Unit 30
Vocabulary
واژگان
Unit 30
بخش ۳۰
Word list
لیست کلمات
—
1. acrobat (اَکْرُوبَت): بندباز [اسم]
تجزیه: acrobat = acro (بلند) + bat (رفتن) → کسی که در بلندی حرکت میکند
کدینگ: «اَکْرُوبَت» = «اکروبات» → حرکات نمایشی!
ریشهیابی: از یونانی akrobates که از akros (بلند) + bainein (رفتن) به معنی «کسی که روی نوک پا راه میرود» گرفته شده است.
1. An acrobat is a person who entertains people by doing amazing physical things.
(اَن اَکْرُوبَت ایز ا پِرْسِن هو اِنْتِرْتِینْز پیپَل بای دوینگ اَمِیزینگ فیزیکِل تینگز.)
بندباز شخصی است که با انجام کارهای جسمی شگفتانگیز مردم را سرگرم میکند.
2. There were acrobats at the circus that did impressive and complicated jumps.
(دِیر وِر اَکْرُوبَتْس اَت دِ سِرکَس دَت دید ایمْپْرِسیو اَند کامْپْلِیکِیتِد جامْپْز.)
در سیرک بندبازهایی بودند که پرشهای چشمگیر و پیچیدهای انجام میدادند.
—
2. advocacy (اَدْوکَسی): طرفداری، حمایت [اسم]
تجزیه: advocacy = advocate (حمایت کردن) + cy → عمل حمایت
کدینگ: «اَدْوکَسی» = «ادوکسی» → حمایت!
ریشهیابی: از advocate (حمایت کننده) که از لاتinus advocatus از advocare (صدا زدن به کمک) از ad- (به سمت) + vocare (صدا زدن) به معنی «طرفداری، حمایت» گرفته شده است.
1. Advocacy is the act of supporting or recommending something.
(اَدْوکَسی ایز دِی اَکْت آو سَپورْتینگ اُر رِکِمِنْدینگ سامْثینگ.)
طرفداری عمل حمایت یا پیشنهاد چیزی است.
2. Janine’s strong advocacy for the event made people want to attend.
(جَنینْز سْترونگ اَدْوکَسی فُر دِی ایوِنْت مِید پیپَل وانت تو اَتَند.)
حمایت جدی جانین از این رویداد باعث شد مردم به شرکت در آن تمایل داشته باشند.
—
3. communal (کَمیونِل): همگانی، عمومی [صفت]
تجزیه: communal = commun (مشترک) + al → مربوط به اشتراک
کدینگ: «کَمیونِل» = «کمیونل» → عمومی!
ریشهیابی: از لاتinus communalis که از communis (مشترک، همگانی) به معنی «همگانی، عمومی» گرفته شده است.
1. If something is communal, it involves a group of people.
(اِف سامْثینگ ایز کَمیونِل، ایت اینْوالْوْز ا گْروپ آو پیپَل.)
اگر چیزی عمومی باشد، گروهی از افراد را درگیر میکند.
2. On the weekends, Theo and his son picked up trash in the communal park.
(آن دِ ویکِنْدْز، تیو اَند هیز سان پیکْت آپ تْرَش این دِ کَمیونِل پارْک.)
تئو و پسرش آخر هفتهها، زبالههای پارک عمومی را برداشتند.
—
4. fluid (فلوئید): مایع، روان [صفت]
تجزیه: fluid = flu (جریان) + id → جاری
کدینگ: «فلوئید» = «فلوئید» → روان!
ریشهیابی: از لاتinus fluidus که از fluere (جریان داشتن) به معنی «مایع، روان» گرفته شده است.
1. If something is fluid, it is smooth and moves gracefully.
(اِف سامْثینگ ایز فلوئید، ایت ایز اِسْمُوذ اَند مووْز گْرِیسفولی.)
اگر چیزی مایع باشد، صاف است و با لطافت حرکت میکند.
2. Boris was a famous ballet dancer because people admired his fluid movements.
(بورِس واز ا فِیمَس بَلِی دَنْسِر بیکاز پیپَل اَدْمایِرْد هیز فلوئید مووْمِنْتْس.)
بوریس رقصندهی معروف باله بود، زیرا مردم حرکات روان او را تحسین میکردند.
—
5. harmonize (هارْمِنایْز): هماهنگ شدن [فعل]
تجزیه: harmonize = harmony (هماهنگی) + ize → هماهنگ کردن
کدینگ: «هارْمِنایْز» = «هارمونایز» → هماهنگ کن!
ریشهیابی: از harmony (هماهنگی) که از یونانی harmonia (اتصال، تناسب) به معنی «هماهنگ شدن» گرفته شده است.
1. To harmonize means to make different things go well together.
(تو هارْمِنایْز میِنْز تو مِیک دیفْرِنْت تینگز گو وِل توگِدِر.)
هماهنگی به معنای این است که کارهای مختلف با هم هماهنگ شوند.
2. The sweet and sour flavors of the dish harmonized well and tasted great.
(دِ سویت اَند ساوِر فِلِیوِرْز آو دِ دیش هارْمِنایْزْد وِل اَند تِیسْتِد گْرِیت.)
طعمهای شیرین و ترش غذا بهخوبی هماهنگ شده و طعم بسیار خوبی داشتند.
—
6. industrious (ایندَستریَس): سختکوش [صفت]
تجزیه: industrious = industry (صنعت، کوشش) + ous → پر از کوشش
کدینگ: «ایندَستریَس» = «اینداستریوس» → سختکوش!
ریشهیابی: از لاتinus industrius که از industria (کوشش، فعالیت) به معنی «سختکوش» گرفته شده است.
1. If someone is industrious, they work hard.
(اِف سامْوان ایز ایندَستریَس، دِی وَرْک هارْد.)
اگر کسی سختکوش باشد، سخت کار میکند.
2. Dennis was very industrious, so he never had problems finding a job.
(دِنِس واز وِری ایندَستریَس، سو هی نِوِر هَد پرابْلِمْز فایْندینگ ا جاب.)
دنیس بسیار سختکوش بود، بنابراین هرگز در یافتن کار مشکلی نداشت.
—
7. inventive (اینْوِنْتیو): مبتکر [صفت]
تجزیه: inventive = invent (اختراع کردن) + ive → توانایی اختراع
کدینگ: «اینْوِنْتیو» = «اینونتیو» → مبتکر!
ریشهیابی: از invent (اختراع کردن) که از لاتinus invenire (پیدا کردن، اختراع کردن) از in- (درون) + venire (آمدن) به معنی «مبتکر» گرفته شده است.
1. When someone is inventive, they are good at creating new things.
(وِن سامْوان ایز اینْوِنْتیو، دِی آر گود اَت کْرِیتینگ نیو تینگز.)
وقتی کسی مبتکر باشد، در ایجاد چیزهای جدید تبحر دارد.
2. The inventive student built a robot to help her with her chores.
(دِی اینْوِنْتیو اِستودِنْت بیلْت ا روبات تو هِلْپ هِر ویت هِر چورْز.)
دانشآموز مبتکر برای کمک به کارهایش یک ربات ساخت.
—
8. Mandarin (مَندِرین): ماندارین [اسم]
تجزیه: Mandarin = man (مرد) + darin → از زبان ماندارین چینی
کدینگ: «مَندِرین» = «مندارین» → زبان چینی!
ریشهیابی: از پرتغالی mandarim که از سانسکریت mantrin (مشاور، وزیر) به معنی «زبان رسمی چین» گرفته شده است.
1. Mandarin is one of the two main Chinese languages.
(مَندِرین ایز وان آو دِ تو مِین چایْنیز لَنگْگْویجِز.)
ماندارین یکی از دو زبان اصلی چینی است.
2. Although John’s parents both spoke Mandarin, he could only speak English.
(اولْدُو جانْز پِرِنْتْس بوث اِسْپوک مَندِرین، هی کُود اونْلی اِسْپیک اینگلیش.)
اگرچه والدین جان هر دو ماندارین صحبت میکردند، او فقط میتوانست انگلیسی صحبت کند.
—
9. metropolitan (مِتروپالیتِن): شهری، کلانشهری [صفت]
تجزیه: metropolitan = metro (مادر) + politan (شهر) → شهر مادر
کدینگ: «مِتروپالیتِن» = «متروپالیتن» → کلانشهری!
ریشهیابی: از یونانی metropolis که از meter (مادر) + polis (شهر) به معنی «شهر مادر، کلانشهر» گرفته شده است.
1. If something is metropolitan, it relates to a large city.
(اِف سامْثینگ ایز مِتروپالیتِن، ایت رِلِیتْس تو ا لارْج سیتی.)
اگر چیزی شهری باشد، مربوط به یک شهر بزرگ است.
2. After years of living on a farm, Rufus was finally moving to a metropolitan area.
(آفْتِر ییرْز آو لیوینگ آن ا فارْم، روفَس واز فایْنَلی مووینگ تو ا مِتروپالیتِن اِریا.)
پس از سالها زندگی در مزرعه، روفوس سرانجام به یک منطقهی شهری نقل مکان کرد.
—
10. mimic (میمیک): تقلید کردن [فعل]
تجزیه: mimic = mim (تقلید) + ic → مربوط به تقلید
کدینگ: «میمیک» = «میمیک» → تقلید کن!
ریشهیابی: از یونانی mimikos که از mimos (تقلیدکننده، بازیگر) به معنی «تقلید کردن» گرفته شده است.
1. To mimic something means to copy the way it sounds, moves, looks, etc.
(تو میمیک سامْثینگ میِنْز تو کاپی دِ وَی ایت ساوندْز، مووْز، لوکْز، اِتْسِتِرا.)
تقلید کردن از چیزی به معنای کپی کردن نحوهی صدا، حرکت، نگاه و غیره است.
2. The hunter mimicked a duck’s call and shot the two ducks that called back.
(دِ هانْتِر میمیکْت ا دَکْز کال اَند شات دِ تو دَکْز دَت کالْد بَک.)
شکارچی صدای اردک را تقلید کرد و به دو اردکی که پاسخ دادند شلیک کرد.
—
11. misguided (میسگایْدِد): گمراهشده، نادرست [صفت]
تجزیه: misguided = mis (غلط) + guided (هدایت شده) → هدایت غلط
کدینگ: «میسگایْدِد» = «میسگایدد» → گمراه!
ریشهیابی: از mis- (غلط) + guided (هدایت شده) از guide (راهنما) که از فرانسوی باستان guider به معنی «گمراهشده، نادرست» گرفته شده است.
1. When something is misguided, it is based on bad judgment or wrong beliefs.
(وِن سامْثینگ ایز میسگایْدِد، ایت ایز بِیسْت آن بَد جَجْمِنْت اُر رانگ بِلِیفْز.)
وقتی چیزی گمراه شود، براساس قضاوت بد یا باورهای غلط است.
2. The snake bit Molly during her misguided attempt to catch it.
(دِ اِسْنِیک بیت مالی دیورینگ هِر میسگایْدِد اَتَمْپْت تو کَچ ایت.)
هنگام تلاش نادرست مولی برای گرفتن مار، مار نیشش زد.
—
12. rehearse (ریهَرْس): تمرین کردن [فعل]
تجزیه: rehearse = re (دوباره) + hearse (خاراندن) → دوباره تکرار کردن
کدینگ: «ریهَرْس» = «ریهیرس» → تمرین کن!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان rehercier که از re- (دوباره) + hercier (خاراندن، شخم زدن) به معنی «تمرین کردن» گرفته شده است.
1. To rehearse means to practice and prepare for a performance in front of people.
(تو ریهَرْس میِنْز تو پْرَکْتیس اَند پْرِیپِیر فُر ا پِرْفورْمِنْس این فْرانْت آو پیپَل.)
تمرین کردن به معنای تمرین و آمادگی برای یک اجرا در حضور مردم است.
2. Vick’s band rehearsed all week before their first show.
(ویکْز بَند ریهَرْسْت آل ویک بیفور دِیر فِرْسْت شو.)
گروه ویک تمام هفتهی قبل از اولین نمایش خود تمرین میکرد.
—
13. resourceful (ریسورْسفول): مدبر، کاربلد [صفت]
تجزیه: resourceful = resource (منبع) + ful (پر از) → پر از راهحل
کدینگ: «ریسورْسفول» = «ریسورسفول» → مدبر!
ریشهیابی: از resource (منبع) که از فرانسوی باستان resourse از resourdre (برخاستن دوباره) از re- (دوباره) + sourdre (برخاستن) به معنی «مدبر، کاربلد» گرفته شده است.
1. A resourceful person is clever at using what resources they have.
(ا ریسورْسفول پِرْسِن ایز کْلِوِر اَت یوزینگ وات ریسورْسِز دِی هَو.)
هر فرد مدبر در استفاده از منابع خود هوشمندانه عمل میکند.
2. Because he was very resourceful, he could make most of the things he needed rather than buying them.
(بیکاز هی واز وِری ریسورْسفول، هی کُود مِیک موست آو دِ تینگز هی نیدِد رَذِر دَن بایینگ دِم.)
از آنجا که او فرد بسیار کاربلدی بود، میتوانست بیشتر چیزهای مورد نیازش را بهجای خرید، درست کند.
—
14. scorn (اسْکورْن): تحقیر کردن، مسخره کردن [فعل]
تجزیه: scorn = sc + orn → شبیه «اسکورن» که بیاحترامی است
کدینگ: «اسْکورْن» = «اسکورن» → تحقیر کن!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان escarn که از آلمانی باستان skern (مسخره) به معنی «تحقیر کردن، مسخره کردن» گرفته شده است.
1. To scorn someone means to behave without respect toward them.
(تو اسْکورْن سامْوان میِنْز تو بیْهِیو ویتاوت رِسْپِکْت تَوَردْز دِم.)
تحقیر کردن کسی به معنای بیاحترامی نسبت به اوست.
2. The criminal was scorned by everyone in the community.
(دِ کریمینِل واز اسْکورْنْد بای اِوریوان این دِ کَمْیونیتی.)
مجرم مورد تحقیر همهی افراد جامعه قرار گرفت.
—
15. sensory (سِنْسوری): حسی [صفت]
تجزیه: sensory = sens (احساس) + ory → مربوط به حس
کدینگ: «سِنْسوری» = «سنسوری» → مربوط به حواس!
ریشهیابی: از لاتinus sensorius که از sensus (حس) از sentire (احساس کردن) به معنی «حسی» گرفته شده است.
1. If something is sensory, it is related to the senses.
(اِف سامْثینگ ایز سِنْسوری، ایت ایز رِلِیتِد تو دِ سِنْسِز.)
اگر چیزی حسی باشد، مربوط به حواس است.
2. Iris and Eric preferred the sensory thrill of watching movies in the theater.
(آیرِس اَند اِرِیک پْرِفِرْد دِ سِنْسوری ثْریل آو واچینگ موویز این دِ ثیِیتِر.)
آیریس و اریک هیجان حسی تماشای فیلم در سینما را ترجیح دادند.
—
16. statute (اِسْتَچوت): اساسنامه، قانون [اسم]
تجزیه: statute = stat (ایستادن) + ute → چیزی که ثابت و قانونی است
کدینگ: «اِسْتَچوت» = «استچوت» → قانون!
ریشهیابی: از لاتinus statutum که از statuere (قرار دادن، برقرار کردن) از status (حالت) به معنی «قانون، اساسنامه» گرفته شده است.
1. A statute is a law that is official and has been written down.
(ا اِسْتَچوت ایز ا لا دَت ایز اَفیشِل اَند هَز بِین ریتِن داون.)
قانون، قانونی است که رسمی است و نوشته شده است.
2. The new statute made it illegal to walk dogs in the park.
(دِ نیو اِسْتَچوت مِید ایت ایلِیگِل تو والک داگْز این دِ پارْک.)
اساسنامهی جدید راه رفتن سگها در پارک را غیرقانونی اعلام کرد.
—
17. technical (تِکنیکِل): فنی [صفت]
تجزیه: technical = technic (فن) + al → مربوط به فن
کدینگ: «تِکنیکِل» = «تکنیکل» → فنی!
ریشهیابی: از یونانی technikos که از techne (هنر، مهارت) به معنی «مربوط به فن، فنی» گرفته شده است.
1. Technical skill requires good control of technique.
(تِکنیکِل اِسْکِل ریکوایْرْز گود کَنْترول آو تِکنیک.)
مهارت فنی نیاز به کنترل خوب فن دارد.
2. Her technical skill was perfect.
(هِر تِکنیکِل اِسْکِل واز پِرْفِکْت.)
مهارت فنی او عالی بود.
—
18. veteran (وِتِرِن): پیشکسوت، کهنهکار [اسم]
تجزیه: veteran = vet (پیر) + eran → کسی که تجربه دارد
کدینگ: «وِتِرِن» = «وترن» → پیشکسوت!
ریشهیابی: از لاتinus veteranus که از vetus (پیر، کهنه) به معنی «پیشکسوت، کهنهکار» گرفته شده است.
1. A veteran is someone who has a lot of experience doing something.
(ا وِتِرِن ایز سامْوان هو هَز ا لات آو اِکْسْپیرینْس دوینگ سامْثینگ.)
پیشکسوت کسی است که تجربهی زیادی در انجام کاری دارد.
2. Hank was the team veteran and had played in more games than anyone else.
(هَنْک واز دِ تیم وِتِرِن اَند هَد پِلِید این مور گِیمْز دَن اِنیوان اِلْس.)
هنک پیشکسوت تیم بود و بیش از دیگران در بازیها بازی کرده بود.
—
19. villain (ویلِن): شرور، تبهکار [اسم]
تجزیه: villain = vill (دهکده) + ain → کسی که در دهکده بدرفتاری میکند
کدینگ: «ویلِن» = «ویلن» → آدم بد!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان villain که از ville (دهکده) به معنی «کسی که در دهکده بدرفتاری میکند، شرور» گرفته شده است.
1. A villain is an evil person who breaks the law or hurts others.
(ا ویلِن ایز اِن ایوِل پِرْسِن هو بِریکْز دِ لا اُر هَرْتْس اَذِرْز.)
شرور شخص شروری است که قانونشکنی میکند یا دیگران را آزار میدهد.
2. The villain made off with half of my family’s valuables.
(دِ ویلِن مِید آف ویت هاف آو مای فامِلیْز وَلیوبِلْز.)
شرور نیمی از اشیاء باارزش خانوادهی من را دزدید و فرار کرد.
—
20. vine (وایْن): تاک، انگور [اسم]
تجزیه: vine = vi + ne → شبیه «واین» که گیاه بالا رونده است
کدینگ: «وایْن» = «واین» → تاک!
ریشهیابی: از لاتinus vinea که از vinum (شراب، انگور) به معنی «تاک، گیاه انگور» گرفته شده است.
1. A vine is a plant that has long, twisting stems and climbs upward.
(ا وایْن ایز ا پْلانْت دَت هَز لانگ، تْویسْتینگ اِسْتِمْز اَند کْلایْمْز آپْوِرْد.)
تاک گیاهی است که دارای ساقههای طولانی و پیچدرپیچ است و بهسمت بالا صعود میکند.
2. The branches of the trees were covered with vines.
(دِ بْرانْچِز آو دِ تْریز وِر کاوِرْد ویت وایْنْز.)
شاخههای درختان پوشیده از تاک بود.
—
تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.