• طلای منطقه آدامز (واژگان)

    Unit 16

     

    Vocabulary

     

    واژگان

     

    Unit 16

     

    بخش ۱۶

     

    Word list

     

    لیست کلمات

     

     

    1. academy (اَکادِمی): آکادمی [اسم]

    تجزیه: academy = aca + demy → شبیه «آکادمی» که مدرسه‌ی خاص است

    کدینگ: «اَکادِمی» = «اکا» + «دمی» → «دمی» (دمی) آکادمی رفت!

    ریشه‌یابی: از یونانی Akademeia (باغی در بیرون آتن که افلاطون در آن تدریس می‌کرد) که از Akademos (قهرمان اساطیری) گرفته شده است.

     

    1. An academy is a special type of school.

    (اَن اَکادِمی ایز ا اِسْپِشِل تایْپ آو اِسکول.)

    آکادمی نوعی مدرسه‌ی خاص است.

    2. There are many courses taught at the academy that I go to.

    (دِیر آر مِنی کورْسِز تات اَت دِی اَکادِمی دَت آی گو تو.)

    دوره‌های زیادی در آکادمی‌ای که من به آن می‌روم درس داده می‌شود.

     

     

    2. ancient (اِنْشِنْت): کهن [صفت]

    تجزیه: ancient = anci (قدیم) + ent → مربوط به قدیم

    کدینگ: «اِنْشِنْت» = «ان» + «شنت» → «شنت» (شنت) قدیمیه!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان ancien که از لاتین ante (پیش، قبل) به معنی «مربوط به قبل، قدیمی» گرفته شده است.

     

    1. If something is ancient, it is very old.

    (اِف سامْثینگ ایز اِنْشِنْت، ایت ایز وِری اُولْد.)

    اگر چیزی ancient باشد، خیلی قدیمی است.

    2. I want to see the ancient buildings in Rome.

    (آی وانت تو سی دِی اِنْشِنْت بیلدینگز این روم.)

    من می‌خواهم ساختمان‌های کهن را در روم ببینم.

     

     

    3. board (بورْد): تخته [اسم]

    تجزیه: board = bo + ard → شبیه «بورد» که تخته چوبی است

    کدینگ: «بورْد» = «بو» + «رد» → «رد» (رد) تخته!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان bord (تخته، صفحه) که با آلمانی Brett (تخته) مرتبط است.

     

    1. A board is a flat piece of wood.

    (ا بورْد ایز ا فْلَت پیس آو وود.)

    تخته قطعه‌ای صاف از چوب است.

    2. The sign was made of a few wooden boards.

    (دِ ساین واز مِید آو ا فیو وودِن بورْدْز.)

    علامت از چند تخته‌ی چوبی ساخته شده بود.

     

     

    4. century (سِنْچوری): قرن [اسم]

    تجزیه: century = cent (صد) + ury → صد سال

    کدینگ: «سِنْچوری» = «سن» + «چوری» → «چوری» (چوری) قرنه!

    ریشه‌یابی: از لاتین centuria که از centum (صد) به معنی «صد سال» گرفته شده است.

     

    1. A century is one hundred years.

    (ا سِنْچوری ایز وان هانْدْرِد ییرْز.)

    قرن صد سال است.

    2. Our company is celebrating a century of business in London.

    (آوِر کامْپَنی ایز سِلِبْرِیتینگ ا سِنْچوری آو بیزْنِس این لانْدِن.)

    شرکت ما یک قرن در کسب‌وکار را در لندن جشن می‌گیرد.

     

     

    5. clue (کْلو): سرنخ [اسم]

    تجزیه: clue = cl + ue → شبیه «کلوز» که یعنی راهنما

    کدینگ: «کْلو» = «ک» + «لو» → «لو» (لو) سرنخ پیدا کرد!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان clewe (گوله‌ی نخ) که در داستان تزئوس برای پیدا کردن راه خروج از پیچ‌وخم استفاده شد و بعداً به معنی «سرنخ» تغییر کرد.

     

    1. A clue is a fact or object that helps solve a mystery or crime.

    (ا کْلو ایز ا فَکْت اُر ابْجِکت دَت هِلْپْس سالْو ا مِسْتری اُر کرایْم.)

    سرنخ نکته یا شیئی است که کمک می‌کند راز یا جنایتی حل شود.

    2. The detective found some clues on the sidewalk.

    (دِ دیتِکْتیو فاوند سام کْلوْز آن دِ سایدْواکْ.)

    کارآگاه چند سرنخ روی پیاده‌رو پیدا کرد.

     

     

    6. concert (کانْسِرْت): کنسرت [اسم]

    تجزیه: concert = con (با هم) + cert (خواندن) → با هم خواندن

    کدینگ: «کانْسِرْت» = «کان» + «سرت» → «سرت» (سرت) کنسرت رفت!

    ریشه‌یابی: از ایتالیایی concerto که از لاتین concertare (با هم جنگیدن، رقابت کردن) که بعداً به معنی «اجرای موسیقی» تغییر کرد.

     

    1. A concert is an event where you listen to people play music.

    (ا کانْسِرْت ایز اَن ایوِنْت وِر یو لیسِن تو پیپَل پِلِی میوزیک.)

    کنسرت رویدادی است که به افرادی که موسیقی اجرا می‌کنند، گوش می‌دهید.

    2. I enjoyed the concert last night. The band was very good.

    (آی اِنْجُوید دِ کانْسِرْت لاسْت نایت. دِ بَند واز وِری گود.)

    من دیشب از کنسرت لذت بردم. گروه موسیقی خیلی خوب بود.

     

     

    7. county (کاونْتی): منطقه [اسم]

    تجزیه: county = count (شمارش) + y → منطقه‌ای که جمعیتش شمرده می‌شود

    کدینگ: «کاونْتی» = «کاون» + «تی» → «تی» (تی) منطقه!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان conté که از لاتین comitatus (منطقه‌ی تحت فرمان یک کنت) از comes (همراه، کنت) گرفته شده است.

     

    1. A county is the largest division of a state in a country.

    (ا کاونْتی ایز دِ لارْجِسْت دیویژِن آو ا اِسْتِیت این ا کانْتری.)

    county بزرگ‌ترین بخش ایالت در یک کشور است.

    2. He wanted to represent the citizens of his county.

    (هی وانتِد تو رِپْرِزِنْت دِ سیتیزِنْز آو هیز کاونْتی.)

    او می‌خواست نماینده‌ی شهروندان منطقه‌اش باشد.

     

     

    8. dictionary (دیکْشِنِری): واژه‌نامه [اسم]

    تجزیه: dictionary = dict (گفتن) + ion + ary → کتابی که کلمات را می‌گوید

    کدینگ: «دیکْشِنِری» = «دیک» + «شینری» → «شینری» (شینری) دیکشنری!

    ریشه‌یابی: از لاتین dictionarium که از dictio (گفتن، کلمه) از dicere (گفتن) به معنی «کتابی که کلمات را توضیح می‌دهد» گرفته شده است.

     

    1. A dictionary is a book that tells you what words mean.

    (ا دیکْشِنِری ایز ا بوک دَت تِلْز یو وات وَرْدْز مین.)

    دیکشنری کتابی است که معنای کلمات را به شما می‌گوید.

    2. I use the dictionary to learn new words.

    (آی یوز دِ دیکْشِنِری تو لِرْن نیو وَرْدْز.)

    من از دیکشنری برای یاد گرفتن کلمات جدید استفاده می‌کنم.

     

     

    9. exist (اِگزیسْت): وجود داشتن [فعل]

    تجزیه: exist = ex (بیرون) + ist (ایستادن) → بیرون ایستادن، بودن

    کدینگ: «اِگزیسْت» = «اگ» + «زیست» → «زیست» (زندگی) وجود داره!

    ریشه‌یابی: از لاتین exsistere که از ex- (بیرون) + sistere (ایستادن) به معنی «بیرون ایستادن، بودن» گرفته شده است.

     

    1. To exist is to be real.

    (تو اِگزیسْت ایز تو بی ریل.)

    وجود داشتن یعنی واقعی بودن.

    2. Do you really think that unicorns ever existed?

    (دو یو ریلَی سینک دَت یونیکورْنْز اِوِر اِگزیسْتِد؟)

    آیا فکر می‌کنی که تک‌شاخ‌ها تابه‌حال وجود داشته‌اند؟

     

     

    10. flat (فْلَت): صاف [صفت]

    تجزیه: flat = fl + at → شبیه «فلت» که یعنی مسطح

    کدینگ: «فْلَت» = «فل» + «ت» → «ت» (ت) صافه!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان flet (طبقه، خانه) که با آلمانی flach (صاف) مرتبط است.

     

    1. Flat describes something that is level and smooth with no curved parts.

    (فْلَت دیسْکْرایْبْز سامْثینگ دَت ایز لِوِل اَند اِسْمُوذ ویت نو کِرْوْد پارْتْز.)

    flat چیزی را توصیف می‌کند که مسطح و صاف و بدون بخش‌های برآمده است.

    2. My parents bought a new flat-screen TV on the weekend.

    (مای پِرِنْتْس بات ا نیو فْلَت-اِسْکرین تی وی آن دِ ویکِنْد.)

    پدر و مادرم آخر هفته تلویزیون صفحه‌تخت جدیدی خریدند.

     

     

    11. gentleman (جِنْتِلْمَن): مرد متشخص [اسم]

    تجزیه: gentleman = gentle (لطیف) + man (مرد) → مرد لطیف و مهربان

    کدینگ: «جِنْتِلْمَن» = «جن» + «تلمن» → «تلمن» (تلمن) آقا!

    ریشه‌یابی: از ترکیب gentle (لطیف، مهربان) + man (مرد) در انگلیسی به معنی «مرد مهربان و بااصالت» گرفته شده است.

     

    1. A gentleman is a nice man.

    (ا جِنْتِلْمَن ایز ا نایْس مَن.)

    gentleman مرد خوبی است.

    2. My grandfather is a kind and helpful gentleman.

    (مای گْرانْدْفاذِر ایز ا کایْند اَند هِلْپفول جِنْتِلْمَن.)

    پدربزرگم مرد مهربان و کمک‌رسانی است.

     

     

    12. hidden (هیدِن): پنهان [صفت]

    تجزیه: hidden = hid (پنهان کردن) + den → پنهان شده

    کدینگ: «هیدِن» = «هی» + «دن» → «دن» (دن) پنهان شده!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان hydan (پنهان کردن) که با آلمانی verstecken (پنهان کردن) مرتبط است.

     

    1. Hidden means not easily noticed or too hard to find.

    (هیدِن میِنْز نات ایزیلی نوتیسْت اُر تو هارْد تو فایْند.)

    پنهان یعنی به‌راحتی دیده نمی‌شود یا پیدا کردن آن سخت است.

    2. The hidden camera recorded everything in the parking lot.

    (دِ هیدِن کَمِرَ ریکورْدِد اِوریثینگ این دِ پارکینگ لات.)

    دوربین مخفی همه‌چیز را در پارکینگ ضبط کرد.

     

     

    13. maybe (مِیبی): شاید [قید]

    تجزیه: maybe = may (ممکن است) + be (باشد) → ممکن است باشد

    کدینگ: «مِیبی» = «می» + «بی» → «بی» (بی) شاید!

    ریشه‌یابی: از ترکیب may (ممکن است) + be (باشد) در انگلیسی به معنی «ممکن است باشد» گرفته شده است.

     

    1. Maybe is used to show that something is possible or may be true.

    (مِیبی ایز یوزْد تو شو دَت سامْثینگ ایز پاسِبِل اُر مِی بی ترو.)

    maybe برای نشان دادن اینکه چیزی ممکن است یا احتمالاً حقیقت داشته باشد استفاده می‌شود.

    2. If I focus hard enough, maybe I can come up with the right answer.

    (اِف آی فوکَس هارْد ایناف، مِیبی آی کَن کام آپ ویت دِ رایت اَنْسِر.)

    اگر به‌اندازه‌ی کافی تمرکز کنم، شاید بتوانم جواب درست را پیدا کنم.

     

     

    14. officer (آفیسِر): افسر [اسم]

    تجزیه: officer = office (دفتر) + er → کسی که در دفتر کار می‌کند

    کدینگ: «آفیسِر» = «آفیس» + «ر» → «ر» (ر) افسره!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان officier که از لاتین officium (وظیفه، خدمت) به معنی «کسی که وظیفه‌ای دارد» گرفته شده است.

     

    1. An officer is a leader in the army.

    (اَن آفیسِر ایز ا لیدِر این دِی آرمی.)

    officer رهبر ارتش است.

    2. The soldiers followed the orders of the officer.

    (دِ سولْجِرْز فالود دِی اُرْدِرْز آو دِی آفیسِر.)

    سربازان از دستورات افسر پیروی کردند.

     

     

    15. original (اُرِجینِل): اصلی [صفت]

    تجزیه: original = origin (ریشه) + al → مربوط به ریشه، اصلی

    کدینگ: «اُرِجینِل» = «اوری» + «جینل» → «جینل» (جینل) اصلیه!

    ریشه‌یابی: از لاتین originalis که از origo (ریشه، آغاز) به معنی «مربوط به ریشه، اصلی» گرفته شده است.

     

    1. If something is original, it is the first one of that thing.

    (اِف سامْثینگ ایز اُرِجینِل، ایت ایز دِ فِرْسْت وان آو دَت تینگ.)

    اگر چیزی اورجینال باشد، اولین از آن چیز است.

    2. This is the original painting of the Mona Lisa.

    (دیس ایز دِی اُرِجینِل پِینْتینگ آو دِ مونالیزا.)

    این نقاشی اصلی مونالیزا است.

     

     

    16. pound (پاوند): کوبیدن [فعل]

    تجزیه: pound = po + und → شبیه «پاوند» که یعنی کوبیدن

    کدینگ: «پاوند» = «پا» + «وند» → «وند» (وند) کوبید!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان punian (کوبیدن، خرد کردن) که با آلمانی pochen (کوبیدن) مرتبط است.

     

    1. To pound something is to hit it many times with a lot of force.

    (تو پاوند سامْثینگ ایز تو هیت ایت مِنی تایْمْز ویت ا لات آو فورْس.)

    to pound یعنی چیزی را چندین بار با زور زیاد زدن.

    2. He pounded the nail with the hammer.

    (هی پاوندِد دِ نِیل ویت دِ هَمِر.)

    او میخ را با چکش کوبید.

     

     

    17. process (پْراسِس): فرایند [اسم]

    تجزیه: process = pro (به جلو) + cess (رفتن) → به جلو رفتن، پیشرفت

    کدینگ: «پْراسِس» = «پرا» + «سس» → «سس» (سس) فراینده!

    ریشه‌یابی: از لاتinus processus که از procedere از pro- (به جلو) + cedere (رفتن) به معنی «به جلو رفتن، پیشرفت» گرفته شده است.

     

    1. A process is the steps to take to do something.

    (ا پْراسِس ایز دِ اِسْتِپْز تو تِیک تو دو سامْثینگ.)

    فرایند مراحلی است که برای انجام کاری طی می‌شوند.

    2. Making a cake is a long process.

    (مِیکینگ ا کِیک ایز ا لانگ پْراسِس.)

    پختن کیک فرایند طولانی‌ای است.

     

     

    18. publish (پابلیش): منتشر کردن [فعل]

    تجزیه: publish = public (عمومی) + sh → عمومی کردن

    کدینگ: «پابلیش» = «پاب» + «لیش» → «لیش» (لیش) منتشر کرد!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان publier که از لاتinus publicare (عمومی کردن) از publicus (عمومی) به معنی «عمومی کردن» گرفته شده است.

     

    1. To publish a book is to get it printed and ready to sell.

    (تو پابلیش ا بوک ایز تو گِت ایت پْرینْتِد اَند رِدی تو سِل.)

    انتشار کتاب یعنی چاپ آن و آماده‌ی فروش کردن.

    2. That company publishes daily newspapers.

    (دَت کامْپَنی پابلیشِز دِیلی نیوزِیپِرْز.)

    آن شرکت روزنامه‌های روزانه منتشر می‌کند.

     

     

    19. theater (تئاتِر): تئاتر [اسم]

    تجزیه: theater = thea + ter → شبیه «تئاتر» که جای نمایش است

    کدینگ: «تئاتِر» = «تئا» + «تر» → «تر» (تر) تئاتر رفت!

    ریشه‌یابی: از یونانی theatron که از theasthai (نگاه کردن، تماشا کردن) به معنی «محل تماشا» گرفته شده است.

     

    1. A theater is a building where you watch plays, shows, and movies.

    (ا تئاتِر ایز ا بیلدینگ وِر یو واچ پِلِیز، شوْز، اَند موویز.)

    تئاتر ساختمانی است که اجراها، نمایش‌ها و فیلم‌ها را می‌بینید.

    2. We went to the theater to see a play.

    (وی وِنت تو دِ تئاتِر تو سی ا پِلِی.)

    ما برای دیدن نمایش به تئاتر رفتیم.

     

     

    20. wealth (وِلْت): ثروت [اسم]

    تجزیه: wealth = weal (خوبی) + th → خوبی، خوشبختی، ثروت

    کدینگ: «وِلْت» = «و» + «لت» → «لت» (لت) ثروتمنده!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان weal (خوبی، رفاه) که با آلمانی Wohl (خوبی) مرتبط است.

     

    1. Wealth is the total of one’s possessions (money, land, etc.).

    (وِلْت ایز دِ توتِل آو وانْز پَزِشِنْز (مانی، لَند، اِتْسِتِرا).)

    ثروت کل دارایی‌های یک شخص است (پول، زمین، و غیره).

    2. One of the most important things for some people is wealth.

    (وان آو دِ موست ایمْپورْتَنْت تینگز فُر سام پیپَل ایز وِلْت.)

    یکی از مهم‌ترین چیزها برای بعضی افراد ثروت است.

     

     

    تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.