Unit 25
Vocabulary
واژگان
Unit 25
بخش ۲۵
Word list
لیست کلمات
—
1. atom (اَتَم): اتم [اسم]
تجزیه: atom = a + tom → شبیه «اتم» که کوچکترین واحد ماده است
کدینگ: «اَتَم» = «اَ» + «تَم» → «تَم» (تَم) کوچیکه!
ریشهیابی: از یونانی atomos که از a- (نفی) + temnein (بریدن) به معنی «تقسیمنشدنی» گرفته شده است.
1. An atom is the smallest unit of a substance.
(اَن اَتَم ایز دِ اِسمالِسْت یونیت آو ا سابْسْتِنْس.)
اتم کوچکترین واحد ماده است.
2. A molecule consists of a combination of two or more atoms.
(ا مالِکیول کَنْسیسْتْس آو ا کامْبینِیشِن آو تو اُر مور اَتَمْز.)
یک مولکول از ترکیب دو یا چند اتم تشکیل شده است.
—
2. beautiful (بیوتیفول): زیبا [صفت]
تجزیه: beautiful = beauty (زیبایی) + ful (پر از) → پر از زیبایی
کدینگ: «بیوتیفول» = «بیوتی» + «فول» → «فول» (پر) از زیبایی!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان beau که از لاتین bellus (زیبا، خوشآیند) گرفته شده است.
1. A beautiful thing is good to look at.
(ا بیوتیفول تینگ ایز گود تو لوک اَت.)
هر چیز زیبا، نگاه کردن به آن خوب است.
2. There was a beautiful sunset.
(دِیر واز ا بیوتیفول سانْسِت.)
غروب زیبایی بود.
—
3. breadth (بْرِدْت): عرض، پهنا [اسم]
تجزیه: breadth = broad (پهن) + th (پسوند اسم) → پهنا
کدینگ: «بْرِدْت» = «بر» + «دت» → «دت» (دت) عرضش چنده؟
ریشهیابی: از انگلیسی باستان brædu که از broad (پهن) + -th (پسوند اسم) به معنی «پهنا» گرفته شده است.
1. Breadth is the distance from one side to the other side of something.
(بْرِدْت ایز دِ دیسْتِنْس فرام وان سایْد تو دِی اَذِر سایْد آو سامْثینگ.)
عرض یعنی فاصله از یک طرف به طرف دیگر چیزی است.
2. The breadth of the northern wall of the house is twenty meters.
(دِ بْرِدْت آو دِ نورْذِرْن وال آو دِ هاوس ایز تْوِنْتی میتِرْز.)
عرض دیوار شمالی خانه بیست متر است.
—
4. comet (کامِت): دنبالهدار [اسم]
تجزیه: comet = com + et → شبیه «کامت» که شیء فضایی است
کدینگ: «کامِت» = «کا» + «مت» → «مت» (مت) دنبالهدار!
ریشهیابی: از یونانی kometes (مو بلند، ستارهی دنبالهدار) که از kome (مو) به دلیل دنبالهی دراز آن گرفته شده است.
1. A comet is an object in space made of ice and rock with a tail of glowing dust.
(ا کامِت ایز اَن ابْجِکت این اِسْپِیس مِید آو آیْس اَند راک ویت ا تِیل آو گْلوینگ دَست.)
دنبالهدار شیئی است در فضا که از سنگ و یخ ساخته شده و همراه با دنبالهی گرد درخشان است.
2. Comets take many decades to complete an orbit around a star.
(کامِتْس تِیک مِنی دِکِیدْز تو کامْپْلیت اَن اورْبیت اَراوند ا اِسْتار.)
دنبالهدارها چندین دهه طول میکشد که مدار دور یک ستاره را کامل کنند.
—
5. cover (کاوِر): پوشاندن [فعل]
تجزیه: cover = co + ver → شبیه «کاور» که یعنی روی چیزی را پوشاندن
کدینگ: «کاوِر» = «کا» + «ور» → «ور» (ور) رو بپوشون!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان covrir که از لاتین cooperire از com- (با هم) + operire (بستن، پوشاندن) گرفته شده است.
1. To cover something is to put things over it.
(تو کاوِر سامْثینگ ایز تو پوت تینگز اووِر ایت.)
پوشاندن چیزی یعنی چیزهایی را روی آن گذاشتن.
2. The Earth was covered with clouds.
(دِی ارْت واز کاوِرْد ویت کلاودْز.)
سیارهی زمین پوشیده از ابر بود.
—
6. despair (دیسْپِیر): ناامیدی [اسم]
تجزیه: despair = de (بدون) + spair (امید) → بدون امید
کدینگ: «دیسْپِیر» = «دیس» + «پیر» → «پیر» (پیر) ناامیده!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان despoir که از لاتین desperare از de- (بدون) + sperare (امید داشتن) به معنی «بدون امید» گرفته شده است.
1. Despair is the feeling of having no hope.
(دیسْپِیر ایز دِ فیلینگ آو هَوینگ نو هوپ.)
ناامیدی یعنی نداشتن هیچ امیدی.
2. After we lost the big account, our salespeople were filled with despair.
(آفْتِر وی لاسْت دِ بیگ اَکاونْت، آوِر سِیلْزْپیپَل وِر فیلْد ویت دیسْپِیر.)
بعد از اینکه حساب بزرگمان را از دست دادیم، فروشندگانمان پر از ناامیدی شدند.
—
7. form (فورْم): تشکیل دادن [فعل]
تجزیه: form = fo + rm → شبیه «فرم» که یعنی شکل دادن
کدینگ: «فورْم» = «فر» + «م» → «م» (من) تشکیل بدم!
ریشهیابی: از لاتین forma (شکل، ظاهر) که با انگلیسی form (شکل، فرم) مرتبط است.
1. To form is to make or to shape something.
(تو فورْم ایز تو مِیک اُر تو شِیپ سامْثینگ.)
تشکیل دادن یعنی ساختن یا شکل دادن چیزی.
2. They formed a new government.
(دِی فورْمْد ا نیو گاوِرْنْمِنْت.)
آنها حکومت جدیدی تشکیل دادند.
—
8. fragment (فْرَگْمِنْت): تکه، قطعه [اسم]
تجزیه: fragment = frag (شکستن) + ment → چیزی که شکسته شده
کدینگ: «فْرَگْمِنْت» = «فرگ» + «منت» → «منت» (منت) تکه شد!
ریشهیابی: از لاتین fragmentum که از frangere (شکستن) به معنی «چیزی که شکسته شده، قطعه» گرفته شده است.
1. A fragment is a small part of something.
(ا فْرَگْمِنْت ایز ا اِسمال پارْت آو سامْثینگ.)
قطعه بخش کوچکی از چیزی است.
2. After the light broke, there were fragments of glass to clean up.
(آفْتِر دِ لایت بْروک، دِیر وِر فْرَگْمِنْتْس آو گْلاس تو کلین آپ.)
بعد از شکستن چراغ، قطعات شیشه بود که باید تمیز میشد.
—
9. galaxy (گَلَکْسی): کهکشان [اسم]
تجزیه: galaxy = gal (شیر) + axy → راه شیری
کدینگ: «گَلَکْسی» = «گل» + «کسی» → «کسی» (کسی) توی کهکشان!
ریشهیابی: از یونانی galaxias (راه شیری) که از gala (شیر) به دلیل ظاهر شیریرنگ کهکشان در آسمان گرفته شده است.
1. A galaxy is any extremely large collection of star systems.
(ا گَلَکْسی ایز اِنی اِکْسْتریمْلی لارْج کَلِکْشِن آو اِسْتار سیسْتَمْز.)
کهکشان مجموعهای از منظومههای ستارهای بسیار بزرگ است.
2. Our solar system is located in the outer area of our galaxy.
(آوِر سولِر سیسْتَم ایز لوکِیتِد این دِی آوتِر اِریا آو آوِر گَلَکْسی.)
منظومهی شمسی ما در منطقهی بیرونی کهکشان قرار دارد.
—
10. gloom (گْلوم): تاریکی [اسم]
تجزیه: gloom = gl + oom → شبیه «گلوم» که یعنی تاریکی
کدینگ: «گْلوم» = «گل» + «وم» → «وم» (وم) تاریکه!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان glom (تاریکی) که با آلمانی Glumst (تاریکی) مرتبط است.
1. Gloom is a state of almost complete darkness or sadness.
(گْلوم ایز ا اِسْتِیت آو اولْموست کامْپْلیت دارْکْنِس اُر سَدْنِس.)
gloom یعنی حالت تقریباً کامل تاریکی یا ناراحتی است.
2. In the gloom of the morning, it was difficult to see the boat on the lake.
(این دِ گْلوم آو دِ مورنینگ، ایت واز دیفیکِلْت تو سی دِ بوت آن دِ لِیک.)
در تاریکیِ صبح، دیدن قایق در دریاچه سخت بود.
—
11. large (لارْج): بزرگ [صفت]
تجزیه: large = lar + ge → شبیه «لارج» که یعنی بزرگ
کدینگ: «لارْج» = «لا» + «رج» → «رج» (رج) بزرگه!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان large که از لاتین largus (فراوان، بزرگ) گرفته شده است.
1. Something large is very big.
(سامْثینگ لارْج ایز وِری بیگ.)
large یعنی خیلی بزرگ.
2. I was frightened by a large bird.
(آی واز فْرایتِنْد بای ا لارْج بِرْد.)
من از یک پرندهی بزرگ ترسیده بودم.
—
12. moon (مون): ماه [اسم]
تجزیه: moon = mo + on → شبیه «مون» که به دور زمین میچرخد
کدینگ: «مون» = «مو» + «ن» → «ن» (ن) ماه رو ببین!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان mona که با آلمانی Mond (ماه) و لاتین mensis (ماه، روز) مرتبط است.
1. The moon is an object that travels around our Earth.
(دِ مون ایز اَن ابْجِکت دَت تْرَوِلْز اَراوند آوِر ارْت.)
ماه شیئی است که به دور زمین ما میچرخد.
2. The moon looks beautiful tonight.
(دِ مون لوکْس بیوتیفول تونایت.)
امشب ماه زیبا به نظر میرسد.
—
13. radiate (رِیدیت): تابیدن [فعل]
تجزیه: radiate = radi (پرتو) + ate → پرتو فرستادن
کدینگ: «رِیدیت» = «رادی» + «یت» → «یت» (یت) نور میتابه!
ریشهیابی: از لاتین radiatus که از radius (پرتو، شعاع) به معنی «پرتو فرستادن، تابیدن» گرفته شده است.
1. To radiate means to send out energy or heat.
(تو رِیدیت میِنْز تو سِنْد آوت اِنِرْجی اُر هیت.)
تابیدن یعنی انرژی یا گرما به بیرون فرستادن.
2. The heat from the fireplace radiated throughout the room.
(دِ هیت فرام دِ فایِرْپِلِیس رِیدِیتِد تْروآوت دِ روم.)
گرمای شومینه در سرتاسر اتاق پخش شد.
—
14. roam (روم): پرسه زدن [فعل]
تجزیه: roam = ro + am → شبیه «روم» که یعنی بیهدف حرکت کردن
کدینگ: «روم» = «رو» + «م» → «م» (م) پرسه میزنه!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان ramian (سرگردان شدن) که با آلمانی räumen (جابهجا کردن) مرتبط است.
1. To roam means to move around without a plan or purpose.
(تو روم میِنْز تو موو اَراوند ویتاوت ا پْلَن اُر پورْپُس.)
to roam یعنی بدون برنامه و هدف حرکت کردن.
2. All day the cows roamed around the field eating grass.
(آل دِی دِ کاوْز رومْد اَراوند دِ فیلْد ایتینگ گْراس.)
تمام روز گاوها در اطراف مزرعه پرسه میزدند و علف میخوردند.
—
15. solitary (سالِتِری): منزوی، تکوتنها [صفت]
تجزیه: solitary = sol (تنها) + itary → تنها
کدینگ: «سالِتِری» = «سال» + «تری» → «تری» (تری) تنهاست!
ریشهیابی: از لاتین solitarius که از solus (تنها) به معنی «تنها، منزوی» گرفته شده است.
1. If something is solitary, then it is lonely or the only one.
(اِف سامْثینگ ایز سالِتِری، دِن ایت ایز لونْلی اُر دِی اونْلی وان.)
اگر چیزی solitary باشد، تنها یا تک است.
2. The only thing in the room was a solitary chair.
(دِ اونْلی تینگ این دِ روم واز ا سالِتِری چِیر.)
تنها چیزی که در اتاق بود یک صندلی تکوتنها بود.
—
16. spectrum (اِسْپِکْترَم): طیف [اسم]
تجزیه: spectrum = spect (نگاه کردن) + rum → چیزی که دیده میشود
کدینگ: «اِسْپِکْترَم» = «اسپک» + «ترم» → «ترم» (ترم) طیف رنگ!
ریشهیابی: از لاتین spectrum (تصویر، ظاهر) که از specere (نگاه کردن) به معنی «چیزی که دیده میشود» گرفته شده است.
1. The spectrum is the full range of color ranging from red to violet.
(دِ اِسْپِکْترَم ایز دِ فُل رِینْج آو کالِر رِینْجینگ فرام رِد تو وایْلِت.)
طیف یعنی محدودهی کاملی از رنگ از قرمز تا بنفش.
2. You can see the entire spectrum in a rainbow.
(یو کَن سی دِی اینْتایِر اِسْپِکْترَم این ا رِینْبو.)
تمام طیف را در رنگینکمان میتوانید ببینید.
—
17. sphere (سْفیر): کره [اسم]
تجزیه: sphere = sp + here → شبیه «سفیر» که شکل گرد است
کدینگ: «سْفیر» = «سف» + «یر» → «یر» (یر) گرده!
ریشهیابی: از یونانی sphaira (توپ، کره) که با لاتين sphaera (کره) مرتبط است.
1. A sphere is a three-dimensional round shape, like a ball.
(ا سْفیر ایز ا ثری-دایْمِنْشِنَل راوند شِیپ، لایْک ا بال.)
کره شکل گِرد سهبعدی است، مثل توپ.
2. The balloons were inflated into a variety of colorful spheres.
(دِ بَلونْز وِر اینْفْلِیتِد اینتو ا وِرایِتی آو کالِرْفول سْفیرْز.)
بادکنکها به شکل کرههای رنگارنگ جورواجور باد شده بودند.
—
18. stars (اِسْتارز): ستارهها [اسم]
تجزیه: star = st + ar → شبیه «استار» که در آسمان میدرخشد
کدینگ: «اِسْتارز» = «است» + «آرز» → «آرز» (آرزو) ستاره!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان steorra که با آلمانی Stern (ستاره) و لاتین stella (ستاره) مرتبط است.
1. A star is a bright, shining thing in the night sky.
(ا اِسْتار ایز ا بْرایت، شاینینگ تینگ این دِ نایت اِسْکای.)
ستاره یک چیز روشن و درخشان در آسمان شب است.
2. The stars come out at night.
(دِ اِسْتارز کام آوت اَت نایت.)
ستارهها در شب بیرون میآیند.
—
19. status (اِسْتِیتَس): موقعیت، جایگاه [اسم]
تجزیه: status = stat (ایستادن) + us → جایگاه ایستادن
کدینگ: «اِسْتِیتَس» = «است» + «تیتس» → «تیتس» (تیتس) جایگاهش چیه؟
ریشهیابی: از لاتین status (حالت، جایگاه) که از stare (ایستادن) به معنی «جایگاه» گرفته شده است.
1. Status is the position of something or someone in relation to others.
(اِسْتِیتَس ایز دِ پِزیشِن آو سامْثینگ اُر سامْوان این رِلِیشِن تو اَذِرْز.)
status موقعیت چیزی یا کسی در ارتباط با دیگران است.
2. She had achieved the status of being the smartest girl in the class.
(شی هَد اَچیوْد دِ اِسْتِیتَس آو بیینگ دِ اِسْمارْتِسْت گِرْل این دِ کْلاس.)
او به جایگاه باهوشترین دختر کلاس رسیده بود.
—
20. ugly (اَگْلی): زشت [صفت]
تجزیه: ugly = ug + ly → شبیه «اگلی» که ظاهر ناخوشایند دارد
کدینگ: «اَگْلی» = «اَگ» + «لی» → «لی» (لی) زشته!
ریشهیابی: از زبان نورس باستان uggligr (ترسناک، زشت) که از uggr (ترس) گرفته شده است.
1. Something ugly is not good to look at.
(سامْثینگ اَگْلی ایز نات گود تو لوک اَت.)
چیزی که زشت است، نگاه کردن به آن خوشایند نیست.
2. It was an ugly sight.
(ایت واز اَن اَگْلی سایت.)
منظرهی زشتی بود.
—
تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.