereby یعنی از طریقِ.

    2. The mayor had a new bridge built whereby the citizens could cross the river.

    (دِ مِیِر هَد ا نیو بْریج بیلْت وِرِبای دِ سیتیزِنْز کُود کْراس دِ ریوِر.)

    آن شهردار پل جدیدی ساخته بود که به‌وسیله‌ی آن شهروندان می‌توانستند از رودخانه عبور کنند.

     

     

    تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.