• لایکا، سگ فضایی

    Laika, The Space Dog
    (لایکا، ذِ اِسپِیس داگ)
    لایکا، سگ فضایی

    One of the world’s most beloved space travelers was also the furriest.
    (وان آو ذِ وورلدْز مُوست بیلاوْد اِسپِیس تْرَوِلِرز واز اَلْسو ذِ فاریِست)
    یکی از محبوب‌ترین مسافران فضایی جهان، پشمالوترین هم بود.

    Laika was a little dog living on the streets of Moscow, Russia.
    (لایکا واز اِ لیتِل داگ لیوینگ آن ذِ استریتس آو ماسکو، راشَه)
    لایکا سگ کوچکی بود که در خیابان‌های مسکو، روسیه زندگی می‌کرد.

    She matured on the streets, because no one would give her a home.
    (شی مَچورْد آن ذِ استریتس، بیکاز نو وان وود گیو هِر اِ هوم)
    او در خیابان‌ها بزرگ شد، زیرا هیچ‌کس به او خانه نمی‌داد.

    She had to learn how to live without eating much.
    (شی هَد تو لِرْن ها تو لیو ویتاوت ایتینگ ماچ)
    او مجبور بود یاد بگیرد چگونه بدون خوردن زیاد زندگی کند.

    She found ways to keep warm in a very cold climate.
    (شی فاوند وَیْز تو کیپ وارْم این اِ وِری کُولْد کلایمِت)
    او راه‌هایی برای گرم ماندن در آب‌و‌هوای بسیار سرد پیدا کرد.

    Scientists thought a tough dog like Laika would do well in a project they were putting together.
    (سایِنتیستس تات اِ تاف داگ لایک لایکا وود دو وِل این اِ پراجِکت دِی وِر پوتینگ توگِذَر)
    دانشمندان فکر می‌کردند سگی سرسخت مانند لایکا در پروژه‌ای که در حال تدارک آن بودند، عملکرد خوبی داشته باشد.

    In a prior launch, Russia had put the first man-made object into space.
    (این اِ پرایَر لانچ، راشَه هَد پوت ذِ فیرست مَن-مِید آبجِکت اینتو اِسپِیس)
    در پرتابی پیش از این، روسیه اولین شیء ساخته‌شده توسط بشر را به فضا فرستاده بود.

    Now, scientists wanted to see if a living thing could go into space.
    (ناو، سایِنتیستس وانتِد تو سی اِف اِ لیوینگ تینگ کُود گو اینتو اِسپِیس)
    اکنون، دانشمندان می‌خواستند ببینند آیا یک موجود زنده می‌تواند به فضا برود یا خیر.

    Although many facts about space had been learned, they weren’t enough to help send humans into space safely yet.
    (اَلذو مِنی فَکتس اَباوت اِسپِیس هَد بِین لِرْنْد، دِی وِرِنْت اینَف تو هِلپ سِند هیومَنز اینتو اِسپِیس سِیفلی یِت)
    اگرچه بسیاری از حقایق دربارهٔ فضا آموخته شده بود، اما هنوز برای فرستادن ایمن انسان به فضا کافی نبودند.

    Laika and two other dogs were chosen to help scientists with their research.
    (لایکا اَند تو اَذَر داگز وِر چوزِن تو هِلپ سایِنتیستس ویذ دِر ریسَرچ)
    لایکا و دو سگ دیگر برای کمک به دانشمندان در تحقیقاتشان انتخاب شدند.

    The animals were used in a variety of tests.
    (ذی اَنیمَلز وِر یوزْد این اِ وَرایَتی آو تِستس)
    از حیوانات در آزمایش‌های گوناگونی استفاده شد.

    In the end, though, only Laika would go into space.
    (این ذی اِند، تو، اونلی لایکا وود گو اینتو اِسپِیس)
    با این حال، در نهایت تنها لایکا بود که به فضا می‌رفت.

    On November 3, 1957, the Sputnik 2 spaceship was due to leave Earth.
    (آن نُوِمْبِر ثرد، ناینتین فِفتی سِوِن، ذِ اِسپوتنیک تو اِسپِیشیپ واز دیو تو لیو ارث)
    در ۳ نوامبر ۱۹۵۷، سفینهٔ فضایی اسپوتنیک ۲ قرار بود زمین را ترک کند.

    Scientists carefully applied wires to Laika’s skin to measure her body’s reactions once she got into space.
    (سایِنتیستس کِیرفَلی اَپلایْد وایِرز تو لایکاز اِسکین تو مِژَر هِر بادیز ریَکشِنز وَنس شی گات اینتو اِسپِیس)
    دانشمندان با دقت سیم‌هایی به پوست لایکا متصل کردند تا واکنش‌های بدنش را پس از ورود به فضا اندازه‌گیری کنند.

    Laika also wore a special leash.
    (لایکا اَلْسو وُر اِ اِسپِشَل لیش)
    لایکا همچنین قلادهٔ مخصوصی به گردن داشت.

    Without it, she would float around in the spaceship.
    (ویتاوت ایت، شی وود فْلوت اِرآوند این ذی اِسپِیشیپ)
    بدون آن، او در سفینه سرگردان می‌شد.

    Soon after, Laika left the planet.
    (سون آفتَر، لایکا لِفت ذِ پْلَنِت)
    اندکی بعد، لایکا سیاره را ترک کرد.

    Scientists on Earth awaited information from the ship.
    (سایِنتیستس آن ارث اَوِیتِد اینفورمِیشِن فرام ذِ شیپ)
    دانشمندان روی زمین منتظر اطلاعات از سفینه بودند.

    But in the midst of so much excitement, something very sad happened.
    (بَت این ذِ میدْست آو سو ماچ اِکسایتْمَنت، سامثینگ وِری سَد هَپِنْد)
    اما در میان این همه هیجان، اتفاق بسیار غم‌انگیزی رخ داد.

    Scientists were able to tell that Laika was under a lot of stress.
    (سایِنتیستس وِر اِیبِل تو تِل ذَت لایکا واز اَندِر اِ لات آو اِسترِس)
    دانشمندان توانستند تشخیص دهند که لایکا استرس زیادی دارد.

    The trip confused and scared her.
    (ذِ تریپ کَنفیوزْد اَند اِسکِیرْد هِر)
    این سفر او را گیج و ترساند.

    Laika’s entire ship had become as hot as a furnace.
    (لایکاز اِنتایَر شیپ هَد بیکام اَز هات اَز اِ فورنِس)
    کل سفینهٔ لایکا به گرمای کوره شده بود.

    Scientists were powerless to help the dog in her misery.
    (سایِنتیستس وِر پاوئِرلِس تو هِلپ ذِ داگ این هِر میزِری)
    دانشمندان برای کمک به سگ در آن رنج و عذاب ناتوان بودند.

    After about five hours, Laika died.
    (آفتَر اَباوت فایو آوَرز، لایکا دایْد)
    پس از حدود پنج ساعت، لایکا درگذشت.

    Some have complained that the little dog should never have been used in the mission.
    (سَم هَو کَمپِلِینْد ذَت ذِ لیتِل داگ شود نِوِر هَو بِین یوزْد این ذِ میشِن)
    برخی گلایه کرده‌اند که هرگز نباید از آن سگ کوچک در این مأموریت استفاده می‌شد.

    Scientists knew that she would not survive the trip.
    (سایِنتیستس نیو ذَت شی وود نات سَروایو ذِ تریپ)
    دانشمندان می‌دانستند که او از این سفر جان سالم به در نخواهد برد.

    Laika was never buried, but a memorial has been established in Moscow.
    (لایکا واز نِوِر بِرید، بَت اِ مِموریَل هَز بِین اِستَبلیشْت این ماسکو)
    لایکا هرگز به خاک سپرده نشد، اما یادبودی در مسکو برپا شده است.

    There are many songs and books about her, too.
    (ذِر آر مِنی سانگز اَند بوکس اَباوت هِر، تو)
    آهنگ‌ها و کتاب‌های زیادی نیز دربارهٔ او وجود دارد.

    It seems that Laika became a hero to many people.
    (ایت سیمز ذَت لایکا بیکِیم اِ هیرو تو مِنی پیپَل)
    به نظر می‌رسد لایکا برای بسیاری از مردم به یک قهرمان تبدیل شد.